وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

مكتب تفكيك

مكتب تفكيك

آيا به نظر شما لب و حقيقت «مكتب تفكيك» كه استاد حكيمى در زمان فعلى سردمدار آن است نوعى اخبارى گرى جديد و جداكردن عقل از فهم نقل و دين نيست؟

تفكيك جريان فكرى جديدى نيست، اما حالا به صورت ديگرى قد علم كرده است. البته اصطلاح «مكتب تفكيك» به معنايى كه طرفداران اين مكتب از آن سخن مى گويند، جديد و بى سابقه است. در ميان مكتب هاى فكرى و در كتب ملل و نحل و فرقه هاى مذهبى، اصطلاحى به عنوان «مكتب تفكيك» ديده نمى شود، ولى اگر از ويژگى هاى اين جريان فكرى و خصوصيات كسانى كه آن را به وجود آورده اند صرف نظر كنيم و تنها به مفاد و محتواى كلى و اصلى آن توجه نماييم، خواهيم ديد كه نه تنها جديد و بى سابقه نيست، بلكه از قديم ترين جريان هاى فكرى در جهان اسلام شناخته مى شود زيرا آنچه در اين جريان فكرى به طور عام و كلى مطرح مى شود، اين است كه بين حقايق دينى كه از طريق وحى الهى نازل مى شود با آنچه محصول انديشه بشرى به شمار مى آيد، تفاوت و تفكيك قائل شويم و آنها را با يكديگر مخلوط نسازيم. البته اين ادعا به طور عام و كلّى اختصاص به يك گروه و جماعت مخصوص نداشت، و كليه انديشمندان اسلامى خود را با آن موافق و هماهنگ نشان مى دهند. كمتر كسى را مى شناسيم كه با خلط و درهم آميختن ميان تعليمات پيغمبران و علوم بشرى، نظر مساعد و موافق داشته باشد. به اين ترتيب، تفكيك به معنى جدا كردن ميان وحى الهى و دانشهاى بشرى، مورد انكار هيچ يك از انديشمندان اسلامى نبوده واز قرون اوليه اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته است. با اين همه، عنوان مكتب تفكيك، با يك سلسله ويژگيها و خصوصيّاتى كه به طرز تفكر و نوع انديشه طرفداران آن مربوط مى گردد، بسيار جديد و كم سابقه است. چيزى حدود نيم قرن است كه اين جريان فكرى در خراسان به منصه بروز و ظهور رسيده و به تدريج طرفداران بيشترى پيدا كرده است.

اصطلاح «تفكيك» را اولين بار آقاى محمد رضا حكيمى به كار بردند كه در محضر بسيارى از علماى تفكيك درس خوانده است. البته آقاى حكيمى اعتراف كرده و انصاف داده كه انتخاب اين اصطلاح، تحت تأثير كتاب «بيان الفرقان» حاج شيخ مجتبى قزوينى بوده است. وى كتابى هم بنام مكتب تفكيك نوشتد، كه پس از نشر اين كتاب، عنوان مكتب تفكيك بطور رسمى مطرح شد. تا پيش از ايشان بزرگان اين مكتب عنوان «مكتب معارف اهل بيت» را براى اعتقادات خود برگزيده بودند نه مكتب تفكيك، اما به هر حال با نام گذارى اين انديشه به مكتب تفكيك و انتشار كتابى با همين نام از سوى آقاى حكيمى، اين عنوان بر سر زبانها افتاد. ايشان درتوضيح مكتب مذكور مينويسد: تفكيك در لغت به معناى جدا سازى است چيزى را ازچيزى جدا كردن و ناب سازى چيزى و خالص كردن آن. «مكتب تفكيك»، مكتب جداسازى سه راه و روش معرفت و سه مكتب شناختى است در تاريخ شناختها وتأملات وتفكرات انسانى، يعنى راه و روش قرآن و راه و روش فلسفه و راه و روش عرفان، ودد هدف اين مكتب نابسازى و خالص مانى شناختهاى قرآنى و سره فهمى شناختها ومعارف است به دور از تأويل و مزج با افكار و نحله ها و بر كنار از تفسير به رأى و تطبيق.

مقدمتا بايد گفت شيوه تفكرى كه بعدها مكتب تفكيك خوانده شد، براى اولين بار توسط ميرزا مهدى اصفهانى و در مشهد پايه‏ ريزى و تبليغ شد. آنگونه كه گفته و نوشته شده، تحصيلات ميرزا مهدى در نجف بوده است اما بعدا حوزه درسى او در خراسان برگزار شد. او در ابتدا اخلاق و علم اصول تدريس مى‏كرد و سپس اندك اندك به مسائل معارفى پرداخت. وى سلسله افكارى را مطرح كرد كه تا امروز نيز ادامه يافته و طرفدارانى نيز يافته است. تفكيكى‏ها را اهل حوزه و علاقمندان فلسفه اسلامى بيشتر با صفت مخالفت با فلسفه مى‏شناسند وگرچه اين عامل در سخنان و نوشته هاى ايشان به وفور يافت مى‏شود، اما تمام سخن آنها اين نيست. همچنين مخالفت ايشان با فلسفه دقيقا از همان جنس مخالفت پيشينيان، مثلا ابن تيميه يا غزالى نيست و عقايد ايشان در برخى موارد ويژگيهاى منحصر به فردى دارد. دكتر ابراهيمى دينانى كه در جلد سوم از كتاب ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام خود، اين مكتب را جزو مكاتب فكرى مسلمانان درج كرده است در مصاحبه‏اى كه دراين باره انجام داده است، مى‏گويد: آنها معتقدند رشد فهم فلسفى دين، فهم عرفانى دين و ساير فهم‏ها اوضاعى را به‏وجود آورده كه ميان ما و دين اصيل فاصله افتاده است. حال ما بايد بياييم و با يك راست‏كيشى دينى به اصل دين باز گرديم و با استفاده از متون اصلى دين و بدون استفاده از پيش‏فرض‏هاى ديگر دين را بفهميم. (ابراهيمى دينانى، غلامحسين در نقد مكتب تفكيك ماهنامه همشهرى، شماره ۱۰، دى ۱۳۸۰).

برخى از آموزه هاى مكتب تفكيك

مهم ترين ويژگى اين مكتب تاكيد آن بر جدايى راه هاى سه گانه دست يابى به معرفت يعنى وحى، عقل و كشف است. از نظر اين مكتب، دين، فلسفه و عرفان، مسيرهاى جداگانه اى طى مى كنند و اين تنها نقطه عزيمت آن است. دومين گام از ديدگاه مكتب تفكيك، برتر شمردن راه وحى و سومين واساسى ترين آن بى نياز شمردن راه وحى از عقل و تعقل رايج بشرى وسخن از مقوله اى به نام عقل خودبنياد دينى است. ميرزا مهدى اصفهانى از صاحبان اين مكتب در كتاب خود به نام ابواب المهدى، راه عقل را راهى تيره و جستجوى معرفت از آن را عين ضلالت دانسته و معتقد است كه جز ديوانگان كمى در آن قدم نمى گذارند. (ابواب الهدى به روايت نسخه فائقى، ميرزا مهدى اصفهانى تحقيق حسن جمشيدى، قم، موسسه بوستان كتاب، ۱۳۸۵، ص ۱۲۱)

 

شيخ مجتبى قزوينى نيز مى كوشد تا نشان دهد كه مسائل اختلافى رانمى توان به كمك عقل فلسفى حل كرد و از اين راه به جايى نمى توان رسيد. طبق استدلال ايشان، فلسفه، خود مبتنى بر منطق است و برخى از مسائل منطقى بديهى نيستند و لذا براى رفع اختلاف در اين ميزان ج‏منطق-، ميزان ديگرى وضع نشده است). (بيان الفرقان، جلد اول فى التوحيد القرآن، شيخ مجتبى قزوينى، مشهد مقدس ناشر: عبد الله و اعظ يزدى، ۱۳۳۱، ص ۵- ۶) در نتيجه شاهد اختلافات وسيع ميان فلاسفه هستيم و گاه فيلسوفى پس از مدت ها دفاع از ايده ونظرى، نظر مخالف آن را بر مى گزيند. حاصل آن كه، چون مقدمات قياس برهان كه در فلسفه به كار برده مى شود از يقينيات تشكيل نمى يابد، پس مامون از خطا نيست و پيمودن راه غير مامون، به حكم عقل حرام است. (همان، ص ۶) پس از پيمودن اين سه گام، مكتب تفكيك معتقد است كه به معرفت ناب وحيانى دست مى يابد معرفتى پيراسته از هر شائبه خطا و نقص، و بدور از تاويل.

بدين ترتيب اين مكتب دو هدف اساسى دارد. نخست: جدا سازى سه جريان شناختى از يكديگر يعنى جريان وحى يا دين، جريان عقل يا فلسفه و جريان كشف يا عرفان، و ديگرى: بيان معارف ناب و سره قرآنى است، بدون هيچ امتزاجى و التقاطى و خلطى و تاويلى، از نوع تاويل هايى كه مى دانيم، و همين خود جوهر غايى اين مكتب است. (مكتب تفكيك، محمد رضا حكيمى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۵، ص ۱۵۹) با اين رويكرد، مدافعان مكتب تفكيك بر اين باورند كه: واقعيت جريان تفكيك امرى است مساوى با خود اسلام و ظهور آن يعنى قرآن، حديث و سنت… بدون هيچ گونه اقتباس از كسى و مكتبى و بدون هيچ گونه نياز به انديشه و نحله اى. (همان، ص ۱۸۷) هدف دوگانه جداسازى روش هاى شناخت و معرفت و ارائه معارف اصيل اسلامى، اين جريان را از جريان هاى فكرى- اسلامى معاصر متمايز مى سازد و همزمان جاذبه ها و دشوارى هايى براى آن به وجودمى آورد.

(براى آشنايى بيشتر با مبانى و مدعيات اين مكتب، از زبان پديدآورندگانش، نگا: ابواب الهدى، ميرزا مهدى اصفهانى- مصباح الهدى، ميرزا مهدى اصفهانى- بيان الفرقان، شيخ مجتبى قزوينى- مكتب تفكيك، محمد رضا حكيمى- عقل خودبنياد دينى، محمد رضاحكيمى) نگاه خاص به تاريخ شكل گيرى علوم اسلامى از نظر مدافعان مكتب تفكيك، علومى هم چون كلام و عرفان، نسبتى با اسلام حقيقى ندارند و پديده اى بيرونى و غير اسلامى هستند. از اين منظر، علم كلام زاده سياست امويان و عباسيان بوده و آنان به قصد بستن در خانه اهل بيت- صلوات الله عليهم- به ترويج اين علوم پرداخته اند. همچنين تصوف، پديده اى وارداتى است و ربطى به اسلام ندارد. از اين منظر اين قبيل علوم بعدها از فرهنگ يونانى، هندى، حرانى و گنوسى وارد فرهنگ اسلامى شده و به تخريب آن پرداخته اند. به گفته مدافعان اين مكتب: در حكومت عباسى نيز كوشش هاى بسياربه عمل آمد، و هزينه گذارى هاى بسيار شد تا افكار التقاطى وفرهنگ هاى متفاوت غير قرآنى يا ضد قرآنى وارد حوزه اسلامى شود و در شبستان هاى مساجد و مدارس اسلامى، به جاى معارف علمى وعملى ناب و فوق متعالى قرآن و اهل قرآن (اهل بيت (ع))، افكار مختلف و متخالف وهمانى يونانى و اسكندرانى، و عرفان وحدت وجودى خيالى هندى و گنوسى، و سلوك صوفيانه رهبانى ما بين النهرينى به دست ملاحده و دشمنان يهودى و مسيحى و صابئى اسلام مطرح گردد و تفكرناب و شفاف و يكدست قرآنى از مسلمين گرفته شود.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

(متاله قرآنى: شيخ مجتبى قزوينى خراسانى، محمد على رحيميان فردوسى، مقدمه استاد محمد رضا حكيمى، ص ۳۷) از نظر مكتب تفكيك، گسترش علوم اسلامى، در واقع چيزى جزتوطئه اى براى كنار نهادن مرجعيت علمى اهل بيت عصمت به شمار نمى رفت و اين توطئه در عمل نيز موفق شد و اكثر مسلمانان از تفكر توحيدى و راهنمايى اهل بيت دور شدند و لذا دستگاه هاى خلافت و مخالفان پيشرفت اسلام كه مرجعيت سياسى على و آل على (ع) را ازآنان گرفته بودند با يك تهاجم فرهنگى گسترده، به دست عوامل يهود ومسيحيت و حرانى و گنوسى و همچنين ملاحده آن عصر و كمك هاى دربار مسيحى بيزانس، مرجعيت علمى را نيز از آنان گرفتند، و عقلانيت كامل و خود بنياد دينى را پايمال كردند، و به جاى آن، عقلانيت ناقص يونانى بنياد التقاطى را نشاندند. (همان، ص ۳۹) امروزه نيز اگر تمايل و گرايشى به فلسفه يونانى ديده مى شود، بايد آن را ادامه همان توطئه دانست و پرسيد: چرا بايد دشمنان اسلام و نفوذيان مجهول الحال، تا اين اندازه تمايل نشان دهند به نفوذ فلسفه يونانى در ميان امت قرآن؟ (همان، ص ۳۶)

با مرور اين قبيل ادعاها، چند نكته به دست مى آيد. نخست آن كه علومى مانند كلام، فلسفه و عرفان، ربطى به اسلام ندارند و پديده اى وارداتى به شمار مى روند. ديگر آن كه ورود آنها به جهان اسلام، بعدها و با استقرار خلافت امويان و عباسيان صورت گرفت. سوم و سرانجام آن كه ترويج اين علوم توطئه اى حساب شده براى كنار نهادن مرجعيت اهل بيت و دور ساختن مردم از فرهنگ قرآنى بود. در واقع خلفا براى بستن بيت القرآن در مدينه، بيت الحكمه را در بغداد گشودند. (عقل خودبنياد دينى، استاد محمد رضا حكيمى، در همشهرى ماه، شماره ۹، آذرماه، ۱۳۸۰، ص ۴۳). از نظربرخى از اصحاب تفكيك، حتى گسترش علم اصول براى مقابله با فلسفه بوده و فقها براى مواجهه با بليه عظمى ترجمه و نشر فلسفه، به بسط اين علم پرداختند. در اينجا كارى به درستى يا نادرستى اين ادعاها نداريم، بلكه هدف نحوه سلوك مدافعان اين نظريه است. كسانى كه باورهاى فوق را دارند، عملا بايد فلاسفه، متكلمان، و عارفان مسلمان را ابزار دست توطئه خلفا در تحقق اهداف خويش بدانند چه به اين نكته آگاه باشند چه نباشند. پذيرش اين ادعا و نتيجه آن به گفته مرحوم آشتيانى امرى دشوار است. او مى گويد: خيلى اين حرف مايه بر مى دارد كه آدمى چشم خود را بسته و بگويد: اين نكته از مسلمات است كه خلفا براى بستن در خانه ائمه، فلسفه يونانى را به عربى ترجمه كردند و انسان وقتى دنبال علل و منشا ترجمه آثار حكماى قبل از اسلام مى رود، عين و اثرى از اين امر نمى بيند. (نقدى بر تهافت الفلاسفه غزالى، سيد جلال الدين آشتيانى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ۱۳۷۸، ص ۴۵). واقع آن است كه ادعاى فوق، ادعايى تاريخى است و براى اثبات آن بايد از تاريخ مدد گرفت. ليكن كوششى جدى و مورخ پسند از سوى مدافعان مكتب تفكيك براى نشان دادن صحت آن صورت نگرفته است.

افزون بر آن اين ادعا با گزارش هاى تاريخى ديگران و مستندات موجود سازگار نيست. به عنوان مثال برخى از مسائل كلامى درست پيش از خلافت اموى مطرح شده بود. بحث امامت و مسئله جانشينى بلافصل حضرت امير المومنين كه از مسائل اصلى كلام اسلامى به شمار مى رود، نيازمند آن نبود تا امويان به قدرت برسند و سپس با انگيزه هايى مشكوك آن را پيش كشند. افزون بر آن برخى مسائل مانند جبر و اختيار حتى در زمان خود حضرت رسول مطرح شده بود و صحابه از ايشان در اين باره پرسش ها مى كردند. از نظر علامه طباطبايى نخستين متكلمان مسلمان، شيعيان بودند كه درست پس از رحلت حضرت رسول مسائل كلامى را پيش كشيدند. ايشان به تفصيل اين مسئله را بررسى كرده نشان مى دهد كه مسلمانان در زمان حضرت رسول به بحث هاى كلامى اشتغال داشتند و با خود و با مسيحيان و كليميان به بحث هاى كلامى مى پرداختند. (الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، بيروت، موسسه الاعلمى، ۱۹۹۴ ق، ج ۵، ص ۲۶۴ و ۲۷۲). آنان پيدايش فرق كلامى را محصول علم كلام اموى و عباسى و فلسفه دانسته و معتقدند كه: به بركت علم كلام اموى و عباسى و فلسفه يونانى و عرفان هندى و گنوسى، امت قرآن داراى بيش از ۷۰ فرقه شد. ليكن افرادى هم چون علامه طباطبايى كه دقت نظروى در مسائل بسيار آموزنده است، ساليان پيش به ادعاهايى از اين دست پاسخ گفته و پيدايش علم كلام را به دوران حضرت رسول نسبت داده و مورد تاييد ايشان دانسته بود و معتقد بود كه شيعيان پيشگام علم كلام بودند و پس از وفات حضرت رسول كار خود را آغاز كردند و عمده آنان از صحابه رسول خدا و كسانى مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عمرو بن الحمق بودند. (الميزان، همان، ص ۲۷۸) ايشان پس از بحث مفصل در اين زمينه نتيجه مى گيرند كه:

فن كلام، فنى شريف است كه از معارف حقه دينى دفاع مى كند. (همان، ص ۲۷۹) و فصل مستقلى را به اين مبحث اختصاص مى دهند و ادعاهايى از اين دست را به نيكى تحليل و رد مى كنند. (براى توضيح بيشتر در اين باره، نگا: طباطبايى و دفاع از منزلت عقل، سيد حسن اسلامى، فصلنامه پژوهش دينى، شماره ۱۱، آبان ۱۳۸۴) ايشان تا جايى پيش مى روند كه حتى برخى از اصول و مسائل فلسفى را در احاديث معصومان رديابى مى كنند و آنها را با نگاهى فيلسوفانه تفسيرمى نمايند و در بحث بلندى به نام «طرز تفكر فلسفى در بيانات پيشوايان ائمه شيعه» مى كوشند نحوه تفكر آن حضرات را فلسفى معرفى نمايند. (شيعه: مجموعه مذاكرات با پرفسور هانرى كوربن، سيد محمدحسين طباطبايى، به كوشش سيد هادى خسروشاهى، ص ۱۰۹- ۱۷۶) درباره عرفان و سرچشمه آن نيز در اين مختصر مى توان به ديدگاه شهيد مطهرى اشاره كرد كه به روشنى بر ريشه هاى اسلامى عرفان تاكيد مى كند. ايشان مى گويد: آن چه مسلم است اين است كه عرفان اسلامى سرمايه اصلى خود را از اسلام گرفته است و بس. (آشنايى با علوم اسلامى، مجموعه چهارجلدى، كلام و عرفان: ج ۲، مطهرى، قم، دفتر اتشارات اسلامى، ۱۳۶۲، ص ۱۹۶). كافى است نگاهى به مضامين دعاهاى اسلامى كنيم تا دريابيم كه آيات وادعيه ما سرشار از مفاهيم والاى عرفانى و معنوى است. (همان، ص ۱۹۷). همچنين آشتيانى بر آن است كه: عرفان نيز مستقيما ماخوذ از اسلام است و ارتباطى كامل ميان تصوف و تشيع وجود دارد. (نقدى بر تهافت الفلاسفه، ص ۴۵)

بدين ترتيب، ما درباره كلام و عرفان و فلسفه شاهد دو ديدگاه هستيم. ۱- ادعاى مكتب تفكيك كه آنها را وارداتى، غير اسلامى، متاخر از صدر اسلام، و مبتنى بر توطئه مى داند. ۲- نگرش مدافعانه از سوى افرادى هم چون علامه طباطبايى و شهيدمطهرى كه اين علوم را اصيل، اسلامى و خودى مى دانند. بخش عمده اين اختلاف نظر با مرور تاريخ شكل گيرى علوم اسلامى حل مى شود. داده هاى تاريخى موجود بيشتر به سود ديدگاه مدافعان كلام و عرفان است تا مخالفان آن و اصحاب مكتب تفكيك. در واقع اصحاب تفكيك بدون ارائه سندى و تحليل تاريخى اين مسئله، تنها به تكرار ادعاى خود مى پردازند، گويى از نظر آنان تاريخ را نبايد گزارش كرد، بلكه بايد آن را آفريد. اينان درباره تاريخ علوم اسلامى چنين كرده اند و تا كنون كوششى در جهت ارائه دليلى تاريخى در مورد آن به عمل نياورده اند. اين نخستين اصل روشى مكتب تفكيك است كه مخاطب راسرگردان مى كند و او نمى داند در برابر دانسته هاى تاريخى خود چه كند. آيا آنها را حفظ كند و از قبول ادعاى مكتب تفكيك پرهيز كند، يا آن كه بر دانش خود چشم پوشى و تسليم اين ادعا گردد و بدان ايمان آورد.

اما راه سوم آن است كه از آنان، بى هراس از لحن اسكاتى كه دارند، دليل تاريخى بخواهد و بگويد ادعاهاى تاريخى را بايد با سندهاى تاريخى مدلل ساخت، نه با تعابير تند و مرعوب كننده. اين مسئله هنگامى جدى تر مى شود كه در نظر داشته باشيم افرادى هم چون آشتيانى سخت بر ادعاى مكتب تفكيك تاخته و خواستار سندى گويا شده است از ديگر عقايد مكتب تفكيك اين است كه اهل تفكيك مثلاً هيچ سنخيتى بين مخلوق و خالق قائل نيستند، تجرّد نفس را انكار مى كنند، نفس را مادى مى دانند و در بعضى از حرف هايشان هست كه ملائكه هم مادى هستند. كسانى كه با موازين عقلى و فلسفى آشنايى دارند به خوبى مى دانند كه با انكار تجرد نفس ناطقه، ادراك معارف الهى و معنوى با مشكل روبه رو خواهد شد زيرا اگر نفس، مجرد نباشد، ادراكات نيز مجرد نخواهد بود و در صورتى كه ادراكات انسان، مجرد شناخته نشود، محكوم به احكام ماده مى شوند و دستخوش زوال و فساد و تباهى مى گردد. تفكيك يك تيغ دو دم است. هيچ متدينى خوشش نمى آيد كه دينش فلسفه باشد. دين من، دين من است و از طرف ديگر هم فلسفه، بشرى است و دين، الهى است. مادى دانستن نفس و اعتقاد به عدم سنخيت بين خالق و مخلوق، انسان را دچار مشكلات فراوان اعتقادى مى كند. ظلمانى بودن محض نفس، داراى اشكالات عقلى و لوازم محال است كه حتى با اعتقادات ما بازى مى كند. اين مسأله كه نفس در بدو پيدايش و آغاز هستى اش چيزى جز قوه محض نيست و از هرگونه فعليت ادراكى خالى و تهى است، مورد قبول گروهى از حكما قرار گرفته است. اما اين سخن كه نفس در حدّ ذات خود تاريك و ظلمت محض باشد با موازين عقلى و فلسفى سازگار نيست. بر اساس همين طرز تفكر و نوع انديشه است كه غالب علماى مكتب تفكيك به تجرد نفس ناطقه انسان قائل نبوده و آن را يك موجود مادى به شمار مى آورند.

تفكيك و اخبارى هاتفكيكى ها اخبارى نيستند. اما بسيار به آنها نزديك هستند خودشان را هم اخبارى نمى دانند، ولى چون بيش از حد به نقل تمسك مى كنند و از عقليات دور مى مانند و عقلى را دوست دارند كه در خدمت عقايد نقلى شان باشد. آنها عقل مورد توجهشان را «عقل خودبنياد» ناميده اند. اين لغت را اگر به عربى تعبير كنيم مى شود «عقل مستقل». اصطلاح «خودبنياد» در فارسى بار منفى دارد. عقل غيرمستقل كه اصلاً عقل نيست، حماقت است. عقل اگر عقل است، مستقل است. عقل مستقل معنى اش اين نيست كه مخالف وحى است. هيچ وقت اين معنى را ندارد. عقل مستقل يعنى به استقلال مى فهمد و وقتى فهميد تسليم مى شود. متصديان مكتب تفكيك، در علم فقه و استنباط احكام عملى به سبك و اسلوب علماى اخبارى سخن نمى گويند و طريقه آنان را نمى پذيرند. ولى آنچه موجب شگفتى مى شود اين است كه اين جماعت در مورد اصول عقايد و معارف ژرف دينى، روى ظواهر تكيه مى كنند و با هرگونه تأويل، با سرسختى بسيار، مخالفت مى نمايند. ترديدى نمى توان داشت كه ظواهر متون دينى، حجت است و حجيت آن نيز از طريق براهين عقلى به اثبات رسيده است. ولى در اين مسأله نيز ترديدى نيست كه هريك از ظواهر دينى داراى باطن است و باطن آن نيز داراى باطن ديگرى است و تعداد اين باطن ها در علم حق تبارك و تعالى معلوم و آشكار است. به اين نكته اساسى نيز بايد توجه داشت كه اگر در ميان ظاهر و باطن از اختلاف سخن گفته مى شود. اين اختلاف از نوع اختلاف در مرتبه است و اختلاف در مراتب وجودى، يك اختلاف طولى است كه به هيچ وجه با اتحاد و يگانگى مراتب منافات ندارد. پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.