وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

معانی توحید/درس هفدهم عقاید آیت الله مصباح یزدی

واژه توحيد كه از نظر لغوى به معناى «يگانه دانستن و يكتا شمردن» است در لسان اهل فلسفه و كلام و اخلاق و عرفان، به معناى گوناگونى بكار مى‌رود كه در همه آنها يگانه دانستن خداى متعال در حيثيّت خاصى لحاظ مى‌گردد. و گاهى به عنوان «اقسام توحيد» و يا «مراتب توحيد» از آنها ياد مى‌شود، و بررسى همه آنها متناسب با سبك اين نوشتار نيست.

از اينروى، در اينجا به بيان معروفترين و مناسبترين اصطلاحات آن با اين بحثها بسنده مى‌كنيم

معانی توحید/درس هفدهم عقاید آیت الله مصباح یزدی

 

مقدّمه

واژه توحيد كه از نظر لغوى به معناى «يگانه دانستن و يكتا شمردن» است در لسان اهل فلسفه و كلام و اخلاق و عرفان، به معناى گوناگونى بكار مى‌رود كه در همه آنها يگانه دانستن خداى متعال در حيثيّت خاصى لحاظ مى‌گردد. و گاهى به عنوان «اقسام توحيد» و يا «مراتب توحيد» از آنها ياد مى‌شود، و بررسى همه آنها متناسب با سبك اين نوشتار نيست.

از اينروى، در اينجا به بيان معروفترين و مناسبترين اصطلاحات آن با اين بحثها بسنده مى‌كنيم:

 

۱- نفى تعدّد

نخستين اصطلاح معروف توحيد، همان اعتقاد به وحدانيّت خدا و نفى تعدّد و كثرت برون ذاتى است در برابر شرك صريح و اعتقاد به دو، يا چند خدا به گونه‌اى كه هر كدام وجود مستقل و جداگانه‌اى از ديگرى داشته باشد.

 

۲- نفى تركيب

دومين اصطلاح آن به معناى اعتقاد به اَحديّت و بساطت درون ذاتى و مركّب نبودن ذات الهى از اجزاء بالفعل و بالقوه است.

اين معنى را غالباً به صورت صفت سلبى (نفى تركيب) بيان مى‌كنند چنانكه در درسدهم اشاره شد زيرا ذهن ما با مفهوم تركيب و متقابلا با نفى آن، آشناتر است تا با مفهوم بساطت.

 

۳- نفى صفات زائد بر ذات

سومين اصطلاح آن به معناى اعتقاد به يگانگى صفات ذاتيّه با خود ذات الهى و نفى صفات زائد بر ذات است كه به نام «توحيد صفاتى» ناميده مى‌شود و در لسان روايت به عنوان «نفى صفات» مطرح شده است، در برابر كسانى (مانند اشاعره) كه صفات الهى را امورى زائد بر ذات پنداشته و قائل به «قدماء ثمانيه» شده اند.

دليل بر توحيد صفاتى اينست كه اگر هر يك از صفات الهى، مصداق و «ما بازاء» جداگانه‌اى داشته باشد از چند حال، خارج نخواهد بود: يا مصاديق آنها در داخل ذات الهى فرض مى‌شوند و لازمه‌اش اينست كه ذات الهى، مركّب از اجزاء باشد و قبلا ثابت كرديم كه چنين چيزى محال است، و يا اينكه مصاديق آنها خارج از ذات الهى آفريننده، تصور مى‌گردند؛ و يا اينكه ممكن الوجود و آفريده خدا انگاشته مى‌شوند. اما فرض واجب الوجود بودن آنها به معناى تعدّد ذات و شرك صريح است و گمان نمى‌رود كه هيچ مسلمانى مستلزم به آن شود. و اما فرض ممكن الوجود بودن صفات، مستلزم اينست كه ذات الهى كه على الفرض فاقد اين صفات است آنها را بيافريند و سپس به آنها متّصف گردد، مثلاً با اينكه ذاتاً فاقد حيات است موجودى را به نام «حيات» بيافريند و بوسيله آن، داراى حيات گردد، و همچنين در مورد علم و قدرت و… در صورتى كه محال است علت هستى بخش، ذاتاً فاقد كمالات مخلوقاتش باشد، و از آن رسواتر اينست كه در سايه آفريدگانش داراى حيات و علم و قدرت، و متّصف به ساير صفات كماليّه شود!

با بطلان اين فرضها روشن مى‌شود كه صفات الهى مصاديق جداگانه‌اى از يكديگر و از ذات الهى ندارند بلكه همگى آنها مفاهيمى هستند كه عقل، از مصداق واحد بسيطى كه همان ذات مقدس الهى است، انتزاع مى‌كند.

 

۴- توحيد افعالى

اصطلاح چهارم توحيد كه در لسان فلاسفه و متكلمين «توحيد افعالى» ناميده مى‌شود اينست كه خداى متعال در انجام كارهاى خودش نيازى به هيچ كس و هيچ چيز ندارد و هيچ موجودى نمى‌تواند هيچ گونه كمكى به او بكند.

اين مطلب با توجه به ويژگى علت هستى بخش كه همان قيّوميّت نسبت به همه معلولاتش مى‌باشد ثابت مى‌گردد زيرا معلول چنين علتى با تمام وجود، قائم به علت، و به اصطلاح فلسفى «عين ربط و تعلق» به اوست و هيچگونه استقلالى از خودش ندارد.

به ديگر سخن: هر كس هر چه دارد از او و در حيطه قدرت و سلطنت و مالكيتِ حقيقى و تكوينى اوست و قدرت و مالكيت ديگران در طول قدرت الهى و از فروع آن است نه اينكه مزاحمتى با آن داشته باشد، چنانكه مالكيتِ اعتبارى «عبد» بر اموالى كه كسب مى‌كند در طول مالكيت اعتبارىِ «مولى» است «العبد و ما فى يده لمولاه». پس چگونه ممكن است خداى متعال نيازمند به كمك كسانى باشد كه تمام هستى و شئون وجود آنها از او و قائم به اوست؟!

 

۵- تأثير استقلالى

اصطلاح پنجم توحيد، استقلال در تأثير است۱ يعنى مخلوقات الهى در كارهاى خودشان نيز بى نياز از خداى متعال نيستند و تأثيرهايى كه در يكديگر دارند به اذن خدا و در سايه نيرويى است كه خداى متعال به آنها عطا فرموده و مى‌فرمايد. و در حقيقت، تنها كسى كه مستقلا و بدون احتياج به ديگرى در همه جا و در همه چيز، تأثير مى‌بخشد همان ذات مقدس الهى است و فاعليّت و تأثير ديگران در طول فاعليّت و تأثير او و در پرتو آن مى‌باشد.

بر همين اساس است كه قرآن كريم، آثار فاعلهاى طبيعى و غيرطبيعى (مانند ملك و جنّ و انسان) را به خداى متعال، نسبت مى‌دهد و فى المثل، باريدن باران و روييدن گياه و ميوه دادن درختان را هم مستند به او مى‌كند و اصرار دارد كه مردم، اين استناد به خدا را كه در طول استناد به فاعلهاى قريب مى‌باشد درك كنند و بپذيرند و همواره به آن، توجه داشته باشند.

براى تقريب به ذهن، مثالى از امور اعتبارى مى‌آوريم: اگر رئيس اداره‌اى به كارمند يا خدمتگزارى فرمان دهد كه كارى را انجام دهد با اينكه كار از دست خدمتگزار انجام مى‌يابد در عين حال، در مرتبه بالاترى مستند به رئيس و فرمانده است بلكه عقلاء، استناد كار را به فرمان دهنده، بيشتر و قويتر مى‌شمارند.

فاعليّت تكوينى نيز داراى سلسله مراتبى است و از آنجا كه وجود هر فاعلى قائم به اراده الهى است و از جهتى نظير صورتهاى ذهنى است كه قائم به تصوّركننده آنها مى‌باشد «و للّه المثل الأعلى» از اينروى همه آثار وجودى كه از هر فاعل و مؤثرى پديد مى‌آيد در مرتبه بالاترى منوط به اذن و اراده تكوينى الهى و مستند به خداى متعال خواهد بود «و لا حول و لا قوة الا باللّه العلىّ العظيم».

 

دو نتيجه مهم:

نتيجه توحيد افعالى اينست كه انسان، هيچ كس و هيچ چيزى را جز خداى متعال، سزاوار پرستش نداند زيرا چنانكه قبلا اشاره كرديم جز كسى كه خالق و ربّ بنده باشد سزاوار عبادت نخواهد بود و به ديگر سخن: اولوهيّت، لازمه خالقيّت و ربوبيّت است.

از سوى ديگر، نتيجه توحيد به معناى اخيرش اينست كه تمام اعتمادِ انسان، بر خدا باشد و در همه كارها بر او توكّل كند و تنها از او يارى بخواهد و ترس و اميدى جز از او و به او نداشته باشد، و حتى هنگامى كه اسباب عادى براى تأمين خواسته ها و نيازمنديهايش فراهم نباشد باز هم نوميد نشود زيرا خدا مى‌تواند از راههاى غيرعادى هم نياز او را تأمين كند.

چنين انسانى تحت ولايت خاص الهى قرار مى‌گيرد و از آرامش روحى بى نظيرى برخوردار مى‌گردد «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»۲.

اين دو نتيجه در اين آيه شريفه كه هر مسلمانى روزانه دست كم ده مرتبه آن را تكرار مى‌كند گنجانيده شده است: «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعيِن».

دفع يك شبهه

در اينجا ممكن است شبهه‌اى به ذهن بيايد كه اگر مقتضاى توحيد كامل اينست كه انسان از هيچ كسى جز خدا يارى نخواهد پس نبايد توسّل به اولياء خدا هم صحيح باشد.

جواب اينست كه متوسّل شدن به اولياء خدا اگر به اين عنوان باشد كه ايشان مستقلا و بدون نياز به اذن خدا كارى براى توسّل كننده انجام مى‌دهند چنين توسّلى با توحيد، سازگار نيست. اما اگر به اين عنوان باشد كه خدا ايشان را وسيله‌اى براى رسيدن به رحمتهاى خودش قرار داده و به مردم هم دستور داده است كه متوسّل به ايشان شوند نه تنها منافاتى با توحيد ندارد بلكه از شئون توحيد در عبادت و اطاعت خواهد بود زيرا به امر او انجام مى‌گيرد.

و اما اينكه چرا خداى متعال چنين وسايلى را قرار داده؟ و چرا مردم را امر به توسّل به ايشان كرده است؟ پاسخ اينست كه اين امر الهى، حكمتهايى دارد و از جمله آنها مى‌توان اين امور را برشمرد: معرفى مقام والاى بندگان شايسته، و تشويق ديگران به عبادت و اطاعتى كه موجب رسيدن آنان به چنين مقامى شده است، و جلوگيرى از اينكه كسانى به عبادتهاى خودشان مغرور شوند و خود را در عاليترين مقامات و داراى برترين كمالات انسانى بپندارند، چنانكه متأسفانه براى كسانى كه از نعمت ولايت اهل بيت (عليهم الصلوة و السلام) و توسّل به ايشان محروم بوده‌اند رخ داده است.

پی نوشت:

۱. عرفا، تعبير «توحيد افعالى» را در اين معنى بكار مى‌برند.

۲. سوره يونس، آيه ۶۲.

منبع:هدانابرگرفته از آموزش عقاید آیت الله مصباح یزدی

🔗 لینک کوتاه
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
۰ (۰ رای)

نظرات بسته شده است.