وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

مکاشفه یعنی چه

مکاشفه یعنی چه

حصول مكاشفات

پرسش ۴۶ . آيا افراد عادى هم كه واجبات خود را انجام مى دهند، مى توانند به مكاشفه برسند؟

براى فهم بهتر پاسخ، توجه به چند نكته ضرورى است:

يكم. انسان در قلب خويش، خلاصه مى شود و موجوديّت هر كسى در همان خلاصه مى گردد كه در قلب هست. همه قواى وجودى انسان ـ چه قواى ادراكى و چه قواى ديگر ـ همه از قلب آدمى برانگيخته مى شوند و از قلب او فرمان مى برند و تحت سيطره آن هستند و به اقتضاى آن و طبق خواست آن به راه مى افتند. همه اينها از ابزار وجودى و ابزار عملى قلب مى باشند. به هر روى، اعضا و جوارح قواى بيرونى و درونى، همه تحت سيطره قلب و مقهور اراده قلب هستند.

دوم. قلب در اصل، يك حقيقت ملكوتى و يا برتر از آن است؛ چنان كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)  مى فرمايد:
«لو لا انّ الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملكوت السموات و الارض»؛ «اگر شياطين اطراف قلوب فرزندان آدم را نمى گرفتند و قلوب آنان را قصد نمى كردند، يقينا به ملكوت آسمان ها و زمين ها راه مى يافتند و نظر به ملكوت مى كردند».

اين بيان، نشان مى دهد كه قلوب انسان ها، بر اثر فريبكارى هاى شيطانى، از موجوديت و مرتبت اصلى خود افتاده و محجوب به حجاب ها گشته و آثار وجودى خود را از دست داده. حجاب تعلق به بدن مادى، حجاب كفر، شرك و عناد با حق و آيات حق، عقايد و افكار باطل، عادات، اوهام و تعلقات و هر آنچه كه ما را در جهت غير خدا و دورى از او قرار مى دهد، تمامى حقيقت اصلى قلب را محجوب ساخته اند.

سوم. تا قلب محجوب به اين حجاب ها است، نمى تواند حقايق برتر را كشف و مشاهده كند؛ زيرا وقتى كه قلب در حضيض «ناسوت» افتاده و گناهان و كردار و اوهام، دور او را گرفته و او را محبوس ساخته اند، قلب نمى تواند مشاعر برتر را ـ كه ابزارى براى مكاشفه و شهود مى باشند ـ به كارگيرد.

تا زمانى كه قلب در راه گمراهى بوده و پراكنده در عالم اغيار و فانى در آنها و اسير آنان است و شب و روز در طلب و متوجه آنها مى باشد؛ مشاعر و حواس باطنى نيز ـ كه زير فرمان قلب بوده و به خواست و حكم او عمل مى كنند ـ متوجه اغيار بوده و مستغرق در آنها مى باشند و هر كدام در عالمى از عوالم اغيار مشغول اند.

عقل و فكر در عالمى، خيال در عالمى، سامعه در عالمى، باصره در عالمى و … تا زمانى كه چنين است، هم خود قلب، نسبت به حقيقت اصلى خويش محجوب است و هم مشاعر باطنى ـ كه وسيله كشف و شهود هستند ـ از حقيقت اولى خويش محجوب مى باشند و وقتى چنين بود، راه مكاشفه و مشاهده حقايق برتر، بسته و مسدود است.

حس دنيا نردبان اين جهان
حس عقبى نردبان آسمان
صحّت اين حسّ بجوييد از طبيب
صحّت آن حس بخواهيد از حبيب
صحّت اين حس ز معمورىّ تن
صحّت آن حس ز تخريب بدن۲۳۸

چهارم. وقتى قلب از گمراهى برگشت، توبه كرد، راه خود را پيش گرفت، به سوى مقصد اصلى خويش روى آورد، در وادى طلب، قدم گذاشت و روى از اغيار برگردانيد؛ مشاعر و حواس باطنى هم ـ كه زير حاكميت قلب حقيقى هستند ـ روى از اغيار برگردانيده و از عالم آنها منصرف مى شوند. و در اين صورت توان مكاشفات و مشاهدات حقايق برتر را مى يابند.

البته آثار اين توان در ابتدا و مراحل اوليه، تا حدودى متفاوت است؛ يعنى، در اوايل سلوك معنوى آثار اين استعداد، به حسب اشخاص و با توجه به خصوصيات ارواح و مسائل دقيق ديگر، فرق مى كند؛ ولى اصل مكاشفه و مشاهده رخ مى نمايد.۲۳۹

با توجه به نكات ياد شده مى گوييم: هر چند بدون مراعات واجب و حرام، هيچ وقت سالكى در سلوك خويش موفق نخواهد شد و هيچ موقع در صراط مستقيم پيش نخواهد رفت، (اگر چه مجاهدت هاى بسيار زياد و طولانى هم داشته باشد) و به بيان ديگر اگرچه واجب و حرام مسئله اساسى در سلوك الى اللّه است؛ ولى از آنجا كه براى كشف و شهود نياز به كنار زدن حجاب هاى ظلمانى هست؛ صرف رعايت اوامر و نواهى الهى در حوزه واجبات و محرمات كافى نيست؛

بلكه مراقبه در انجام دادن نوافل و برخى مستحبات، ترك مشتهيات و هواهاى نفسانى، فكر و ذكر، توبه و استغفار، تخلّق به اخلاق حسنه، دورى از گناهان و مواردى از اين قبيل نيز براى كنار رفتن حجاب هاى ظلمانى و به كار افتادن مشاعر باطنى و در نتيجه تحقّق كشف و شهود، لازم و ضرورى است.

بنابراين در خصوص افراد عادى ـ كه تنها واجبات را انجام مى دهند ـ نمى توان كشف و شهود را جارى و سارى دانست؛ هر چند خداوند متعال در قبال اين مسئله حائز اهميت، قلب هاى آنان را نورانى كرده و توفيقاتى در اعمال خير و حسنه نصيبشان مى گرداند و گاهى رؤياهاى صادقانه نيز برايشان رخ مى دهد. به هر روى، رسيدن به مقام «مكاشفه»، شرايط و بسترهايى دارد كه تا حدّى بايد محقق شود.

پنبه وسواس بيرون كن ز گوش
تا به گوشت آيد از گردون خروش
پاك كن دو چشم را از موى عيب
تا ببينى باغ سروستان غيب
دفع كن از مغز و از بينى زكام
تا كه ريح اللّه در آيد در مشام
كنده تن ز پاى جان بكن
تاكند جولان به گرد آن چمن
غل بخل از دلت و گردن دور كن
بخت نو درياب در چرخ كهن۲۴۰

۲۳۷. مقصود از قلب در اينجا مفهوم حسى آن نيست بلكه همان حقيقتى است كه از او تعبير به «من» مى شود و در واقع حقيقت آدمى است.
۲۳۸. مثنوى معنوى، دفتر ۱.
۲۳۹. در اين خصوص نگا: مقالات، ج۱، ص۱۰۱ ـ ۱۸۱.
۲۴۰ . مثنوى معنوى، دفتر ۲، ابيات ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸ ـ ۱۹۴۹.

منبع: هدانا برگرفته از  کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

 

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.