وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

چشم برزخی چیست

چشم برزخی چیست

آيا داشتن چشم بصيرت( يعنى باطن افراد را ديدن) و شنيدن حرفهاى حيوانات و خواندن افكار ديگران مى تواند حقيقت داشته باشد؟ فكر كنم پيامبران چنين تواناييهايى را داشته اند؟ اسامى آنها چه بوده است؟

درباره چشم بصيرت نخست بايد دانست نزد اهل حكمت و عرفان، عالم برزخ عالمى فراتر از عالم دنياست. لذا به هر مقدار ما از دلبستگى و وابستگى به ماديات دنيا دور شويم به عالم مافوق آن بيشتر دسترسى مى يابيم. بنابر آنچه از روايات به دست مى آيد، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات، اگر انسان سالك به نوافل و رعايت تقوا بيش از حد معمول موفق شود بيش از آنچه ديگران از جهت معنوى به دست آورده اند، خواهد رسيد كه از آن به چشم برزخى تعبير مى شود و «حقايق» را فراتر از «وقايع» مى تواند ببيند.

حديث قرب النوافل‏

«عن ابى عبد الله (ع) قال: قال رسول الله (ص) قال الله: ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الى مما افترضه عليه و انه ليتحبب الى بالنافله حتى احبه، فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به، و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطيته از پيامبر (ص) روايت شد كه خداوند فرمود: اظهار دوستى نكرد بنده من به چيزى دوست داشتنى تر از آنچه واجب كردم بر او، و او با نوافل به سوى محبت من مى آيد تا اينكه من نيز او را دوست بدارم. پس هنگامى كه او را دوست بدارم شنوايى او مى باشم آن گاه كه مى شنود و بينايى او مى باشم آن گاه كه مى بيند و زبان او مى باشم آن گاه كه سخن مى گويد و دست او مى باشم آن گاه كه ضربه مى زند و پاى او مى باشم آن گاه كه راه مى رود، هنگامى كه به درگاه من دعا كند اجابت مى كنم و اگر از من درخواست كند به او مى دهم»(۱)

جهت دستيابى به اين مقامات گفتنى است خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم (ع) به ملائكه بيان نمود: «انى جاعل في الارض خليفه». در حالى كه فرشتگان مى دانستند موجود زمينى، فساد و خونريزى خواهد داشت، ولى سجده آنها در برابر آدم (ع) نشان داد كه در پشت اين فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام عبوديت انسان در مقابل خداوند مى باشد.

لذا از همان ابتداى خلقت دو نيروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف ‏آرايى كرده و هر كدام سعى كرده قلب انسان را تسخير نمايند براى اين منظور شيطان و نفس اماره در مقابل پيامبران الهى و عقل قرار دارند، حال اگر اين انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصيرت برسد و تنها خدا را پرستش كند بر فرشتگان (كه كارى جز خير و نور نمى‏توانند انجام دهند) برترى دارد.

معرفت و بصيرت در منابع روايى ما از اهميت بسيار زيادى برخوردار است، يك ساعت تفكر در آفريده هاى خداوند، آينده جهان و فرجام انسان، مى‏تواند فكر آدمى را تصحيح كرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. اين معرفت همان «چشم دل» است كه در سؤال به آن اشاره شده است، يعنى شخص با چشم حقيقت‏بين به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مى‏كند، نعمتى كه در نهان همه انسانها به وديعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه ‏هاى خاكى و طبيعى چشم باطنى را ضعيف و كم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح كه چشم حقيقت بين فعال و احياء شده، در روايات منقول از على (ع) از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير»، «گنج عظيم فناناپذير» ياد شده است‏(۲)

از نظر گاه امام على (ع) «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «هم نشينى با نيكان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدين»، «عفت ورزيدن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت كردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «موقع سكوت ذكر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نكردن»،(۳)

نشانه‏هاى عقل و بصيرت شمرده شده است، قرآن مجيد مى‏فرمايد: ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا هر كس تقوا پيشه كند خداوند به او فرقان «قدرت تميز بين حق و باطل» عطا مى‏كند» اين فرقان كه همان چشم دل و چشم حقيقت‏بين است مؤمن را از مهلكه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏نمايد.

نقطه آغازين چشم باطن بين از همين مرحله مى باشد به طورى كه با رعايت تقوا نخست آدمى بر اعضا بدن خود مسلط مى شود تا آنجا كه به طورى بر غضب خود مسلط مى شود كه ناخواسته خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به ديگران آسيب نمى رساند و به طورى بر خواسته هاى نفسانى خود مسلط مى شود كه ناخواسته شهوت او برافروخته نمى شود و حريم ديگران را نمى شكند و آنچنان بر چشم خود مسلط مى شود كه از هرگونه خيانت دورى مى كند حتى گوش او به كنترل در مى آيد و هر صدايى را نمى شنود.

پس از مسلط شدن بر اعضاء بدن خود، روح آدمى قدرت بيشترى پيدا مى كند و بر تصورات و خيالات ذهنى خويش نيز حاكم مى شود به طورى كه اراده او متمركز مى شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آيد.

انسان سالك با رعايت تقواى بيشتر رفته رفته بر ديگر انسان ها نيز مسلط مى شود به طورى كه با نگاه او، اطرافيان تحت تأثير قرار مى گيرند و مبهوت او مى شوند كه از آن به «ابهت شخصيت» تعبير مى شود و سخن شخص سالك به گونه اى در مخاطب تأثير مى كند كه سراسر وجود مخاطب را فرا مى گيرد و از آن به «نفوذ كلام» تعبير مى شود.

در مرحله قوى تر قدرت روح به حدى مى رسد كه باطن شخص مقابل را تشخيص مى دهد كه از آن به چشم برزخى نگاه باطن بين تعبير مى شود گفتنى است شخص سالك همان طور كه مى تواند تصرف تكوينى در افراد انسانى داشته باشد مى تواند بر اجسام طبيعى هم تأثيرگذار باشد به طور مثال، حركت آب جارى را متوقف كند.

هر انسانى مى تواند با طىّ مراحل سير وسلوك ومراقبت بر حالات معنوى خود، مى تواند مظهر اسماء وصفات الهى شود وبر طبق ميزان خلوص عمل وشدت مراقبت به مرتبه اى از بصيرت وتمييز بين حق وباطل، نائل شود. لكن نكته مهم آنست كه نبايد هدف از عبادت را رسيدن به اين امور قرار دهد، بلكه مى بايست كه رضاى خدا مقصد اصلى باشد واين امور قهراًحاصل مى شود، وبايد بين مدعيان دكان دار، وبندگان واقعى خدا، فرق گذاشت، زيرا بنده خدا ادعائى ندارد لكن مدعيان، غالباً دروغگو هستند.

(۱) (ر. ك: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقى، ج ۱، ص ۲۹۱ و اصول كافى، كلينى، ج ۲، ص ۳۵۲)
۰۰۰ (۲) (غررالحكم و درر الكلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبليغات)، ص ۴۱- ۴۲ و ۵۲- ۵۵)
۰۰۰ (۳) (همان) .پرسمان.

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.