وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

نفس اماره چیست

نفس اماره چیست

 

 منظور از «نفس اماره» و «نفس مطمئنه» چيست؟ آيا ممكن است انسان داراى چند نفس باشد؟

 

بايد دانست انسان داراى يك روح و يك نفس است. البته نفس داراى مراتب و درجات متفاوت است. آن گاه كه روح انسان در مرتبه سستى قرار مى گيرد و به بدى ها فرمان مى دهد به آن «نفس اماره» مى گويند و آن گاه كه در برابر زشتى ها واكنش نشان مى دهد و سرزنش مى كند «نفس لوامه» گفته مى شود و آن گاه كه روح در برابر فراز و نشيب هاى زندگى آرامش خود را حفظ مى كند و اختلالات و ترديدها، به پايبندى و يقين او آسيب نمى رساند، از روح او به مرتبه «نفس مطمئنه» تعبير مى شود.[۵۲]

 

از آنجا كه اين سه مرتبه از نفس آدمى هر يك داراى بار معنايى خاص است شايسته است درباره هر يك به طور مختصر توضيح داده شود:

 

۱. نفس امّاره

 

اين مرتبه از نفس انسانى مربوط به حالتِ نقص و عدم رشد و تعالى او است؛ و به طور معمول با امور محسوس و مادى انس دارد و لذت مى برد.[۵۳]

 

امام على (علیه السلام)  رفتارهاى برخاسته از نفس امّاره را به اسبانى چموش تشبيه نموده كه افسارگسيخته سوار خود را هرجا كه بخواهد مى بردند تا آنكه او را به آتش دوزخ افكند و انسان هايى كه نفس امّاره خويش را كنترل و تعديل و مهار نموده اند مانند كسانى هستند كه سوار بر مركب راهوار و رام شده و سوارش مهار را به دست گرفته و سرانجام او را وارد بهشت مى نمايد.[۵۴]

 

 برخى از مفسران برآنند كه نفس امّاره همان نفس حيوانى است كه داراى سه قوه شهوت و غضب و واهمه مى باشد.

نكته شايان توجه اين كه اصل وجود نيروى شهوت و غضب و واهمه در نفس آدمى، حكيمانه و بجاست، اين سه نيرو مى توانند موجب بقاء زندگى انسان و ابزارهاى مفيد و سودمندى براى سامان دهى امور زندگى باشند به شرط آن كه اين سه نيرو تحت نظارت و مديريّت عقل، وحى و فطرت وظايف خود را انجام دهند و در زندگى انسان نقش آفرينى كنند.

 

تنها عاملى كه مى تواند در برابر سركش ها و تجاوزهاى نفس امّاره ايستادگى كرده و آن را مهار نمايد قدرت ايمان به خداوند و تقويت اراده و عقل است. چنان كه از زبان حضرت يوسف (علیه السلام)  مى خوانيم:

 

«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ»[۵۵]؛

«و من نفس خود را تبرئه نمى كنم، چرا كه نفس قطع به بدى امر مى كند».

 

نفس مسوّلة نيز در واقع نفسى است كه زشتى ها و گناهان و بدى ها را در نفس انسان زينت داده و آن را براى انسان جذّاب و دوست داشتنى جلوه مى دهد.

 

هنگامى كه هوس هاى سركش بر روح و فكر انسان چيره مى شود، زشت ترين جنايات همچون كشتن و آزار رساندن به ديگران را در نظر انسان زينت مى دهد چنان كه در مورد برادران يوسف اتفاق افتاد.

 

 هميشه تمايل افراطى به ويژه هنگامى كه توأم با رذايل اخلاقى شود، پرده اى بر حس تشخيص انسان مى افكند و حقايق را در نظر او دگرگون جلوه مى دهد.[۵۶] اين نفس وسوسه گر در واقع همان «نفس امّاره» است.

 

نكته شايان توجه اين است كه نفس امّاره راه نفوذ شيطان در درون آدمى است. به بيان ديگر نفس امّاره پذيراى وسوسه گرى شيطان و اجراكننده دستورات او در نفس آدمى است، بنابراين شيطان به عنوان عامل بيرونى و نفس اماره به عنوان عاملِ درونى موجب گمراهى و شقاوت انسان مى شوند.

 

۲. نفس لوّامه

 

در آيات نخست سوره مباركه قيامت خداوند متعال مى فرمايد:

 

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ. وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ»[۵۷]؛

«نه! سوگند به روز رستاخيز. و [باز ]نه! سوگند به وجدان سرزنشگر!».

 

نفس لوّامه يعنى نفسى كه بسيار انسان را سرزنش و ملامت مى نمايد. نفس انسان در اين مرتبه بيشتر گرايش به خير و نيكى و اعتدال دارد و اگر انسان دچار انحراف و افراط و تفريط گردد، اين «نفس» آدمى از درون او را سرزنش مى كند تا دوباره به سوى اعتدال و خير بازگردد.

 

نفس ملامتگر نيرويى است در درون انسان كه او را نسبت به انجام گناهان و كوتاهى در انجام وظايف و بندگى خداوند مورد سرزنش قرار  مى دهد.[۵۸] يعنى با طرح پرسش هايى خطاب به نفس امّاره مى گويد: چرا گوهر پاك وجودى خود را به گناه و زشتى آلوده ساختى؟ چرا به خود ظلم و ستم نموده و خود را در معرض آتش خشم خدا قرار دادى؟ آيا پاداش اين همه نعمت ها و مهربانى هاى خداوند به تو اين بود؟ چرا عظمت و بزرگى پروردگارت را فراموش كردى؟ آيا يك لذت زودگذر ارزش آن را داشت كه سعادت ابدى تو را تهديد نمايد و پروردگارت را به خشم آورد؟ چرا با انجام اين كار زشت ارزشمندى و محبوبيت خود را نزد دوستان خدا و پيامبر و خاندان پاكش از دست دادى؟ اين سرزنش هايى كه پس از انجام گناه و نافرمانى خداوند بر انسان هجوم مى آورد زمينه ساز توبه حقيقى است.

 

نفس لوامه نفسى است كه برخوردار از سلامت و استوارى در فطرت و صفاى باطن است به گونه اى كه اگر احساس كند اين سلامت و اعتدال فطرى از بين رفته، مضطرب و نگران و ناآرام مى شود و تلاش مى كند با آب توبه و تضرّع و زارى به پيشگاه خداوند متعال و توسل جستن به اوليا و دوستان خداوند خود را از ورطه گناه و گمراهى آزاد و رها سازد؛ درست مانند چشم سالمى كه گرد و غبار وارد او شده و آرامش انسان را سلب مى نمايد؛ اين چشم با ريختن اشك سعى مى كند خود را از اين گرد و غبار رهايى بخشد.

 

كسى كه بهره مند از نفس سرزنش گر باشد روحى بيدار و آگاه دارد، هر چند در برابر گناه مصونيت نيافته و گاه دچار لغزش و اشتباه مى شود اما  چيزى نمى گذرد كه بيدار و پشيمان شده و خود را سرزنش مى نمايد و دو مرتبه به مسير هدايت و سعادت بازمى گردد. اين همان «وجدان اخلاقى» است.

 

اين وجدان اخلاقى همانند يك قاضى عادل و دادگرى، بعد از انجام يك كار نيك يا بد بلافاصله محكمه اى در درون انسان تشكيل مى دهد و به حسابرسى و بازجويى مى پردازد، لذا گاهى انسان در برابر يك كار نيك چنان احساس آرامش درونى مى كند و روح او لبريز از شادى و نشاط مى شود كه لذت و شكوه و زيبايى آن با هيچ زبان و قلمى قابل توصيف نمى باشد.

 

نكته شايان توجه آنكه در آيات نخست سوره مباركه قيامت سوگند به نفس لوّامه در كنار سوگند به قيامت بيان شده است و اين خود بيانگر ارزشمندى و شرافت و جايگاه والاى نفس لوّامه است كه خداوند به آن سوگند ياد كرده است:

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ. وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ»[۵۹].

 

مقارن بودن اين دو سوگند در واقع نشانگر دو دادگاه درونى و دادگاه رستاخيز است. مفسران شباهت هايى ميان او دو مطرح كرده اند:

 

۱. دادگاه وجدان، سفارش و رشوه و پارتى و پرونده سازى رايج بشرى را نمى پذيرد؛ در دادگاه قيامت نيز اين گونه امور پذيرفته نيست:

«وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا  يُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ»[۶۰]؛

«از آن روز بترسيد كه هيچ كس به جاى ديگرى مجازات نيم شود و نه شفاعتى پذيرفته مى شود و نه فديه و رشوه اى و نه يارى مى شوند».

 

۲. وجدان مهمترين و قطورترين پرونده ها را در كوتاه ترين مدت رسيدگى كرده، حكم نهايى خود را به سرعت صادر مى كند، همانطور كه در دادگاه رستاخيز اين گونه است.

 

۳. مجازات و كيفر دادگاه درونى برخلاف مجازات هاى دادگاه هاى رسمى، نخستين جرقه هايش در اعماق دل و جان افروخته مى شود و روح انسان را مى آزارد، سپس آثارش در جسم و چهره و دگرگون شدن خواب و خوراك او آشكار مى شود؛ همانطور كه در دادگاه قيامت مى باشد:

«نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ. الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»[۶۱]؛

«آتش برافروخته الهى كه از قلب ها و جان ها زبانه مى كشد».

 

۴. دادگاه وجدان چندان نياز به ناظر و شهود ندارد، بلكه معلومات و آگاهى هاى خود انسان، شاهد و متّهم است. همان طور كه در دادگاه رستاخيز نيز اعضاى انسان مانند دست و پا و پوست او گواهان بر اعمال او هستند.[۶۲]

«حَتّى إِذا ما جاؤها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ»[۶۳]؛

«چون به كنار آتش دوزخ برسند گوش و چشم و پوست تن آنها بر ضدّ آنان گواهى مى دهند».

 

اين شباهت شگفت انگيز ميان اين دو دادگاه نشانه ديگرى بر فطرى بودن مسئله معاد است؛ زيرا چگونه مى توان باور كرد در وجود يك انسان چنان حساب و كتاب و دادگاه حقيقى و اسرارآميزى وجود داشته باشد، اما در درون اين جهان بزرگ هيچ حساب و كتاب و دادگاهى وجود نداشته باشد، اين باور كردنى نيست.

 

نكته شايان توجه آن كه نفس لوّامه در كسانى كه از مراتب شديدتر و كامل ترى از ايمان به خدا برخوردارند، قوى تر و كامل تر است، به گونه اى كه اگر وسوسه اى شيطانى در نفس آنها پديد آيد، سريع متوجه شده و رو به سوى خداوند مى آورند. قرآن كريم در مورد اين انسان هاى مؤمن و با تقوا مى فرمايد:

«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ »[۶۴]؛

«در حقيقت، كسانى كه از خدا پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان برسد، خدا را به ياد آورند و بناگاه بينا شوند».

 

۳. نفس مطمئنه

 

نفس مطمئنه مرتبه اى كمال يافته و متعالى از نفس انسانى است كه پس  از تصفيه و تهذيب از صفات ناپسند اخلاقى و هواهاى نفسانى به مرحله اى رسيده كه غرايز سركش و خواهش هاى حيوانى افسارگسيخته را مهار و كنترل نموده است.

 

عقل و فطرت و اراده در مرتبه نفس مطمئنه چنان نيرومند و قوى شده كه توانسته انسان را از اسارت و بندگى نفس اماره برهاند و با دورى از افراط و تفريط، يك مديريت صحيح و معقول و خداپسندى را در انسان پياده نمايد.

 

در يك بيان جامع مى توان گفت: نفس مطمئنه نفسى است كه در پرتو ياد و توجه به خداوند به سكينه و آرامش حقيقى دست يافته و به آنچه خداوند رضاى و خشنود است رضايت مى دهد و در نتيجه خود را بنده اى مى بيند كه مالك هيچ خير و شرّ و هيچ سود و زيانى براى خود نيست و نيز زندگى دنيا را يك زندگى مجازى و گذرا مى بيند. از اين رو بى نيازى و فقر و نفع و ضرر دنيا را آزمونى الهى مى داند و در نتيجه اگر غرق در نعمت ها و خوشى هاى دنيوى گردد به سركش و فساد و برترى طلبى و استكبار دچار نمى شود و اگر به فقر و ندارى مبتلى گردد اين تهيدستى و ناملايمات او را به كفر و ناسپاسى وانمى دارد؛ بلكه همواره در همه شرايط و خوشى و ناخوشى هاى زندگى در راه عبوديّت و بندگى خداوند پابرجا و استوار است و از راه راست و اعتدال به سمت افراط و تفريط كشيده نمى شود.[۶۵]

 

تعبير به «مطمئنه» اشاره به آرامشى است كه در پرتو ايمان به پروردگار او  ياد و ذكر او به دست مى آيد چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[۶۶]؛

«همان كسانى كه ايمان آورده اند و دل هايشان به ياد خدا آرامى مى گيرد، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مى يابد».

 

دورى از ياد و توجه به سرچشمه قدرت و علم و حيات و كمال باعث مى شود انسان در زندگى، ناآرام و مضطرب و دل نگران باشد و در زندگى به بن بست ها و تنگناها دچار شود؛ چنان كه خداوند در سوره مباركه طه مى فرمايد:

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى»[۶۷]؛

«و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت، زندگىِ تنگ و سختى خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم».

 

از ديدگاه قرآن آنچه عامل مهم ناامنى و اضطراب و ناآرامى است همان «ظلم» مى باشد. ظلم به معناى گسترده آن كه بارزترين مصداق آن «شرك به خداوند» است.

«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»[۶۸]؛

«به رساتى شرك ستمى بزرگ است».

 

همچنين گناه و نافرمانى حق تعالى از جمله عوامل اضطراب و تشويش در زندگى است؛ از اين رو قرآن كريم در مورد كسانى كه به امنيت و آرامش حقيقى رسيده اند مى فرمايد:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»[۶۹]؛

«كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به ستم نيالودند، ايشان برايشان آرامش و ايمنى است و اينان راه يافتگانند».

 

بنابراين صاحبان نفس مطمئنه در پرتو دورى از گناه و ظلم و نيز در سايه ياد و ذكر حقيقى پروردگار و ايمان راسخ به او به مقام «نفس مطمئنه» و آرام دست يافته اند. چنين نفسى هم اطمينان به وعده هاى الهى دارد و هم به راه و روشى كه برگزيده مطمئن است و هم در خوشى ها و ناخوشى و طوفان هاى زندگى و از همه بالاتر در آن هول و وحشت بزرگ قيامت، آرام و استوار است. خداوند به اين نفس مطمئنه خطاب مى كند:

«ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي. وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[۷۰]؛

«اى نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو».

 

منظور از بازگشت به سوى پروردگار به باور برخى از مفسران بازگشت  به ثواب و رحمت اوست و به عبارتى بازگشت به سوى خود خداوند و در جوار قرب اوست كه بازگشتى معنوى و روحانى است.

 

تعبير به «راضية» به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بيش از آنچه تصور مى كرد قرين واقعيت مى بيند و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او مى گردد كه يكپارچه رضايت و خشنودى مى شود.

 

از نفس مطمئنه به «مرضية» نيز تعبير شده چون مورد قبول و پسند و خشنودى دوست واقع شده است.

 

در ذيل اين آيات پايانى سوره فجر روايتى نقل شده كه يكى از ياران امام صادق (علیه السلام)  از ايشان پرسيد: «آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟ حضرت فرمودند: نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مى آيد اظهار ناراحتى مى كند، فرشته مرگ مى گويد: اى دوست خدا ناراحت نباش! سوگند به آن كس كه محمد (صلی الله علیه وآله)  را برانگيخت من بر تو مهربان تر هستم از پدر مهربان، درست چشم هايت را بگشا و ببين، او نگاه مى كند و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  و اميرمؤمنان على (علیه السلام)  و فاطمه (علیهاالسلام)  و امام حسن و امام حسين (علیهماالسلام)  و امامان (علیهم السلام)  از فرزندان او را مى بيند، فرشته به او مى گويد: اينان دوستان و رفيقان تواند. او چشمانش را باز مى كند و نگاه مى كند، ناگهان گوينده اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى دهد و مى گويد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»اى كسى كه به محمد و خاندانش اطمينان داشتى! بازگرد به سوى پروردگارت، در حالى كه تو  به ولايت آنها راضى هستى و با توانى كه خدا به تو داده خشنود مى باشى؛ داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمد و اهل بيتش و داخل شو در بهشتم». در اين هنگام چيزى براى انسان محبوب تر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به اين منادى بپيوندد».[۷۱]

 

[۵۲]. التفسير الكبير، ج ۶، ص ۴۷۱.
[۵۳]. همان.
[۵۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۶، ترجمه و شرح: محمد دشتى، مشهد: آستان قدس رضوى، ۱۳۸۲.
[۵۵]. يوسف ۱۲، آيه ۵۳.
[۵۶]. همان.
[۵۷]. قيامت ۷۵، آيات ۱ و ۲.
[۵۸]. تفسير الميزان، ج ۲۰، ص ۱۰۳.
[۵۹]. قيامت ۷۵، آيات ۱ و ۲.
[۶۰]. بقره ۲، آيه ۴۸.
[۶۱]. همزه ۱۰۴، آيات ۶ و ۷.
[۶۲]. ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج ۲۵، ص ۲۸۲، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
[۶۳]. فصلت ۴۱، آيه ۲۰.
[۶۴]. اعراف ۷، آيه ۲۰۱.
[۶۵]. تفسير الميزان، ج ۲۰، ص ۶۶۷.
[۶۶]. رعد ۱۳، آيه ۲۸.
[۶۷]. طه ۲۰، آيه ۱۲۴.
[۶۸]. لقمان ۳۱، آيه ۱۳.
[۶۹]. انعام ۶، آيه ۸۲.
[۷۰]. فجر ۸۹، آيات ۲۷ – ۳۰.
[۷۱]. عبد على بن جمعه العروسى الحويزى، تفسير نورالثقلين، ج ۵، ص ۵۷۷، قم: مطبعة الحكمة.

 

منبع: انسان شناسی – قسمت یکم (دفتر ۴۲ پرسش ها و پاسخ ها).

حتما بخوانيد

ویژه نامه دین پژوهی و اعتقادات

 

 

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.