وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

نقش اربعینیّات(چله گرفتن) در مراتب سلوک

نقش اربعینیّات(چله گرفتن) در مراتب سلوک

مرحوم آیت‏ الله بحرالعلوم(ره) در آغاز رساله‏ ی سیر و سلوکی که منسوب به ایشان است، فصل مستقلی را به خاصیت عدد چهل و تأثیر آن در منازل سلوک اختصاص داده اند. ماحصل بیان ایشان آنست که: اولاً نفس انسانی حقیقتی ذومراتب است که انزل مراتب آن مرتبه ی حیوانی و حتی نباتی است که تدبیر امور حیوانی و نباتی بدن را می کند. اما مراتب نفس تا عالی ترین مدارج کمال وجودی و ارزشی سیر می کند که عبارت از مقام خلیفة‏اللّهی و استقرار تحت مقام تام ولایت الهی است. این سیر بنا بر اعتبارات مختلف، تقسیمات گوناگونی دارد؛ چنان که در فرهنگ قرآن، به مرتبه ی مُلک و ملکوت و در کتب عقلی به سه مقام عالم ماده، مثال و عقل تقسیم شده، همچنین در السنه ی عرفا این مراتب به چهار حضرت تقسیم شده است که از عالم دنیا آغاز می شود، سپس عالم مثال و بعد عالم عقل و به اسماء کلیه ختم می گردد. مهم آن است که در این میان، انسان کامل، جامع همه ی این مراتب است.بدین ترتیب انسان در عالم، «کون جامع» ی است که قابلیّت در نوردیدن همه ی مراتب عالم را دارد و لذا او را عالم پنجمی نامیدند که جامع همه ی عوالم چهارگانه‏ ی دیگر است.

به این ترتیب، عوالم خلقت به پنج مقام تقسیم شده است و هریک از موجودات مُلکی و ملکوتی در مرتبه‏ ای از مراتب عالم قرار دارند و مقام انسان، «حضرت کون جامع» است. مجموعه ی این مراتب را «حضرات خمس» گفته اند و انسان سالک با طیّ منازل چهارگانه، مراتب جامعیّت خود را به منصه ی ظهور می گذارد.[۱]

اما هر یک از منازل سلوک، خود دارای منازل بی شماری است که بنا بر میزان استعداد سالک، تعداد آن مختلف است. از همین رو، در کتب اخلاقی عبور از هر منزل منوط به طی اربعینی شده، تا کمالاتی را که سالک در آن مرتبه کسب کرده، از «حال» به «مقام» و «ملکه» برسد و با عبور از آن مقام از نفس زائل نگردد. به این ترتیب «اربعینیّات» در اخلاق عملی شکل گرفت؛ یعنی «مداومت بر ذکری و حفاظت از مراقبه ای».

سحرگه رهروى در سرزمینى

همى گفت این مُعَمّا با قرینى

که اى صوفى! شراب آنگه شود صاف

که در شیشه بماند اربعینى[۲]

بنابراین، نفس در طی مدارج سلوک می باید از اسفل سافلین تا به اعلی علیین منازل نفس را در اربعینیات طی کند. و تا برای سالک اطمینان از حصول آثار در منزل قبلی پیدا نشده، نباید وارد منزل جدید گردد؛ زیرا ممکن است جنود شیطانی در خفایای منزل قبلی باقی باشند و در موقعیت مناسب ناگاه بر سالک بتازند و کار او را یکسره کنند. چنان که خداوند درباره ی شیطان و جنود او می فرماید: «إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ»[۳]؛ یعنی شیطان و یارانش دائما در کمین سالکین راه توحیدند و آنان را از جایی رصد می کنند که هرگز توجه ندارند. لذا مکائد شیطان نسبت به افراد گوناگون مختلف است؛ یکی در مقابل شهوت ضعیف است و دیگری در مقابل مال و سومی عصبانیت، و لذا شیطان هر کسی را از راه خود اغوا می کند. و راز و رمز سقوط بسیاری از معاریف سالکان که به حسب ظاهر به جایی هم رسیده بودند در همین نکته‏ ی لطیف است و نقش راهنما در سلوک اخلاقی در این ظرایف روشن می‏ گردد.[۴]

علامه طباطبایی(ره) در این باره می ‏فرماید:

«باید دانست که سالک باید متوجّه باشد که در جنگ انفسی به طور کامل از عهده‏ ی جنود شیطان برآید و آثار نفسانیّه‏ ی خود را به کلّی قطع کند و اصول آنها را از زوایای مخفیّه‏ ی خانه‏ ی دل برکند؛ چه اگر ذرّه‏ ای از حبّ مال و جاه و منصب و کبر و شخصیّت‏ طلبی و خویشتن‏ دوستی در او باقی باشد، هرگز به کمال نخواهد رسید. لهذا بسیار دیده شده است که کثیری از کمّلین پس از سال‏ها ریاضت و مجاهده به کمالات نرسیده و در جنگ انفسی شکست خورده‏ اند. و علّت آن اینست که ریشه‏ ی بعضی از صفات هنوز در خانه‏ ی دلشان باقی بوده، لیکن پنداشته‏ اند که آن ریشه به کلّی از بین رفته است؛ لذا در مواقع امتحان الهی و در مظانّ بروز نفس و جلوه‏ ی آثارش، آن ریشه‏ ها ناگهان جوانه داده و نموّ نموده و کار سالک را ساخته‏ اند. توفیق غلبه بر نفس و جنود آن منوط به دستگیری و عنایات خاصّه‏ ی حضرت ربّ الأرباب است؛ چه طیّ این مرحله بدون توفیق و دستگیری خاصّ او صورت نبندد. گویند: روزی مرحوم سیّد بحرالعلوم -رضوان اللّه علیه- را شاگردانش خندان و متبسّم یافتند، سبب پرسیدند، در پاسخ فرمود: پس از بیست و پنج سال مجاهده، اکنون که در خود نگریستم، دیدم دیگر اعمالم ریائی نیست و توانسته‏ ام به رفع آن موفّق گردم. فتأمّل جیّدا!»[۵]

به من فرمود پیر راه بینى

مسیح آسا دمى خلوت گزینى‏

که از جهل چهل سالت رهاند

اگر با دل نشینى، اربعینى[۶]

یکى از شاگردان سید علی آقای قاضی(ره) نقل می‏ نمود: «وقتى از تهران به قصد زیارت عتبات و ملاقات استاد مشرّف شدم، در ابتداى ورودم [به خدمت استاد]، ایشان بالبداهة شروع به خواندن این رباعى نمود:

اى دل تو مگو که بعد هفتاد و دو سال

قربانى دوست گشتن امرى است محال‏

آن کلمه که اوّلش حلال است و حرام[۷]

یک چلّه بگوى تا محال آید حال»[۸]

ادامه دارد…

پی نوشت:

[۱]- در توضیح مراتب نفس بیانات گوناگونی ذکر شده که اشراف بر آن ها برای طیّ منازل سلوک حائز اهمیت زیادی است. در این میان بیان امام امت(ره)، در عین ایجاز جامع است که به بخشی از آن اشاره میکنیم:

«بدان که چنانچه از براى انسان مقامات و مدارجى است که به اعتبارى او را داراى دو مقام دانند: یکى مقام دنیا و شهادت و دیگر مقام آخرت و غیب؛ که یکى ظلّ رحمان و دیگر ظلّ رحیم است… و به اعتبارى داراى سه مقام است: یکى مقام مُلک و دنیا، دوم مقام برزخ، سوم مقام عقل و آخرت. و در انسان کامل این سه مقام یکى مقام تعیّنات مظاهر است و یکى مقام مشیّت مطلقه، که برزخ البرازخ است و به اعتبارى مقام عما است، و یکى مقام احدیّت جمع اسما است. و در آیه ی شریفه «بسم اللَّه…» اشاره به این سه مقام تواند بود: «اللَّه»، که مقام احدیّت جمع است و «اسم»، که مقام برزخیّت کبرى است و تعیّنات رحمانى و رحیمى مشیّت.

و به اعتبارى داراى چهار مقام است: ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت.

و به اعتبارى داراى پنج مقام است: شهادت مطلقه، و غیب مطلق، و شهادت مضافه، و غیب مضاف، و مقام کون جامع، مطابق حضرات خمس متداول در لسان عرفا.

و به اعتبارى داراى هفت مقام، معروف به هفت شهر عشق و هفت اقلیم وجود، در السنه عرفا است.

و به اعتبارى تفصیلى داراى صد منزل یا هزار منزل است، که تفصیل آن از حوصله این مختصر خارج است.» (سر الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین، متن، ص۵)

[۲] – دیوان حافظ، غزل ۵۷۱.

[۳]- «به راستى شیطان و سپاهیان وى شما را از جایى که آن ها را نمى‏بینید مى‏بینند؛ بى‏گمان ما شیطان‏ها را سرپرست کسانى قرار داده‏ایم که ایمان ندارند.» (اعراف،۲۷)

[۴]- از همین روست که مرحوم آقا سید علی قاضی(ره) به لزوم داشتن استاد در طریق سیر و سلوک بسیار تأکید داشته و می‏فرمود: «کسی که طالب سیر و سلوک شد، اگر برای پیدا کردن استاد نصف عمر خود را در جستجو بگذراند ارزش دارد. و آنکه به استاد رسیده نصف راه را طی کرده است.» (اسوه ی عارفان، ص۱۸.)

[۵] – رساله لب اللباب، ص۳۱.

[۶]- منسوببه وحدت کرمانشاهی.

[۷] – منظور ذکر «لا اله الا الله» است.

[۸] – پاسداران حریم عشق، ج۶، ص۳۳۹.

منبع:هدانا برگرفته از کتاب ادب حضور/دفتر چهارم(اربعین موسوی)/

مشاهده و دانلود کتاب ادب حضور

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.