وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

فمینیسم اسلامی

اسلام با باور به جايگاه حقيقى زنان در شخصيت و منزلت والاى آنان اذعان نموده و هم حقوق متناسب با آنان مقرر نموده است؛ بلكه اسلام در احياء منزلت و حقوق زن و ستم زدايى از آنان اصرار و اهتمام ورزيده است، مع ذلك به لحاظ مبانى، انگيزه و آموزه هاى فمينيستى، فمينيسم را تخطئه مى كند، و جريان برخاسته از آن را در راستاى حمايت واقعى و سودمند براى زنان تلقى نمى كند.

فمینیسم اسلامی

مفهوم فمينيسم

پرسش ۱. فمينيسم به چه معنا است؟ آيا مفهوم آن حمايت از حقوق زنان است كه در اسلام هم پذيرفته شده يا نه؟

در فرهنگ واژگان زبان فرانسوى، «فم» Femme ( به معناى موجود انسانى با جنسيت مؤنث و از ريشه كلمه لاتينى «فمينا»است. )  Femina (استفيمل ) Femel ( با ريشه لاتينى «فيملا» )Femella( به معناى جنسيت مؤنث و فمينين ) Feminineبا ريشه فمينيسم )Feminiuse(به معناى خصوصيات زنانه از لاتين وارد زبان فرانسه شده است. واژه «فمينيسم» )Feminism( نيز يكى از اين واژه ها است كه در سال ۱۸۳۷ به زبان فرانسه افزوده شده است.در فرهنگ لغت فرانسوى )Dictionarc Robert( واژه «فمينيسم» چنين تعريف شده است: «آيينى كه طرفدار گسترش و نقش زن در جامعه است».

بر اساس تعريف «روزاليندا دلمار»(۱) فمينيست به كسى اطلاق مى شود كه: «معتقد باشد زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند. [آنان ] نيازهاى مشخصى دارند كه ناديده گرفته و ارضا نشده مى ماند و لازمه ارضاى اين نيازها، تغيير اساسى در نظام اجتماعى، اقتصادى و سياسى است».(۲)

 

واقعيت اين است كه بعضى از واژه ها، مبهم و داراى معانى مختلف هستند؛ از اين رو مفهوم آنها چند وجهى خواهد بود. واژه «فمينيسم» از اين قبيل كلمات است. از آنجايى كه زنان در جوامع غربى، فاقد جايگاه مناسب و منزلت شايسته انسانى بوده و مورد تحقير و ستم قرار مى گرفتند و اين وضعيت ساليان متمادى ادامه داشت؛ پس از بيدارى عمومى و ظهور انقلاب ها و جنبش هاى آزادى بخش، در سطح زنان نيز فعاليت هايى براى رهايى از اين وضعيت اسفبار صورت گرفت.

 

يكى از اين جنبش ها – كه بعد به «فمينيسم» شهرت يافت – براى دفاع از حقوق و جايگاه زنان بود. از اواخر قرن نوزدهم به بعد، اين واژه به جنبشى اطلاق گرديد كه هدف اصلى آن: «تلاش براى دستيابى به حقوق همسان و متشابه براى زنان» بود. خود مدّعيان فمينيسم و پژوهشگران غربى اذعان مى كنند كه: «اين نكته حائز اهمّيت است كه بدانيم، همه كسانى كه صادقانه مى گويند براى منافع زنان اهميت قائل هستند، فمينيست نيستند. مسئله مهم نحوه تفسير اين منافع است. كسى كه منافع زنان را بر اساس نگرش سنّتى به زن تفسير مى كند، فمينيست نيست. چنين شخصى ممكن است واقعاً به حمايت از منافع زنان بپردازد؛ اما از ديدگاه يك فمينيست، اساساً در شناخت اين منافع دچار خطا شده است! از نظر فمينيست ها، جامعه تحت حاكميت مردان، به نفع مردان و عليه منافع زنان و در يك كلمه «مرد سالار» بوده است».(۳)

 

بنابراين، ابتدا بايسته است زن و مرد و نسبت آنها با هم درست تعريف شود؛ آن گواه مباحث مربوط به آنها مطرح گردد. مدّعيان حمايت از زن در جهان غرب، تا سده هاى پيشين، زن را به عنوان يك انسان باور نداشتند، پس بايد ديد مقصود و انگيزه آنان از برپايى جنبش فمينيستى چيست!؟ در مجامع علمى اروپايى، در انسانيت زن ترديد مى شد؛ چنان كه در سال ۵۸۶ م. كنفرانسى در فرانسه براى بررسى اين موضوع منعقد شد كه آيا زن انسان است يا نه؟! بعد از بحث و بررسى هاى زياد، در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه زن انسان است؛ اما انسان طفيلى كه فقط براى خدمت به مردان خلق شده است.(۴) قبل از آن نيز در اصل اينكه آيا زنان داراى «روح» هستند يا نه، شك و ترديد نموده، پس از بحث و تبادل نظر نتيجه گرفته شد كه: زنان داراى روح هستند، اما روح حيوانى.

به گفته «ويل دورانت»: در اروپا زنان تا حدود سال ۱۹۰۰، كمتر داراى حقى بودند كه مرد ناگزير باشد بر اساس قانون آن را مراعات كند!(۵)
در دوران كنونى نيز با وجود پيشرفت هاى زياد زنان و تحولات ايجاد شده، باز هم مورد ستم و تجاوز و تبعيض قرار مى گيرند و شأن انسانى آنان رعايت نمى شود! تا جايى كه يكى از نويسندگان زن در مقاله اى، كه به مناسبت پنجاهمين سالگرد تصويب اعلاميه جهانى حقوق بشر نگاشته به طنز يا از روى خشم و ناراحتى، تحت عنوان)Are Women Human?( آيا زنان انسان هستند؟) مى نويسد: با اين همه تبعيض ها و خشونت ها و استفاده هاى ابزارى از زنان، آيا باز هم مى توان گفت: زن، انسان و مشمول حكم كلى مقررات اعلاميه جهانى حقوق بشر است كه انسان را به عنوان انسان، داراى حق مى شناسد و همه را در برخوردارى از حقوق، مساوى مى داند، قرار مى گيرد؟(۶)

اسلام زن و مرد را در يك رديف و با يك منزلت و جايگاه و با حقوق برابر، معرفى مى كند؛ از حقوق زنان صادقانه دفاع مى كند. در نگرش اسلامى، زنان از شخصيت والاى انسانى برخوردار است و همانند مردان براى آنان حقوقى مقرر شده است.

ولى با اين وجود، با توجه به تفاوت هاى ساختارى در جسم و روان و روحيات زن و مرد، تشابه مكانيكى و بى منطق بين آنان را نمى پذيرد. به قول استاد شهيد «مرتضى مطهّرى»، برابرى آرى؛ اما تشابه نه. برابرى مقتضاى عدالت است؛ اما همه جا و در همه موارد، همسانى و تشابه نخواهد بود. از اين جهت اسلام به رغم طرفدارى جدّى و واقعى از حقوق و منزلت زنان، با فمينيسم – نه به لحاظ زمينه هاى پيدايش و نه به لحاظ آموزه ها و مبانىِ آن هيچ همخوانى و همسويى ندارد.

واقعيت آن است كه نه ترديدى در قبح و زشتى تبعيض وجود دارد و نه كمترين شكى در انسانيت زنان و همانندى آنان با مردان در ماهيّت انسانى هست؛ ليكن نمى توان اين پيش فرض را پذيرفت كه هرگونه تفاوت حقوقى بين زن و مرد تبعيض است: آن گونه كه كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان در همان ماده نخستين خود مقرر داشته است. اين ماده وجود هيچ گونه تمايز )distinction(، يا استثنا )exclusion(، يا محدوديت )restriction( را برنتافته، هر گونه تفاوتى را تبعيض و در نتيجه ستم در حقّ زنان مى داند؛ در حالى كه نفى تبعيض در مقابل بى عدالتى است، نه در مقابل نفى تفاوت. از اين رو، كنوانسيون مذكور واسناد مشابه آن، به دنبال برابرى و عدالت حقوقى و نفى تبعيض نيست؛ بلكه به دنبال تشابه مكانيكى و همانندى حقوق زن و مرد – بدون توجه به تفاوت استعدادها و شرايط وجودى و تكوينى – آنان است. يكى از محورى ترين آرمان هاى فمينيسم، اصل برابرى كامل و يكنواختى و به دور از هرگونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است.

بنابراين، اسلام با باور به جايگاه حقيقى زنان در شخصيت و منزلت والاى آنان اذعان نموده و هم حقوق متناسب با آنان مقرر نموده است؛ بلكه اسلام در احياء منزلت و حقوق زن و ستم زدايى از آنان اصرار و اهتمام ورزيده است، مع ذلك به لحاظ مبانى، انگيزه و آموزه هاى فمينيستى، فمينيسم را تخطئه مى كند، و جريان برخاسته از آن را در راستاى حمايت واقعى و سودمند براى زنان تلقى نمى كند.
۱) Rosalinda Delmar, What is feminism?
۲) به نقل از: ويك ويلفورد، فمينيسم در: يان مكنزى و ديگران مقدمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ترجمه م. قائد (نشر مركز، تهران، ۱۳۷۵)، ص ۳۴۶.
۳) Andrew. Altman,; Arguing about Law; , an Introdution to legol Philosophy U.S.A: Wadsworth, 6991; p971.
۴) ساميه منيسى، المرأة فى الإسلام، ص ۱۷۶.
۵) ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، (شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم، تهران: ۱۳۷۳، ص ۱۵۰.
۶) Catharine Macinnom; Reflections on the Universal Declaration of Human Rights; Netherland; 8991; p. 171.

منبع: سایت هدانا برگرفته از پرسش و پاسخ های فمينيسم .

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.