وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

معاد جسمانى

معاد جسمانى

 

 آيا در قيامت، انسان فقط با روح خود محشور مى شود، يا جسم و روح، و اگر جسم و روح است، پسچه فرقى با اين دنيا دارد؟

 

براساس آيات قرآنى، مسئله معاد، کلّى و عمومى بوده و تمام موجودات ـ از جمله انسان ـ به سوى خداوند متعال بازخواهند گشت [۱۹۰]. اما چگونگى معاد، براساس آيات و روايات، هم جسمانى است و هم روحانى؛ يعنى، هم جسم انسان و هم روح آدمى به سوى خدا باز گشته و در محضر او، حاضر خواهد شد.

براساس آيات قرآن، انسان در مقام يک موجود و قطعه اى از هستى، هيچ گاه معدوم نمى شود؛ بلکه متحوّل و دگرگون مى شود و براساس حرکتى که از آغاز پيدايش داشته، نتيجه آن را مى بيند؛

«أَوَ لَمْ يَرَ الاْءِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ. وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ. قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ. الَّذِي جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ. أَوَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلِيمُ. إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ » [۱۹۱]؛

«مگر آدمى ندانسته است که ما او را از نطفه اى آفريده ايم . پس به ناگاه وى ستيزه جويى آشکار شده است و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسى اين استخوان ها را ـ که چنين پوسيده است ـ زندگى مى بخشد؟ بگو: همان کسى که نخستين بار آن را پديد آورد و اوست که به هرگونه آفرينشى دانا است . همو که برايتان در درخت سبز فام اخگر که از آن [ چون نيازتان افتد] آتش مى افروزيد . آيا کسى که آسمان ها و زمين را آفريده، توانا نيست که [ باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى اوست آفريننده دانا؛ چون به چيزى اراده فرمايد، کارش اين بس که مى گويد: باش، پس [ بى درنگ] موجود مى شود».

اين آيات، به روشنى حکايت دارد که جسم انسان نيز معاد خواهد داشت. از اين رو در پاسخ به کسانى که منکر معاد بوده و با لحن انکار و استبعاد مى گويند: چه کسى به استخوان هاى پوسيده حيات مى بخشد و آن را در قيامت زنده مى کند؛ مى فرمايد: آنکه استخوان ها را به وجود آورده و به آنها حيات داده است، استخوان هاى پوسيده را نيز زنده مى کند [۱۹۲].

 البته روح و جسمى که در قيامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحوّل يافته و متکامل شده اند؛ نه همين روح و جسمى که در اين دنيا بوده اند.

توضيح آنکه انسان، يکى از سرفصل هاى حرکت خود را در مسير حرکت و سير عام خود، با مرگ آغاز مى کند. در اين مرحله ـ که در ظاهر جدايى ميان جسم و روح پيش مى آيد ـ روح با قبض و اخذ الهى توسط مَلَک يا مَلَک ها، قبض شده، در نظام ديگرى ـ که مخصوص به روح است ـ وارد مى گردد. در آن نظام و عالم باقى و براساس مسير انتخابى خود در دنيا، به سير و حرکت خويش ادامه مى دهد. بدن هم در اين نظام، باقى بوده و در شرايط ديگر، وارد مسير جديدى مى شود و با تحوّل و تبدّل خاصى، به حرکت خود ادامه مى دهد؛ انسان اگر بخواهد در سير خود به سوى خدا و لقاى حضرت حق، به عوالم ديگر وارد شود و آن مراحل را طى کند؛ بايد هم «روح» او متحول گشته و خصوصيات جديدى را کسب کند و يک سلسله رنگ ها و معيارها را از دست دهد و تکامل يابد تا متناسب با آن عوالم و موازين آنها شود و هم «جسم» او با حرکت و تحوّل خود، خصوصيات و آثار عالم مادى را رها ساخته، با کسب يک سلسله از احکام و قوانين عالم بالا، با آنها متناسب گردد.

از اين رو، مرگ و انقطاع از دنيا، خود يک مرحله و تحول و يک نوع حرکت و تبدّل و پشت سر گذاشتن يکى از عوالم در برگشت به سوى حضرت  حق و لقاى اوست و براى ورود به مرحله و مراتب بعدى نظام ها و عوالم ديگر ضرورى و بايسته است.

در بعضى از روايات درباره اوصاف، احکام و آثار عوالم ديگر آمده است که انسان در بهشت پير نمى شود، مريض نمى گردد، غذايش غير از غذاى اينجا است و مشيتش غير از مشيت اين دنيايى است. براساس بعضى از آيات، انسان در جهنم مى سوزد؛ ولى خاکستر نمى شود. بدن بايد چگونه باشد که بسوزد ولى خاکستر نشود؟ اين گونه آيات و روايات به روشنى حاکى از اين سنّت الهى است که هم روح و هم جسم، بايد متحوّل و متکامل شوند تا قابليت احکام و آثار آن عوالم را بيابند.

«منِ» آنجا همان «منِ» اينجا است؛ ولى اين «منِ» تکامل يافته و متحوّل شده و قابليت ورود به عالم قيامت را پيدا کرده است. «من» عوض نمى شود و همان است که بود؛ ولى اين «من» منازل و مراحلى را طى کرده، نواقصى را پاک نموده، احکام اين عالم را از دست داده و آماده ورود به عالم قيامت گشته است.

به هر حال، اين تحولات در سير حرکت انسان ها به سوى خداوند، براساس سنّت و قانون الهى در نظام هستى لازم و بايسته است. اين واقعيت تکوينى است که آيات قرآن نيز بر آن مهر تأييد گذاشته است:

«أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِى لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » [۱۹۳]؛

«مگر از آفرينش نخستين [ خود ]به تنگ آمديم؟ [ نه] بلکه آنها از خلق جديد در شبهه اند» .

خداوند متعال در اين آيه مى فرمايد: آيا شما [ منکران معاد] فکر مى کنيد همان يک بار خاک به صورت بدن انسان درآمد، و ديگر عاجز شديم؟! اينها که اين شبهه را مطرح مى کنند، نمى دانند که مرتّب در حال آفرينش هستيم و جسم و روح را که مفارق از بدن است، به سوى خلق جديد در حرکت مى بريم. اينها دايم در حال خلق جديدند؛ ولى خودشان خبر ندارند.

بنا بر آنچه گفته شد پس از مرگ، روح وارد عالم برزخى شده، حرکت خود را در مسيرى که در دنيا انتخاب کرده، ادامه مى دهد و با تحوّلات و تبدلاتى که در اين حرکت دارد، کامل تر شده، متناسب با احکام و آثار عوالم بالاتر مى گردد؛ اين حرکت و تحول براى روح و جسم، بايسته و ضرورى است. پس از آنکه روح و بدن، مراتب، مراحل و منازل لازم را براى سنخيت يافتن با عوالم بالا طى کردند؛ به هم مى پيوندند و وارد عالمى مى شوند که بايد وارد شوند [۱۹۴].

در هنگام برپايى قيامت، براساس بيان قرآن کريم، ذرات بدن خاکى و زمينى هر انسانى، همگام با همه زمين و اجزا و قطعات آن و همگام با همه نظام مادى و موجودات آن، مبدّل گشته و به صورت ديگرى تبديل مى شود که متناسب با نظام آخرت و قيامت است و بدن جديد در اثر همين تبدّلات، داراى احکام و آثار جديد و ديگرى مى شود که قبلاً نداشت و يکى از عمده ترين آنها اين است که به اقتضاى روح آدمى، بدن درست مى شود. اگر روح، روحى باشد که انسانيت خود را از دست نداده باشد، آن بدن به شکل انسان مى شود و با روح متحد مى گردد. امّا اگر روح، روحى باشد که مسخ شده و در حقيقت اوصاف حيوانى يافته است، بدن هم به صورت همان حيوانى که خصلتش بر روح غلبه کرده، درمى آيد و با روح متحد مى شود.

حضرت رسول صلى الله عليه و آله به همين حقيقت اشاره کرده، فرموده اند: «در اول حشر، بدن به اقتضاى روح، شکل مى شود و از اين رو، برخى از انسان ها به صورت ميمون و خوک و حتى با چهره هاى بدتر از آن دو محشور مى گردند».

در اين دنيا نيز تا حدودى بدن به اقتضاى روح، شکل مى گيرد. به عنوان مثال؛ مواد اوليه نظام مادى – از آب، خاک، هوا و نور – به اقتضاى روح در اين بدن ها شکل پيدا مى کند. آب که وارد بدن مى شود و تحليل مى گردد، به اقتضاى روح ما – که انسانى است – شکل بدن انسانى مى گيرد؛ ولى در بدن حيوان به شکل حيوان مى شود. روح عقرب اقتضا مى کند که آب، بدن عقربى درست کند. هوايى هم که استنشاق مى کنيم، چنين است. هر روحى اين هوا و غذا را به شکل و اقتضاى خود در مى آورد. از اين رو، در نظام قيامت که داراى احکام و آثار خاص خود است، اگر روح انسانيت باقى نبود، جسمى به اقتضاى همان روح خواهد ساخت و سپس بر اساس ارتباط تکوينى که ميان روح و جسم وجود دارد متحد خواهد شد.

در پايان، روايتى را که بيانگر چگونگى ظهور روح و بدن در عالم حشر بوده و حکايتگر گوشه اى از حقيقت پيوند دوباره روح و بدن است، نقل مى کنيم: در کتاب احتجاج از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود:

«انّ الروح مقيمة فى مکانها روح المحسنين فى ضياء و فسحة و روح المسى ء فى ضيق و ظلمة و البدن يصير ترابا منه خلق و ما تقذف به السباع و الهوام من اجوافها فما اکلته و مزقته کل ذلک فى التراب محفوظ عند من لايعزب عنه مثقال ذرة فى ظلمات الارض و يعلم عدد الاشياء و وزنها و ان تراب الروحانيين بمنزلة الذهب فى التراب، فاذا کان حين البعث مطرت الارض فتربوا الارض ثم تمخض مخض السقاء فيصير تراب البشر کمصير الذهب من التراب اذا غسل بالماء و الزبد من اللبن اذا مخض فيجتمع تراب کل قالب فينقل باذن الله تعالى الى حيث الروح فتعود الصور باذن المصور کهيئتها و تلج الروح فيها فاذاً قد استوى لاينکر من نفس شيئاً» [۱۹۵]؛

«حقيقت آن است که روح در جايگاه [و قالب ]خويش قرار گرفته است: [عالم برزخ ]روح نيکوکار در روشنايى (نور) و گشايش است و روح بدکار در تنگنا و تاريکى. بدن [پس از مرگ ]به خاک تبديل مى شود، چنان که از آن، آفريده شده بود و بدن هايى که درندگان و کرم ها خورده و پاره پاره کرده، همه در خاک، نزد کسى که از علم او ذره اى در تاريکى هاى زمين پوشيده نيست و عدد و وزن اشيا را مى داند (يعنى خداوند سبحان) محفوظ مى ماند.

خاک روحانيان [و کسانى که ملکوتى و الهى اند و از دنيا بريده و رو به خدا آورده اند، مانند مؤمنان و مخلصان ]همچون طلا در ميان خاک است؛ پس هنگامى که زمان برانگيختن فرا رسد، بر زمين باران زندگى [که باران خاصى بوده و از اين باران هاى معمولى نبوده، بلکه با تحوّل زمين و آسمان ها، آن باران نيز متحوّل و باران خاصى شده است ]مى بارد و زمين مى رويد [و رشد مخصوصى پيدا مى کند ]و سپس به شدت هم چون تکان خوردن مَشک حرکت مى کند. خاک آدمى مانند طلاى به دست آمده از خاک شسته شده با آب و [همچون ]کره برآمده از شير زده شده مى گردد. پس خاک هر بدنى جمع شده، به اذن خداوند توانا، به مکان روح منتقل مى گردد و سپس صورت ها به اذن خداوند صورتگر و صورت دهنده، مانند هيأت هاى خود، باز مى گردند و روح در آنها وارد مى شود؛ چنان [اين اتحاد و پيوند دوباره روح و بدن ]به کمال [دوباره ]ساخته مى گردد که کسى از خود، چيزى را انکار نمى کند».

 و اما از مولوى بشنويد:

جامع اين ذرّه ها خورشيد بود

 بى غذا اجزات را داند ربود

آن زمانى که درآيى تو ز خواب

 هوش و حس رفته را خواند شتاب

تا بدانى کان ازو غايب نشد

 باز آيد چون بفرمايد که عُدْ [۱۹۶]

 

 

[۱۹۰]. روم ۳۰، آيه ۱۱؛ عنکبوت (۲۹)، آيه ۱۹ و ۲۰؛ يونس (۱۰)، آيه ۳۴؛ انشقاق (۸۴)، آيات ۶ ـ ۱۲.
[۱۹۱]. يس ۳۶، آيات ۷۷ ـ ۸۲.
[۱۹۲]. حج ۲۲، آيه ۵ و ۶؛ ق (۵۰)، آيات ۹ ـ ۱۱.

[۱۹۳]. ق ۵۰، آيه ۱۵.
[۱۹۴]. نگا: محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۱۱۴ ـ ۱۳۰.
[۱۹۵]. بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۸، روايت ۵؛ ر.ک: قيام قيامت، صص ۷۴ – ۸۴.
[۱۹۶]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات ۱۷۶۰ ـ ۱۷۶۲.

 

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، فرجام شناسی/ مؤلف محمدرضا كاشفى

حتما بخوانيد

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

🔗 لینک کوتاه
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
۰ (۰ رای)

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.