وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

چرا بعضی از اجساد نمی پوسند

در اثر ارتباط روح با بدن و تأثير طهارت روح و درجه تقوى در بدنى كه حكم لباس براى روح دارد بعضى از بدن هايى كه در ميان قبر است، تر و تازه مى مانند.

چرا بعضی از اجساد نمی پوسند

پرسش: انجام چه اعمالى باعث مى شود جسد انسان در قبر نپوسد و از بين نرود؟

 

پاسخ:

در اثر ارتباط روح با بدن و تأثير طهارت روح و درجه تقوى در بدنى كه حكم لباس براى روح دارد بعضى از بدن هايى كه در ميان قبر است، تر و تازه مى مانند. نپوسيدن بدن پيامبران و ائمه طاهرين (ع) و اولياى خدا و بعضى از اخيار و ابرار در قبر در اثر همين ارتباط موضوعى است كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است.

در بعضى از مقابرى كه به صورت سرداب حفر شده و جنازه ها را در آن سرداب پهلوى يكديگر قرار مى دهند ديده شده است كه جنازه بعضى از علما پس از گذشت نيم قرن تازه است.

البته مقام روح و نفس غير از بدن است، جنازه خواه در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن لباسى است كه كنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعم است و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه يا سوخته گردد و خاكسترش را به باد دهند، اينها موجب كم شدن ثواب آن متوفى نخواهد شد. سالم بودن بدن حاكى از سلامت بالاى روح است ولى متلاشى شدن هم ضررى نمى زند. ولى با همه اين احوال بدن هايى كه در ميان قبر است ممكن است نپوسد و درجه تقوى و طهارت روح تأثير در اين لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگهدارد.

در مورد اعمالى كه مى تواند مؤثر باشد بر حفظ بدن در قبر علاوه بر تقوى و طهارت روح به نكاتى ديگر در روايات اشاره شد از جمله در روايتى آمده كه روى در ششم بهشت نوشته شده هر كس مى خواهد قبر او گشاده باشد بناى مسجد كند و هر كس مى خواهد بدنش طعمه حشرات زير زمين نشود در مسجد بسيار بماند و هر كس مى خواهد جسدش سالم بماند و پوسيده نشود، مساجد را نظافت كند.(۱)

جنازه حربن يزيد

يكى ديگر از بدن هاى كه در قبر نپوسيده بود، بدن حربن يزيد رياحى است كه بعد از صدها سال كه از شهادتش گذشته بود بدنش نپوسيده و تر و تازه و سالم مانده است. حتى دستمالى را كه به پيشانى او بسته اند از بين نرفته است. از اين بالاتر، وقتى دستمال را باز مى كنند خون تازه از جاى زخمش بيرون مى آيد.

سيد نعمت اله جزايرى مى گويد: جماعتى از معتمدين و موثقين نقل كرده اند: وقتى شاه اسماعيل بغداد را فتح كرد و به تصرف خود در آورد براى زيارت قبر حضرت سيد الشهداء به كربلا آمد. شنيده بود كه بعضى به حربن يزيد رياحى طعن مى زنند و مى گويند او اول كسى است كه سر راه را بر امام حسين (ع) گرفت و (آن حضرت و يارانش را بكشتن داد).

شاه به طرف قبر حر آمد و دستور داد قبر او را نبش كنند و جنازه اش را ظاهر سازند. چون قبر حر را شكافتند، ديدند به همان كيفيتى كه كشته شده بود خوابيده است، دستمالى را بر سر او ديدند كه با آن سر حر را بسته بودند.

شاه اسماعيل چون در كتاب هاى تاريخ خوانده بود كه در واقعه كربلا سر حر مورد اصابت شمشير قرار گرفت و خون از آن جارى بود و حضرت سيدالشهداء (ع) دستمال خود را بر سر او بسته است. موقعى كه شهدا را دفن كردند، حر را هم با همان دستمال كه به سرش بسته شده بود دفن كردند. شاه تصميم گرفت دستمال را به عنوان تبرك از سر او باز كند و آن افتخارى براى او باشد.

وقتى به دستور شاه دستمال را باز كردند، خون از زخم سر حر جارى شد. هر چه دستمال آوردند و به سرش بستند خون قطع نشد و هم چنان جارى بود.

دستمالى را كه حضرت امام حسين (ع) بست بود، باز به سرش بستند، خون بايستاد. دوباره آن را باز كردند، خون جارى شد. هر چه كردند كه بتوانند از آمدن خون جلوگيرى كنند، امكان پذير نشد. از بعضى از علماى عصر علت را سئوال كردند. فرمودند: چون دستمال را حضرت سيدالشهداء بر سر حر بسته، افتخارى براى او است و اين قضيه موهبت الهى است كه نصيب حر شده است. و سبب سعادت مندى اوست كه چنين كرامتى براى او باقى مانده و بايد تا قيامت هم باقى باشد.

وقتى شاه اسماعيل چنين ديد دستور داد كه همان دستمال را بستند و قبر او را پوشاندند و قبه اى بر مزار او بنا كردند و خادمى را براى او گماشتند تا آن صحن و قبه را خدمت كند. اين مسائل و قضايا و داستان ها، همگى دلالت بر ارتباط عالم برزخ با عالم دنيا دارد.(۲)

البته مقام روح و نفس غير از بدن است جنازه مى خواهد در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن لباسى است كه كنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعم به نعم الهيه است. و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود يا سوخته گردد و خاكسترش به باد دهند يا به دار آويزند و چندين سال بر فراز دار بماند و كهنه گردد و كبوتر در شكم ميت لانه بگذارد، چنانچه بدن فقيه و متكلم اسلام قاضى نورالله شوشترى را در زير شلاق هاى خاردار ريز ريز كردند و بدن فقيه عاليقدر اسلام شهيد اول را به دار آويختند و سپس سوزاندند و خاكسترش را به باد دادند و بدن حضرت زيد بن على بن الحسين را چهار سال بر بالاى چوبه دار نگه داشتند ولى با همه اين احوال به اندازه سر سوزنى از ثواب هاى آن متوفى كم نخواهد شد بلكه بواسطه ارتباط برزخ با بدن مثالى، همين وقايع ممكن است موجب اعلأ درجه و ترفيع مقام آن شهيدان راه حق و ولايت گردد.

ولى با همه اين احوال بدن هايى كه در ميان قبر است ممكن است نپوسد، و درجه تقوى و طهارت روح تأثير در اين لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگاهدارد.

مانند جنازه شيخ صدوق محمدبن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، كه از اعاظم علماى اسلام و كم نظير و شايد در فنون خود بى نظير باشد و بسيارى از علماء او را بر شيخ كلينى از نقطه نظر احاطه و دقت مقدم مى دارند از فحول علماء و صاحب كتاب «من لايحضره الفقيه» يكى از كتب اربعه شيعه و قريب به سيصد جلد كتاب ديگر است.

در سنه ۳۸۱ هجريه قمريه رحلت مى كند و در رى مدفون مى گردد.

اين مرد مقدارى از عمر خود را در زمان غيبت صغرى گذرانيده است و به دعاى امام زمان (عج) به دنيا آمده است چون پدرش فرزند نداشت تقاضاى فرزند كرد و حضرت امام زمان (عج) به او وعده دو پسر دادند يكى محمد كه بزرگتر بود و ديگرى حسين، و هر دوى آنها از علماء و اخيار و ابرار بودند بالأخص محمد كه امتياز داشت.

اين عالم جليل همين ابن بابويه اى است كه در جنوب طهران در راه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) مدفون است و پس از حضرت عبدالعظيم و امامزاده حمزه، طهرانى ها در پناه او به سر مى برند.

سابقا يك بقعه مختصر و متروكى داشته است، و در زمان فتحعلى شاه قاجار كه باران شدت پيدا مى كند در قبر ايشان شكافى پديدار مى شود و افرادى كه براى تعمير مى روند، مى بينند كه يك سردابى است و و يك آدم خوابيده است و بدن سالم به تمام معنى.

خبر را به طهران مى آورند و به گوش فتحعلى شاه مى رسد و او با جماعتى از علماء و اعيان حركت مى كند به سمت ابن بابويه، و شاه مى خواهد خودش برود داخل سرداب و جنازه صدوق را ببيند بزرگان مانع مى شوند و مى گويند: شما نرويد ديگران بروند و براى شما خبر بياورند.

فتحعلى شاه خودش وارد نمى شود، يكى پس از ديگرى علماء و اعيان داخل مى شوند و خبر مى آورند و اخبار همه متفقا اين بود كه يك آقايى خوابيده است، كفن شده بوده است ولى كفنش ريخته و بدنش عريان عريان، فقط در روى عورت او به شكل ساترى عنكبوت تار تنيده است. و روى كفن ريخته شده و پودر شده، يك چيزى است مثل طناب پيچيده دور بدنش و گويا از همان ريسمان هايى است كه دور كفن روى بدن مى پيچيده اند.

اين بدن بلند قامت و بسيار خوش هيكل و زيباست، محاسنش حنايى است و دستهايش حنايى و كف پايش حنايى است و به ناخنش زردى رنگ حنا موجود است.

اين واقعه در سنه ۲۳۸ هجرى قمرى اتفاق افتاده است. فتحعلى شاه دستور مى دهد آن سوراخ را بگيرند، و اين قبه و بارگاه فعلى را بر مزار او بنا مى كند.

آقا سيد محمد باقر خونسارى در «روضات الجنات» مى نويسد: بعضى از افرادى كه خودشان در معيت فتحلى شاه رفته بودند، به اصفهان آمده و براى بعضى از اساتيد ما قضيه را شرح دادند. و شيخ عبدالله مامقانى در «تنقيح» مى نويسد: مرحوم آقا سيد ابراهيم لواسانى كه ساكن طهران بود و خودش داستان را عيانا مشاهده نموده بود، در چهل سال پيش براى من نقل كرد كه من خودم ديده ام. و مامقانى مى گويد: اين قضيه در نزد من جاى ترديد نيست.

از زمان شيخ صدوق تا حال ۱۰۱۵ سال است و تا زمان كشف اين واقعه ۸۵۷ سال مى گذرد.

براى اين قضيه جز ارتباط عالم برزخ با بدن مقبور در زمين، چه محمل ديگرى مى توان يافت؟

(۱) (بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۴۵، ح ۶۸)
۰۰۰ (۲) (از مرگ تا قيامت، ص ۲۳۱- ۲۳۲)

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.