وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

معنی قاب‏ قوسين چیست

معنی قاب‏ قوسين چیست

طبق نظر آيت الله مكارم شيرازي

حضرت آیت الله مکارم شیرازی

در تفسیر این آیات[سوره النجم/ آیه ۵- ۱۲]، دو نظریه مختلف وجود دارد که یکى مشهور، و دیگرى غیر مشهور است، ولى قبلاً لازم است مفردات و بعضى از لغات آیه معنى شود، سپس به بیان این دو عقیده بپردازیم… «تَدَلىّ» از ماده «تدلى» (بر وزن تجلِّى)، به گفته «راغب» در «مفردات»، به معنى نزدیک شدن است، بنابراین تأکیدى است براى جمله «دنى» که قبل از آن آمده، و هر دو به یک معنى است، در حالى که بعضى میان این دو تفاوت قائل شده اند، و گفته اند «تدلى» به معنى وابستگى و تعلق و آویزان شدن است، همچون وابستگى میوه به درخت، لذا به میوه هائى که از درخت آویزان است «دوالى» مى گویند.(۱)

 

«قاب» به معنى اندازه است، و «قوس» به معنى کمان، بنابراین «قابَ قَوْسَیْن» یعنى «به مقدار طول دو کمان» (کمان یکى از سلاح هاى قدیم براى تیراندازى بوده است).
بعضى «قوس» را از ماده «قیاس» و به معنى «مقیاس» دانسته اند، و چون مقیاس عرب، اندازه ذراع (فاصله نوک انگشتان تا آرنج) بوده، بنابراین «قاب قوسین» به معنى «دو ذراع» مى شود.
در بعضى از کتب لغت براى «قاب» معنى دیگرى ذکر شده، و آن فاصله میان محلى از کمان که به دست مى گرفتند تا نوک برگشته کمان (کمان ها به صورت قوسى شکل بود، که دو انتهاى آن برگشته بود).
بنابراین «قاب قوسین» به معنى مجموعه انحناء کمان مى شود (دقت کنید).(۲).

اکنون به ذکر دو نظریه تفسیرى باز مى گردیم:

نظریه مشهور مفسران این است که معلم پیامبر(صلى الله علیه وآله) همان «جبرئیل امین»، پیک وحى خدا بود، که قدرت فوق العاده اى داشت.
او که معمولاً به صورت «انسانى خوش چهره» بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) ظاهر مى گشت، و پیام الهى را ابلاغ مى نمود، دو بار در تمام عمر آن حضرت(صلى الله علیه وآله) به قیافه و چهره اصلیش بر او ظاهر گشت:
مرتبه اول، همان است که در آیات فوق مى خوانیم، که در افق بالا ظاهر گشت (و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود، و آن چنان با عظمت بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به هیجان آمد) و هم او بود که به پیامبر نزدیک شد، تا آن حد که فاصله چندانى میان آنها نبود، و تعبیر به «قاب قوسین» کنایه از نهایت نزدیکى است.
مرتبه دوم، در جریان معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که در آیات آینده از آن گفتگو شده است، و به خواست خدا درباره آن سخن خواهیم گفت.
بعضى از مفسران که این نظر را برگزیده، تصریح کرده اند دیدار اول پیامبر(صلى الله علیه وآله) با جبرئیل به صورت اصلیش، در کنار غار «حرا» در «جبل النور» واقع شده.(۳)

ولى این تفسیر، با تمام طرفدارانى که دارد، خالى از اشکالات مهمى نیست زیرا:

۱ ـ در آیه «فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى» (آنچه وحى کردنى بود بر بنده اش وحى کرد)، مسلماً مرجع ضمیرها (مخصوصاً ضمیر «عبده») خدا است، در حالى که اگر «شدید القوى» به معنى «جبرئیل» باشد، تمام ضمیرها به او باز مى گردد، درست است که مى توان از قرائن خارج فهمید که حساب این آیه از بقیه جدا است، ولى به هم خوردن یک نواختى آیات و مرجع ضمیرها، مسلماً خلاف ظاهر است.

 

۲ ـ «شدید القوى» به معنى کسى که تمام قدرت هایش فوق العاده است، تنها مناسب ذات پاک پروردگار است، درست است که در آیه ۲۰ سوره «تکویر» از «جبرئیل» به عنوان «ذِی قُوَّة عِنْدَ ذِى الْعَرْشِ مَکِین» یاد شده، ولى میان «شدید القوى» که مفهوم عام و گسترده اى دارد، با «ذى قوة» که «قوة» در آن به صورت مفرد و نکره ذکر شده، تفاوت بسیار است.
۳ ـ در آیات بعد آمده است، که پیامبر او را نزد «سدرة المنتهى» (بر فراز آسمان ها دید)، اگر منظور جبرئیل باشد، او در سفر معراج، از آغاز و از روى زمین با پیامبر همراه بود، و تنها در اوج آسمان او را ندید، مگر این که گفته شود در آغاز او را به صورت انسانى مشاهده کرد، و در آسمان به صورت اصلیش در حالى که قرینه اى بر این مطلب در آیات نیست.

 

۴ ـ تعبیر به «عَلَّمَه» یا مانند آن در قرآن مجید، هیچگاه در مورد جبرئیل به کار نرفته، و این تعبیر، در مورد خداوند نسبت به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و پیامبران دیگر بسیار زیاد است، و به عبارت دیگر، جبرئیل معلم پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبود، بلکه واسطه وحى بود، و معلمش تنها خدا است.

 
۵ ـ درست است که جبرئیل فرشته اى است والامقام، ولى مسلماً پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مقام والاترى دارد، چنان که در داستان معراج نیز آمده است که، او در سیر صعودى معراج در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، به نقطه اى رسید و از حرکت بازماند، و گفت: «اگر یک سر انگشت بالاتر روم، پر و بالم مى سوزد»! ولى، پیامبر(صلى الله علیه وآله)همچنان به سیر خود ادامه داد.

 

با این حال، مشاهده کردن «جبرئیل» در صورت اصلیش، متناسب آن چنان اهمیتى که در این آیات به آن داده شده نیست، و به تعبیر ساده تر، براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) زیاد مهم نبود که به چنین دیدارى نائل گردد، با این که این آیات اهمیت فوق العاده اى براى این دیدار قائل شده است.

 

۶ ـ جمله «ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى» (قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنچه را دیده خلاف نمى گوید) نیز، دلیل بر یک شهود باطنى است، نه مشاهده حسى با چشم نسبت به جبرئیل.

 

۷ ـ از همه اینها گذشته، در روایات متعددى که از منابع اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده، این آیات، تفسیر به «جبرئیل» نشده، بلکه روایات، موافق تفسیر دوم است که مى گوید: منظور از این آیات، شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاک خدا است که براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این صحنه روى داد، و در معراج بار دیگر تکرار شد، و رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) فوق العاده تحت تأثیر جذبه معنوى این دیدار قرار گرفت.(۴)
مرحوم شیخ «طوسى» در «امالى» از «ابن عباس» از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: لَمّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّماءِ دَنَوْتُ مُن رَبِّی عَزَّوَجَلَّ حَتى کانَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى: «هنگامى که به آسمان معراج کردم آن چنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و او فاصله قوسین یا کمتر بود»!.(۵)

 

مرحوم «صدوق» در «علل الشرایع» همین مضمون را از «هشام بن حکم» از امام «موسى بن جعفر»(علیه السلام) نقل کرده است، که در ضمن یک حدیث طولانى مى فرماید: فَلَمّا أُسْرِىَ بِالنَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ کانَ مِنْ رَبِّهِ کَقابِ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى رُفِعَ لَهُ حِجابٌ مِنْ حُجُبِهِ: «هنگامى که پیامبر به معراج برده شد، و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسین یا کمتر بود، حجابى از حجاب ها از برابر دیدگان او برداشته شد»!.(۶)
در تفسیر «على بن ابراهیم» نیز آمده: ثُمَّ دَنى یَعْنِی رَسُولُ اللّهِ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ: «سپس نزدیک شد، یعنى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به پروردگار متعال»!.(۷)

 

این معنى در روایات متعدد دیگرى نیز آمده است، و نادیده گرفتن این همه روایات ممکن نیست.

 

در روایات اهل سنت نیز در روایتى در تفسیر «درّ المنثور» همین معنى از «ابن عباس» به دو طریق نقل شده است.(۸)

 

مجموع این قرائن، سبب مى شود، تفسیر دوم را که مى گوید: منظور از «شدید القوى» خداوند است، و نزدیک شدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز نسبت به ذات پاک او بوده است، برگزینیم.

به نظر مى رسد، چیزى که سبب شده غالب مفسران از این تفسیر روى برتابند، و به سراغ تفسیر اول بروند، این است که این تفسیر بوى تجسم خداوند و وجود مکان براى او مى دهد، در حالى که مسلم است او نه مکانى دارد و نه جسمى: لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ: «چشم ها او را نمى بیند، و او همه چشم ها را مى بیند»(۹) أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ: «به هر سو نگاه کنید خداوند آنجا است»(۱۰) وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ: «هر کجا باشید او با شماست».(۱۱)

 

و نیز، شاید مجموع این مسائل، سبب شده که بعضى از مفسران از تفسیر این آیات اظهار عجز و ناتوانى کنند، و بگویند: این از اسرار غیب است که از همه ما پوشیده و پنهان است!
مى گویند: از یکى از دانشمندان، تفسیر این آیات را پرسیدند، گفت: جائى که جبرئیل ناتوان گردد، من کیم که قادر بر درک این معنى باشم!.(۱۲)

 

ولى با توجه به این که قرآن کتاب هدایت است، و براى تفکر و تدبر و تذکر انسان ها نازل شده، قبول این معنى نیز مشکل است که آیاتى از جانب خداوند نازل شده باشد که کسى را توان فهم آن نباشد.
اما اگر آیات را به معنى دوم، یعنى یک نوع شهود و قرب خاص معنوى تفسیر کنیم، تمام این مشکل ها برطرف خواهد شد.

 

توضیح این که: بدون شک، رؤیت حسى در مورد خداوند، نه در دنیا، و نه در آخرت امکان پذیر نیست، چرا که لازمه آن جسمانیت و مادى بودن است، همچنین لازمه آن تغییر و تحول و فسادپذیر بودن، و نیاز به زمان و مکان داشتن است، و ذات واجب الوجود از همه این امور مبرّا است.
ولى، خدا را از طریق دید دل و عقل مى توان مشاهده کرد، و این همان است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در پاسخ «ذعلب یمانى» به آن اشاره فرمود: لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ: «چشم ها با مشاهده حسى هرگز او را ندیده، ولى دل ها با حقیقت ایمان او را دریافته اند».(۱۳)

 

اما باید توجه داشت که «دید باطنى» بر دو گونه است: یکى «دید عقلانى» است، که از طریق استدلال حاصل مى شود، و دیگرى مقام «شهود قلبى» است، که درکى مافوق درک عقل، و دیدى ماوراء دید آن است.

 

این مقامى است که آن را مقام «استدلال» نباید نام گذاشت، بلکه مقام «مشاهده» است، اما مشاهده اى با دل، و از طریق درون، این مقامى است که براى «اولیاء اللّه» با تفاوت مراتب و سلسله درجات، رخ مى دهد، زیرا شهود باطنى نیز مراتب و درجات بسیارى دارد، البته درک حقیقت آن براى کسانى که به آن نرسیده اند، مشکل است.

 

از آیات فوق، با توجه به قرائنى که ذکر شد، مى توان این چنین استفاده کرد که، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در عین این که داراى مقام شهود بود، در طول عمر مبارکش، دو مرتبه چنان اوج گرفت که به مقام «شهود کامل» نائل گردید.

 

یکى احتمالاً در آغاز بعثت بود، و دیگرى به هنگام معراج، آن چنان به خدا نزدیک شد و بر بساط قرب او گام گذاشت، که بسیارى از فاصله ها و حجاب ها برچیده شد، مقامى که حتى «جبرئیل امین»، یعنى مقرب ترین فرشته الهى، از وصول به آن عاجز بود.

 

روشن است، تعبیراتى مانند «فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»، همه به صورت کنایه و بیان شدت قرب است، و گرنه او با بندگانش فاصله مکانى ندارد، تا با «قوس» و «ذراع» سنجیده شود، و نیز منظور از «رؤیت» در این آیات، رؤیت با چشم نیست، بلکه همان شهود باطنى است.

 

در بحث هاى گذشته در تفسیر «لقاء اللّه» (ملاقات پروردگار) که در آیات مختلف قرآن به عنوان یکى از مشخصات روز قیامت کراراً روى آن تکیه شده است، گفته ایم که این ملاقات نیز ـ بر خلاف آنچه بعضى از کوته فکران پنداشته اند ـ ملاقات حسى و مشاهده مادى نیست، بلکه یک نوع شهود باطنى است، هر چند در مراحل پائین تر است، و هرگز به مرحله شهود اولیاء و انبیاء نمى رسد، تا چه رسد به مرحله شهود کامل پیامبر(صلى الله علیه وآله) در لیله معراج.

 

با توجه به این توضیح، اشکالاتى که پیرامون این تفسیر به نظر مى رسد برطرف خواهد شد، و اگر پاره اى از خلاف ظاهرها، به حکم تنگى بیان و الفاظ ما از شرح این مسائل ماوراء مادى در کار باشد، در برابر اشکالاتى که بر تفسیر اول است، ناچیز به نظر مى رسد.

 

با لحاظ آنچه گفته شد، مجدداً مرورى بر آیات مورد بحث مى کنیم، و مضمون آیات را از این دیدگاه بررسى مى نمائیم:
طبق این تفسیر، قرآن نزول وحى را بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین شرح مى دهد: خداوند «شدید القوى» و پر قدرت او را تعلیم فرمود، در حالى که او به صورت کامل و در حد اعتدال درآمد، و در افق اعلى قرار گرفت.(۱۴)

 

سپس نزدیک شد، و نزدیک تر شد، آن چنان که میان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بیشتر نبود، و در همین جا بود که آنچه وحى کردنى بود خداوند به بنده اش وحى کرد.
و از آنجا که براى جمعى، این شهود باطنى سنگین مى آمد، تأکید مى کند که قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنچه را دیده به حق و راستى دیده است، و نباید شما در برابر این سخن با او به مجادله برخیزید.
همان گونه که گفتیم، تفسیر این آیات به شهود باطنى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت به خداوند، صحیح تر و با روایات اسلامى موافق تر، و براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) فضیلتى است برتر، و مفهومى است لطیف تر (وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِحَقائِقِ الْاُمُورِ).(۱۵)

 

این بحث را با حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حدیثى از على(علیه السلام) پایان مى دهیم.
از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسیدند: هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ؟: «آیا پروردگارت را هرگز دیده اى»؟!
در پاسخ فرمود: رَأَیْتُهُ بِفُؤادِى: «من او را با چشم دل دیده ام»!.(۱۶)

 

و در «نهج البلاغه» در صدر همان خطبه «ذعلب یمانى» آمده است که، از آن حضرت سؤال کرد: هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ یا أَمِیْرَ الْمُؤْمِنِیْنَ؟! «آیا هرگز پروردگارت را اى امیرمؤمنان! دیده اى»؟!
در پاسخ فرمود: أَفَاَعْبُدُ ما لاأَرى؟!: «آیا کسى را که نمى بینم پرستش کنم»؟! سپس، به شرحى که قبلاً نقل کرده ایم، که اشاره به «شهود باطنى» است پرداخت.(۱۷)

* * *

  • ۱ ـ اقتباس از «روح البیان»، ذیل آیات مورد بحث.
    ۲ ـ گفته اند: در این صورت در کلام «قلب» واقع شده، و در اصل «قابى قوس» بوده است.
    ۳ ـ این تفسیر را که منظور از «شدید القوى» «جبرئیل» امین است، گروه کثیرى از جمله «طبرسى» در «مجمع البیان»، «بیضاوى» در «انوار التنزیل»، «زمخشرى» در «کشاف»، «قرطبى» در تفسیرش، «روح البیان»، «فخر رازى» در «تفسیر کبیر»، «سیّد قطب» در «فى ظلال القرآن»، و «مراغى» در تفسیرش برگزیده اند، تعبیرات «علامه طباطبائى» در «المیزان» نیز بیشتر به این تفسیر متمایل است.
    ۴ ـ در دعاى «ندبه» نیز تعبیرى دیده مى شود که مناسب همین معنى است، آنجا که مى گوید: یابْنَ مَنْ دَنى فَتَوَلّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى دُنُوّاً وَ اقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الاَعْلى: «اى فرزند کسى که نزدیک شد و نزدیک شد، تا آنجا که فاصله اش به اندازه دو کمان یا کمتر بود، و این نزدیکى با خداوند على اعلى صورت گرفت»، در ذیل همین دعا نیز یکى از القاب خداوند «شدید القوى» ذکر شده، آنجا که مى خوانیم: «وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یا شَدِیدَ الْقَوى».
    ۵ و ۶ ـ «نور الثقلین»، جلد ۵، صفحه ۱۴۹.
    ۷ ـ همان مدرک، جلد ۱۶، صفحه ۱۴۸.
    ۸ ـ «درّ المنثور»، جلد ۶، صفحه ۱۲۳.
    ۹ ـ انعام، آیه ۱۰۳.
    ۱۰ ـ بقره، آیه ۱۱۵.
    ۱۱ ـ حدید، آیه ۴.
    ۱۲ ـ «روح البیان»، جلد ۹، صفحه ۲۱۹.
    ۱۳ ـ «نهج البلاغه»، خطبه ۱۷۹.
    ۱۴ ـ ضمیر «فاستوى» و همچنین ضمیر در «هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى»، ممکن است به پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا به ذات پاک خداوند برگردد.
    ۱۵ ـ این نکته را نیز در اینجا اجمالاً به خاطر داشته باشید، که در مورد معراج و این که یک بار در عمر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد، یا دو بار، در میان دانشمندان گفتگو است، و ممکن است آیات اشاره به دو شهود باطنى در دو معراج باشد.
    ۱۶ ـ «بحار الانوار»، جلد ۱۸، صفحه ۲۷۶ (ذیل مباحث معراج).
    ۱۷ ـ «نهج البلاغه»، خطبه ۱۷۹.
  • > منبع: سایت هدانا برگرفته از تفسیر نمونه جلد ۲۲ > نخستین دیدار دوست!/سوره النجم/ آیه ۵- ۱۲

حضرت آيت الله جوادي آمليحضرت آيت الله جوادي آملي

پرسش: روايتی که می‎گويد «دنا جبرئيل الی الرسول» چه معامله‎ای است؟

پاسخ: اين راه دارد، آن هم ممکن است باشد، آن جبرئيل نزديک شد، ولي رواياتي که ديروز خوانديم؛ يعني تفسير علي بن ابراهيم را خوانديم، در دو بخش از آن روايت بود. بيان نوراني امام صادق را در توحيد مرحوم صدوق خوانديم.

 

اين تفسير علي بن ابراهيم از قديمي‌ترين تفاسير ما شيعه‌ هاست، او اين دو روايت را نقل کرد که «الله» ﴿دَنا﴾ و وجود مبارک پيغمبر ﴿رَأيٰ﴾ «الله» را با قلب خودش و معلّم ﴿عَلَّمَهُ﴾ «الله».

 

اگر بنا شد انسان به روايت رجوع بکند، بايد به روايت علي بن ابراهيم توجّه کند. بزرگان ديگر هم که خواستند رجالي را تصحيح کنند، گفتند هر رجالي که در سند علي بن ابراهيم قمي قرار دارد موثّق است، اين روايت است، چون که صد آيد نود هم پيش ماست، ديگران هم ديدند، فرشته‌هاي ديگر ديدند.

 

غرض اين است که براي جبرئيل آن قدر مقامي نيست که حالا حضرت ﴿دَنا فَتَدَلَّي﴾، خود جبرئيل به نام روح الامين مي‌آيد مي‌آيد تا به قلب پيغمبر،﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ ٭ عَلَي قَلْبِكَ﴾.

 

اين ديگر اين قدر مايه‎ای ندارد که حالا وجود مبارک پيغمبر در نهايت معراج ﴿دَنا فَتَدَلَّي﴾، به او نزديک بشود تا از او چيز ياد بگيرد، او که خودش مي‌آيد پايين، به قلب حضرت نازل مي‌شود. اينکه ما مي‌گوييم مهبط وحي است همين است! مهبط وحي خداست؛ يعني اينجا فرودگاه جبرئيل است، روح الامين مي‌آيد، کسي ديگر که نمي‌آيد.

 

يک وقت است که فرستاده‌هايي زير مجموعه حضرت جبرئيل مي‌آيند، آنها حسابشان جداست؛ اما ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ ٭ عَلَي قَلْبِكَ﴾ است. پس اين قلب مي‌تواند مهبط جبرئيل(سلام الله عليه) باشد. براي جبرئيل آن مقامي نيست که ما بگوييم تمام تلاش و کوشش و عروج پيغمبر اين است که به او نزديک بشود تا ما بگوييم: «فأوحيٰ بعبده ما أوحي»؛ يعني «فأوحيٰ جبرئيل بعبد الله ما أوحيٰ» اين هماهنگ نيست و اين با ذيل آيه سوره مبارکه «شوري» که دارد: ﴿وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً﴾، يعنی بلا واسطه اين با آن هماهنگ است.

منبع: سایت هدانا برگرفته از تفسير سوره نجم جلسه ۰۸ (۱۳۹۵/۱۲/۱۸)

حتما بخوانيد

ویژه نامه قرآن و عترت پژوهی
 

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.