وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

محل استقرار روح انسان

محل استقرار روح انسان

ارتباط روح و بدن

 

 آيا روح انسان در بدن او مستقرّ است يا از جاى ديگر بدن را كنترل مى كند؟

 

پيوند ميان نفس و بدن همانند رابطه كبوتر با قفس؛ يا كشتى بان و كشتى؛ و يا ظرف و مظروف نمى باشد؛ بلكه رابطه نفس و بدن رابطه اى بسيار ژرف و عميق است.

 

زمينه پيدايش روح انسانى در نطفه انسان موجود مى باشد سپس اين نطفه در اثر تحوّل ذاتى و حركت جوهرى به سمت كمال و تجرّدِ از مادّه، سير مى كند و به مرتبه اى مى رسد كه پيراسته از مادّه و جسم مى گردد؛ به بيان ديگر «روح انسان» در دامن جسم او زاييده مى شود و تكامل مى يابد و به استقلال مى رسد.[۴۲] البتّه نفس مجرّد، پيوند و تعلّقش به بدن را  از دست نمى دهد و همواره بدن انسان را تدبير و اداره مى نمايد.

 

«روح» گوهرى مجرّد و فرامادّى و از سنخ عالم ملكوت مى باشد؛ و از ويژگى هاى موجود مجرّد اين است كه نه در جسم حلول مى كند و نه با آن متّحد مى گردد؛ بنابراين روح مجرّد به خاطر پيراستگى اش از مادّه و جسم نه در بدن مستقرّ است و نه با بدن اتّحاد و تركيب دارد؛ بلكه نوعى تعلّق و پيوند بين روح و بدن برقرار است به نام «ارتباط تدبيرى»؛ به اين معنا كه بدن مانند ابزار و وسيله اى در خدمت روح مى باشد و روح كارها و تأثيرات خود را از طريق بدن انجام مى دهد و اداره و مديريت و تدبير بدن بر عهده نفس و روح مى باشد[۴۳].

 

برخى رابطه روح و بدن را همانند رابطه معنى و لفظ مى دانند، چنان كه معنى در لفظ حلول نكرده و با آن تركيب نشده، بلكه صرفا يك پيوند تنگاتنگى با لفظ دارد، روح انسان نيز چنين پيوند ژرفى با بدن دارد.

 

فلاسفه رابطه نفس و بدن را به رابطه خداوند با عالم مادّه تشبيه كرده اند؛ همان گونه كه خداوند در جهان هستى به ويژه عالم مادّه حلول نكرده و با آن متّحد و تركيب نشده است بلكه به عنوان «رب» و پروردگار به تدبير جهان مى پردازد؛ روح انسان نيز در بدن حلول نكرده و با او تركيب نشده است بلكه روح «رب» و پرورش دهنده و مربّى بدن است و اداره و تربيت بدن را بر عهده دارد.[۴۴]

 

به ديگر سخن همان گونه كه خداوند يك نوع احاطه و سلطه بر جهان هستى دارد، روح نيز نوعى سلطه و احاطه و مديريّت نسبت به بدن دارد.

 

بهترين گواه بر اين كه روح در بدن جاى ندارد اين است كه هنگامى كه عضوى از اعضاى انسان مانند دست يا پا از بدن قطع و جدا مى گردد، انسان احساس نمى كند بخشى از روح او جدا شده و از روحش چيزى كاسته شده است بلكه خود را همان گونه مى يابد كه قبل از قطع عضو مى يافت.

 

بنابراين اگر روح انسان در تك تك اعضاء استقرار مى داشت، با قطع شدن اعضاى بدن، آن بخش از روح هم به تبع مكانش قطع و جدا مى شد، در حالى كه چنين نيست.[۴۵]

 

[۴۲]. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۲، ص ۲۷، قم: صدرا.
[۴۳]. تفسير الميزان، ج ۱۰، ص ۱۲۱.
[۴۴]. حسن حسن زاده آملى، عيون مسايل النفس، ص ۲۱۶، تهران: اميركبير.
[۴۵]. التفسير الكبير، ج ۷، ص ۷۴.

 

منبع: انسان شناسی – قسمت یکم (دفتر ۴۲ پرسش ها و پاسخ ها).

حتما بخوانيد

ویژه نامه دین پژوهی و اعتقادات

 

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.