وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

نقش دین در ساحت علم

آیا دین می تواند و یا باید، نقشی در فرایند علم (تحقیق و پژوهش علمی) ایفا  کند یا خیر؟

نقش دین در ساحت علم

 

 

آیا دین می تواند و یا باید، نقشی در فرایند علم (تحقیق و پژوهش علمی) ایفا  کند یا خیر؟ این نقش را چگونه ایفا می کند و میزان و قلمرو آن چیست؟

 

 

در اینجا به چند مورد از حضور دین در مراحل تحقیق و پژوهش علوم به ویژه علوم انسانی می‌توان اشاره کرد[۷۱]:

 

 

یک. انگیزش‏

 

علم ورزی، یک فرآیند است و هرگز بدون انگیزه و هدف، از انسان سرنمی زند. انگیزه ها و اهداف، گونه های مختلفی را در بر می گیرد؛ از ارضای حس کنجکاوی شخصی گرفته تا پاسخ به نیازهای کلان بشری. همه این موارد، نیازمند بستر فرهنگی مناسب برای پرداختن به فعالیت های علمی است. فعالیت های علمی، تنها در جامعه ای ممکن است که فرهنگ آن جامعه مفاهیم، ارزش ها و باورهای مناسبی نسبت به پژوهش علمی داشته باشد و نه تنها آن را عملی مجاز بداند؛ بلکه به عنوان یک عمل لازم و ضروری مورد تشویق قرار دهد. در بیش‌تر فرهنگ ها، دین مهم ترین عنصری است که نحوه جهت گیری نسبت به دانش و علم ورزی را مشخص می کند. این جهت گیری می تواند مثبت و تشویق کننده و یا منفی و بازدارنده باشد. در صورت مثبت بودن، این جهت‌گیری می تواند مستقیم و بی واسطه و یا غیرمستقیم و باواسطه باشد.

اسلام، از انسان می خواهد برای کسب علم و معرفت تلاش کند و هرگونه سختی و دشواری را در این راه، با جان و دل بپذیرد. اسلام برای آموختن دانش، هیچ گونه محدودیت زمانی و مکانی قایل نیست.

انسان مسلمان، باید از گهواره تا گور در طلب علم و دانش باشد.[۷۲] اسلام «حکمت را گمشده مؤمن»؛[۷۳] «کسب دانش را فریضه»،[۷۴] «مجلس علمی را بهتر از عبادت»[۷۵] و «مداد دانشمندان را برتر از خون شهیدان»[۷۶] می داند.

از نظر اسلام، هر چه دانش انسان بیش‌تر باشد، شناخت او نسبت به خداوند و در نتیجه خداپروایی و تدین او افزون تر خواهد شد.[۷۷] این سفارش ها و دستورات دینی محرک های قوی و نیرومندی برای انجام پژوهش های علمی به وجود می آورد. در سایه این محرک های دینی، علم در زمینه های مختلف به سرعت رشد کرده و شکوفا خواهد شد. اینشتین در این باره می گوید: «حس دینی قوی ترین و شریف ترین سرچشمه (شاه فنر) تحقیقات علمی است.»[۷۸] از همین‌رو در قرن های نخست تاریخ اسلام، مسلمین در رشته های مختلف علوم، به پیشرفت های سریع و چشم گیری نایل آمدند و با کاهش گرایشات و ارزش های دینی، عصر افول دانش مسلمین نیز آغاز شد.

 

دو. جهت دهی

 

دین به زندگی انسان معنا می بخشد، هستی و حیات را تفسیر می کند و به اعمال و کردار او هدف و جهت می دهد. انسان متدین خود را در قبال خویشتن، دیگران و حتی محیط اجتماعی و طبیعی مسؤول می داند و این مسؤولیت را دین و باورهای دینی، بر دوش وی گذاشته است. بنابراین، محقق دین باور نمی تواند با پژوهشگر دین گریز یکسان باشد! مجموعه باورها و معارف دینی، او را به‌سوی موضوعات و مسایل خاصی هدایت می کند، زیرا پاره ای از مفاهیمی که برای او مطرح است، با آنچه برای دیگری طرح می شود، متفاوت است. همان گونه که یک جامعه شناس مارکسیست، به دلیل پیش فرض های خود به‌سوی مطالعه نزاع ها، کشمکش ها و تضادها کشیده می شود و یک جامعه شناس محافظه کار آمریکایی بیش‌تر نظم، تعادل و ثبات اجتماعی را مورد مطالعه قرار می دهد؛ یک جامعه شناس دین ورز نیز بیش‌تر به مطالعه موضوعات و مسایلی می پردازد که از طریق باورهای دینی و فرهنگی اش، با آنها آشنا شده و نزد او اهمیت یافته است.

به باور ویلیام جیمز: «دین همیشه نشانه هایی از چیزهایی داده است که عقل و علم بشر هرگز به آنجا راه نداشته است؛ اما همین نشانه ها سبب شده که عقل و علم به تحقیق بپردازد و بالاخره به کشفیاتی نایل گردد.»[۷۹]

 

سه. پیش فرض های علوم

 

علوم بر پیش فرض ها و اصول پیشینی استوار است که به عنوان باورهای پایه دینی و متافیزیکی، مسلم فرض می شود. به گمان «گولدنر»، این پیش فرض ها گاهی آگاهانه مورد توجه دانشمند قرار می گیرد و گاهی ناآگاهانه، ولی در عین حال نظریه، فرضیات تحقیق، انتخاب داده ها و کل فرآیند تحقیق تحت تأثیر آنها قرار می گیرد.

گولدنر به این گونه پیش فرض ها «فرضیات کلی» می گوید؛ «این فرضیات کلی مبنای اصلی بسیاری از انتخاب ها بوده و فرضیات مسلم را به یکدیگر پیوند می دهد و از همان ابتدا در فرمول های یک نظریه و در محققین تأثیر می گذارد.»[۸۰]

این پیش فرض ها گاهی بسیار عام و کلی است، مانند باورها و عقایدی که به کل هستی مربوط می شود و گاهی محدود بوده و به حوزه خاصی مربوط می شود، مانند فرضیاتی که درباره جامعه و انسان وجود دارد. همه این پیش فرض ها از نوع باورهای هستی‌شناسانه نیست؛ بلکه برخی از آنها از نوع ارزش ها بوده و این دو در بیش‌تر موارد با یکدیگر ارتباط دارند.

برای مثال وقتی ما به فرزندان خود یاد می دهیم که انسان ها یا مسلمانند یا کافر، در همین حال خوبی مسلمانی و بدی کافر بودن را نیز به آنان آموخته ایم. این پیش فرض های کلی را ما از نخستین دوره های کودکی در خانواده، مسجد، مدرسه و جاهای دیگر به‌صورت رسمی و یا غیررسمی فرامی گیریم. زمانی که ما در کودکی، توحید را به عنوان یک اصل دینی می آموزیم، یک دیدگاه کلی نسبت به جهان و هستی را یاد می گیریم؛ دیدگاهی که جهان را منظم و تحت اداره یک هستی‌بخش حکیم و هدف دار معرفی می کند، و زمانی که نبوت را می آموزیم، پیش فرض های زیادی را نسبت به انسان و جامعه فرا می گیریم. به هر حال در دین، فلسفه و فرهنگ به‌طور کلی پیش‌فرض های مختلفی به افراد جامعه آموخته می شود.[۸۱]

 

چهار. گزاره های علمی

 

هر چند وظیفه اصلی دین، بیان همه واقعیت های خرد و کلان هستی نیست؛ ولی در ادیان آسمانی – به ویژه اسلام – به مناسبت های مختلف از واقعیت های مربوط به آفرینش سخن رفته است، رازهای علمی نهفته در قرآن، اقیانوس بی کرانی از دانش های کیهان‌شناختی، انسان‌شناختی، تاریخ، نجوم و… است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادی واداشته و آنان را سخت به حیرت افکنده است.

 

در اینجا به نمونه های چندی از آیات و موضوعات علمی ذکر شده اشاره می شود:

 

۱. ترکیب خاص نباتات؛[۸۲]

 

۲. تلقیح نباتات؛[۸۳]

 

۳. قانون زوجیت و تعمیم آن به عالم نباتات؛[۸۴]

 

۴. حرکت وضعی و انتقالی زمین؛[۸۵]

 

۵. وجود یک قاره دیگر غیر از قاره های شناخته شده آن روز؛[۸۶]

 

۶. اصل کروی بودن زمین؛[۸۷]

 

۷. ارتباط بین پدیده های جوی.[۸۸]

در عین حال با توجه به اینکه قرآن، کتابی انسان ساز و هدایت‌گر است، تنها ممکن است در مواردی خاص به مسایل علمی اشاره کند. این اشارات جزیی، منبع الهام دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن همیشه مردم را به سیر در روی زمین و مطالعه پدیده های جوی، فراخوانده و بنا بر پاره ای از تفاسیر، امکان صعود به کرات دیگر را خبر داده است.

در این زمینه کتاب ها و مقاله های بسیاری از سوی دانشمندان، در رشته های مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن، با جدیدترین رهیافت های دانش بشری سخن گفته اند.[۸۹]

 

موریس بوکای در کتاب مقایسه ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم می گوید:

 

«چگونه می توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده های علمی بشر، در شگفتی فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟»[۹۰]

 

 

او ضمن مقایسه آموزه های علمی قرآن، با تناقضات عهدین و دانش های رایج زمان نزول قرآن، می گوید:

 

«نظر به وضع معلومات در عصر محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، نمی توان انگاشت که بسیاری از مطالب قرآنی – که جنبه علمی دارد- مصنوع بشری بوده باشد. به همین جهت کاملاً به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحی تلقی کرد؛ بلکه به علت تضمین اصالتی که عرضه می دارد… به وحی قرآنی مقام کاملاً متمایزی می دهد.»[۹۱]

 

نکته:

 

از جمله مواردی که موریس بوکای بر آن انگشت نهاده، مسئله جنین شناسی در قرآن است. او با نظر داشت آیه

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیر»[۹۲]؛

«هر آینه ما انسان را از نطفه آمیخته آفریدیم؛ ما او را می آزماییم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم»

و دیگر آیات[۹۳] مربوط به پیدایش جنین از «نطفه آمیخته» به نکات جالبی اشاره می‌کند.

 

نکته:

 

آنچه آمد به عنوان نمونه بود. هر چند وظیفه اصلی دین بیان واقعیت های علمی هستی نیست، ولی در ادیان آسمانی، به ویژه اسلام، به مناسبت های مختلفی واقعیت های مربوط به خلقت آسمان ها، زمین، چگونگی روابط پدیده ها، خلقت نباتات، حیوانات، خلقت و ویژگی های انسان، سنت های حاکم بر جوامع و… بیان می شوند. در موارد دیگر، با بیان ارزش ها، باورها و احکام دینی مؤمنان را نسبت به برخی اشیا و یا افراد علاقه مند و نسبت به برخی دیگر در آن ها ایجاد کراهت می کند. این ارزش ها و باورها علاوه بر آن که پیش فرض های ارزشی در ما ایجاد می کنند، مستلزم پیش فرض های هستی شناختی متناسب با خود نیز هستند، همان گونه که عکس قضیه نیز صادق است؛ یعنی پیش‌فرض های هستی شناختی دین مستلزم پیش فرض های ارزشی متناسب با خود هستند. بدین ترتیب، دین با ارایه معارف هستی شناسانه و احکام و باورهایی که بیش تر بار ارزشی دارند، دو دسته عمده از پیش فرض ها را به پیروان خود القا می کند که عالم و دانشمند علوم انسانی به میزان تأثیری که از دین پذیرفته است، آگاهانه و یا ناآگاهانه، از آن ها در فرایند پژوهش علمی خود بهره خواهد برد. این گونه معارف و باورهای دینی گاهی مستقیماً به عنوان معارف دینی به افراد منتقل می شوند و گاهی به‌صورت غیرمستقیم و از طریق نفوذ در سایر عناصر فرهنگی و یا علوم پایه ای تر، نظیر فلسفه، به فرد انتقال می یابد. به عنوان مثال، دین اسلام می گوید خداوند هفت آسمان آفریده است و یک مسلمان آن را به عنوان یک معرفت دینی خطاناپذیر می پذیرد، هرچند هیچ مدرک و شاهد تجربی ای برای تأیید آن وجود نداشته باشد. یا گاهی می گوید هیچ مکانیزم خودکار و دست نامرئی ای، مانند آنچه که برخی از دانشمندان ادعا می کنند، در جامعه وجود ندارد که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را حل کند، و این خود مردمند که باید با تغییر خود، برای حل مشکلات خود اقدام کنند،[۹۴] و سپس این دیدگاه به‌طور طبیعی در فرایند آموزشی وارد می‌شود بدون آن که اشاره ای به منبع دینی آن شود.

 

نکته:

 

روشن است که پیش فرض های علوم تنها از دین ناشی نمی شوند بلکه فلسفه، هنر، ایدئولوژی، فرهنگ عمومی، کتب درسی، و… همگی می توانند منابعی برای این پیش فرض ها به حساب آیند. ولی نقش دین به دلیل آن که منبع بسیاری از منابع دیگر قرار می گیرد، اساسی تر و بنیادی تر است و چون در این جا تنها به نقش دین، به عنوان منبع پیش فرض های علوم انسانی، توجه داریم از طرح منابع دیگر صرف نظر می کنیم.

 

نکته:

 

اکنون این سؤال مطرح می شود که این پیش فرض ها چه نفوذی در علم دارند و در کدام مرحله از فرایند علم و پژوهش، به چه میزان و چگونه تأثیر می گذارند؟ در پاسخ باید گفت که این پیش‌فرض ها، اثرات عمیق و گسترده ای کم و بیش در تمامی فرایند پژوهش علمی بر جای می گذارند، یعنی «هم بر مسایلی که برای مطالعه انتخاب می شوند، هم بر نوع پرسش هایی که طرح می شوند، هم بر نوع داده هایی که در مقام جست وجو و کندوکاو آن ها بر می آیند و هم بر مفاهیمی که نظریه ها بر مبنای آن ها ساخته می شود.»[۹۵]

دین با القای معارف و باورهای مربوط به جهان، انسان و جامعه دیدگاه هایی را به پیروان خود ارایه می دهد که به‌طور مستقیم و یا غیرمستقیم در نظریات، فرضیات، انتخاب داده ها و حتی اهداف تحقیق تأثیر شگرفی بر جای می گذارند. با تغییر اساسی این دیدگاه های کلی، که بخش قابل توجهی از پیش فرض های علم را تشکیل می دهند، دید ما نسبت به پدیده های مورد مطالعه عوض می شود و ممکن است از داده هایی که پیش از این در اختیار داشته ایم تفسیرهای جدیدی ارایه دهیم. بنابراین، این جا یکی از مهم ترین مواردی است که دین نقشی بنیادی در علوم، به ویژه علوم انسانی، ایفا می کند.

 

نکته:

 

در این جا این سؤال مطرح می شود که با توجه به مباحث فوق، نظریه هایی که در غرب و به وسیله دانشمندان مسیحی، لائیک و مارکسیست بنا شده اند، نباید مورد پذیرش دانشمندان مسلمان، که پیش فرض های دینی و فلسفی کاملاً متفاوتی دارند، واقع شوند، در حالی که می بینیم دانشمندان مسلمان به همان اندازه از این نظریات استفاده می کنند که دانشمندان مربوط به ادیان و مذاهب دیگر. پاسخ به این مشکل کار آسانی نیست. برای یافتن پاسخ دقیق لازم است هر مورد – هر محقق و هر نظریه – به‌طور خاص مورد بررسی قرار گیرد، ولی به‌طور کلی می توان گفت که در همه موارد یک یا چند احتمال از احتمالات زیر ممکن است صادق باشد:

ممکن است محقق مسلمانی که از نظریه یک نظریه پرداز غربی استفاده می کند، بدون توجه به پیش فرض ها و اصول مسلم آن و در نتیجه بدون توجه به لوازم غیر قابل قبول آن، از آن نظریه استفاده نماید. روشن است که چنین برخوردی با نظریه های علمی و استفاده این چنین ناآگاهانه از آن ها تنها در صورتی ممکن است که محقق، فردی سطحی نگر، بی مایه و یا لااقل سهل انگار باشد، و الا محققی که از یک نظریه علمی استفاده می کند باید نخست آن را به نحو عالمانه مورد نقد و ارزیابی قرار دهد و پس از آن که به‌طور همه جانبه مورد تأیید قرار گرفت، از آن در پژوهش علمی استفاده نماید. متأسفانه در میان محققان مسلمان تعداد این گونه افراد کم نیستند. این گونه افراد در بیش‌تر موارد سعی می کنند برای توجیه عمل خود بر علمی بودن و غیر قابل تغییر بودن نظریات تأکید ورزند. این ها بدون آن که علم را خوب بشناسند، دچار علم زدگی و خودباختگی علمی شده اند.

احتمال دیگر این است که محقق مسلمانی که از نظریات دانشمندان غربی، بدون هیچ گونه نقد و بازبینی، استفاده می کند، هرچند به ظاهر مسلمان است ولی به دلیل تربیتی که در طول دوران تحصیل در مدارس و دانشگاه ها دیده و یا مطالعاتی که در موضوعات مختلف داشته است، بیش تر از فرهنگ و اندیشه غربی تأثیر پذیرفته است تا از معارف و ارزش های اسلامی.

برای اجتناب از افراط و تفریط در استفاده و عدم استفاده از معارف و ارزش های دینی در قلمرو علم دو مفهوم

«رابطه با ارزش ها» و «حکم ارزشی » که به وسیله ماکس وبر به کار گرفته شده اند، می توانند بسیار راهگشا باشند.

همان گونه که قبلاً بحث شد، علم از معارف و ارزش های دینی استفاده می کند ولی در عین حال، روش های خاص خود را دارد که باید با کمال دقت رعایت شود تا به نتایج روشن و قابل اعتمادی دست یابد. همان گونه که استفاده درست و مناسب از معارف و ارزش های دینی موجب شکوفایی و بالندگی علم می شود، استفاده بی مورد و نابجای آن ها علم را از اعتبار و عینیت می اندازد. به عقیده وبر «رابطه با ارزش ها» به منظور انتخاب پدیده ها و شکل دادن مفاهیم امری است لازم و ضروری[۹۶] ولی «حکم ارزشی »، یعنی داوری بر اساس ارزش ها و نه شواهد و مدارک عینی، چیزی است که به اعتبار عام علم لطمه می زند. بنابراین، محقق علوم انسانی باید از «حکم ارزشی » اجتناب ورزد و نه «رابطه با ارزش ها».

 

نکته:

 

حاصل آن که، علوم، از جمله علوم انسانی، به پیمانه وسیعی از دین، ایدئولوژی، فلسفه، و به‌طور کلی فرهنگ تأثیر می پذیرد. هر چند معارف و باورهای دینی در سراسر فرایند علم نقش و حضور فعالی دارند، ولی بیش ترین حضور و نفوذ دین را می توان در پیش فرض ها، انگیزه ها و اهداف علوم انسانی یافت، زیرا علم، بسیاری از پیش فرض های بنیادی خود را از معارف و باورهای دینی اخذ می کند و انگیزه پژوهش و اهداف تحقیق نیز بیش تر به وسیله آنها ساخته و توجیه می شوند. بنابراین، علوم انسانی موجود، که ساخته و پرداخته پیش‌فرض‌های سکولار است، به هیچ وجه از این حکم مستثنی نیستند. این علوم پر از مسلمات و اصول پیشینی است که به هیچ روی با معارف و باورهای دینی ما سازگار نیستند. پذیرفتن این علوم بدون پالایش و پیرایش، همان گونه که موجب تعارض های ارزشی در سطوح مختلف علمی و فرهنگی در کشورهای اسلامی می گردد، نشانه عدم استحکام و ضعف توانمندی های علمی ما نیز هست. وضعیت موجود نشان می دهد که این کالاها، مانند بقیه کالاهای فرهنگی و تکنولوژیکی غرب، در حالی وارد این بازار شدند که خریداران آنها آمادگی پذیرش و مصرف آنها را نداشتند. دانشمندان مسلمان نیز نتوانسته اند این علوم را با فرهنگ و عقاید دینی خود سازگار نموده و بدین‌ترتیب آنها را از آن خویش سازند، بلکه تنها به‌صورت تقلیدی به فراگیری سطحی و استفاده آنها پرداخته اند.

 

نکته:

 

مسلمین در قرن های نخست هجری، که عصر شکوفایی علمی جهان اسلام بود، علوم و فلسفه تمدن های دیگر، به ویژه یونان، را وارد تمدن و فرهنگ خویش نمودند و آن ها را به گونه ای با فرهنگ و عقاید خویش آمیختند که بعد از مدتی تغییر ماهوی در آنها ایجاد نمودند. در آن زمان علوم و فلسفه یونانی بر مسلمین هجوم نیاورد بلکه این روحیه علم طلبی مسلمین بود که آنها را به‌سوی خود جذب نمود. مسلمین تشنه علوم و معارف بودند و در هر جایی که آن را می یافتند به دنبال کسب و فراگیری آن می رفتند. در آن زمان مسلمین در مقابل هیچ فرهنگی احساس خودباختگی نداشتند و علومی را که کم ترین تعارض و ناسازگاری با معارف اسلامی داشتند، مورد نقد و اصلاح قرار می دادند، و به هیچ وجه آنها را به‌صورت جزمی و تقلیدی نمی پذیرفتند. به امید روزی که دانشمندان اسلامی به شایستگی فرهنگی خود آگاهی یابند، و علوم و معارف سایر فرهنگ ها را با نقد و ارزیابی عالمانه با فرهنگ خویش سازگار نموده و بدین ترتیب آن ها را از آن خویش نمایند، تا به یک شکوفایی علمی که شایسته شأن مسلمین است، برسند.[۹۷]

 

 

[۷۱]. برای اطلاع بیش‌تر ر.ک:

– ده گفتار، مقاله فریضه علم.

– بیست گفتار، ص ۲۶۱ و ۲۶۲.

– مهدی گلشنی، قرآن و علوم طبیعت.

– رضا داوری، درباره علم، تهران: هرمس، ۱۳۷۹ش، مقاله اسلام و علم دوستی، صص ۹۲ ـ ۸۳.

– حمید پارسانیا، علم و فلسفه، قم: مرکز فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، ۱۳۷۶ش، صص ۱۵۹ ـ ۱۲۷.
[۷۲]. رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم): «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» (على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، ج ۲، ص ۴۰۲.)
[۷۳]. علی(علیه السلام): «الحکمة ضالة المؤمن» (نهج البلاغه، صبحى صالح، ص ۴۸۱.)
[۷۴]. عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «طلب العلم فریضة علی کل مسلم» (اصول کافى، ج ۱، ص ۳۵.)
[۷۵] . «مجلس علم خیر من عبادة ستین سنة»
[۷۶] . «مداد العلماء افضل عنداللَّه من دم الشهداء»
[۷۷]. فاطر(۳۵)، آیه ۲۸.
[۷۸]. یادداشت ها، ج ۴، ص ۲۰۰؛ و نیز: صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، قم: پیام اسلام، ۱۳۵۰ش، ص۸.
[۷۹]. مرتضی مطهرى، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۳۳۶.
[۸۰]. آلوین گولدنر، بحران جامعه شناسى غرب، ترجمه فریده ممتاز، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۶۸ش، ص۴۷.
[۸۱]. که پیش فرض ها و آکسیوم هاى تحقیقات علمى خواهد بود.
[۸۲]. حجر (۱۵)، آیه ۱۹.
[۸۳]. همان، آیه ۲۲.
[۸۴]. رعد (۱۳)، آیه ۳.
[۸۵] . طه (۲۰)، آیه ۵۳.
[۸۶] . رحمن (۵۵)، آیه ۱۷.
[۸۷] . معارج (۷۰)، آیه ۴۰.
[۸۸] . بقره (۲)، آیه ۱۶۴و جاثیه (۴۵)، آیه ۵.
[۸۹]. ر.ک:

– سید محمد حسین، طباطبایى، اعجاز قرآن؛

– ناصر، مکارم شیرازى، قرآن و آخرین پیامبر؛

– حسن محمد المکى العاملى، الالاهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، محاضرات استاد جعفر سبحانى، قم: امام صادق(علیه السلام)، ۱۴۱۷ق، ج ۳، ص ۴۱۸.

– سید ابوالقاسم خویی، ترجمه البیان، مترجم سیدجعفر حسینی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۷۹ش، چ سوم، ج ۱، ص ۱۱۷.
[۹۰]. موریس بوکاى، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح اللَّه دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم.
[۹۱] . همان، ص ۳۳۸.
[۹۲] . دهر(۷۶)، آیه ۲.
[۹۳] . سجده (۳۲)، آیه ۸؛ علق (۹۶)، آیه ۲؛ مؤمن (۴۰)، آیه ۶۷؛ قیامت (۵۷)، آیه ۳۸؛ حج (۲۲)، آیه ۵؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۴.
[۹۴]. رعد(۱۳)، آیه ۱۱.
[۹۵]. علم و دین، ص ۲۲۸.
[۹۶]. ریمون آرون، مراحل اساسى اندیشه در جامعه شناسى، ترجمه باقر پرهام، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۰ش، ص ۵۴۸.
[۹۷]. برگرفته از: ارتباط دین با علوم انسانى، محمد عزیز بختیارى، فصلنامه معرفت شماره ۳۲.

 

 

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

🔗 لینک کوتاه

نظرات بسته شده است.