وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

فهم واژه های حدیث (درس پنجم حدیث شناسی)

فهم واژه های حدیث

درس پنجم : فهم مفردات حدیث/

هدف از ارائه مطالب این درس آن است که فراگیرنده: از تأثیر علم صرف، لغت و غریب الحدیث بر فهم متن اطلاع یابد؛ با دو شیوه اصلی فهم واژه ها آشنا شود؛ از روایتهای تفسیرکننده، به عنوان قرینه فهم لغت، آگاهی یابد.

 

درآمد فهم حدیث، مانند فهم دیگر متون ، نیازمند فهم مفردات و ترکیبات آن است. هم باید معنای واژه ها را دانست و هم باید مفهوم ترکیب و چینش ویژه آنها را در کنار هم فهمید. ما واژه ها و ترکیبهایی را که در گفتگوهای روزانه به کار می بریم و با آنها مقصود خود را در قالب جملاتی بیان می کنیم، مبنای انتظارها، استدلالها و احتجاجات خود قرار می دهیم. ساخت و فهم این سخنان به دانستن واژه ها و آگاهی از جمله سازی و قواعد دستوری زبان نیاز دارد و اشخاصی که به یادگیری زبانی غیر از زبان مادری خود می پردازند، با شناخت قراردادهای پذیرفته شده و به کار رفته در زبان، و آشنایی با اصول و قواعد کلی و عام عقلایی حاکم بر ارتباط شفاهی، می توانند آن زبان را بیاموزند و از این طریق، ارتباط برقرار کنند.

 

دانش صرف /صرف و فهم صحیح

زبان عربی که زبان حدیث نیز هست از این قاعده مستثنی نبوده و فراگیری لغتها و اصول و قواعد آن، برای فهم عبارات عربی کافی است. از این رو، پس از فراغت از به دست آوردن متن اصلی حدیث، باید به سراغ فهم ظاهر و مفهوم اولیه حدیث رفت؛ معنایی عرفی که قابل فهم برای مخاطبان است و بدون در نظر گرفتن قرینه های خاص و بدون تحمیل پیش فرضها و داوریهای قبلی، برای عموم کسانی که با زبان آشنا هستند، حاصل می شود. فهم این معنا در زبان عربی، به چند عامل وابسته است که نخستین آنها، آشنایی با مفردات و لغات است و ابزار اصلی این فهم، علم صرف و فقه اللغه در ادبیات و غریب الحدیث در علم حدیث است. ما تنها با آوردن چند مثال ساده به تأثیر این علوم در فهم معانی حدیث اشاره می کنیم.

دانش صرفالف) صرف و فهم صحیح زبان عربی از گروه زبانهای صرفی و غیرترکیبی است؛ یعنی برای تولید واژه های مختلف، به منظور رساندن و اِفهام معانی متفاوت یا جدید، بیشتر حرکات کلمه اصلی و مصدر را تغییر می دهند و یا یکی دو حرف بدان می افزایند، نه آنکه مانند زبان فارسی دو کلمه را با هم ترکیب کنند.

 

برای نمونه، برای ساختن کلمه ای به معنای (نوشته)، یک حرف به (کَتَبَ) می افزایند و واژه (کِتاب) را می سازند و برای آنکه جای نگهداری کتاب را بیان کنند، با افزودن یکی دو حرف و تغییر شکل آن، کلمه (مَکْتَبَه) را می سازند، در حالی که در زبان فارسی دو واژه کتاب و خانه را با هم ترکیب می کنند. از این رو، گاه تغییر یک حرف در کلمه یا حتی حرکت و سکون آن، به تغییر معنای آن می انجامد و چون در برهه ای از عصر صدور حدیث، حرکت حروف نوشته و نِهشته نمی شد، توجه به شکل واژه و چگونگی تغییرات آن، بسیار مهم است و گاه اجمال آن به اختلافاتی در درک و تفسیر حدیث منجر شده است. مثال ساده زیر اهمیت حرکت و شکل واژه را نشان می دهد. امام صادق علیه السلام: إنَّ قَوْماً مِنَ النّاسِ قَلَّتْ مُداراتُهُمْ لِلنَّاسِ فَأُنِفُوا مِنْ قُرَیشٍ، وَایمُ الله ما کانَ بِأَحسابِهِمْ بَأْسٌ، وَ إنَّ قَوْماً مِنْ غَیرِ قُرَیشٍ حَسنّت مُداراتُهُمْ فَأُلْحِقُوا بِالبَیتِ الرَّفِیع. (۱) 

 

علامه مجلسی در مرآه العقول (أنفوا) را از باب اِفعال و به معنای «انتفاء (طرد)» یا از ثلاثی مجرد أنِفَ و مجهول، به معنای «بر دماغ او زدن» و «بیرون کردن» و یا از (الأنَفَه) به معنای «خودداری» گرفته است. وی احتمال تصحیف هم داده و آن را (فَأُلْقُوا) یا (فَنُفُوا) گرفته است.

استاد غفاری، مصحّح کتاب، آن را به قرینه (أُلْحِقُوا) مجهول و از باب اِفعال دانسته است که معنای حاصل از آن مقبول تر می نماید. ترجمه حدیث چنین می شود: به خدا سوگند گروهی از مردم هیچ نقصی از نظر حَسَب نداشتند و از قریش بودند، اما با مردم کمتر مدارا کردند، پس از قریش طرد شدند. و گروهی از قریش نبودند، اما چون خوب مدارا کردند به خاندان والا ملحق گشتند.

صرف و یافتن معنای لغت

ب) صرف و یافتن معنای لغت آشنایی با ساختار کلمه به هنگام جستجو از معنای لغوی آن نیز لازم است؛ زیرا کتب لغت عربی بر اساس حروف اصلی و مادّه کلمه مرتّب شده و تنها در دهه های اخیر برخی کتابها مانند فرهنگ لاروس بر اساس هیئت کلمه تدوین شده اند. برای مثال، یافتن ماده و حروف اصلی واژه های حدیثِ «إیاکُمْ وَ الْمُشارَّه، فَإنَّها تُورِثُ الْمَعَرَّه وَ تُظْهِرُ الْمُعْوِرَه»، جز با دارا بودن مهارتهای صرفی ممکن نیست. اشتباه در تشخیص درست مادّه یک کلمه گاه ما را در یافتن معنا ناکام می گذارد و به فهمی نادرست می کشاند؛ مانند این روایت منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «لا إیمانَ لِمَنْ لا یأْمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ». (۲)
۱- .. الکافی، ج ۲، ص ۱۱۷.
۲- .. الکافی، ج ۲، ص ۶۶۶؛ باب حقّ الجوار.
 

شاهد مثال ما، کلمه (بَوائِق) است. اگر این کلمه را مرکب از (ب)، (وائِق) و (ه) بدانیم، به دنبال معنای کلمه (وائق) می رویم و آن را در (وَیقَ) (۱) یا (وَأَقَ) (۲) و یا (وَوَقَ) (۳) جستجو می کنیم، حال آنکه هیچ یک از اینها، معنای درست حدیث را به ما ارائه نمی دهد؛ اما اگر بدانیم (بوائقه) ، ترکیبی از (بَوائِق) و (ه) است و (بوائق)، جمع مکسّر (بائِقَه) است، به راحتی به دنبال مصدر (بَوَقَ)یا (بَیقَ) می گردیم و می یابیم که تنها مصدر (بَوَقَ) وجود دارد و به معنای ظلم، شرّ، غَشْم و غوائل است. (۴)

 مؤید اساسی این معنا، حدیث پیش رو است: عن أبی حمزه قال: سَمِعْتُ أَباعبدِاللَّه علیه السلام یقولُ: «اَلْمُؤمِنُ مَنْ آمَنَ جارَهُ بَوائِقَهُ». قُلْتُ: وَ ما بَوائِقُهُ؟ قال: «ظُلْمُهُ و غَشْمُهُ (۵) ». (۶) ابوحمزه گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرماید: مؤمن کسی است که همسایه اش از (بوائق) او در امان باشد. گفتم: معنای (بوائق) چیست؟ فرمود: ستم و تعدی. نمونه دیگر دو کلمه (تَتَجَنّی) و (فَتَجَنَّ) در نامه امام علی علیه السلام خطاب به معاویه است که در آن می فرماید: یا معاویه، لَئِن نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَواکَ لَتَجِدَنّی أَبْرأَ النّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أنّی کُنْتُ فی عُزْلَه عَنْهُ، إلّا أَنْ تَتَجَنّی، فَتَجَنَّ ما بَدا لَکَ، و السّلام! (۷)

.

۱- .. أبیض؛ تاج العروس، ج ۷، ص ۹۸.
۲- .. پرنده ای دریایی است؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۳۷۰؛ العین، ج ۵، ص ۲۳۹.
۳- .. به معنای شیر؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۳۸۶.
۴- .. ر. ک: الصحاح، ج ۴، ص ۱۴۵۳؛ النهایه، ج ۱، ص ۱۶۰؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۳۰.
۵- .. غشم نیز به معنای ظلم و عطف تفسیری بر آن است.
۶- .. الکافی، ج ۲، ص ۶۶۸.
۷- .. نهج البلاغه، نامه ۶.

 

 

صرف و درک زیباییها

برخی مترجمان نهج البلاغه، (فَتَجَنَّ) را فعل امر از (تجنّن) به معنای پوشیده داشتن گرفته اند و برخی فعل امر از (تجنّی) دانسته اند که با فعل (تتَجَنّی) هماهنگ است و ترجمه متن چنین می شود: ای معاویه! اگر به دیده خرد بنگری و نه دیده هوس، مرا پاک ترین کسان در [ریختن] خونِ عثمان می بینی و بی شک می دانی که من از آن به کنارم. مگر آنکه بخواهی گناهِ ناکرده را بر گردنم نهی و تهمت زنی، که در این صورت هرچه می خواهی بکن.

ج) صرف و درک زیبایی هاآشنا بودن با نکات ظریف علم صرف موجب درک بهتر زیباییهای لفظی و معنوی حدیث نیز می شود. دو روایت زیر نمونه های خوبی برای این معنا هستند:

یک. در مستدرک الوسائل آمده است: رَأی رسولُ الله قَوْماً لا یزْرَعُونَ، قالَ: «ما أَنْتُمْ؟» قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَکِّلُونَ. قالَ: «لا، بَلْ أَنْتُمُ الْمُتَّکِلونَ». (۱) پیامبر خدا گروهی را دید که به زراعت نمی پردازند. از آنان پرسید: «شما چه کاره هستید؟» گفتند: ما توکل پیشه گانیم. حضرت فرمود: «نه، شما سربارِ دیگرانید». رسول اکرم صلی الله علیه و آله با دو هیئت و دو کاربرد از یک ماده، یعنی وکل، چنین ریز و زیبا تفاوت ظریف توکّل و اتّکال را گوشزد کرده اند.

دو. امام علی علیه السلام فرمود: التَّوحِیدُ أنْ لا تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ أَنْ لا تَتَّهِمَهُ. (۲) توحید آن است که او (خدا) را به وهم نیاوری و عدل آن است که او را متّهم نکنی.
۱- .. مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۱۷، ح ۱۲۷۸۹.
۲- .. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۰.
 

 

 

لغت شناسی /شیوه تقلیدی

لغت شناسی برای فهم و کشف معانی واژه های به کار رفته در احادیث، دو شیوه به کار می رود: شیوه تقلیدی و شیوه اجتهادی؛ که شیوه دوم با آن که دقیق تر و کاراتر است، به دلیل طول کشیدن و مشکل بودنش، کمتر به کار می رود.

الف) شیوه تقلیدی در این شیوه، با مراجعه به کتب لغت، معنای ارائه شده ذیل واژه مورد نظر را می یابیم و با اعتماد به درستی گفته لغت دانان، همان را معنای اصلی کلمه فرض می کنیم. این روش در موارد بسیاری موفق، کارآمد، سریع و سودمند و برای عموم افراد، قابل استفاده است. شیوه تقلیدی از قرن دوم هجری، که سرآغازِ پیدایش کتابهای لغت بوده است، تاکنون به کار می رود، اما شرط اساسی آن مراجعه به کتابهای کهن و معتبر لغت است و کتب لغت معاصر، در این حوزه سودمند یا حداقل قابل استناد نیستند؛ زیرا واژه های مورد بررسی ما، در حدود دوازده تا چهارده قرن پیش از زبان مبارک معصومان صادر شده و بسی محتمل است که معنای این کلمات در آن روزگار، با معنای ارائه شده توسط لغت دانان معاصر متفاوت باشد؛

 

 

چه، وظیفه اصلی لغت دان، ارائه معنای واژه در دوره خویش است و پرداختن به سیر تحوّلی معنای واژه، از تعهدات اصلی او نیست. این نکته پوشیده نیست که تفسیرهای متفاوت لغویان از یک معنا، گاه از آنجا سرچشمه می گیرد که لغت در طول زمان، دگرگونی معنایی پیدا می کند و اندک اندک معنای نخستین آن محدودتر یا گسترده تر می شود و گاه معنایی کاملاً متفاوت می یابد. بر این اساس، آن دسته از کتب لغت در این عرصه به کار می آیند که یا در عصر صدور احادیث نوشته شده باشند یا مؤلفان آنها، نقل سیر تاریخی معنای کلمات را بر عهده گرفته باشند؛ همان معنایی که مخاطبان حدیث از واژه می فهمیده اند. در پیوست پایانی کتاب، نام برخی منابع کهن لغت عرب آمده و توضیح مختصری در باره آنها داده شده است.

 

شیوه اجتهادی

ب) شیوه اجتهادی نیاز به یافتن معنای اصلی واژه ها در احادیث متعدد، حدیث پژوه را به کاربرد شیوه اجتهادی وامی دارد؛ زیرا شیوه لغویان، ارائه معنای استعمالی واژه است؛ یعنی اینکه واژه چه کاربردهایی داشته و برای چه منظورهایی به کار رفته و برای رساندن کدامین معانی استخدام شده است، خواه این کاربرد ها و معانی، از آغاز وضع شده و به اصطلاح معانی اصلی و حقیقی باشند یا به وسیله ادیبان و علاقه مندان به زیباییها و آرایه های کلامی، به صورت مجاز و کنایه و استعاره به کار رفته باشند.

 

لغویان وظیفه اصلی خود را ساختن پل ارتباطی میان مخاطب و سخن می دانند و در پی یافتن معنای نخستین واژه و تمایز میان آن با معانی دیگری که بعدها همراه واژه شده است، نیستند و تعهدی به ارائه فرقهای ریز واژه های مترادف ندارند. ایشان حتی جداسازی معنای مجازی و حقیقی را نیز به عهده نمی گیرند. (۱) افزون بر این، کتب لغت عمومی و نه تخصّصی، از تمایز معنای اصطلاحی و عرفی گزارش نمی دهند در حالی که خلط این دو، در سوء فهم تأثیر فراوانی دارد. (۲) از این رو لازم است پژوهشگر برای کشف معنای اصلی با همه حدود و مرزهای آن، خود به طور مستقیم به منابع در دسترس مراجعه کند و در پی یک کوشش فراگیر به معنای اصلی برسد. خوشبختانه این منابع هم اکنون موجودند و تنها منبع غیر قابل دسترس، استعمالات شفاهی و روزمره عرب بَدَوی است، که تنها راه آن، اعتماد به کتابهای شعر و لغت و ادب است. اینک این منابع را برمی شمریم.

.

۱- .. در این میان، برخی کتابها مانند أساس البلاغه زمخشری استثنا است. او معانی مجازی را برمی شمُرَد و به مجازی بودن آنها تصریح می کند. ابن منظور نیز در لسان العرب به این مسئله پرداخته است.
۲- .. گفتنی است ما به اصطلاحات مرکب و برآمده از کنار هم آمدن چند واژه، در مبحث بعدی (فهم ترکیبات) می پردازیم.

 

 

کتب غریب الحدیث

 

۱. کتب غریب الحدیث (۱)در شیوه اجتهادی، افزون بر سیر مراحل قبلی و دیدن کتابهای متعدد لغت، باید به کتب دیگری مانند کتابهای «غریب الحدیث» مراجعه کرد. کتابهای «غریب الحدیث» به منظور حل واژه های ناآشنای به کار رفته در احادیث تألیف شده اند؛ واژه های نامفهومی که گاه در جای حساس و اصلی حدیث قرار می گیرند و همه سخن را گنگ می سازند و تا درک نشوند، حدیث فهمیده نمی شود. مهم ترین هدف از تألیف غریب الحدیث ها، مانند غریب القرآن ها، ارائه معنای واژه های غریب در همان حوزه معنایی حدیث است و به سایر استعمالات واژه کمتر توجه شده است.

 

 

غریب الحدیث نگاران، با مطالعه هزاران حدیث توانسته اند با فرهنگِ سخنان گویندگان حدیث آشنا شوند و با سود جستن از منابعی مانند احادیث مشابه، کتابهای لغت و تفاسیر رسیده از استادان خود، به معانی این واژه های دیریاب و نامأنوس برسند. تدوین و ترتیب غریب الحدیثها متفاوت است. برخی مانند کتب حدیث، ترتیب مسندی دارند و برخی مانند کتابهای لغت، بر اساس مادّه کلمه مرتب شده اند. غریب الحدیث ها فراوان اند و بهترین و کاراترین آنها، النهایه ابن اثیر (م ۶۰۶ ه) می باشد. ابن اثیر، افزون بر شرح مختصر واژه ها و آوردن معانی هیئتهای گوناگون آنها، بخشی از متن حدیث را که مشتمل بر آن واژه است، ذکر می کند تا خواننده بتواند گزینش و قضاوت کند. در میان شیعه نیز کتب غریب الحدیث رواج داشته است. فخرالدین بن محمد علی خفاجی، مشهور به طریحی، مجمع البحرین و مطلع النّیرین را پدید آورده و در عصر حاضر، غریب حدیث بحار الأنوار را می توان نام برد. (۲)

.

۱- .. همان گونه که در پی می آید، غریب الحدیث با حدیث غریب تفاوت دارد. غریب الحدیث واژه های ناآشنای حدیث هستند و حدیث غریب یعنی حدیث شاذّ و نامأنوس که تنها یک طریق نقل دارد.
۲- .. کتب غریب الحدیث بسیار فراوان اند، اما بسیاری از آنها به دست ما نرسیده است. علاقه مندان به آگاهی از نامهای آنها را، به مقدمه کتاب غریب حدیث بحار الأنوار ارجاع می دهیم. این مقدمه، بازگردان عربی و تکمیل شده مقاله «سیر تدوین غریب الحدیث» از همین قلم است که در مجله علوم حدیث (ش ۱۳، ص ۱۱۰ ۹۲) آمده است.

 

متون دینی و ادبی کهن

برای آموختن عملی این شیوه، یک متن مشتمل بر واژه های غریب و دیریاب را در بخش پژوهش آورده ایم و از دانش پژوهان عزیز می خواهیم تا این واژه ها را در کتابهای غریب الحدیث جستجو کرده، با تفسیرهای شارحان و مترجمان مقایسه کنند.

۲. متون دینی و ادبی کهن منبع دیگر ما متون باقی مانده از ادبیات عرب است؛ متونی که معاصر دوره صدور حدیث بوده اند و از این رو، معنای واژه ها، همان معنای به کار رفته در حدیث است. تتبع در این متون و گردآوری استعمالهای گوناگون واژه در دلِ متن و کنار هم نهادن این کاربردها، ما را به همان شیوه ای پیش می برد که یک لغت دان هم عصر با معصوم را به معنای لغت می رسانْد.

 

عالم لغوی، در دوره تدوین کتب اصلی لغت نیز، واژه را در ادبیات معاصر خویش می کاوید و با کنار هم نهادن استعمالات آن، به معنای مشترک و نهفته لغت می رسید. ما نیز می توانیم با یافتن متون اصیل و کهن ادبی که واژه مورد نظر را به کار برده اند، به گونه مستقیم و بدون واسطه گری لغویان، به معنای نهفته در بطن واژه برسیم.

 

وجود معجمهای لفظی و نیز رایانه، این امکان را فراهم آورده است تا در فرصتی اندک، انبوهی از استعمالات یک واژه را بیابیم و معنای اصلی را استخراج کنیم. این پی گیری، در دایره شعر و ادب خلاصه نمی شود؛ بلکه باید کاربردهای واژه در دیگر حوزه ها بویژه در قرآن و روایات نیز بررسی شود. این همان اجتهاد در فهم متون و تلاش برای فهم معنای اصلی واژه است. در این مرحله، همه داشته های ذهنی محقّق به یاری او می آیند و از فرآورده های علوم بشر استفاده می شود، به نظریات لغویان و غریب نگاران توجه می شود و پژوهشهای میدانی و دقتهای ذهنی دست به دست هم می دهند و پژوهشگر را به رأیی مستقل و مستقیم درباره معنای یک واژه، که حاصل کوشش و اجتهاد خود او است، می رسانند.

 

کتب فروق اللغه

نمونه تاریخی آن، سخن ابن عباس در رسیدن به معنای فطرت است. او دیرزمانی در فهم معنای فطرت و آیه فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ(۱) می اندیشیده است و تفاوت آن را با خالق می کاویده است و چون نزاع دو عرب را بر سرِ تصاحب چاهی می بیند و می شنود که یکی از آن دو می گوید: «أنَا فَطَرْتُها أوّلَ یوْمٍ»، می فهمد که فَطَرَ یعنی خلقت بدیعانه و بدون زمینه قبلی یا ماده اولیه.(۲) ابن عباس این شیوه را به دیگران نیز توصیه می کرد و آنان را به مراجعه به اشعار عرب تشویق می نمود و می گفت: هرگاه معنای واژه یا ترکیبی از قرآن بر شما پوشیده مانْد، آن را در شعر بجویید که قاموس عرب، اشعار اوست. (۳)

۳. کتب فروق اللغه دیگر منبع در دسترس، که بیشتر به کار درک ظرافتها و مرزها و حدود معانی واژه ها می آید، کتابهای فروق اللغه است. این کتابها واژه های با معانی مشابه را در کنار هم می آورند و سپس، به تفاوتهای آنها می پردازند.

 

ما در سیر گردآوری استعمالهای فراوان واژه و نیز مراجعه به کتب لغت و غریب الحدیث با واژه های مترادف واژه مورد کاوش خود رو به رو می شویم که فهم آنها در فهم واژه مؤثر است و تفاوتهای جزئی آنها، موجب درک گستره معنایی واژه مورد کاوش می شود. ما در بحث خانواده حدیث، به این مطلب نیازمندیم و از این رو دانش پژوهان گرامی را به بررسی تفاوت چند مورد مانند (علم) و (حکمت)، (امل) و (رجاء) فرا می خوانیم. کتابهای گوناگونی در این باره موجود است، مانند الفروق نوشته ابوهلال عسکری (زنده تا ۳۹۵ ق)، فقه اللغه ثعالبی (م ۴۲۹ ق)،، و جامع الشتات فی

.

۱- .. انعام/ ۱۴، یوسف/ ۱۰۱، ابراهیم/ ۱۰، فاطر/ ۱، زمر/ ۴۶، شوری/ ۱۱.
۲- .. ر. ک: العین، مادّه فطر؛ مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۱۰؛ فتح الباری، ج ۱۰، ص ۲۸۵.
۳- .. ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج ۲، ص ۴۴۹؛ المغنی، ج ۱۲، ص ۴۴.

 

متضادها

فروق اللغات (۱) از حسام الدین فرزند طریحی (م ۱۰۹۵ ق). گفتنی است گاه نکات طرح شده در این کتابها، حاصل ذوق و برداشت شخصی مولف است وعمومیت و اتقان کافی ندارد.

۴. متضادهادر شیوه اجتهادی، واژه های متضاد با کلمه مورد بررسی، نقش بسزایی در فهم آن دارند. این واژه ها به مصداق قاعده «تُعْرَفُ الأشْیاءُ بِأضْدادِها»، کلید مهمی برای فهم یکدیگرند. روز و شب، سیاه و سفید، غم و سرور، عقل و جهل، نمونه های گویای این «هم فهمی»اند. این فهم متقابل در محسوسات، سریع تر و آسان تر صورت می گیرد. نور، تاریکی را توضیح می دهد و بزرگی، کوچکی را نمایان می سازد؛ اما در معانی مجرد و غیر محسوس، این دست یابی اندکی مشکل تر است.

 

 

در این موارد، کاربردهای یکی از دو واژه متضاد، به فهم واژه دیگر کمک می کند و استعمالات آن را توضیح می دهد و ما را با معنای اصلی و حقیقی آن آشنا می سازد. (جهل) مثالی مشهور است که در قرآن کریم و احادیث شریف، به وفور به کار رفته و نکوهش شده است. مفهوم ابتدایی جهل، ندانستن است، اما برخی استعمالات آن با این معنا سازگار نیست. استعمالاتی که ناظر به اعمال نادرست و ناسنجیده انسان در موقعیتهای گوناگون است و نشان می دهد که جهل معنایی دیگر و یا وسیعتر هم دارد. برای نمونه، خندیدن بدون تعجب ، (۲) خواب صبح بدون شب زنده داری ، (۳) رغبت به چیزهای ناشدنی (۴) و بی آمادگی به کاری درآمدن(۵) همه از مصادیق و معانی جهل شمرده شده اند، در حالی که نداشتن دانش و ندانستن

.

۱- .. مرآه الکتب، ص ۴۸۴؛ معجم المؤلفین، ج ۳، ص ۱۹۱.
۲- .. الکافی، ج ۲، ص ۶۶۴ .
۳- .. الزهد، ص ۹۶، ح ۲۸۳.
۴- .. غرر الحکم، ح ۵۳۸۴.
۵- .. معانی الأخبار، ص ۴۰۱.

 

 

گزاره های تفسیری

در آنها به چشم نمی آید. آنچه در این میان به بازشناسی معنای جهل کمک می کند، کاربرد هم زمان آن با دو واژه عقل و علم در احادیث است؛ کاربردی که حاکی از تضاد این دو با هم است. حدیث طولانی «جنود عقل و جهل» در کافی (۱) تضاد این دو مفهوم را به روشنی نشان می دهد و به ما کمک می کند که یک معنای (جهل) را مقابل (علم)، یعنی ندانستن بدانیم و معنای دیگرش را در برابر (عقل) یعنی نابخردی و نادانی و جهالت ورزیدن.

۵. گزاره های تفسیری امامان ما بیش از هر کس دیگر با لغت عرب و معنای دقیق آن آشنا بوده اند.آنان به علم الهی از نظام هستی و چگونگی طبیعت و درون انسان و لایه های عمیق و تو در توی آن آگاه بوده و به درستی می دانسته اند که خشم و عُجب و کرم و تقوا را چه سان تفسیر کنند و چگونه معانی قرآنی و وحیانی را با معنای لغوی پیوند زنند. آنان همچنین از الفاظ مترادف و گاه متضاد، برای تفسیر این معانی و انتقال آن به مخاطب استفاده می کرده اند که بحث از آنها به درازا می کشد و علاقه مندان را به نمونه های حدیثی در کتاب معانی الأخبار شیخ صدوق (۲) و نیز سرفصلهایی چون (تفسیر الأدب) (معنی التبذیر)، (مَا الجهل؟) و (تفسیر الخیر) در مجموعه میزان الحکمه، ارجاع می دهیم. در واقع، این احادیث گزاره های تفسیری توضیح دهنده معنای اصلی مورد پژوهش اند و به دو شکل گزاره های سلبی و ایجابی عرضه شده اند. در تحقیقات کاربردی،این احادیث، زمینه تشکیل «خانواده حدیث» را فراهم می آورند؛ زیرا حدود و

.

۱- .. الکافی، ج ۱، ص ۲۷ ۱۰.
۲- .. مانند روایت ۶۲ در صفحه ۴۰۱ معانی الأخبار. در این روایت امام علی علیه السلام از امام حسن علیه السلام درباره عقل، حزم، مجد، سماحت، شحّ، رقّت و بسیاری مفاهیم اخلاقی سؤال می کند و امام حسن علیه السلام نیز آنها را در جملاتی کوتاه، تفسیر می نماید.

 

 

منبع: سایت هدانا برگرفته از کتاب درسنامه فهم حدیث/عبدالهادی مسعودی.

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.