وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

چرا حضرت علی خطبه شقشقیه را تمام نکرد

چرا حضرت علی خطبه شقشقیه را تمام نکرد

 در بین خطبه شقشقیه مردى از اهل عراق برخاست و نامه اى به دست آن حضرت داد. على(ع) مشغول مطالعه آن نامه شد و هنگامى که از خواندن آن فراغت یافت ابن عباس عرض کرد: اى امیرمؤمنان چه خوب بود خطبه را ادامه مى دادید. فرمود: هیهات اى ابن عباس! این سوز درونى بود که زبانه کشید و سپس آرام گرفت و فرو نشست.

ابن عباس مى گوید: به خدا سوگند من هیچ گاه بر سخنى همچون این سخن ناتمام تأسف نخوردم که على(ع) آن را تا به آن جا که مى خواست برسد ادامه نداد.

/علت ناتمام ماندن خطبه شقشقیه

پرسش : چرا امام علی(علیه السلام) سخن خود در خطبهشقشقیه را ادامه نداد؟

 

پاسخ : «سیّد رضى»(رحمه الله) در ذیل خطبه شقشقیه چنین مى گوید:
(بعضى گفته اند هنگامى که کلام امیرمومنان(علیه السلام) به این جا [یعنی ارزش دنیای شما در نظر من از آب بینی یک بز کمتر است] رسید، مردى از «اهل عراق» برخاست و نامه اى به دست آن حضرت داد [گفته شده که در آن نامه سوالاتى بود که تقاضاى جواب آنها را داشت]. على(علیه السلام) مشغول مطالعه آن نامه شد و هنگامى که از خواندن آن فراغت یافت «ابن عباس» عرض کرد: «اى امیرمومنان چه خوب بود خطبهرا از آن جا که رها فرمودید ادامه مى دادید»!

امام(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: هیهات اى ابن عباس! این سوز درونى بود که زبانه کشید و سپس آرام گرفت و فرو نشست [و دیگر مایل به ادامه آن نیستم].

«ابن عباس» مى گوید: به خداسوگند من هیچ گاه بر سخنى همچون این سخن [خطبه ناتمام شقشقیّه] تاسف نخوردم که على(علیه السلام) آن را تا به آن جا که مى خواست برسد ادامه نداد)؛ «قالُوا وَ قامَ اِلَیْهِ رَجُل مِنْ اَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ اِلى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَناوَلَهُ کِتاباً ـ قیلَ اِنَّ فیهِ مَسائِلَ کانَ یُریدُ الاِجابَهَ عَنْها ـ فَاَقْبَلَ یَنْظُرُ فیهِ (فَلَمّا فَرَغَ مِنْ قَرائَتِهِ) قالَ لَهُ اِبْنُ عَبّاسِ: یا امیرَ المُومِنینَ! لَوِ اطَّرَدَتْ خُطْبَتُکَ مِنْ حَیْثُ اَفْضَیْتَ! فَقَالَ: «هَیْهاتَ یَابنَ عَبّاسِ! تِلْکَ شِقْشِقَه هَدَرَتْ ثمَّ قَرَّتْ». قالَ ابْنُ عَبّاسِ: فَوَاللهِ ما اَسَفْتُ عَلى کَلام قَطٌّ کَاَسَفى عَلى هذَا الْکَلامِ اَلاّ یَکُونَ اَمیرُالْمُومِنینَ(علیه السلام) بَلَغَ مِنْهُ حَیْثُ اَرادَ».

تعبیر به اهل سواد (با توجّه به این که سواد به معناى سیاهى است) اشاره به مناطق پر درخت و مزروع است که از دور به صورت سیاه، در نظر، مجسم مى شود؛ زیرا رنگ سبز در فاصله زیاد متراکم مى شود و مایل به سیاهى مى گردد و از آن جا که اهل حجاز به زمینهاى خشک و خالى و به اصطلاح بیاض، عادت کرده بودند هنگامى که به سوى عراق که بر اثر «دجله و فرات» بسیار خرّم و سرسبز است حرکت مى کردند و انبوه درختان و مزارع از دور نمایان مى شد، به آن جا «ارض سواد» مى گفتند و اهل آن جا را «اهل سواد» مى نامیدند.

در این که این نامه چه بود و چه سوالاتى در آن مطرح شده بود مطالبى از سوى بعضى از شارحان نهج البلاغه عنوان شده است.
جمله «لَوِ اطَّرَدَتْ خُطْبَتُکَ» با توجّه به این که اطّراد به این معناست که چیزى بعد از چیزى قرار گیرد، اشاره به این است که اگر خطبه ات ادامه مى یافت بسیار خوب بود.

جمله «مِنْ حَیْثَ اَفْضَیْتَ» با توجّه به این که افضا به معناى خارج شدن به فضاى باز است گویى کنایه از این است که انسان هنگامى که مى خواهد سخن مهمى ایراد کند تمام نیروهاى فکرى خود را متمرکز مى سازد مثل این که همه آنها را در یک اتاقى جمع و فشرده کرده است، امّا هنگامى که آن تمرکز از میان مى رود همانند این است که از آن اتاق در بسته بیرون آمده و در فضاى باز قرار گرفته است.

جمله «تِلْکَ شِقْشِقَه هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ» با توجّه به این که «شقشقه» در اصلبه معناى قطعه پوستى بادکنک مانند است که وقتى شتر به هیجان درمى آید از دهان خود بیرون مى فرستد و هنگامى که هیجانش فرو نشست به جاى خود باز مى گردد و با توجّه به این که خطباى زبردست هنگامى که در اوج هیجان و شور قرار مى گیرند به آنها «ذو شقشقه» گفته مى شود، کنایه از این است که این سخنان، اسرار درون من بود که از سوز دل خبرمى داد، هنگامى که به هیجان آمدم ایراد خطبه کردم ولى الآن که به خاطر مطالعه نامه و سوالات سائل، آن حال و هوا تغییر یافت دیگر آمادگى براى ادامه آن سخن را ندارم.

نکته قبل توجه این که ابن ابى الحدید از استادش (مصدّق بن شبیب) نقل مى کند: این خطبه را براى «ابن خشّاب» خواندم هنگامى که به کلام «ابن عبّاس» رسیدم که از ناتمام ماندن این خطبه اظهار تاسف شدید کرده، گفت: «اگر من در آن جا بودم به «ابن عباس» مى گفتم: مگر چیزى در دل امام(علیه السلام) باقى مانده بود که به آن اشاره نکند تا تو تاسف بر آن بخورى؟! به خداسوگند آنچه درباره اوّلین و آخرین خلفا بود بیان کرد»!

«مصدّق» مى گوید: به «ابن خشاب» که مرد شوخى بود گفتم منظورت از این سخن این است که این خطبه مجعول است؟ گفت: «به خداسوگند من به خوبى مى دانم که آن کلام امام است، همان گونه که مى دانم تو مصدّق هستى»! (۱)، (۲)

پی نوشت:
(۱) . شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۲۰۵ (با تلخیص).
(۲) . پيام امام امير المومنين عليه السلام‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ۱۳۸۷ ه. ش‏، ج ۱، ص ۴۰۱.

 

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.