وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

 منظور از «احسن القصص» در قرآن

احسن القصص

پرسش : منظور از «احسن القصص» در سوره یوسف چه می باشد؟

پاسخ اجمالی

منظور از أحسن القصص در سوره یوسف یا مجموعه قرآن است که زیباترین و فصیح ترین الفاظ را با عمیق ترین معانی آمیخته، و یا داستان یوسف(ع) است که در آن، حاکمیت اراده خدا بر همه چیز، سرنوشت شوم حسودان، ننگ بى عفتى و شکوه تقوا موج می زند. مانعی ندارد که هر دو معنی اراده شده باشد، هم قرآن به طور عموم و هم داستان یوسف(ع) به طور خصوص.

پاسخ تفصیلی

در آیه۳ سوره«یوسف» مى خوانیم: (ما نیکوترین قصه ها را از طریق وحى و فرستادن این قرآن براى تو بازگو مى کنیم، هر چند پیش از آن، از آن غافل بودى)؛ «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَیْنا اِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ اِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ». بعضى از مفسران، معتقدند:

«اَحْسَنَ الْقَصَص» اشاره به مجموعه قرآن است، و جمله «بِما اَوْحَیْنا اِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ» را قرینه بر آن مى دانند، و «قصه» در اینجا تنها به معنى داستان نیست، بلکه از نظر ریشه لغت، به معنى جستجو از آثار چیزى است، و هر چیز که پشت سر هم قرار گیرد عرب به آن قصه مى گوید، و از آنجا که به هنگام شرح و بیان یک موضوع کلمات و جمله ها پى در پى بیان مى شوند این کار را «قصه» نامیده اند. حال خداوند مجموعه این قرآن که زیباترین شرح و بیان و فصیح ترین و بلیغ ترین الفاظ را با عالى ترین و عمیق ترین معانى آمیخته ـ که از نظر ظاهر زیبا و فوق العاده شیرین و گوارا و از نظر باطن بسیار پر محتوا است ـ احسن القصص نامیده.

در روایات متعددى نیز، مشاهده مى کنیم: این تعبیر درباره مجموعه قرآن به کار رفته است(۱)، هر چند این روایات به عنوان تفسیر آیه مورد بحث وارد نشده است. مثلاً در حدیثى که «على بن ابراهیم» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده، مى خوانیم: «وَ اَحْسَنُ الْقَصَصِ هذَا الْقُرآن»؛ (بهترین قصه ها این قرآن است).(۲)

در کتاب «روضه کافى» در خطبه هاى از امیر مومنان على(علیه السلام) چنین نقل شده: «اِنَّ اَحْسَنَ الْقَصَصِ وَ اَبْلَغَ الْمَوْعِظَهِ وَ اَنْفَعَ التَّذَکُّرِ کِتابُ اللّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ»؛

(بهترین داستان ها، رساترین موعظه ها و سودمندترین تذکرها، کتاب خداوند متعال است).(۳)

ولى پیوند آیه مورد بحث با آیات بعد از آن که سرگذشت «یوسف»(علیه السلام) را بیان مى کند، آن چنان است که ذهن انسان بیشتر متوجه این معنى مى شود که خداوند داستان «یوسف»(علیه السلام) را «احسن القصص» نامیده است، و حتى شاید براى بسیارى به هنگام مطالعه آیات آغاز این سوره، غیر از این معنى به ذهن نیاید.
اما مانعى ندارد این گونه آیات براى بیان هر دو معنى باشد؛ هم قرآن به طور عموم احسن القصص است، و هم داستان «یوسف»(علیه السلام) به طور خصوص.

چرا این داستان بهترین داستان نباشد؟

با این که در فرازهاى هیجان انگیزش ترسیمى از عالى ترین درس هاى زندگى است. حاکمیت اراده خدارا بر همه چیز در این داستان به خوبى مشاهده مى کنیم. سرنوشت شوم حسودان را با چشم خود مى بینیم، و نقشه هاى نقش بر آب شده آنها را مشاهده مى کنیم. ننگ بى عفتى، عظمت و شکوه پارسائى و تقوارا در لابلاى سطورش مجسم مى بینیم. منظره تنهائى یک کودک کم سن و سال را در قعر چاه، شب ها و روزهاى یک زندانى بى گناه را در سیاه چال زندان، تجلّى نور امید از پس پرده هاى تاریک یاس و نومیدى، و بالاخره عظمت و شکوه یک حکومت وسیع، که نتیجه آگاهى و امانت است، همه در این داستان از مقابل چشم انسان رژه مى رود. لحظاتى را که سر نوشت یک ملت با یک خواب پر معنى دگرگون مى شود، و زندگى یک قوم و جمعیت در پرتو آگاهى یک زمامدار بیدار الهى از نابودى نجات مى یابد، و ده ها درس بزرگ دیگر در این داستان منعکس شده است. چرا احسن القصص نباشد؟!

منتها احسن القصص بودن سرگذشت «یوسف»(علیه السلام) به تنهائى کافى نیست؛ مهم این است که در ما آن چنان شایستگى باشد که بتوانیم این همه درس بزرگ را در روح خود جاى دهیم.

بسیارند کسانى که هنوز به داستان «یوسف»(علیه السلام) به عنوان یک داستان عاشقانه جالب مى نگرند، همچون چارپایانى که به یک باغ پر طراوت و پر گل، تنها به صورت یک مشت علف براى سدّ جوع مى نگرند.
و هنوز بسیارند کسانى که با دادن شاخ و برگ هاى دروغین به این داستان، سعى دارند از آن یک ماجراى سکسى بسازند! این از عدم شایستگى و قابلیت محل است، و گرنه اصل داستان همه گونه ارزش هاى والاى انسانى را در خود جمع کرده است، و به گفته شاعر شیرین سخن، گاه در برابر جاذبه هاى این داستان «بوى گل انسان را چنان مست مى کند، که دامنش از دست مى رود»!.(۴)، (۵)

پی نوشت:

(۱). كافى(دار الكتب الاسلامية)، جلد ۳، صفحه ۴۲۳، حديث ۶؛ بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحات ۱۳۵ و ۲۹۲.
(۲). نور الثقلين، جلد ۲، صفحه ۴۹؛ بحار الانوار، جلد ۲۱، صفحه ۲۱۱.
(۳). كافى، جلد ۸، صفحه ۱۷۵؛ بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۳۵۴.
(۴). گلستان سعدی؛ هزار و یک کلمه، ج ۳، ص ۳۸۴ – ۳۸۳.
(۵). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دار الکتب الإسلامیه، چاپ سی و سوم، ج ۹، ص ۳۵۹.

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.