وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و چرایی ترس کوفیان

ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و چرایی ترس کوفیان

چرا ورود عبيدالله بن زياد به كوفه، براي كوفيان رعب آور بود؟

براي اينكه به پاسخ اين سوال دست يابيم لازم است پيشينه اي كه عبيدالله بن زياد در آن تنفس مي كرد را بررسي نماييم. عبيدالله فرزند «زياد بن ابيه» بود. وى در آغاز از خطرسازترين و ناسازگارترين دشمنان براى معاويه به حساب مى آمد. مادرش ـ سميّه ـ از جمله زنانى بود كه معروف است بالاى خانه اش در جاهليّت پرچم سرخى كه خاصّ زنان بدكار بود برافراشته بود و از آنجا كه كنيز حرث بود، وى را به ازدواج غلام رومى اش ـ عبيد ـ در آورده بود. هنگامى كه «زياد» متولّد شد به درستى مشخّص نبود پدر واقعى او كيست، به همين جهت با اين كه به حسب ظاهر، پدرش عبيد ـ غلامى رومى ـ بود، وى را «زياد ابن ابيه» (زياد فرزند پدرش!) مى ناميدند.

ولى تيزهوشى و سخنورى و بى باكى «زياد» وى را زبانزد خاص و عام كرده بود و رفته رفته به فرد سرشناسى تبديل شده بود تا جايى كه بعدها در دوران حكومت امام اميرمؤمنان(عليه السلام) از طرف آن حضرت به حكومت سرزمين پهناور فارس منصوب شد، شايد به اين منظور كه جذب دستگاه معاويه نشود.
ولى بارها از طرف معاويه مورد تهديد يا تطميع قرار گرفت، امّا زياد در مقابل وى مقاومت كرد، حتّى پس از صلح امام حسن(عليه السلام) با اين كه تمام سرزمين هاى اسلامى به زير فرمان معاويه قرار گرفت، تنها قسمت باقيمانده، فارس بود كه همچنان زير نفوذ حكومت اموى نرفت.
معاويه با طرح نقشه اى عجيب «مغيرة بن شعبه» ـ دوست ديرين زياد ـ را نزد وى فرستاد تا از طريق پيشنهاد «برادر خليفه بودن!» وى را به گردن نهادن در برابر حكومت اموى وادار نمايد.
نقشه معاويه كارگر افتاد. زياد با خود انديشيد در اين صورت (برادر معاويه شدن) به يكى از قدرتمندترين مردان عرب تبديل شده و از اين پس، پدرش نه يك غلام رومىِ گمنام، كه ابوسفيان رئيس قبيله قريش خواهد بود و ديگر از رنج بردگى و حقارت و غيرعرب بودن نژادش رهايى خواهد يافت، اين بود كه مغلوب اين توطئه شد و به سوى دمشق رهسپار گرديد.

بدين ترتيب، وى در دام هزار رنگ معاويه گرفتار آمد و يكى از كارگزاران حكومت اموى گرديد و ساليان دراز تمام قدرت خود را صرف تحكيم پايه هاى سلطنت ننگين معاويه نمود.

 

ابن اثير ـ مورّخ مشهور ـ مى نويسد: «قضيّه ملحق ساختن زياد به ابوسفيان، اوّلين حكمى بود كه به صورت علنى بر خلاف شريعت مقدّس اسلام اعلام گرديد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرموده بود:
«اَلْوَلَدُ لِلْفَرَاشِ وَ لِلْعاهِرِ الْحَجَرُ»; (فرزند به همسر ملحق مى شود و سهم زناكار سنگ سار شدن است).

 

در واقع «زياد» با اين كار، ننگ زنازادگى خويش را مى خريد. شيخ محمّد عبده از «احمد عبّاس صالح» نقل مى كند كه وى پس از اظهار شگفتى از ماجراى الحاق زياد به ابوسفيان مى گويد:
«شگفت آورتر آن كه شهادت به رابطه نامشروع «ابوسفيان» با «سميّه»، كه زنى شوهردار بود، در يك مجلس علنى و رسمى صورت گرفت و زياد هم از آن احساس شرمندگى نكرد، چرا كه وى ـ ميان امتياز برادرى با خليفه! و رسوايى و ننگ زنازادگى ـ برادرى را پذيرفت تا از منافع آن بهره مند شود!».

اين اتّفاق در دنياى اسلام به شدّت بازتاب منفى پيدا كرد، و شاعران زبردست عرب با سرودن اشعارى تند و هجوآميز، از آن به عنوان ننگى بزرگ بر دامن بنى اميّه ياد كردند.

 

پس از اين حادثه، برگ ديگرى از زندگى «زياد» ورق خورد و وى كه تا ديروز دشمن سرسخت معاويه بود براى تحكيم حكومت معاويه به خونخوارترين چهره تاريخ مبدّل شده بود. فردى كه شنيدن نام وى، وحشت و مصيبت را براى مردم به ارمغان مى آورد.

ابن ابى الحديد ـ دانشمند مشهور معتزلى ـ در شرح نهج البلاغه اش مى نويسد:
«معاويه، حكومت كوفه و بصره را به «زياد بن ابيه» سپرد و او شيعيان على(عليه السلام) را از زير هر سنگ و كلوخ بيرون مى كشيد و به قتل مى رسانيد».
به جرأت مى توان ادّعا كرد، يكى از عواملى كه موجب شد تا كوفيان در اولين لحظه ورود «عبيداللّه بن زياد» به كوفه، با سرعتى شگفت آور از حمايت «مسلم بن عقيل» دست بكشند، همين ترس و وحشتى بود كه پدر سنگ دل و بى رحمش ـ زياد ـ در دل كوفيان ايجاد كرده بود.

منبع:

۱.عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، زير نظر آيت الله مكارم شيرازي، ص۱۶۸تا۱۷۱.

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.