وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

فطرت چیست

فطرت چیست

 

فطرت چيست و چه ويژگى هايى دارد؟

 

فطرت در لغت عرب از «فطر» مشتق شده و به معناى ابداع، اختراع، ابتدا و آفرينش نو و بى سابقه مى باشد.[۴۶] «فطرت» به گونه اى خاص از آفرينش گفته مى شود كه براى نخستين بار، بدون پيشينه و بدون الگوبردارى و تقليد از كسى، رخ داده باشد. بنابراين مفهوم «ابداع» و «نوظهور» بودن در معناى فطرت لحاظ شده است.

 

فطرت به آفرينش خاص انسان تعلّق دارد و انسانيّت انسان به آن بستگى  دارد. در نهاد انسان يك حقيقت مقدسى هست كه ميل به تعالى و بالندگى معنوى دارد و آن همان فطرت انسانى است.

 

فطرت الهى، انسان را به سوى تكميل كاستى ها و رفع نيازهايش هدايت مى كند و نفع و ضرر زندگى را به او گوشزد مى كند.[۴۷]

 

سرشت انسان از آغاز آفرينش بدون اين كه آموزش ببيند و تحت تأثير عوامل بيرونى و محيط اطراف خود قرار بگيرد، داراى يك سلسله گرايش هاى اصيل و بنيادين مى باشد كه او را به رفتارها و كنش هاى خاصى فرامى خواند؛ اين گرايش هاى اصيل كه ريشه در ژرفاى وجود انسان دارند عبارتند از: «خداگرايى»، «حقيقت جويى»، «زيبايى خواهى»، «كمال طلبى»، «حسّ پرستش و كُرنش در برابر كمال مطلق»، «فضيلت گرايى» و «گرايش به راستى و پاكى و نيكوكارى»، «گرايش به خلاقيت و نوآورى»، «عدالت گرايى»، «حسّ قدردانى و تشكّر از احسان ديگران»، «دين گرايى» و… .

 

روح الهى انسان در آغاز آفرينش مانند لوح سفيد نانوشته نيست كه هيچ اقتضا و گرايشى نداشته باشد، بلكه به تعبير قرآن كريم گرايش به خوبى ها و نفرت از بدى ها به او الهام شده است.

 

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها. فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[۴۸]؛

«سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن الهام كرد».

 

 قرآن كريم در مورد فطرى بودن دين الهى مى فرمايد:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ»[۴۹]؛

«پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست».

 

بنابراين فطرت و سرشت انسان خواهان و متمايل به دين الهى است، و دين دارى منشأ و خاستگاه فطرى در انسان دارد.

 

چگونگى فطرت :

 

امور فطرى كه در نهاد انسان قرار داده شده داراى شاخصه ها و ويژگى هاى ذيل مى باشند:

 

۱. همگانى بودن: همه انسان ها اعمّ از زن و مرد، مسلمان يا غيرمسلمان، برخوردار از گرايش هاى فطرى هستند؛ امور فطرى ريشه در روح الهى و سرشت انسانى دارد و از اين رو مشترك ميان همه انسان هاست.

به بيان ديگر؛ از آنجا كه همه انسان ها از يك ساختار وجودى مشترك و نوع واحدى كه متشكّل از روح و بدن است پديد آمده اند؛ داراى گرايش هاى فطرى مشترك و يكسانى مى باشند. فطرت خداجوى انسان بر اثر حفّارى ها و كاوش هاى علمى باستان شناسان، بيشتر مورد تأييد قرار  گرفته است، تا جايى كه برخى از دانشمندان بر اين باورند كه هيچ قومى را نمى توان يافت كه در ميان آنها گرايش به خدا و مذهب ديده نشده باشد.[۵۰]

 

۲. غيراكتسابى بودن: امور فطرى با آموزش و يادگيرى به دست نمى آيد بلكه از همان آغاز آفرينش با ذات انسان آميخته و عجين شده و نمى توان آنها را بر انسان تحميل نمود. البته گرايش هاى فطرى در پرتو تربيت صحيح و مراقبت به رشد و بالندگى خواهند رسيد، ولى جان مايه و خميرمايه اصلى آن در سرشت انسان وجود دارد.

 

۳. زوال ناپذيرى: از آنجا كه گرايش هاى فطرى انسان با سرشت او آميخته شده و ذاتى او به شمار مى آيند و ذاتيات هر چيزى تباهى ناپذير و ثابت اند، لذا دستخوش نابودى نشده و پايدارند و با فشار و تحميل نمى توان آنها را از بين برد. قرآن كريم فطرت الهى انسان را تبديل ناپذير معرّفى مى كند: «لا تبديل لخلق اللّه ». البتّه امكان دارد انحراف و كژى در امور فطرى پديد آيد ولى اين به معناى زوال و نابودى فطرت نيست؛ بلكه به اين معناست كه فطرت در مسير اصلى خود به كار گرفته نشده و در يك مسير نادرست و باطلى به كار رفته يا تضعيف و كم اثر شده است.

 

۴. متعالى و مقدّس بودن: از آنجا كه انسان مركّب از روح و جسم است؛ گرايش هاى فطرى برخاسته از روح الهى او، و تمايلات و غرايز حيوانى ريشه در تن و جسم او دارد. امور فطرى فراحيوانى و غيرخودمحورانه هستند و انسان در وجدان خود يك نوع قداست و تعالى براى آنها در نظر  مى گيرد. هر اندازه گرايش ها و امور فطرى بيشتر در انسان به فعليت و شكوفايى رسيده باشد، احساس تعالى و تكامل در او بيشتر است.

 

۵. آگاهانه بودن: گرايش هاى فطرى برخلاف گرايش هاى غريزى و حيوانى آگاهانه تر و از روى انتخاب و گزينش مى باشند.

 

۶. بالقوه بودن: امورى فطرى در آغاز بالقوه هستند و به صورت استعداد در نهاد انسان نهفته و در گذر زمان بر اثر عوامل و شرايط گوناگون به فعليّت و شكوفايى مى رسند. مانند دانه سيبى كه در ابتدا به صورت بالقوه، سيب است؛ يعنى استعداد سيب شدن در آن وجود دارد و اگر شرايط مساعد مانند: آب، هوا، خاك، نور و مراقبت هاى لازم انجام پذيرد، به تدريج به شكوفايى و بالندگى مى رسد. بنابراين انسان در آغاز تولّد نه مانند حيوان است كه فاقد هرگونه گرايش فطرى بوده و رفتارش تنها بر پايه غريزه باشد، و نه مانند يك انسان كامل است كه خصلت هاى فطرى در او بالفعل موجود باشد؛ بلكه اين گرايش ها در آغاز، استعداد محض بوده و گام به گام به فعليّت و بالندگى مى رسند.[۵۱] 

 

[۴۶]. خليل بن احمد فراهيدى، العين، ج ۷، ص ۴۱۷؛ جاراللّه  زمخشرى، اساس البلاغه، ص ۳۴۴.
[۴۷]. تفسير الميزان، ج ۱۶، ص ۱۸۳.
[۴۸]. شمس ۹۱، آيات ۸ و ۷.
[۴۹]. روم ۳۰، آيه ۳۰.
[۵۰]. عبدالله نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص ۱۷۱، تهران: جهاد دانشگاهى.
[۵۱]. مبانى انسان شناسى در قرآن، ص ۱۷۲ـ۱۷۱.
منبع: انسان شناسی – قسمت یکم (دفتر ۴۲ پرسش ها و پاسخ ها).

حتما بخوانيد

ویژه نامه دین پژوهی و اعتقادات

 

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.