وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

قرآن و کیهان شناسی

قرآن و کیهان شناسی COSMOLOGY

در قرآن کریم آیات متعددی راجع به شروع آفرینش جهان هستی وجود دارد و در سالیان اخیر نظر بسیاری از قرآن پژوهان را به خود جلب نموده است. در رابطه با آغاز آفرینش و پایان هستی، در علم نظریه قطعی وجود ندارد و همگی نظریات به صورت تئوری های غیر قطعی است که هر کدام شواهدی را برای درستی نظریه خود ارائه داده اند و هر یک طرفداران و مخالفان خاص خود را دارد. 

با توجه به این که از قواعد تفسیر علمی، استفاده از موارد قطعی علوم است و بر مبنای تئوری های ظنّی، نمی توان آیات قرآن را تفسیر کرد۱۳۵ از این رو بیشتر هدف ما در مباحث مربوط به کیهان شناسی بیان دیدگاه قرآن کریم به طور خلاصه است و انطباق یا عدم انطباق آن با یک تئوری علمی هدف ما نیست و اگر اسمی از یک تئوری آورده شود، تنها به صورت احتمالی که می تواند مورد توجه قرار بگیرد، بیان می گردد. 

به هم پیوسته بودن آسمان و زمین در ابتدای خلقت

خداوند متعال در قرآن کریم به ما خبر می دهد که آسمان و زمین به هم پیوسته بوده اند و بعد از هم جدا شده اند: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ»۱۳۶؛

« آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آن ها را از يكديگر باز كرديم و هر چيز زنده ي را از آب قرار داديم؟! آيا ايمان نمى آورند».

در اينكه منظور از «رتق» و «فتق» (پيوستگي و جدايي) آسمان ها و زمين، چيست مفسران سخنان بسيار گفته اند كه از ميان آنها یک تفسیر از مفسران قدیمی و تفسیری از سوی مفسران معاصر، نزديك تر به واقع امر، به نظر مى رسد.

مفسران گذشته، راجع به این آیه اعتقاد داشتند که منظور از به هم پيوستگي آسمان اين است كه در آغاز باراني نمى باريد و به هم پيوستگي زمين اين است كه در آن زمان گياهي نمى روئيد، اما خداوند هر دو را گشود؛ یعنی از آسمان باران نازل كرد و از زمين انواع گياهان را روياند. برخی روایات نیز وجود دارد که مؤید این تفسیر است۱۳۷.

بدون شك، مفاد این تفسير، چيزي است كه با چشم قابل رؤيت است و مشاهده می کنیم كه چگونه از آسمان باران نازل مى شود، و زمين شكافته مى شود و گياهان مى رويند. از این رو با جمله «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا»، «آيا كساني كه كافر شدند نديدند …» كاملا سازگار است، و با جمله بعد که می فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَيٍّ» نيز هماهنگي دارد.

از سوی مفسرین معاصر که آشنایی با نظرات جدید کیهان شناسی در خصوص آغاز خلقت کائنات داشته اند، این احتمال مطرح شده است که این آیه امکان دارد اشاره به آغاز خلقت و نظریه «مهبانگ» یا انفجار بزرگ (Big Bang) داشته باشد. بر طبق این نظریه، مجموعه اين جهان در یک نقطه متمرکز بوده و بر اثر انفجاری بزرگ ستاره ها و کهکشان ها و از جمله منظومه شمسي و كره زمين به وجود آمده اند و در نتیجه آن انفجار، جهان همچنان در حال گسترش است.

بر این اساس، منظور از «رتق» به هم پیوسته بودن تمام مواد اولیه تشکیل دهنده کائنات قبل از انفجار بزرگ است. در این حالت که در اصطلاح به آن حالت «تکینگی» (Singularity) می گویند زمان و مکان وجود نداشت و قانون فیزیکی بی معنا بود. و منظور از «فتق» انفجار بزرگ است که تمام اجرام عالَم را از هم جدا کرده و در گستره کائنات پراکنده کرده است.

برای هماهنگ شدن تفسیر دوم با سیاق آیه در خصوص قابل مشاهده بودن رتق و فتق آسمان ها و زمین، برخی مفسرین این گونه توجیه کرده اند که تفسير دوم با معني « رؤيت»، مخالف نيست، چرا كه «رؤيت» معنای وسیع تری از مشاهده با چشم دارد و به معنای علم و آگاهی نیز به کار می رود.

درست است كه اين علم و آگاهي بري همه نيست و تنها دانشمندان هستند كه مى توانند در باره گذشته زمين و آسمان و به هم پيوستگي آن ها و سپس جدايي شان آگاهي هايي پيدا كنند، ولي مى دانيم که قرآن كتاب يك قرن و يك عصر نيست، بلكه راهنما و راهگشي انسان ها در تمامي قرون و اعصار است. به همين دليل آن چنان محتوي عميقي دارد كه بري هر گروه و هر عصر، قابل استفاده است۱۳۸.

 
از سوی دیگر با توجه به جواز استعمال لفظ در بيش از يك معني در قرآن کریم که نه تنها ايراد ندارد بلكه دليل كمال فصاحت است۱۳۹، هيچ مانعي ندارد كه آيه فوق داري هر دو تفسير باشد.

جهان در حال گسترش

خداوند متعال درباره آسمان می فرماید: «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون »۱۴۰؛ «و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم، و همواره آن را وسعت مى بخشيم ». در این آیه شریفه، به این نکته اشاره شده است که آسمان در حال گسترش و انبساط است. استفاده از جمله اسميه و اسم فاعل در این آیه دليل بر تداوم اين موضوع است و نشان مى دهد كه اين گسترش همواره وجود داشته، و هم چنان ادامه دارد. 

مفسرین در گذشته، گسترش آسمان را به معني توسعه رزق از سوي خدا بر بندگان تفسیر کرده اند اما امروزه با توجه به یافته های علمی، تفسیر دیگری را هم برای این آیه در نظر می گیرند.

 
در دهه ۱۹۲۰ ستاره شناس امریکایی، ادوین هابل (۱۸۸۹-۱۹۵۱) متوجه شد کهکشان ها، مجموعه های ستاره ای کاملا مستقلی هستند که در فواصل بسیار عظیمی از ما قرار گرفته اند و عضو کهکشان راه شیری نیستند. به این ترتیب معلوم شد که کهشکان راه شیری یکی از میلیاردها کهکشانی است که عالم را پر کرده اند. او به بررسی نور دریافتی از ستارگان کهکشان های دور دست پرداخت و متوجه شد که طول موج های این نور بلندتر از میزان مورد انتظار است.

این پدیده که قرمز گرایی (red shift) نامیده می شود، اثبات می کرد که کهکشان ها با سرعت زیادی در حال دور شدن از زمین و از یکدیگر هستند. این مشاهده دیدگاه «انبساط عالَم» را بنا نهاد که امروزه یکی از پایه های اساسی کیهان شناسی نوین است. 

نا گفته نماند که این دیدگاه، اساس تئوری «انفجار بزرگ» است که در قسمت قبل از آن نام بردیم. قائلین به تئوری «انفجار بزرگ» این گونه استدلال می کنند که مشاهده ثابت می کند جهان در حال انبساط است، حال اگر زمان را به عقب برگردانیم (مثل فیلمی که به عقب برده می شود) به ناچار بایستی عالم کوچک تر از الان بوده باشد.

با ادامه دادن این سیر رو به عقب سرانجام به زمانی در گذشته های دور خواهیم رسید که تمام ماده تشکیل دهنده عالم در یک نقطه بی نهایت کوچک با چگالی تقریباً بی نهایت در دمای بسیار بسیار بالا متمرکز شده بود. این مواد اولیه با انفجار بسیار مهیبی در همه جهت ها پراکنده گردید و اینکه شاهد انبساط عالم هستیم از آثار آن انفجار اولیه است که باعث شده اجزای کیهان در حال دور شدن از یکدیگر باشند.

با در نظر این حقیقت علمی که جهان در حال انبساط است، مفاد آیه شریفه فوق به روشنی نشان دهنده اعجاز علمی قرآن کریم و نازل شدن آن از سوی خالق هستی است که به همه جزئیات آفریده خود آگاهی دارد و بخشی از آن را در قرآن کریم به عنوان آیه و نشانه قدرت خود بیان فرموده است باشد که بندگان پند گیرند.

ستون هاي نامرئي آسمان ابزار پایداری سیستم های کیهانی

در قرآن كريم آياتي راجع به ساختار آسمان وجود دارد كه امروزه با رشد علوم، مي توان درك بهتري نسبت به اين آيات داشت و به عظمت و قدرت خالق متعال پي برد. در دو آيه، آمده است كه خداوند متعال آسمان ها را با ستون هاي نامرئي خلق كرد و بر افراشت:

«اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَي الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّي يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ»۱۴۱؛

«خدا [همان ] كسي است كه آسمان ها را بدون ستون هايي كه آن ها را ببينيد برافراشت، آن گاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام بري مدتي معين به سير خود ادامه مى دهند. [خداوند] در كار [آفرينش ] تدبير مى كند، و آيات [خود] را به روشني بيان مى نمايد، اميد كه شما به لقي پروردگارتان يقين حاصل كنيد» و در جای دیگر: «خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريم»۱۴۲؛ «آسمان ها را بدون ستون هايي كه آن ها را ببينيد خلق كرد و در زمين كوه هي استوار بيفكند تا [مبادا زمين ] شما را بجنباند، و در آن از هر گونه جنبنده ي پراكنده گردانيد، و از آسمان آبي فرو فرستاديم و از هر نوع [گياه ] نيكو در آن رويانيديم» .

«عَمَد» جمع «عَمود» است و آن نيز به معني چوبي است كه خيمه بر آن تكيه مي كند۱۴۳. بري جمله «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» دو تفسير گفته اند: نخست اينكه «همان گونه كه مى بينيد آسمان، بى ستون است»؛

(گويي در اصل چنين بوده: ترونها بغير عمد). ديگر اينكه «ترونها»، صفت بري «عمد» بوده باشد كه معني اش چنين است: «آسمان ها را بدون ستون هایی كه مرئي باشند برافراشته است» در این صورت لازمه آن وجود ستون هایی بري آسمان است اما ستون های نامرئي۱۴۴.

تفسیر دوم توسط روایتی از امام رضا (علیه السلام) تأیید می شود. در آن روایت امام رضا (علیه السلام) بعد از ذکر عبارت «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» تصریح می فرماید که ستون هايي هست و ليكن شما آن را نمى بينيد۱۴۵.

به اين ترتيب در تفسير اين دو آيه مي توان نتيجه گرفت كه خداي متعال آسمان ها را با ستون هايي بر افراشته كه ديده نمي شوند. اما اين كه ماهيت اين ستون ها چيست، سعي مي كنيم كه در ادامه به اين سؤال، پاسخ دهيم.

اعتقادي كه بر طبق هيئت بطلميوسي بر اساس حركت ظاهري اجرام آسماني، قرن ها بر فكر منجمان درباره ساختار آسمان، حكم فرمايي مي كرد، اين بود كه آسمان از لايه هاي مختلفي تشكيل شده است كه هر لايه را «فلك» مي ناميدند. بر اساس اين ديدگاه، زمين در مركز افلاك قرار داشت و هر كدام از اجرام آسماني در فلك مربوط به خود قرار داشتند و درون اين فلك ها، به دور زمين، مي چرخيدند. اين فلك ها همانند لايه هاي پياز، لايه هاي زيرين را دربرگرفته بودند و هر كدام بر لايه هاي زيرين تكيه داشتند. به اين ترتيب گفته مي شد كه آسمان براي پايدار ماندن خود نيازي به چيزي ندارد.

به خاطر كارآيي بالاي هيئت بطلميوسي در محاسبات نجومي همانند تعيين زمان طلوع و غروب خورشيد و پيش بيني دقيق رويدادهايي همانند كسوف و خسوف و مطابقت داشتن با مشاهدات عادي، اين نظريه در حدود ۱۵۰۰ سال بر انديشه نجومي بشر حاكم بود و مخالفت جدي با آن صورت نمي گرفت تا اين كه «كوپرنيك»۱۴۶ در قرن شانزدهم يك طرح خورشيد مركزي پيشنهاد كرد كه در آن خورشيد در مركز منظومه شمسي قرار دارد و زمين مانند يكي از سيارات، روي مدارهاي دايروي حول آن حركت مي كند۱۴۷.

مدار به معناي دقيق علمي آن يعني مسيرهاي بيضوي براي اجرام آسماني، براي اولين بار توسط «يوهان كپلر»۱۴۸ مطرح شد. تا زمان او در تمام ايده هاي اصلي كه به حركات سيارات مربوط مي شد از دواير استفاده مي گرديد. امكان اين كه منحني هاي ديگري نيز لازم باشد هيچ گاه جدي تلقي نشده بود. براي نخستين بار كپلر بيضي را به جاي دايره در تشريح مدار سياره مورد استفاده قرار دارد۱۴۹.

او در اوائل قرن هفدهم ميلادي پيش از آن كه نيوتن قوانين حركت خود را كشف كند، سه قانون را براي توصيف حركت سيارات اعلام كرد. اين قوانين نشان دادند كه اگر خورشيد به عنوان مرجع در نظر گرفته شود، حركت سيارات به راحتي قابل توصيف است. اما اين قوانين، تجربي بودند و صرفاً حركت مشاهده شده سيارات را بدون هيچ گونه تعبير نظري توصيف مي كردند. كپلر تصور نمي كرد كه نيرو منشأ اين قواعد باشد.

در واقع نيرو تا آن زمان فرمول بندي نشده بود.
اين «نيوتن»۱۵۰ بود كه توانست صورت كلي قوانين حركت دستگاه هاي مكانيكي، از جمله قانون نيروي خاصي كه بر حركت سيارات حاكم است و «قانون گرانش جهاني» ناميده مي شود را كشف كند. نيوتن توانست قوانين كپلر را از قانون حركت و قانون گرانش خود نتيجه بگيرد.

طبق قانون گرانش جهاني، نيرويي كه دو ذره به هم وارد می کنند نيروي جاذبه اي است كه در امتداد خط واصل دو ذره اثر مي كند و بزرگي آن متناسب است با حاصل ضرب جرم های این دو ذره و عکس مجذور فاصله بین آن دو: f = Gm1m2/r2
G يك ثابت جهاني است و مقدار آن براي تمام زوج ذرات يكسان و مقدار آن برابر است با
G = 6.6720 × ۱۰-۱۱Nm2/kg2151.

در تئوري هاي فيزيك ذرات بنيادي، ذره مبادله اي در نيروي گرانش، ذره اي به نام «گراويتون» (graviton) است كه البته هنوز آشكارسازي نشده است۱۵۲.

با وجود کارآیی بالای نظریه نیروی گرانشی نیوتن، مخصوصاً در فاصله دور از اجرام بسيار سنگين، همانند ستاره هاي بزرگ، در نزديكی ستاره چند واقعه عجيب رخ مي دهد كه با این نظریه قابل توجیه نبود۱۵۳ تا این که سرانجام «آلبرت اينشتین»۱۵۴ در سال ۱۹۱۵، با ترمیم و تعمیم نظریه نسبیت خاص، نسبیت عام را مطرح کرد.

 
ظهور نظریه نسبیت عام دید گرانشی را به کلی تغییر داد. در این نظریه جدید، نیروی گرانش به مانند خاصیتی هندسی از فضا در نظر گرفته می شود نه مانند نیرویی بین اجرام. چون مشاهده می شد که در یک میدان گرانشی، همه اشیاء به یک اندازه شتاب می گیرند، او دریافت که «گرانش» اساساً یک پدیده سینماتیکی است که شامل تغییر در مختصات فضا و زمان در همسایگی منبع میدان گرانشی است. او همچنین نحوه ارتباط نیروی گرانش به انحنای فضا – زمان را تشریح نمود. 

اینشتین با استفاده از قوانین ریاضی نشان داد که چگونه هر جسمی، به فضا-زمان اطراف خود انحنا می بخشد. در این نظریه، فضا در مجاورت ماده انحنا پیدا می کند و اجسامی که از کنار آن عبور می کنند، مجبورند که در مسیر منحنی حرکت کنند و مسیری را انتخاب می کنند که کوتاهترین مسیر باشد.

می توان گفت که به زبان اینشتین، «گرانش» در اصل حرکت اجسام در مسیر خمیدگی ساختار فضا – زمان در اطراف جسم پرجرم است. یعنی وقتی زمین در مداری به دور خورشید در گردش است از دید نسبیتی به دلیل انحنای فضا – زمان اطراف خورشید در این مسیر هدایت می شود (شكل ۲۱).

 


شکل ۲۱
 

جمع بندي و نتيجه گيري

ديد گاه ها درباره مدل هاي كيهان شناسي، از ابتدا تا كنون تغييرات عمده اي كرده است. در نظريه «گرانش عمومي نيوتن»، بين اجرام آسماني، نيروي جاذبه دو طرفه اي برقرار است كه باعث مي شود آن ها بر روي مسيرهاي منحني به اسم «مدار» حركت كنند و در نظريه «نسبيت عام اينشتين»، اجرام در اطراف خود خاصيتي هندسي به نام «ميدان گرانشي» دارند كه به فضا – زمان اطراف آن ها، انحناء مي بخشد و هر جسم ديگري كه داخل در اين ميدان قرار بگيرد مجبور مي كند كه آن هم در مسيري منحني حركت كند كه همان «مدار» مي باشد. 

نتيجه عملي هر دو نظريه در ميدان هاي گرانشي ضعيف، يكي است اما نظريه نسبيت عام، در ميدان هاي قوي گرانشي همانند نزديكي يك ستاره، توانسته مواردي را توجيه كند كه نظريه گرانش عمومي نيوتن، قادر به پاسخ گويي به آن ها نيست۱۵۵ و بدين ترتيب امروزه در مطالعات كيهان شناسي كه با اجرام بسيار سنگين سر و كار دارد، نظريه نسبيت عام اهميت فراواني يافته است.

در بحث ما اين كه كدام نظريه درست است – اين كه گرانش، به صورت نيرو است يا به صورت خاصيتي هندسي در اطراف اجرام – فرقي نمي كند؛ چرا كه هر كدام به نوعي تلاش مي كنند كه به بهترين نحو، شرايط مشاهده شده براي سيستم هاي نجومي را توجيه كنند و شايد در آينده نظريه كامل تري ارائه شود. مهم براي ما اين است هر دوي اين نظريه ها پايداري سيستم هاي نجومي را همانند هيئت بطلميوسي بدون علت نمي دانند.

در مورد اجرام آسماني شاهد اين هستيم كه اين اجرام به نحوی پايدار در مدار مشخصي به حركت خود ادامه مي دهند و سيستم منظمي را به وجود مي آورند. در خصوص خورشيد و زمين و ديگر سيارات، اين سيستم منظم را تحت عنوان «منظومه شمسي» مي شناسيم. در قرآن نیز آمده است: «وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُون»۱۵۶؛ « او كسي است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد هر يك در مداري در حركتند»

 
طي ميلياردها سال، اين اجرام با نظم و ترتيب خاصي در مسير ويژه خود حركت كرده اند و از مسير خود منحرف نشده اند. این حقیقت در قرآن نیز بیان شده است: «لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُون »۱۵۷؛ « نه خورشيد را سزاست كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشي مى گيرد و هر كدام در مدار خود شناورند»

اگر عاملي برای حفظ اجرام آسمانی در مدارشان وجود نداشته باشد، این اجرام با سرعت های سرسام آوری که دارند، در مدارهاي فلكي خود استقرار نخواهند داشت و اين اجرام با سرعت در جهات مختلف به حركت اوليه خود در مستقيم ادامه خواهند داد و احتمال برخورد و نابودي آن ها هم وجود خواهد داشت. بنابراين بايستي براي اين پايداري و عدم خروج از مدار، علتي وجود داشته باشد.

در قرآن كريم از عامل پايداري سيستم هاي نجومي، به «ستون هاي نامرئي» تعبير شده است. كاربرد ستون در اين است كه مانع از فرو افتادن شيئي بر روي شيء ديگر مي شود در جايي كه اگر اين ستون نباشد، اين دو شيء تمايل دارند كه بر روي هم بيفتند. حال فرقي نمي كند كه اين ممانعت چه از طريق مبادله نيرو صورت بگيرد چه از طريق خاصيت هندسي فضا – زمان در اطراف اين اشياء و يا شايد چيز ديگري كه هنوز كشف نشده است.

در قرآن كريم به اين پايداري و استواري سيستم هاي نجومي اشاره شده است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُورا»۱۵۸؛ «خداوند آسمان ها و زمين را نگاه مى دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هر گاه منحرف گردند، كسي جز او نمى تواند آن ها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است».

در آيه اي ديگر مشابه اين مضمون آمده است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَي الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيم»۱۵۹؛ «آيا نديده ي كه خدا آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد، و كشتي ها در دريا به فرمان او روانند، و آسمان را نگاه مى دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد]. در حقيقت، خداوند نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است».

به اين ترتيب مشاهده مي كنيم كه قرآن كريم بر خلاف آن چه كه در زمان نزول درباره نجوم مطرح بود، عاملي را براي پايداري سيستم هاي كيهاني معرفي مي كند و از آن به «ستون هاي نامرئي» تعبير مي كند؛ چيزي كه براي اولين بار در قرن هفدهم ماهيت آن توسط نيوتن به عنوان نيروي جاذبه، مطرح گرديد و در قرن بيستم توسط اينشتين ماهيت آن مورد تجديد نظر قرار گرفت و به عنوان خاصيتي هندسي در اطراف اجرام مطرح شد. بنابراین قرآن كريم در بيان اين حقيقت علمي بر دانش بشر سبقت گرفته و اين مورد نيز از موارد اعجاز علمي قرآن به شمار مي رود.

امکان پذیر بودن صعود به آسمان

قبل از نزول قرآن و تا قرن ها بعد از آن که هیأت بطلمیوسی، حاکم بر دیدگاه های علمی رایج درباره ساختار گیتی بود و بر اساس آن، آسمان از جمله جوهرهايي محسوب مى شد كه قابل بستن و گشودن نيست۱۶۰ قرآن کریم در دو آیه سخن از درهای آسمان و امکان نفوذ در اعماق فضا به میان می آورد، و این بسیار شگفت آور است.

در آیه ای خداوند متعال می فرماید: «وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فيهِ يَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»۱۶۱؛ «و اگر دري از آسمان به روي آنان بگشاييم، و آن ها پيوسته در آن بالا روند باز مى گويند ما را چشم بندي كرده اند بلكه ما سحر شده ايم ». 

در اینجا سخن از لجاجت کفار در پذیرش حرف حق است. آن قدر لجوج که حتی اگر نشانه ای بزرگ همچون بالا بردنشان در آسمان به آن ها ارائه شود باور نکرده و به حساب چشم بندی و سحر می گذارند.

با توجه به این که «ظلّوا» دليل بر استمرار كاري در روز مى باشد، می توان دلیل اینکه کفار، عروج در آسمان را تخطئه مي كنند و آنچه با چشم خود می بینند را باور نمی کنند این باشد که در روز روشن، آن ها بر فراز خود فضای نیلگون را مشاهده می کنند اما وقتی که بالا برده شوند و از جوّ خارج گردند، به یکباره همه جا را تیره می بینند که خورشید در یک جای آن نور افشانی می کند و ستارگان در همه جا دیده می شوند.

از یک سو یقین دارند که شب فرا نرسیده اما فضا را تیره و سیاه می بینند و از طرف دیگر با وجود خورشید همه جا تاریک است و ستاره ها در همه جا پیدا هستند. این چنین به نظر می رسد که شب و روز در هم آمیخته است. باور این موضوع برایشان سخت است و حاضرند بگویند دچار مستی و سحر شده ایم اما عروج در آسمان را باور نکنند. چه آن ها بپذیرند یا نه، آن چه گفته شد، توصیف همان چیزی است که فضانوردان با خروج از جوّ زمین با آن رو به رو می شوند (شکل ۲۲).

شکل ۲۲
 

در آیه ای دیگر خداوند متعال مخاطبین خود را این گونه مورد خطاب قرار می دهد که: «يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان »۱۶۲؛ «ي گروه جنّ و انس! اگر مى توانيد از مرزهي آسمان ها و زمين بگذريد، پس بگذريد، ولي هرگز نمى توانيد، مگر با نيرويي» «اقطار» جمع «قطر» به معني اطراف چيزي است و «تنفذوا» از ریشه نفوذ و به معني پاره كردن و عبور كردن است، و تعبير به «من اقطار» اشاره به اين است كه جوانب آسمان ها را بشكافيد و از آن بگذريد و به خارج آن ها سفر كنيد۱۶۳.

در اينكه آيه فوق مربوط به قيامت است، يا دنيا، و يا هر دو در ميان مفسران گفتگو است؛ به سیاق آيات قبل و بعد از آن که ناظر به رويدادهي قیامت است به نظر مى رسد كه اين آيه نيز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهي در قيامت باشد ولي با توجه به جمله «لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ» که یعنی نمى توانيد بگذريد مگر با قدرت و نيرو می توان آن را اشاره به مسافرت هي فضايي بشر دانست كه قرآن شرط آن را داشتن سلطه علمي و صنعتي بر اين كار دانسته است۱۶۴.

۱۳۵ – پژوهشي در اعجاز علمی قرآن، ج ۱، ص ۴۹.
۱۳۶ – انبیاء (۲۱)، آیه ۳۰.
۱۳۷ – تفسير نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۵.
۱۳۸ – همان، ج ۱۳، ص ۳۹۵.
۱۳۹ – ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (۱) مبانی و قواعد تفسیر قرآن، قم، انتشارات جامعة المصطفی العالمیة، ۱۳۸۷، ص ۳۰۰ – ۳۰۴.
۱۴۰ – ذاريات (۵۱)، آیه ۴۷.
۱۴۱ – رعد (۱۳)، آیه ۲.
۱۴۲ – لقمان (۳۱)، آیه ۱۰.
۱۴۳ – المفردات في غريب القرآن، ص ۵۸۵.
۱۴۴ – تفسير نمونه ، ج ۱۰، ص ۱۱۰.
۱۴۵ – ر.ك: سيد هاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات بنياد بعثت، ۱۴۱۶، ج ۳، ص ۲۲۴.
۱۴۶ – Nicolaus Copernicus، (۱۴۷۳ – ۱۵۴۳) ستاره شناس لهستاني.
۱۴۷ – ديويد هاليدي، و رابرت رزنيك، فیزیک، ج ۱، ص ۳۸۷.
۱۴۸ – Johannes Kepler، (۱۵۷۱- ۱۶۳۰ م) ستاره شناس آلماني.
۱۴۹ – ویلیام جی. کافمن، نسبیت و کیهان شناسی، ترجمه تقی عدالتی و بهزاد قهرمان، تهران، نشر گستره، ۱۳۶۶، ص ۱۳.
۱۵۰ – Isaac Newton (1643-1727)، فيزيك دان و رياضي دان انگليسي.
۱۵۱ – ر.ک: ديويد هاليدي و رابرت رزنيك، فیزیک، ج ۱، صص ۳۸۸ – ۳۹۱.
۱۵۲ – ریچارد وایدنر و رابرت سلز، مبانی فیزیک نوین، ترجمه علی اکبر بابایی و مهدی صفا، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹، چاپ چهارم، ص ۵۹۵.
۱۵۳ – نسبیت و کیهان شناسی، ص ۷۸.
۱۵۴ – Albert Einstein، (۱۸۷۹-۱۹۵۵)، فیزیکدان آمریکایی آلمانی الاصل.
۱۵۵ – ر.ك: همان، ص ۴۵-۵۴.
۱۵۶ – الأنبياء (۲۱)،آیه ۳۳.
۱۵۷ – يس (۳۶)، آیه ۴۰.
۱۵۸ – فاطر، ۴۱.
۱۵۹ – حج، ۶۵.
۱۶۰ – سيد محمد تقي مدرسي، تفسير هدايت، مشهد، بنياد پژوهش هي اسلامي آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۷، ج ۱۴، ص ۳۳۱.
۱۶۱ – حجر (۱۵)، آیه ۱۴ و ۱۵.
۱۶۲ – الرحمن (۵۵)، آیه ۳۳.
۱۶۳ – تفسير نمونه، ج ۲۳، ص ۱۴۸.
۱۶۴ – همان، ج۲۳، ص ۱۴۹.
 

منبع: سایت هدانا برگرفته از قرآن و تفسیر علمی.

 

حتما بخوانيد

 

ویژه نامه قرآن پژوهی

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.