وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز

نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز

سوال: نظر اسلام درباه برده گرفتن اسیران جنگی به عنوان غلام و کنیز چیست؟

پاسخ حجت الاسلام یوسف وند:

در نگاه به دین باید به صورت دقیق تمام جوانب دستورات آن را مد نظر داشت و نمی توان با پیش فرضهای غلط به سمت تفسیر آیات و روایات و مفاهیم دینی رفت. بحث کنیز  و غلام از مباحثی است که متاسفانه خوب تمام جوانب آن بررسی نشده و مکان و زمان اجرای این حکم مورد توجه قرار نگرفته است. ما از زمانی بحث می کنیم که برده داری نه تنها در شبهه جزیره عرب بلکه در سایر جوامع آن روز وجود داشته و یک نوع سبک اجتماعی ضروری آن دوره بوده و اسلام در چنین زمانی ظهور و بروز کرده و قطعا نمی تواند نسبت به این سبک زندگی بی تفاوت باشد. اسلام با احکام خود سعی بسیار کرده تا نظام برده داری را محدود وکنترل کند و تمام حقوق را به بردگان بدهد. البته فراموش نکنیم در عصر ما نیز برده داری نوین وجود دارد و باید در فرصتی مناسب به نقد این نوع برده داری که حاصل تفکر غرب است بپردازیم.

چرا برده داری

قطعا خداوند هر انسانی را آزاد آفریده و او از حق اختیار برای زندگی برخوردار است، اما گاهی خود انسان با اعمالش سبب یکسری از محدودیت ها برای خود می شود. تصور کنید مجرمی را که به زندان محکوم شده است، هیچ کسی با زندان رفتن مجرمی که حقش بوده؛ مخالفت نمی کند، چون می داند زندان آثار خوبی برای آن زندانی و مردم و جامعه خواهد داشت!. برگردید به دورانی که مشرکین به سمت مسلمانان حمله کرده اند، با سپاه و افراد مختلف آمده اند تا سرزمین مسلمانان را نابود کنند، دین خدا را از بین ببرند و باطل را به عنوان حق در میان مردمان ترویج بدهند و از هیچ تلاشی فروگذار نبوده اند و انواع حیله ها و روشها را برای مقابله با اسلام در پیش گرفته اند و حتی به همین قصد که مسلمانان را به بردگی بکشند وارد میدان شده اند.

زمانی که سپاه دشمن را بررسی کنید خواهید دید که فقط مردان نیستند که در مقابل اسلام ایستاده اند بلکه زنانی هم همراه سپاه دشمن آمده اند و حالا با تحریک یا سایر کارها جبهه باطل را تقویت می کنند. در این جنگ اگر سپاه اسلام در دفاع از خود پیروز می شد بدیهی هست که معمولا عده ای اسیر می شدند، بحث ما اینجاست که از نظر منطقی حاکم و مدیر یک جامعه چگونه با این اسیران باید برخورد کند ؟، ما نیز بدور از اینک احساسی و شعاری برخورد کنیم به این مسئله نگاه می کنیم.

چند راه حل متصور هست: 

۱– تمام اسیران بخشیده و آزاد شوند!.

۲– تمام اسیران کشته شوند!.

۳– تمام اسیران زندانی بشوند!.

۴– راه دیگر معاوضه اسیران کافر با اسیران مسلمان یا فروش اسیران کافر است که در بسیاری از موارد همین کار را می کردند و قرآن به همین روش هم دستور داده، اما گاهی پیش می آمده که اسیری از مسمانان در دست کفار نبوده است یا کفار حاضر به خریدن اسرای خود نمی شدند، لذا فعلا به این قسم کاری نداریم!.

۵- راهکاری اتخاذ شود که از توان و دانش و مهارت این اسیران برای تقویت جامعه اسلامی استفاده شود، و در مقابل هم آنها تربیت و از بسیاری از حقوق انسانی خویش هم برخوردار باشند.

اگر راهکار منطقی دیگری متصور هست می توانید به ما معرفی کنید. حالا برویم و این احتمالات را بررسی کنیم. بدیهی است که آزاد کردن تمام اسیران همیشه راه درست و منطقی نیست، همانطور که آزاد کردن مجرمان در جامعه درست نیست!، چرا؟ چون اینان اولا مجرم هستند و حقشان کشته شدن هست، آزادی اینها جامعه را تهدید خواهد کرد، چون باز دست از توطئه برنخواهند داشت و دوباره می روند و قدرتمند تر بر می گردند و اقدام خواهند کرد. از همه اینها مهمتر اگر دشمن بداند که اگر بجنگند و لطمه بزنند و هر گاه جانشان در خطر بود می توانند سریع تسلیم بشوند و باز آزاد بشوند، یک شجاعت خاص برای حمله به کیان اسلام پیدا می کنند که قابل تصور نیست و چنین کاری هم از نظر نظامی یک حماقت به شمار می آید!.

راه دوم کشتن همه اینهاست، این راه منطقی هست اما با نگاه اسلامی هماهنگی ندارد، چون تمام اینها در یک سطح از مخالفت نیستند و گاهی فریفته یا تطمیع شده اند، هر چند که حضور آنها تقویت جبهه دشمن شده و سبب آسیب به اسلام و مسلمین شده اند، اما دین آمده که افراد را اصلاح کند و زمینه تعالی انسان را فراهم کند. در هر حال در نگاه منطقی حمله کنندگان مسلح به جمعی محکوم به اعدام هستند، حالا دین با تخفیفاتی به آنها جان آنها را که بزرگترین هدیه است را با یکسری از محدودیت ها که از آن به عنوان برده و کنیز یاد می کنیم، داده است. باید دید که حقشان چه بوده و به چه رسیده اند، ثانیا همین مشرکین اگر پیروز می شدند همین کار را و بدتر از این را می خواستند بر سر مسلمانان در بیاورند پس خودشان به چنین حکمی باید راضی باشند.

راه بعدی راه زندان هست!، خب اکثر اینها با این جرمشان مستحق زندان ابد هستند، و معقول نیست که اینها در زندان بروند و جامعه مسلمان آن روز که دچار فقر اقتصادی شدید بود هزینه های سنگین زندانی اینها را در سالیان متمادی بپردازند و آنها در زندان خوش بگذرانند و ثانیا در آن روز زندان اصلا به معنا و مفهوم کنونی وجود نداشته و در هیچ کجا چنین راه پر هزینه ای را انتخاب نمی کنند.راه منطقی آن است كه اسيران جنگي به عنوان غنائم جنگي ، بين جهاد كنندگان مسلمان تقسيم شوند ؛ تا از اين طريق هم خود اسيران از محدوديّت زندان نجات يافته امكان رشد داشته باشند ؛ هم در مقابل غذا و پوشاك و مسكني كه استفاده مي كنند ، كار اقتصادي انجام دهند ؛ هم اينكه از شورش دسته جمعي آنها جلوگيري شود ؛ همچنين اين اسيران در تعامل با مسلمين با فرهنگ اسلامي آشنا گردند. و اين همان راهي است كه اسلام بر گزيد. لكن اسلام براي اين اسيران برده شده ، حقوقي اجتماعي نيز تعريف نمود و كاري كرد كه به مرور زمان آنها نيز در ساختار اجتماعي مسلمين جذب شوند. همچنين با راهكارهاي متعدّدي راه آزاد سازي تدريجي اين بردگان را نيز فراهم ساخت ؛ به گونه اي كه آزادي آنها صدمه اي به ساختار و بافتار اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جامعه ي اسلامي نزند. چون برده ها در زمان قبل از اسلام و در صدر اسلام از اركان اجتماعي و اقتصادي جامعه به شمار مي رفتند و تعداد آنها در جامعه بسيار زياد بود ؛ لذا اگر به يكباره آزاد مي شدند ، اوّلاً اقتصاد جامعه ي آن روز دچار فروپاشي مي شد ثانياً جامعه با تعداد زيادي انسان بي كار و بدون مسكن و گرسنه مواجه مي شد و نتيجه ي اين عمل بروز يك شورش همه جانبه از سوي بردگان بود. 

بهترین راه ممکن که کمترین حاشیه را هم به دنبال دارد همین استفاده از توان و مهارت اسیران برای پیشرفت اهداف جامعه هست. برای همین منظور پیامبر صلوات الله علیه اسیرانی که به مسلمانان سواد خواندن و نوشتن را یاد می دادند، در بعضی از جنگها آزاد می کردند. اسیران وارد زندگی مسلمانان می شدند و نیاز بود که از یک سو دوران حبس و محدودیت خود را سپری کنند و از سوی دیگر از حقوق انسانی خود برخوردار باشند.

تلاش دین اسلام برای آزاد کردن بردگان

در تمام دوران حبس خانگی بردگان و کنیزان، اسلام تمام تلاش خود را برای آزادی آنها انجام می داد، انواع ثوابها برای آزاد شدن بردگان از زبان دین مطرح می شد و مسلمین برای اینکه به ثواب و رضای الهی برسند به این عمل دست می زدند. یا دین کفاره بسیاری از گناهان را آزادی بردگان قرار داده است و با این راهکارها تمام تلاش خود را در آزادی آنها می کرده و به نوعی همین برخوردها سبب ریشه کن شدن نظام برده داری آن زمان بود. برده در آن زمان از هیچ حقی برخوردار نبود، اما در اسلام به بردگان و کنیزان اعتبار و احترام داده شد. شما برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و سایر امامان علیه السلام را ببینید، این ملاک برخورد و نظر دین هست. مثلا امیر المومنین علیه السلام با یکی از بردگان جوان به بازار رفتند، پیراهنی نو و گران را برای او خریدند و پیراهنی ارزان را برای خود!، غلام جوان سوال کرد که این لباس گران هست!، حضرت فرمودند شما جوان هستید و جوان به لباس نو و مناسبتر راغب و علاقه مندتر هست.

اگر سیره اهل البیت علیهم السلام را شما با غلامان و کنیزان ببینید متوجه خواهید شد که اسلام چه نگاهی به برده داری آن زمان داشته است، مثلا امام حسن علیه السلام هنگام وضو کنیزی به ایشان گلی هدیه کردند، حضرت در مقابل او را در راه خدا آزاد نمودند. یا امام سجاد علیه السلام در آن دوران خفقان برده ها را می خریدند و آموزش تعالیم دینی می دادند و در راه رضای خدا آزاد می کردند و تمام آنها به عنوان شاگردان و عالمان دین به ترویج تشیع می پرداختند. یا حضرت زهرا سلام الله هنگامی به زندگی ایشان رجوع می کنیم می بینیم که کارهای منزل را دقیقا به صورت مساوی با کنیز خانه تقسیم کرده بودند، یک روز نوبت دختر پیامبر بود و   یک روز نوبت دیگری. بسیاری از این غلامان هم توسط اهل البیت اجازه آزادیشان را به آنها می دادند، اما خود آنها با اصرار نزد ایشان باقی می ماندند.

بنابر این اگر اسلام طرفدار برده داری به معنای مذموم آن می بود باید در آیات و روایات سخت به بردگان می تاخت و از آنها بد می گفت و هیچ راه خلاصی هم برای آنها قرار نمی داد!، اما شما زمانی که کتب فقهی را می بینید متوجه می شوید که احکام بردگان و نحوه برخورد با آنها دلبخواهی صاحبان آنها نبوده و به اندازه یک کتاب و بیشتر احکام برخورد و منش با بردگان و حقوق آنها مطرح شده است و نشان دهنده اهمیت حقوق بردگان از نظر اسلام هست.

حالا شما بروید در جهان آنروز نگاه کنید که از ۱۴۰۰ سال پیش تا کنون کدام نظام حقوقی اینچنین قانون مند و روش مند نحوه برخورد با بردگان  را با کرامت و دقت داشته است که در نهایت منجر به آن شده که نظام برده داری از بین برود، فقهای ما در کتب فقهی زمانی که به بحث برده می رسند از آن به عنوان باب العتق (آزادی بردگان) یاد می کنند، یعنی بنا بر این هست که برده ای وجود نداشته باشد، هیچ گاه بحث از این نیست که چطور بردگان را افزایش بدهیم یا برده بگیریم. در این میان هستند فقهایی که احکام برده را مختص به آن زمان می دانند و امروزه با برچیده شده آن نظامات این احکام را هم احکام مقطعی می دانند که دورانش به اتمام رسیده است، حالا عده ای از روی جهل یا غرض شرایط آن زمان و سبک زندگی آن دوران را نمی خواهند ببینند که زندگی ها به آسانی امروز نبود بلکه افراد بسیار به هم وابسته بودند از جهت نیروی بدنی بسیاری نیاز به حضور هم داشتند. اقتضائات آن زمان را توجه نمی کنند و تلاش و مبارزه نرم دین را نیز نمی بینند و با بهانه گیری می خواهند واقعیت را به گونه ای دیگر جلوه بدهند که به ضرر دین تمام بشود.

اصلاح عادات غلط سیستم های اجتماعی به زمان نياز دارد

 در آن زمان بردگان فراواني وجود داشتند . گاهي بخش عظيمي از جامعه را بردگان تشكيل مي دادند . اگر از ابتدا بردگي به طور كلّي ملغا مي شد، رهايي بردگان باعث نابودي آنان و خانواده هاي شان مي شد. زيرا بردگان در آن زمان نه كسب و كار مستقلي داشتند و نه زندگي مستقلي.
حداقل اثر سوء آزاد كردن اين جمعيت انبوه، مختل كردن امنيت جامعه بود. بررسي اين نكته نشان مي دهد كه برخورد ضربتي و دفعي با مسأله برده داري، امري غير حكيمانه، بلكه غير ممكن است. از اين رو اسلام، در برخورد با اين مسأله ـ چنان كه در مورد “شراب” عمل كرد ـ به اصلاح تدريجي پرداخت.

 

اختيار كنيز با کیست؟ نحوه ازدواج او چگونه است

بر اساس آموزه های قرآن روابط جنسی انسان تنها در دو قالب مورد تایید شرع اسلام بوده و در غیر این موارد خروج از حیطه شریعت به حساب می آید . این دو قالب هم در سوره مومنون به روشنی بیان شده است ؛ خداوند در آیات ابتدایی این سوره در بیان علائم مومنان می فرماید :
« اوَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ( مومنون (۲۳) آیه۵-۷.)؛
[fusion_builder_container hundred_percent=”yes” overflow=”visible”][fusion_builder_row][fusion_builder_column type=”1_1″ background_position=”left top” background_color=”” border_size=”” border_color=”” border_style=”solid” spacing=”yes” background_image=”” background_repeat=”no-repeat” padding=”” margin_top=”0px” margin_bottom=”0px” class=”” id=”” animation_type=”” animation_speed=”0.3″ animation_direction=”left” hide_on_mobile=”no” center_content=”no” min_height=”none”][مومنان]کسانی هستند که دامن های خود را حفظ می کنند مگر در برابر همسران شان یا کنیزانی که در تملک دارند که در این صورت مورد ملامت نیستند . هر کس بیش از این بطلبد ، در زمره تجاوزکاران است» .
بر این اساس روابط جنسی تنها در مورد همسران و یا کنیزان قابل تایید شریعت است ، البته با رعایت دیگر ضوابط و شرایطی که در این خصوص وجود دارد .

به هیچ عنوان نباید تصور کرد که هر رابطه جنسی بدون ضابطه ای را می توان با کنیز همانند برده داری غرب یا برده داری داعشی داشت بلکه در فقه شیعه ارتباط با کنیز احکام و شرایط خاص و دقیقی را دارد.

در احکام اسلام اسارت زنان کافر در جنگهایی که با شرایط خاص خود بوده به عنوان یک طلاق محسوب می شود و زن به دستور خداوند همانطور که گاهی با یک صیغه گفتاری طلاق می یابد، با همان اراده خداوند با یک عمل یعنی اسارت از شوهر سابق طلاق داده می شود، و بعد عده او شروع می شود. چرا این حکم قرار داده شد، برای این بود که شرایط این اقتضاء را می داشت، چون بنابر توضیحات گذشته شرایط ایجاب می کرد این زنان در جامعه اسلامی زندگی کنند و از سویی آن حقوق زن آزاد را هم به صورت مطلق و کامل نباید داشته باشند، قطعا اگر بدون محرمیت می بودند مشکلات زیادی همچون ترویج قساد و فحشا ایجاد می شد برای همین خداوند، اسارت را در حکم طلاق آنان قرار داده است و شرایط مفصل تری هم برای پس از آن اسلام وضع کرده تا ارتباط با کنیز هم در حریم دستورات شرع باشد نه اینکه هر طوری بشود با کنیز آمیزش جنسی داشت!، احکام خاص به خودش را دارد.

رضایت قلبی کنیزان

در خصوص عدم رضایت قلبی باید گفت: این امر مساله ای کاملا طبیعی است . نباید توقع داشت که یک اسیر جنگی که در بسیاری از موارد به سرعت حکم قتل در مورد او اجرا می شود یا سال ها در بدترین شرایط روحی و جسمی به عنوان کنیز در خانه کافر نگهداری شده و به فجیع ترین شکل با او برخورد می شده، اختیار و رضایت قلبی در خصوص نحوه برخورد با او وجود داشته باشد ؛ در این وضعیت انتقال چنین اسیری به منزل یک مرد مسلمان و محسوب شدن به منزله افراد عادی جامعه بالاترین خدمتی است که به این فرد می شود .

به خاطر دستورات خاص و حساب شده ای که اسلام در قبال بردگان داشت؛ نحوه برخورد مولا با آنان را کاملا تحت ضوابط مشخصی در می آورد ، اکثریت این افراد هم متمایل به اسلام شده ، وضعیت خود در تحت مالکیت یک مرد مسلمان را به مراتب بهتر از وضعیت گذشته خود می دیدند. حاضر به بازگشت به وضعیت قبل نبودند . در نتیجه رسما مسلمان می شدند و در مدت زمان کوتاهی آزاد شده برای خود منزلت مستقل اجتماعی پیدا می کردند و زندگی شایسته ای رقم می زدند .

مسائل مرتبط با هر جامعه ای را باید در همان فرهنگ و رسوم و در همان وضعیت خاص زمانی و مکانی مورد توجه قرار داد ؛ بسیاری از اموری که در جامعه ما قابل درک نبوده، نا معقول به نظر می رسد ،در جامعه خشک زمان بعثت طبیعی و قابل قبول بود ،مثلا اینکه زنی در طول زندگی شوهران متعددی داشته باشد که حتی برخی دشمنان قبلی قبیله او بلکه قاتلان بستگان او باشند، با توجه به کثرت جنگ ها و نزاع ها و قوانین آزاد ازدواج یا انواع بهره مندی جنسی از زنان در آن زمان امری متداول بود .

به علاوه رفتار خشن و خشک در جامعه آن زمان با زنان به گونه ای بود که زن همانند کالایی از خانه ای به خانه دیگر منتقل می شد. در نتیجه اینکه زنی بعد از شکست قبیله اش با مسلمانان به جامعه اسلامی وارد شده و در تملک مردی مسلمان (که بر اساس آموزه های اسلامی با او رفتاری محترمانه و کریمانه داشته باشد) در بیاید ،نه تنها غیر قابل تحمل و نامطلوب نبود، بلکه تا حد زیادی مطلوب بوده، حتی مورد توجه زنان مشرک قرار می گرفت. برخی از جامعه شرک آلود مکه فرار کرده ، خود را به مدینه می رساندند و خواستار قرار گرفتن در پناه جامعه اسلامی می شدند .

چند نکته کلیدی:

۱ـ در هر جنگي نمي توان اسير را به بردگي يا كنيزي گرفت. بلكه فقط در جنگ با كفّار اين كار جايز است. لذا اگر طرف جنگ، يك گروه موحّد طغيانگر بود، نمي توان اسراي آنها را برده نمود؛ بلكه يا به صلاح ديد حاكم عادل و مدبّر اسلامي بخشيده مي شوند يا مجازات مي شوند. جنگ ابتدايي با كفّار نيز براي مسلمين جايز نيست مگر با دستور مستقيم خدا. لذا فقط در زمان معصوم چنين جنگي جايز است. چون تنها اوست كه مي تواند دستور مستقيم را از خدا بگيرد. البته وليّ فقيه نيز اگر از طرف امام زمان (ع) دستور مستقيم داشته باشد، چنين اختياري را خواهد داشت. در غير اين حالات، مسلمين فقط حقّ جهاد دفاعي را دارند.

۲- عبد و اَمه (غلام و كنيز )، در زمان قبل از اسلام ، انواع و اقسامي داشت. برخي از آنها كساني بودند كه توسّط برده فروشها از كشورهاي مختلف دزديده شده و به فروش مي رسيدند ؛ برخي ديگر نيز كودكاني بودند كه بابت بدهي والدينشان به بردگي برده مي شدند يا در قمار توسّط والدينشان باخته مي شدند ؛ برخي نيز اسيران جنگي بودند.
اسلام با تحريم قمار و حرام نمودن خريد و فروش اموال دزدي و وضع قوانين خاصّ در مورد بدهكاران ورشكسته (مُعسِر) تمام اين اقسام برده گيري را برانداخت و تنها برده گيري اسيران كافر را در شرائطي خاصّ جايز دانست.
۳- اسلام براي جلوگيري از فاجعه ي اجتماعي و اقتصادي از يك سو ، و حلّ مساله ي نگه داري اسيران جنگي از سوي ديگر ، اوّلاً برده گيري اسيران جنگي را بعد از راه حلّ معاوضه با اسير يا با پول و امتياز ، به عنوان بهترين راه حلّ ممكن مجاز دانست. ثانياً حقوقي براي برده ها وضع نمود تا آنها مورد ظلم واقع نشوند و امكان ترقّي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي داشته باشند. لذا در مدّت كوتاهي بعد از آغاز اسلام ، جامعه شاهد ترقّي برده ها بود ؛ و اين حقوق چنان براي خود برده ها مطلوب بود كه در تاریخ شاهدیم اكثر برده ها قبل از صاحبانشان به اسلام ايمان آوردند.

 

۴- اسلام براي آزادي تدريجي برده ها نيز راههايي را قرار داد. نخست اينكه آزاد نمودن برده ها را امري داراي ثواب اخروي اعلام نمود. دوم اينكه آزادي برده را يكي از كفّاره هاي شرعي قرار داد. سوم اينكه به برده ها اجازه داد تا با صاحب خويش وارد معامله شده و خود را از صاحبش بخرد ؛ در اين قانون ، برده با صاحب خويش سندي را امضا مي كنند كه طبق آن ، برده افزون بر كار متداولي كه دارد ، با اضافه كاري براي خود پول جمع مي كند و با پرداخت بهاي خود ، خود را از صاحبش مي خرد. چهارم اينكه اسلام برده ي زن (كنيز) را براي صاحبش در حكم همسر قرار داد و به اين طريق بين او و صاحبش رابطه اي عاطفي و ناموسي قرار داد ، تا احتمال سوء استفاده ي ديگران از او را تا حدّ زيادي ببندد. پنجم اينكه اسلام قانوني وضع نمود كه طبق آن اگر كنيزي از صاحبش صاحب فرزند شد ، بعد از مردن صاحبش ، مادر (كنيز) به فرزند خويش به ارث برسد ؛ و چون شرعاً فرزند نمي تواند صاحب مادر خويش باشد ، لذا آن كنيز (امّ ولد) خود به خود آزاد مي گردد.
با اين راهكارها بود كه نه به يكباره ، بلكه به صورت تدريجي برده ها آزاد و به صورت خودكار در جامعه ي مسلمين هضم مي شدند و تبديل به خطري بالقوّه براي جامعه ي اسلامي نمي گشتند.

۵- بردگان آزاد شده زياني براي جامعه ايجاد نمي كردند بلكه به خاطر مهارتهايي كه در زمان بردگي كسب نموده بودند ، به مرور تبديل به عناصر سازنده ي جامعه مي شدند ؛ تا آنجا كه به گواهي تاريخ ، از بين همين بردگان آزاد شده ، دانشمندان و عالماني بزرگ به ظهور رسيدند و در دوره اي از تاريخ همين بردگان آزاد شده ، حكومت مماليك را به وجود آوردند.

۶- احکام برده داری، آزادي اسراي جنگي را محدود مي كند. امّا مگر بناست كه ما به دشمني كه به ما هجوم آورده و قصد كشتن ما را داشته و چه بسا كساني از ما را كشته، آزادي بدهيم؟! مگر امروزه اسراي جنگي را رها مي كنند كه هر كاري خواستند بكنند؟ امّا شكّ نيست كه در روش اسلام، آزادي اينها بسيار كمتر از روش متداول در زمان ما محدود مي شود. در عصر حاضر، اسير جنگي را زنداني مي كنند و چه بلاها كه سرش نمي آورند.
حقوق بشر نيز براي فرد معمولي و اسير جنگي يكسان نيست. آيا به بهانه ي حقوق بشر بايد اسير جنگي را آزاد گذاشت؟! ولي شكّي نيست كه در روش اسلام، بيش از هر روش رايج ديگري حقوق اسيران رعايت مي شود. اساساً حقوق بردگان در اسلام، جزء دين است؛ و افراد مسلمان، فراتر از قانون، آن را به عنوان تكليف شرعي مراعات مي كنند. در عصر كنوني، اسير جنگي از هر حقّي محروم است، جز خوردن و خوابيدن و زنده ماندن و در يك اتاق راه رفتن؛ كه عملاً همين حقوق نيز از برخي از آنها دريغ مي شود. حال آنكه در اسلام، برده ها آزادي بسيار وسيعي دارند و به عنوان شهروند درجه دوم پذيرفته شده اند. و راه براي ترقّي به شهروند درجه اوّل نيز برايشان باز مي باشد.

۷- هر نوع برخوردی با برده جایز نیست، اگر مالکی با برده بد برخورد کند، برده حق شکایت از مالک را خواهد داشت!، سایر مسلمانان نیز موظف اند اگر برده ای ظلم می بیند به یاری او بشتابند و مالک را نهی از منکر کنند و اگر مالک اصلاح نشد حاکم شرع می تواند دستور آزادی برده را صادر کند.

۸-تأمين لباس، خوراك و مسكن برده بر عهده ي صاحبش مي باشد؛ و همه ي اينها بايد به حدّ كفاف باشد. اگر صاحب برده نتواند اين نيازها را برآورده كند، يا بايد او را به شخصي كه از عهده ي مخارجش بر مي آيد بفروشد يا بايد او را آزاد نمايد.

۹-برده حقّ دارد كه واجبات خود را به جا آورد و صاحبش حقّ ندارد از اعمال عبادی او جلوگيري كند.

۱۰-صاحب برده حقّ ندارد او را به كاري كه شرعاً خلاف است امر كند؛ و اگر امر نمود، او نبايد اطاعت كند.

۱۱-صاحب برده حقّ ندارد به برده ي خود كاري فراتر از توانش بسپارد.

۱۲-صاحب برده حقّ ندارد بي دليل او را تنبيه نمايد؛ و اگر به خاطر تمرّد از فرمان، او را تنبيه نمود، نبايد به او آسيب جدّي برساند. تنبيه او مي تواند از سنخ غذا ندادن به صورت موقّت يا كم غذا دادن يا زدن باشد؛  و اگر بي دليل او را تنبيه نمود، مستحبّ است او را آزاد كند؛ برخي فقها گفته اند: واجب است آزادش كند.
۱۳-صاحب برده حقّ اهانت به برده و زیر پا نهادن کرامت انسانی و الهی او را ندارد.

۱۴ در دوراني كه بناست بردگان به تدريج آزاد شوند. دين مبين اسلام براي اِحياي حقوق آنان اقدامات وسيعي كرده است. به طوري كه هيچ فرقي بين بردگان و آزادها قرار نمي دهد . جز به تقوا و پرهيزكاري . به بردگان اجازه مي دهد همه گونه پُست هاي اجتماعي را عهده دار شوند . از فرماندهي گرفته تا پست هاي حساس ديگر كه به عنوان نمونه سلمان، بلال و قنبر را مي توان نام برد.

اموری که به بردگان نسبت به افراد آزاد تخفیف داده شده است

 در برخي موارد اسلام براي بردگان تخفيفهايي قائل شده كه براي افراد عادي قائل نشده است.
مثلاً ـ سرقت:
در صورتى كه عبد مرتكب سرقت گردد و از اموال مولاى خود سرقت كرده باشد قطع يد نمى‏ شود بلكه فقط تأديب مى ‏شود و همچنين اگر از بيت المال سرقت كند همين حكم را خواهد داشت؛ چون قطع يد او موجب ضرر بيشتر به بيت المال است .
 زنا: فقها با استناد به آيه شريفه «فعليهن نصف ما على المحصنات .» معتقدند كه كنيز زناكار مجازاتش نصف مجازات زنان آزاد زناكار است؛ يعنى فقط ۵۰ ضربه شلاق . و به صورت كلى مجازات مملوك زناكار ۵۰ ضربه شلاق (نصف مجازات غير مملوك) است؛ چه مرد باشد چه زن و چه پير يا جوان، باكره باشد يا غير باكره . و حتى صاحب جواهر در اين مساله، مدعى اجماع شده و علاوه بر آن به آيه مذكور و روايتى نيز استناد كرده است . و نيز قائل است، عبد و امه ي زناكار «جز» و «تغريب‏» هم نمى‏ شوند .
امّا در ساير جرايم مانند لواط، قوّادى، شرب خمر، قذف، عبد و غير عبد با هم از نظر مجازات برابرند .

حقوق اخلاقی بردگان فراتر از حقوق فقهی

گذشته از حقوق شرعي و قانوني كه اسلام براي بردگان معيّن ساخته آنها حقوق اخلاقي نيز دارند؛ يعني آنچه مسلمانان در برخورد با ديگران غير اخلاقي مي شمارند، در برخورد با بردگان نيز بايد غير اخلاقي بدانند. لذا با نظر به تاريخ مي بينيم كه اكثر بردگان صالح در ميان مسلمين، در نزد صاحبان خود جزء خانواده محسوب مي شده اند؛ تا آنجا كه صاحبان آنها با آنها همچون يكي از فاميل رفتار مي كرده اند. اين حقيقتي است كه حتّي مورّخين و شرق شناسان غربي نيز بر آن اذعان نموده اند.

گوستاو لوبون‏، شرق شناس معروف، در اين باره مى‏گويد:
«آنچه مسلّم است ‏برده نزد مسلمانان بدان صورت كه در نزد مسيحيان بوده نيست؛ و وضعى كه بردگان مشرق در آن به سر مى‏برند به مراتب بهتر از وضعى است كه نوكران و كلفتهاى اروپايى دارند . غلامان زر خريد در مشرق زمين جزء خانواده محسوب هستند و چنانچه پيش از اين گفته شد حتى مى‏توانند با دختران آقايان و مالكين خود ازدواج كرده و در زمره ي دامادان او در آيند و همچنين مى‏توانند بزرگترين منصبها را نائل گردند . در مشرق، غلام بودن عار و ننگ نيست و بدان اندازه كه در مغرب نوكر از ارباب خود فاصله دارد در آنجا غلام از مالكش دور نيست و ارتباطش زيادتر و با او نزديكتر است .» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سيد هاشم حسينى، انتشارات اسلاميه، تهران، ص ۴۶۴ )

همچنين ايشان به نقل از مسيو «آلو» مى‏نويسد:
«مسلمانان هرگز با ديده ي حقارت به بردگان نگاه نمى‏ كردند . از اين روست كه مى ‏بينيم مادر پادشاهان عثمانى كه پيشواى مسلمانان و مورد احترام آنان بوده ‏اند كنيز بوده و در اين باره به حيثيت آنها لطمه وارد نيامده است .» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سيد هاشم حسينى، انتشارات اسلاميه، تهران، ص ۴۶۵ )

رسول خدا(ص) مي فرمودند: « لا يقل احدكم: عبدى و امتى . و ليقل: فتاى و فتاتى ــــ نگوييد برده و كنيز من، بگوييد پسركم و دختركم »

و خداوند در قرآن كريم فرمود: « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُورا ــــ و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكى كنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و دوست و همنشين، و واماندگان در سفر، و بردگانى كه مالك آنها هستيد؛ زيرا خداوند، كسى را كه متكبر و فخر فروش است، (و از اداى حقوق ديگران سرباز مى‏زند،) دوست نمى‏دارد.» ( النساء:۳۶)
بسياري از مسلمانان زبده ي صدر اسلام نيز بردگان بودند، كه از زمره ي آنها مي توان به بلال حبشي و صهيب رومي اشاره نمود.

آیا امکان برده داری در زمان ما نیز وجود دارد

اگر شرائطي كه گفته شد، در جهان امروز نيز موجود باشند، اين احكام همچنان جاري اند. البته دقّت شود كه در جهان امروز اوّلاً جهادي با مشخّصات گفته شده بسيار كم ممكن است پيش آيد. ثانياً در صورت بروز چنان جنگي، باز كم پيش مي آيد كه نوبت به راه حلّ برده گيري برسد؛ و معمولاً با راه حلّهاي قبل از آن ( تعويض اسراء يا گرفتن امتياز) ، كار فيصله مي يابد. ثالثاً اگر كار به مرحله ي برده گيري رسيد، اگر حاكم مشروع اسلامي تشخيص داد كه اجراي اين حكم تبعات منفي قابل توجّهي براي اسلام و مسلمين دارد، موازنه ي مصالح مي كند؛ و اگر مصلت اجراي اين حكم را كمتر از ضرر آن يافت فرمان اجراي آن را مي دهد و الّا فرمان عدم اجرايش را مي دهد. چرا كه اين حكم از احكام حاكميّتي اسلام مي باشد؛ و شارع مقدّس اجرا يا تعطيل موقّتي اين گونه احكام را منوط به تشخيص حاكم مشروع كرده است. البته فقیهان این زمان اجرای این حکم را در اختیار حیطه امام عصر ارواحنا فدا می دانند و چه بسا برخی از فقیهان این حکم را مخصوص به زمان خود می دانند و برای آن در عصر حاضر هیچ اعتباری قائل نباشند.

رفتار انساني و الهی با بردگان

رفتار انساني با بردگان، در اسلام دستورهاي زيادي در مورد مدارا با بردگان آمده است از جمله:
ـ پيامبر (ص) فرمود: جبرئيل آن قدر براي آزادي برده سفارش كرد كه فكر كردم براي آزادي برده مهلت معيني مقرر گرديد. (۱)

رواياتي داريم كه در مورد بردگان، اجل هفت سال را مطرح كرده و فرموده اند: بعد از هفت سال برده را از كار معاف و او را آزاد كنيد. (۲)

حضرت امام صادق مي فرمود: هرگاه پدرم به غلامش دستوري مي داد و ملاحظه مي كرد كه آن كار، سخت است، خودش بسم الله مي گفت و كمك مي كرد. (۳)

خوشرفتاري نسبت به بردگان در اين دوران انتقالي، به حدي است كه حتي بيگانگان نيز از آن تمجيد كرده اند. به عنوان نمونه، جرجي زيدان مي گويد: اسلام نسبت به بردگان فوق العاده مهربان است . پيامبر اين دين در مورد بردگان سفارش بسيار نموده است; به عنوان مثال: “كاري كه برده تاب آن را ندارد، به او واگذار نكنيد” يا “هرچه خودتان مي خوريد به او بدهيد“. (۴)

بنا بر اين اسلام در آن زمان که برده داري وجود داشت ،وجود آن را تا حدودي تجويز کرد تا با يک برنامه حساب شده و موفق، به مبارزه با آن پردازد . به هيچ وجه اسلام اين قانون را ايجاد نکرد . طريقي هم که اسلام براي مبارزه برگزيد، طريق تدريجي بود و با موفقيت قرين شد ،در حالي که اگر طريق مبارزه يکباره را پيش مي گرفت ، علاوه بر اينکه زيان بزرگي به جامعه نوپاي اسلامي مي زد ، با موفقيت هم قرين نمي شد. اتفاقا در تاريخ مبارزه با بردگي توسط غربيان، با مبارزه قاطع و يکباره مواجهيم که به شکست انجاميد .
اما امروزه خوشبختانه اين معضله حل شده ؛ مقصود و غايت اسلام که ريشه کن شدن بردگي است، حاصل شده است.

۱. وسائل الشيعه، همان.
۲.همان.
۳.بحارالانوار ، ج ۷۴، ص ۱۴۲، ح ۱۳، چاپ ـ اسلاميه تهران.
۴. تاريخ تمدن، جرجي زيدان، ج ۴، ص ۵۴.

ـ چرا اسلام، كنيز را در حكم همسر صاحبش قرار داد؟

با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم گرديد كه برده ( كنيز يا غلام) از منظر اسلام آن كسي است كه با مسلمين جنگيده و اسير شده است . لذا منطقاً مستحقّ كشته شدن است ؛ چون يا مسلمين را كشته يا به قصد كشتن آمده است. لكن اسلام با توجّه به هدف خود كه اصلاح انسانها و تربيت الهي آنهاست ، با اين اسيران به رأفت رفتار نموده آنها را نمي كشد ؛ بلكه با وضع حقوقي براي برده ها ، آنها را به عنوان شهروند درجه دوم مي پذيرد ؛ و البته راههايي نيز قرار داده تا آنها بتوانند بعد از آزاد شدن ، از شهروند درجه دوم تبديل به شهروند درجه اوّل بشوند.
در اين ميان از جمله حقوقي كه براي كنيزان وضع شده اين است كه صاحب او مي تواند وي را به عنوان زوجه ي خويش قرار دهد؛ لكن زوجه ي درجه دوم ، كه برخي حقوق زوجه ي درجه اوّل را ندارد. همچنين صاحب وي مي تواند او را به زوجيّت كس ديگري در آورد؛ كه در اين صورت، ديگر زوجه ي خودش نخواهد بود. پس دقّت شود كه يك كنيز در آن واحد نمي تواند دو همسر داشته باشد. به اين ترتيب اسلام استفاده ي جنسي از اين كنيزان را قانونمند نمود و آنها را در رديف نواميس مسلمين در آورد، تا:

اوّلاً راه براي سوء استفاده هاي جنسي افسار گسيخته از كنيزان بسته شود.

ثانياً از تولّد كودكان مجهول الوالد جلوگيري گردد.

ثالثاً خود همين قانون در كنار مساله ي امّ ولد ـ كه پيشتر گفته شد ـ در حقيقت راهي بود براي آزادي كنيزان. لذا كنيزان بسيار مايل بودند كه از صاحب خود داراي فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبديل به شهروند درجه اوّل شوند.

رابعاً اسلام با اين روش امتيازي خاصّي به كنيزان مي داد. چون با اينكه در بسياري از خانه ها غلامان تا حدودي جزء خانواده شمرده مي شدند، ولي كنيزان بيشتر از برده هاي مرد، جزء خانواده محسوب مي شدند. لذا كمتر مردي حاضر مي شد كنيز خود را بفروشد ؛ چرا كه نسبت به او احساس ناموسي داشت. در حقيقت، رابطه ي زوجيّت بين كنيز و صاحبش او را از حالت بردگي صرف خارج مي ساخت و منجر به پيدايش رابطه اي عاطفي بين او و صاحبش مي شد. لذا وضع كنيزان همواره از وضع برده هاي مرد بهتر بود.

خامساً اگر كنيزان رابطه ي ناموسي با صاحب خود يا فردي ديگر نمي داشتند ، كسي سعي نمي كرد از حريم عفّت آنها دفاع كند ؛ بلكه حتّي چه بسا صاحبش او را وسليه اي براي كسب درآمد قرار مي داد و در برابر پول او را در اختيار مردان هرزه مي گذاشت. لذا اسلام با اين كار در حقيقت اين طريقه ي سوء استفاده را نيز بسته است.

چرا اسلام کنیز را در حكم يك كارگر خانگي قرار نداده است

چنين چيزي در مقام عمل ممكن نيست. چون خيلي احمقانه است كه خيال كنيم زني در خانه اي باشد و مردان آن خانه يا مردي ديگر در او طمع نكند. كما اينكه خود آن زن نيز به احتمال زياد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بين آن كنيز و صاحبش رابطه ي ناموسي برقرار نمود، تا كسي نتواند از او سوء استفاده كند؛ و البته در خود كنيز نيز انگيزه ي زنا از بين برود. بلي اگر اكثريّت مردان جامعه حقيقتاً اهل تقوا بودند، چنان حكمي لزومي نداشت؛ امّا واقعيّت امر آن است كه اكثريّت مردم، اين حدّ از تقوا را ندارند.

سادساً طبيعي است كه كنيزان نيز ميل جنسي دارند؛ لذا اگر اسلام راهي مشروع براي ارضاء اين ميل نمي گذاشت ، چه بسا برخي از آنها سعي مي كردند از راههاي نامشروع اقدام به ارضاء اميال طبيعي خود كنند؛ كه نتيجه اش چيزي نيست جز به هم خوردن امنيّت جنسي جامعه؛ و فروپاشي خانواده ها.

سابعاً زنان به شدّت دلبسته ي فرزندان خود هستند ؛ لذا اسلام براي جذب شدن كنيزان در جامعه ي اسلامي ، كاري كرد كه آنها از مردي مسلمان داراي فرزند شوند ؛ تا به اين طريق در ساختار جامعه ي اسلامي داخل گشته، بند به آن گردند و بعد از آزادي احتمالي دوباره به وادي كفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاريخي هم مي بينيم كه كنيزان آزاد شده به دامن كفر برنمي گشتند.

ثامناً با اين قانون كنيز در حقيقت نوعي همسر درجه دوم براي مرد مي شد ؛ لذا نه تنها شخصيّتش هتك نمي گرديد بلكه شخصيّت او حفظ مي شد. چون اگر اين قانون نبود ، كنيز همواره با اين تهمت روبرو بود كه مورد تجاوز جنسي واقع شده است. چون از نظر افكار عمومي بسيار بعيد است كه زني بيگانه دائماً در اختيار مردان يك خانواده باشد و مورد طمع جنسي واقع نشود. لذا حتّي اگر چنين كنيزي آزاد مي شد ، كسي حاضر به ازدواج با او نمي شد ؛ چون به فكر هر كسي خطور مي كند كه به احتمال زياد ، او در زمان كنيز بودنش مورد سوء استفاده ي جنسي قرار گرفته است. امّا وقتي يك كنيز در فضاي جامعه ي اسلامي آزاد مي گشت ، كسي چنين تهمتي را متوجّه او نمي دانست ؛ چون همه مي دانند كه او در زمان كنيز بودن ، در حكم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است ؛ و توسّط همان صاحبش ، به عنوان ناموس از حريم عفاف او صيانت مي شده است. لذا چنين كنيزي بعد از آزادي نهايتاً مثل زني خواهد بود كه شوهرش مرده يا شوهرش او را طلاق داده است.

البته شكّي نيست كه كنيز هيچگاه در خانه ي صاحبش حرمت و شخصيّت يك زن آزاد را نخواهد داشت ؛ و انتظار اين را هم نبايد داشت. چرا كه معنا ندارد بين اسير و آزاد تساوي حقوق قائل شويم ؛ و الّا ديگر اسير ، اسير نخواهد بود. امّا در اين هم شكّي نيست كه كنيز وقتي همسر درجه دوم صاحبش شد ، شخصيّتي برتر از يك زن بي صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه ، به زنان شوهر مرده يا مطلّقه اي كه شوهر نمي كنند ، چه تهمتها كه نمي زنند و چه سوء ظنّها كه نمي كنند ؛ كجا رسد كه كنيزي بي شوهر بماند و كسي مدافع حريم عفافش نباشد.

اسارت زن کافری که شوهر دارد

از منظر عقلي، تمام عالم هستي مِلك خداست؛ لذا غير خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلك او را ندارد. اگر كسي مالي را صاحب مي شود، بايد به اذن تشريعي خدا باشد. اگر زني را به همسري مي گيرد، بايد به اذن تشريعي خدا باشد. و … . اين امري بديهي است كه تنها صاحب حقيقي امور حقّ دارد در آن امور تصرّف كند؛ و غير او تنها به شرطي حقّ تصرّف دارد كه او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتي كه كفّار در نعمات الهي مي كنند، همگي بي اذن تشريعي خداست؛ و در مقابل همه ي آنها مستحقّ مجازات مي باشند؛ يعني اگر كافري آب خورده، يا زن گرفته بايد در آخرت پاسخ دهد كه طبق چه مجوّزي چنين تصرّفاتي را كرده است؟ البته اينكه آيا خدا بابت اين گونه تصرّفات نيز او را مجازات خواهد كرد يا نه سخن ديگري است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولي ممكن است خدا از سر لطف او را بر اين امور بازخواست نكند.
با اين مقدّمه عرض مي شود كه:

كافر و كافره حقيقتاً زن و شوهر نيستند؛ بلكه جفت همديگر هستند مثل حيوانات كه ازدواج نمي كنند بلكه جفت گيري مي كنند. پس زن كافره وقتي اسير مسلمين شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلكه مثل حيوانات، جفت دارد؛ بلكه بدتر از حيوانات است. چون جفتگيري حيوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت گيري كافر و كافره به اذن خدا نيست؛ بلكه برخلاف حكم خداست.

البته اگر كسي خدا و دين خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقي مي تواند چيزي را مال خود بداند يا كسي را همسر خود بداند؟ وقتي دين نباشد، چرا بايد دزدي نكرد؟ چرا بايد زنا نكرد؟ چرا همسر ديگري را نبايد غصب نمود؟! با فرض نبود دين، هر كاري مجاز است؛ و خوب و بد هم معني ندارد. با فرض نبود دين، خوب آن چيزي است من دوست دارم؛ و بد آن چيزي است كه من دوست ندارم. امّا در منطق دين، خوب يعني آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد يعني آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر كفّار هم برخي قواعد اخلاقي را مراعات مي كنند، صرفاً براي اين است كه نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همديگر تجاوز كنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنين شرائطي تجاوز نكردند، طبق منطق خودشان، كاري بي منطق كرده اند. البته در منطق كفر، حفظ نظم جامعه نيز اصالتاً خوب نيست؛ بلكه از آن جهت خوب است كه شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه مي بيند. لذا اگر كافري در شرائطي قرار گيرد كه ببيند به هم زدن نظم جامعه براي شخص او فايده دارد، طبق منطق كافرانه ي خود، بايد نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنين نكرد، در فضاي منطق كفر، او فردي است بي منطق. امّا يك مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصي خود تعريف نمي كند، بلكه با رضايت و عدم رضايت خدا تعريف مي كند.

حاصل كلام آنكه:

كافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض كند كه چرا همسر مرا به همسري خود گرفتي؟ يا زن كافره حقّ ندارد بگويد: چرا مرا از همسر كافرم جدا كردي؟ چون طبق منطق كفر، هر كس هر كاري را به صلاح خود مي داند و توان انجامش را دارد، مجاز است كه انجام دهد.
امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش مي گويد: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسري كافر حربي و كافره ي حربي را مجاز نمي داند؛ و به ما اجازه داده كه كافره ي اسير شده را به همسري بگيريم.

البته خدا همسري كافر و كافره ي غير حربي را هم مجاز نمي داند؛ لذا اگر زن كافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا مي شود؛ و نيز اگر مرد كافر، مسلمان شود، همسر كافره ي او بر او حرام خواهد بود. لكن خدا به مسلمان نيز اجازه نداده كه با زن كافره ي داراي جفت، همسر شود. كما اينكه زن كافره ي اسير شده نيز به شرطي همسر مرد مسلمان خواهد بود كه مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به كفّار فروخته مي شود. البته اينكه به كدام كفّار فروخته شود تشخيصش حاكم مسلمين است. فروش او بايد به گونه اي باشد كه ضرري متوجّه مسلمين نشود و خوش به حال كفّار نشود.

از اين گذشته، خود همين حكم اسلام (همسر قرار دادن كنيز براي صاحبش)، عاملي بازدارنده است براي مردان كافر كه همسران و دختران خود را به جنگ نياورند. كفّار از آنجا كه غيرت و حسّ ناموسي محكمي ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوين مختلف وارد جنگ مي كنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشكر قرار مي دادند تا مبارزانشان عقبگرد نكنند. چون مي دانستند كه اگر عقبگرد كنند، زنان و دخترانشان اسير مي شوند. يا گاه زنان را در ميدان مي آوردند تا از طريق آنها سربازان طرف مقابل را درگير تخيّلات جنسي كنند و بدين وسيله از روحيّه ي رزمي آنها بكاهند. لذا اين حكم اسلام، هم مردان كفّار را از چنين روش كثيفي باز مي داشت هم زنان كفّار را مي ترساند؛ و در نتيجه آنها تن به چنين كاري نمي دادند.

منابع:

در تهیه این مقاله سایت هدانا از مقاله «اسير و كنيز» از سایت مرکز ملی پاسخگویی و مقاله «تجاوز مسلمانان به زنان اسير» وبلاگ توشه با تصرف استفاده کرده است.

حتما بخوانيد

ویژه نامه قرآن و عترت پژوهی

ویژه نامه و بخش احکام جامع سایت هدانا



نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز نظر اسلام درباره برده داری و شیوه برخورد با غلام و کنیز  کنیز کنیز در خرید کنیز کنیز چیست حجاب کنیز در اسلام کنیز کیست کنیز کنیز در زمان حال معنی کنیز احکام کنیز در اسلام  كنيز و غلام گرفتن در اسلام تجاوز مسلمانان به زنان اسير[/fusion_builder_column][/fusion_builder_row][/fusion_builder_container]

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.