وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

مقابله با ترس از مرگ

مهم‏ترين علت ترس از مرگ دو امر است: يك. ترس مذموم كه همان دنيا دوستى است. كسى كه وابسته به دنيا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نيست از آن جدا شود

مقابله با ترس از مرگ

مهم‏ترين علت ترس از مرگ دو امر است:

يك. ترس مذموم كه همان دنيا دوستى است. كسى كه وابسته به دنيا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نيست از آن جدا شود زيرا جدايى از دنيا و تعلقات آن، موجب جدايش از دوستى عزيز است و چون مرگ موجب جدايى از دنيا و تعلقات آن است، به شدت از آن مى ‏ترسد كه اين ترس به اعتبار سببش (دلبستگى به دنيا) مذموم مى‏باشد.

امام حسن مجتبى (ع) در روايتى علت ناخوشايند دانستن مرگ را چنين بيان مى‏كنند:

«لانّكم أخرَبتُم آخِرَتَكم و عمّرتُم دنياكم، و أنتم تكرهون النّفله من العُمرانِ الى الخَراب»

زيرا شما آخرت خود را ويران و دنيايتان را آباد كرده‏ايد و دوست نداريد از آبادانى به ويرانه منتقل شويد»(۱)

دو. ترس ممدوح كه ترس از عقاب و عذاب بعد از مرگ است. آن‏كه داراى گناهانى است كه مستحق عذاب مى باشد، خود را از عذاب الهى و خشم او ايمن نمى‏ دارد. اين ترس ممدوح است زيرا هميشه انسان را به ياد مرگ مى‏اندازد و ياد مرگ هم آثار بسيار مفيدى براى روح دارد.

حضرت على (ع) مى‏فرمايد: «من صور الموت بين عينيه هان امر الدنيا عليه »

هر كس مرگ را بين دو چشمش تصور كند، امر دنيا بر او سبك مى‏ گردد و دنيا را به هيچ مى ‏انگارد»(۲)

بيان اين نكته ضرورى است كه ترس از مرگ، نبايد به حدى باشد كه انسان را از رحمت خداوند متعال، مأيوس سازد زيرا گناه- هر چند بزرگ باشد- رحمت خدا بزرگ‏تر و وسيع‏تر از آن است. انسان مؤمن با دو بال خوف و رجا حركت مى‏كند از سويى به رفتار و كردار و گفتار خود مى‏نگرد و از آنها در پيشگاه خداوند متعال بيمناك مى‏شود و از سوى ديگر به رحمت بيكران و گسترده الهى مى‏نگرد كه به وصف نمى‏آيد و اميدوار به رحمت الهى مى‏شود. اين دو بال عامل حركت او به سوى ايمان و عمل نيكو و حسن عاقبت و بهره‏مندى در آخرت مى‏شود.

ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى از جهت تفاوت انسان‏ها، علت‏هاى گوناگون دارد. در يك منظر كلى مى ‏توان انسان‏ها را از اين جهت به تعبير حضرت امام به سه گروه: ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود حب به بقا و ميل به جاودانگى داشته و از فنا، زوال و نيستى متنفر مى‏باشد، ازاين‏رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‏شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خودعالم نيستى است، تنفر دارد.

بنابراين چنين افرادى به دليل آن كه ايمان به عالم آخرت نداشته و قلوبشان به حيات ازلى و بقاى سرمدى اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقمند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گريزانند. خداوند متعال عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: «ان هى الاحيا تنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد»، (مؤمنون، آيه ۳۷).

عامل ترس از مرگ در انسان‏هاى متوسط چيز ديگرى است، متوسطان كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست به دليل غفلت از آخرت وعالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنيوى و تلاش در آبادانى آنها از مرگ مى‏ترسند.

امام صادق (ع) مى‏فرمايند:

«[روزى‏] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ [ابوذر در پاسخ‏] فرمود: به دليل آن كه شما دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب، پس كراهت [و ترس‏] داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد».  (بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۳۷، روايت ۴۲).

ريشه اين غفلت هم يا متابعت از خواسته ‏هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است، يا آرزوهاى دراز. در اين كلام گرانسنگ على (ع) دقت و تأمل كنيد: «… آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند پيش از آن كه مرگش سر رسد؟… بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‏بريد كه فرصت ساختن مرگ است و از پس اين، روزهاى مرگ است… شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سر پختن»، (نهج‏البلاغه، خطبه ۲۸، ص ۲۹، ترجمه سيد جعفر شهيدى).

به فرموده خداوند متعال: اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‏شناسند و حال آن كه از آخرت غافلند «يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون»، (روم، آيه ۷).

استن اين عالم اى جان غفلت است‏
 
هوشيارى اين جهان را آفت است‏
 

هوشيارى زآن جهان است و چو آن‏
 
غالب آيد پست گردد اين جهان‏
 (مثنوى، دفتر اول، ابيات ۲۰۶۷- ۲۰۶۶)

اين متوسطان و غافلان به حدى از مرگ غافلند كه به تعبير حضرت على (ع) «گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته‏اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهيم و ميراثشان را مى‏خوريم، پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مى‏بريم»، (نهج‏ البلاغه، كلمات قصار ۱۲۲، ص ۳۸۲).

اما گروه سوم كه انسان‏هاى كامل و مؤمنان مطمئن هستند از مرگ كراهت ندارندولى از آن وحشت و خوف دارند، اما ترس آنها يك ترس مثبت وارزشى است، چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال بوده، نه مثل وحشت ما وابستگان به دنياى مادى و دل‏دادگان به تعلقات آن. حضرت حق در قلب اولياى الهى تجلى كرده و موجب هيبت مشوب به شوق مى‏شود و در حقيقت هيبت و بزرگى خوف، از تجلى عظمت و ادراك آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق- كه با مرگ

سرفصلى از آن آغاز مى ‏شود- مى‏تپد و ترسناك مى‏شود ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است.

(براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع نگا: امام خمينى، روح الله، چهل حديث، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، تابستان ۱۳۶۸، صص ۳۰۷- ۳۰۳).

ترس انسان‏هاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است، (نهج‏البلاغه، كلمات قصار ۷۷، ص ۳۷۲). اينان مرگ را چون زندگى امتحان بزرگ الهى مى‏دانند، [اشاره به آيه «همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد»، (ملك، آيه ۲)] و مى‏ترسند كه از اين آزمون سربلند بيرون نيايند.

هيچ مرده نيست پرحسرت زمرگ‏
 
حسرتش آن است كِش كم بود برگ‏
 

ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد
 
در ميان دولت و عيش و گشاد
 

زين مقام ماتم و تنگين مُناخ‏
 
نقل افتادش به صحراى فراخ‏
 

مقعد صدقى نه ايوان دروغ‏
 
باده خاصى نه مستيى زدوغ‏
 

مقعد صدق و جليسش حق شده‏
 
رسته زين آب و گل آتشكده‏
 

ورنكردى زندگانيى منير
 
يك دو دم ماندست مردانه بمير
 

(مثنوى، دفتر پنجم، ابيات، ۱۷۶۶- ۱۷۷۱)

با توضيحات اجمالى و مختصر فوق مشخص شد كه اولاً هر ترس و وحشت از مرگى بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر و انديشه به دنياى مادى باشد وحشتى منفى و نابخردانه است اما اگر وحشت از مرگ براساس خوف از عظمت حق‏تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانيا با تفاوت انسان‏ها و نوع نگرش‏ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.

اما اين كه گاهى گفته مى‏شود عده‏اى از مرگ نمى‏هراسند و نترسيدن آنها هم از سر عشق به لقاى خداوند متعال نيست، سخنى است كه به نظر نگارنده خالى و دور از حقيقت است. چرا كه هرگاه انسانى در خلوتگاه خود، به نسبت خود و مرگ بينديشيد خالى از سه نوع ترس پيش‏گفته، نخواهد بود. اگر چنين فردى را- كه مدعى عدم وحشت از مرگ است- در معرض خطر جدى قرار دهيد به صورتى كه در شرف مرگ قرار گيرد، قطعا از خودعكس‏العمل نشان خواهد داد و اين نيست مگر به دليل هراس از مرگ كه از سنخ سبب‏هاى روان‏شناختى است.

اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه توضيحات فوق در باب ترس از مرگ و همچنين تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و كافران، نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآنى و روايى، انسان و اعمال، افكار، كردار و اوصافش نقش بسزايى در اين مسأله مهم دارد به نحوى كه سعادت و شقاوت بشر از درون او مى‏جوشد و در واقع آدمى بايد از خود و كرده‏هايش هراسان باشد.

آموزه‏ هاى دينى نيز با ارائه حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن مى‏خواهند نگرش انسان را به خود تغيير داده و تصحيح كنند يعنى، به او ياد دهند كه در عين زندگى در جهان مادى و كوشش براى برطرف ساختن نيازهاى خود دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد.

ازاين ‏رو ترس از مرگ در اين حد و چارچوب امرى ارزشى و مثبت خواهد بود. پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود مى‏تواند ترسى از مرگ را كه بر اثر غفلت و تنگ‏نظرى و محدود نگرى به عالم مادى در او پديدار شده به ترس از مرگى كسى كه راه را طولانى ديده و رويارويى با خداوند متعال را سخت مى‏بيند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سيطره پيدا كند، همين زندگى دنيوى را براى آدمى تيره و تار مى‏سازد اما ترس دوم موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام اعمال نيك و صالح كه از ديدگاه شريعت اسلامى گستره‏اى بس عظيم دارد، سوق مى‏دهد. پس چه خوب است دوباره در اين حديث شريف تأمل كنيم.

امام صادق (علیه السلام) به مردى فرمود: «همانا تو، طبيب نفس خويش قرار داده شده‏اى، براى تو درد بيان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا [و درمان‏] راهنمايى شده‏اى. پس بنگر كه چگونه در [اصلاح‏] نفس خود قيام مى‏كنى»،

(كافى، ج ۲، كتاب‏الايمان والكفر، باب محاسبه العمل، حديث ۶ به نقل از چهل حديث، ص ۳۰۶).

«برگزيده از كتاب عروج روح، ص ۳۲- ۲۵، محمد شجاعى، انتشارات دانش و انديشه معاصر تهران»

براى آگاهى بيشتر ر. ك:

۱- عروج روح، محمد شجاعى

۲- معاد، محمد شجاعى

۳- معاد، شهيد دستغيب

فشار قبر

از مجموع روايات استفاده مى شود كه فشار قبر تابع گناهان است. و ميزان و مدت آن نيز تابع ميزان گناهان است. به همين جهت اختصاص به كفار و مشركين و جنايتكاران ندارد بلكه مؤمنان و نيكان نيز به اندازه گناهان كه از آنها سر زده ممكن است گرفتار فشار قبر شوند. فشار قبر براى چنين مؤمنينى سبب مى شود كه كفاره گناهان خود را در برزخ تحمل كنند تا در قيامت پاك باشند ولى براى جنايتكاران و كفار در قيامت عذابى سخت تر در انتظار شان است با توجه به مطالب كلى فوق، در روايات برخى امور به خصوص به عنوان چيزهائى كه باعث عذاب قبر مى شوند، شمرده شده است:

۱- حق الناس:

حقوق مالى و غير مالى مردم را ضايع كردن از عواملى است كه موجب فشار و عذاب قبر مى شود. سخن چينى، غيبت، عيب جوئى و بد گوئى از مردم، عقوق والدين، رعايت نكردن حق همسر، خوردن مال حرام، ربا خوارى.(۳)

۲- بد اخلاقى:

بد اخلاقى با مردم يا خانواده و دوست و رفيق، از جمله چيزهائى است كه موجب عذاب و فشار قبر مى شود حتى اگر انسان از اولياى خدا باشد. همچنان كه در داستان سعد معاذ مشهور است.(۴)

۳- اجتناب نكردن از بول و نجاست:

مانند اين كه انسان ايستاده روى زمين سخت بول كند و به بدن و لباس ترشح كند وبعدا با همان بدن و لباس نماز بخواند. پرهيز نكردن از بول به عنوان يكى از عوامل فشار قبر در روايات ذكر شده است.(۵)

۴- نداشتن ولايت ائمه معصومين (ع):

اعتقاد نداشتن به ولايت امامان معصوم از جمله چيزهائى است كه موجب عذاب قبر مى شود.(۶) همچنان كه به طور كلى گناهان و به خصوص برخى اعمال موجب فشار قبر مى شود به طور كلى كارهاى نيك و به خصوص برخى اعمال نقش به سزايى در آرامش روح در عالم برزخ و رهايى از فشار قبر دارد. مانند خدمت به مردم، نماز خواندن و به ويژه نماز شب، حج خانه خدا، صبر بر مشكلات و…

براى مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به:

۱- انسان از مرگ تا برزخ، نعمت الله صالحى حاجى آبادى

۲- منازل الاخره، حاج شيخ عباس قمى

۳- عروج روح، محمد شجاعى، كانون انديشه جوان

براى دورى از دلبستگى به دنيا چند چيز بايد در برنامه شبانه‏روزى قرار گيرد و دقيقا به آن عمل شود:

۱- اجتناب از گناه و انجام واجبات: بايد توجه داشت گناه انسان را به دامن دنيا مى‏اندازد زيرا نوع گناهان با مشتهيات نفسانى و بعد حيوانى انسان سازگار است و هر قدر انسان به گناهان نزديك شود در باتلاق دنيا فرو مى‏رود و دنيا در نفسش شيرين‏تر مى‏آيد چون كرمى كه در لجن مى‏لولد و از اين لوليدن لذت هم مى‏برد و هر قدر دامن خود را از غبار تيره گناه بتكاند از بعد حيوانى و لذت دنيوى فاصله مى‏گيرد و دل را از شيرينى دنيا كه ناشى از گناه است مى‏رويد از طرفى انجام واجبات بعد انسانى و ملكوتى را جلا مى‏دهد زيرا تمامى واجبات با شرايطش انبساط و گشايش روحانى و توجه معنوى مى‏باشد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات را چشيد از آن طرف لذت دنيا و دلبستگى به آن رخت بر مى‏بندد هر چه اجتناب از گناه و انجام واجبات بيشتر و دقيق‏تر باشد اثرش بيشتر است.

۲- پرهيز از دوستان ناباب: بر كسى پوشيده نيست كه اثر دوست و همنشين بسيار شگرف و عميق است مخصوصا دوستان (و دقيق‏تر دشمنانى) كه انسان را به گناه بكشانند حضرت على (ع) مى‏فرمايند: صاحب السوء قطعه من النار همراه (و رفيق) بد پاره‏اى از آتش است،(۷). نه تنها بايد از دوستان معصيت‏كار و معصيت‏خوان پرهيز كرد، بلكه حضرت بالاتر از اين را مى‏فرمايند: ينبغى لمن اراد صلاح نفس هو احراز دينه، ان يجتنب مخالطه انباء الدنيا سزاوار است براى كسى كه مى‏خواهد نفس خود را اصلاح كند و دين خود را نگه دارد كه از مخلوط شدن با فرزندان (و اهل) دنيا بپرهيزد،(۸).

از مهمترين اسباب اصلاح نفس جدايى دل از دنيا و غير خداست و از مهمترين اسباب جدايى دل از دنيا و غير خدا، جدايى و پرهيز از اهل دنيا و دنيامداران و مخلوط نشدن با آنان مى‏باشد تا چه رسد به اين كه اين اهل دنيا دوست هميشگى و همراه انسان باشد و تا چه رسد به اين دوست هميشگى هم خود اهل معصيت باشد و هم ديگرى را به معصيت دعوت كند.

۳- باور كردن فناء دنيا: باور دل از اعتقاد ذهن خيلى بالاتر است. بسيارى اعتقاد حتى جزمى دارند كه مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى‏ترسند اين نيست جز اين كه اين اعتقاد باور دل نشده است اما شخص غسال و مرده‏شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور كرده كه مرده ترسى ندارد. از اين رو ممكن است حتى شب تا صبح كنار چندين مرده راحت بخوابد. بسيارى از ما اعتقاد به فناء دنيا داريم و معتقديم كه يك روزى از دنيا خواهيم رفت. در قرآن خوانده‏ايم: كل من عليها فان‏ همه كسانى كه روى زمين هستند فانى مى‏شوند،(۹) و نيز اعتقاد داريم: ما عندكم ينفد و ما عند الله باق‏ آنچه پيش شماست از بين مى‏رود و آنچه پيش خداست باقى مى‏باشد،(۱۰). آنچه پيش شماست از بين مى‏رود و آنچه پيش خداست باقى مى‏باشد. اما هيچكدام از اعتقادات را باور دل نكرده‏ايم از اين رو دل به دنيا بسته‏ايم، بنابراين بايد فناء دنيا را باور دل كنيم تا دل به دنيا بسته نشود و براى كسب اين باور بايد چند چيز را دقيقا و در دراز مدت عمل كرد:

الف) روزى نيم ساعت در مكانى خلوت به مرگ فكر كنيد. كيفيت آن فرق مى‏كند ولى به هر گونه كه انسان بتواند حقيقت مرگ، قبر و بى‏اعتبارى دنيا را براى خود بيشتر جا بيندازد و با جان درآميزد، بهتر مى‏باشد. مثلاً مى‏تواند خاطرات تلخ و شيرين را چون فيلم از ذهن بگذراند با اين توجه كه همه اينها چه زود گذشت مخصوصا خاطرات كسانى كه با انسان مأنوس بوده‏اند و الان از اين سراى فانى كوچ كرده‏اند و اين هر چه بيشتر و دقيق‏تر و عميق‏تر باشد دل را بيشتر از اين دنياى فانى جدا مى‏سازد. ابوعبيده مى‏گويد به امام محمد باقر (ع) عرض كردم: حدثنى ما انتفع به فقال: يا ابا عبيده اكثر ذكر الموت فانه لم يكثر ذكره انسان الا زهد فى الدنيا سخنى به من بفرما تا به سب آن بهره‏مند گردم. حضرت فرمود: اى ابوعبيده زيادت بخش ياد مرگ را (و هميشه مرگ در يادت باشد) زيرا حقيقتا هيچ انسانى ياد مرگ را فزونى نبخشيد مگر اينكه در دنيا زاهد گشت (و دلش به دنيا بى‏رغبت شد)،(۱۱).

ب) يك سلسله كتب اخلاقى حداقل هر روزى نيم ساعت مطالعه شود تا در اثر مطالعه مداوم و هر روزه اين گونه كتب باور انسان شود كه آنچه اهم است و بايد همّ و غمّ را صرف آن كرد معنويت، سجاياى اخلاقى، ملكات بلند نفسانى و پرواز از دنيا و تعلقات آن مى‏باشد.

شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفيد و از همين باب است مثل اين كتب سفارش مى‏شود:

۱- آيت بصيرت (بيان حالاتى است از آيت الله بهاء الدينى)

۲- نردبان آسمان، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى

۳- سلوك معنوى، ويرايش و تدوين: اكبر اسدى

۴- معاد، شهيد دستغيب

۴- باور كردن نياز به توشه آخرت: اگر كسى باور كند كه سخت محتاج به زاد و توشه آخرت است و دنياخواه و دنيامدارى انسان را دست تهى رها مى‏سازد رغبتش به دنيا كم مى‏شود و كم كم دل هم از دنيا جدا مى‏گردد ايهاالناس انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم، ولا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم، و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج ابدانكم، ففيها اختبرتم، و لغيرها خلقتم. ان المرء اذا هلك قال الناس: ما ترك؟ و قالت الملائكه: ماقدّم؟ للّه آباؤكم فقدموا بعضا يكن لكم قرضا، ولا تخلفوا كلاً فيكون فرضا عليكم اى مردم دنيا دار عبور و آخرت خانه قرار (و مقر شماست) از عبورگاه براى قرارگاه (توشه) برگيريد پرده‏هاى (آبرويتان را با اعمال زشتتان) نزد (خداوندى كه) از اسرار شما آگاه است نريزيد، قبل از اين كه بدن‏هايتان از دنيا خارج شود قلب‏هايتان را (از توجه و حب آن) خارج سازيد در دنيا (فقط) ازمايش مى‏شويد (ولى) براى غير دنيا آفريده شده‏ايد. هر گاه انسان وفات يابد مردم مى‏گويند: (چه ميراثى را) و چه چيزى را به جا گذاشته؟ در حالى كه ملائكه مى‏گويند چه چيز (و چه عملى و هديه‏اى) را پيش فرستاده. پس پاره‏اى از آنچه مال شماست پيش فرستيد تا قرض (سودبخشى) برايتان باشد و همه آنچه داريد باقينگذاريد تا فرضى كه بر ضرر شماست باشد(۱۲).

(۱) (معانى الاخبار، ص. ۳۹۰)
 (۲) (غرر الحكم و درر الكلم، ج ۵، ص. ۳۳۰)
 (۳) (بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۶۵ و ج ۶، ص ۲۲۲ و ۲۴۰ و ۲۴۵ لئالى، ج ۵، ص ۸۸ بحار، ج ۱۸، ص ۳۲۴ محجه البيضاء، ج ۵، ص ۲۳۵)
 (۴) (قابوس الرجال، ج ۴، ص ۳۴۳)
 (۵) (بحار، ج ۶، ص ۲۴۵ و محجه البيضاء، ج ۵، ص ۲۳۵)
 (۶) (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۲)
 (۷) (سر الاسراء، استاد على سعادت‏پورر، ج ۲، ص ۳۵۰، روايت ۶)
 (۸) (همان، روايت ۹)
 (۹) (الرحمن، آيه ۲۶)
 (۱۰) (النحل، آيه ۹۶)
 (۱۱) (المحجه ‏البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج ۸، ص ۲۴۱)
 (۱۲) (نهج‏ البلاغه، خطبه ۲۰۳)

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.