وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

عکس العمل های پیامبر در مقابل رفتارهای ناشایست

عکس العمل های پیامبر در مقابل رفتارهای ناشایست

عنوان :

نظام رفتاری نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) در مواجهه با رفتارهای ناخوشایند

 

نویسنده:

محمدحسینخانی، محمد دولتی

مقدمه و بیان مساله

همه ما در طول زندگی با نا ملایماتی مواجهه میشویم که بخشی از آنها ناشی از مواجهه با رفتارهای ناخوشایند است که فصل مهمی از آزمون الهی از انسان برای رسیدن او به سعادت ابدی است فصل سختی که سر بلند بیرون آمدن از آن میتواند سکوی پرتابی به سوی کمال و تعالی و قرب الی الله باشد و عدم موفقیت در آن به سبب سوء ‌مدیریت قوه غضبیه بخ عنوان یکی از قوای اصلی انسان علاوه بر پیامد های وخیم آخرتی موجب تلخ کامی در زندگی دنیوی و عامل وقوع  جرم و جنایات و تشکیل پرونده های قضایی بسیاری میشود .این مواجهه همیشه در شرایط برابری برای ما رخ نمیدهد گاه  در حال آرامش هستیم و گاه اضطراب و خشم ، گاه شادیم و گاه غمگین و مصیب زده ، گاه در موضع قدرت ایم و گاه در موضع ضعف .فاعل آن رفتار ناخوشایند نیز گاه سناً از ما بزرگتر است و گاه کوچکتر و یا هم سن و سال هستیم، گاه حقی بر گردن ما دارد یا چنین نیست ، گاه مومن است وگاه کافر یا منافق ،گاه از سر عناد آن کار را انجام میدهد یا از سر بی اطلاعی یا وقوع در شبهه علمی .ضرر رفتار ناخوشایند او نیز گاه متوجه ما است یا دیگران یا دین و…

برای موفقیت در این عرصه دو عامل نقش جدی دارند :

اول :‌شناخت بهترین رفتار خدا پسندانهدر هر مواجهه

دوم: عزم راسخ براجرای مخلصانه این رفتارخدا پسندانه.

از آنجایی که قرآن کریم نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)‌را به عنوان اسوه حسنه معرفی میکند، به کنکاش در سیره ی ایشان می پردازیم تا با یافتن نظام رفتاری ایشان در مواجهه با چنین برخوردهایی از آن به عنوان منبعی معرفتی برای پاسخ به این سوال که:(در مواجهه بار هر رفتار ناخوشایند چگونه باید رفتار کرد تا بالاترین سطح از رضایت الهی را به همراه داشته باشد ؟) بهره برده عزم خود را در تخلق به این خلق حسن جزم کنیم .اینکه در سوال فوق گفتیم : ( بالاترین سطح از رضایت الهی ) از این باب بود که عکس العمل به رفتارهای ناخوشایند به شیوه های متعددی ممکن است صورت بگیرد و چند نمونه از آن مورد رضایت الهی باشد ولی هر کدام در یک سطح .

تذکر این نکته لازم است که برای تکمیل پاسخ این سوال باید به سایر منابع معرفت دینی اعم از کتاب ، سخنان پیامبر ( صلی الله علیه آله و سلم ) و اهلبیت ایشان ( علیهم السلام)‌و عقل نیز مراجعه کنیم.

سوال اصلی

در مواجهه بار هر رفتار ناخوشایند چگونه باید رفتار کرد تا بالاترین سطح از رضایت الهی را به همراه داشته باشد ؟

سوالات فرعی

۱. معیار انتخاب رفتار مناسب در مواجهه با رفتارهای ناخوشایند چیست ؟

۲.آیا همیشه باید از رفتار ناخوشایند دیگران درگذشت و چشم پوشی کرد ؟

هدف اصلی و اهداف فرعی

هدف این تحقیق کشف نظام حاکم بر رفتارهای نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم ) در مواجهه با رفتارهایی که خوشایند ایشان نبود است تا با کشف قواعد آن وکسب مهارت تطبیق آن قواعد بر موارد در مواجهه با هر رفتار ناخوشایند،خدا پسندانه ترین رفتار را بشناسیم و ان شاء الله طبق آن عمل کنیم زیرا مقدمه ی تخلق به اخلاق حسنه شناخت آن است .

ارزش

کتب آسمانی و پیامبران و اولیاء الهی به دنبال هدایت انسان ها [۱] و نجات آنها از جهالت و سرگردانی گمراهی [۲] و رساندن به سعادت بودند. این تحقیق نیز سعی دارد همین مسیر را دنبال کند.

اهمیت

یکی از اصلی ترین و موثرترین قوای وجودی انسان ، قوه ی غضبیه است که اگر به درستی مدیریت شود نقش عمده ای در تامین سعادت دنیوی و اخروی فرد و جامعه دارد پس باید شیوه مدیریت سریع آن را آموخت از بهترین و راه گشا ترین منابع معرفتی در این زمینه رفتارهای نبی مکرم اسلام است تا با مراجعه به این اسوه ی حسنه ی الهی راه سعادت بیابیم.

انگیزه انتخاب موضوع

شاید جرقه این بحث در جریان شنیدن حرف هایی که رئیس جمهور در مورد قابل نقد بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله ) زده بود ، زده شد.پس از آن متوجه نوع رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله ) با برخورد های ناخوشایند شدیم و اینکه خود ما نیز در معرض چنین برخورد هایی هستیم و باید بدانیم که چگونه باید عکس العمل نشان دهیم ، لذا این موضوع را برگزیدم.

پیشینه

کتب متعددی در زمینه ی تاریخ زندگی و سیره رفتاری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نوشته شده است . یکی از بهترین کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است کتاب سیره پیامبرخاتم است که توسط آیت الله ری شهری جمع آوری شده است . اگر چه قبل از ایشان علماء زیادی همچون ابن هشام و ابن شهر آشوب و ابن اسحاق وابن کثیر و دیگران به نوشتن سیره پیامبر اکرم پرداخته اند . اما این کتاب ها نوعا سیره پیامبر اکرم را در بصورت کلی دسته بندی کرده و بیان کرده اند .ولی در آنها آثاری که نظام رفتاری پیامبر در مواجهه با رفتارهای ناخوشایند را به گونه ای که مخاطب بتواند وظیفه خود را در هر مورد پیدا کند نیافتیم.

چهارچوب کلی

در این تحقیق با مفروض گرفتن عصمت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و الگوی حسنه بودن ایشان به سراغ رفتارهای ایشان در مواجهه با رفتارهای ناخوشایند رفتیم تا نظام حاکم بر آنها را بیابیم و در موقعیت های مشابهی که برای ما پیش می آید اقتدا به این اسوه حسنه کنیم . ما به عنوان نمونه احادیث وارده در این موضوع را به ده دسته کلی تقسیم کردیم و سعی کردیم نظام حاکم بر آنها را بیابیم.

روش

در این تحقیق با روش کتابخانه ای با مراجعه به منابع فریقین و یافتن احادیث مربوط به مواجهه پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با برخورد های ناخوشایند در صدد یافتن نظام حاکم بر رفتار ایشان برآمدیم . پس از یافتن دادن های مرتبط به تنطیم آن ها بر اساس موقعیت های مختلف و عکس العمل های گوناگون پرداختیم تا رفتار مناسب در هر مواجهه را بیاموزیم. در این تحقیق بیشتر به شیوه ی سیره نگاری عمل شده که به عنوان بخشی از شیوه ی استنباطی فقهاء است . برای کامل شدن و قابل استناد بودن نتایج این تحقیق جهت عملکردن طبق آن باید این روایات در تحقیقات تکمیلی اعتبار سنجی شود وسایر منابع دینی (کتاب ، گفتار معصومین ، عقل ، وسایر منابع سیره دیده شود ) تا بتوان اجتهادی کامل انجام داد.

مبانی

۱. عصمت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)

۲. اسوه حسنه بودن ایشان

یافته ها و تحلیل یافته ها

۱. عبودیت

۱.۱جلوه کامل بندگی

المعجم الاوسط عن ابی الدرداء : سالت عائشه عن خُلقِ رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم)  فقالت : کان خلقه القرآن ؛ یغضب لغضبه و یرضی لرضاه .[۳]

معجم الاوسط به نقل از ابوالدرداء: از عائشه در مورد خوی پیامبرخدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) پرسیدم . گفت : خوی او همان قرآن بود ، به خاطر خشم خدا خشم میگرفت و بخاطر رضایت او رضایت می داد .

۲.۱ راضی به رضای الهی

الامام الباقر(علیه السلام )قَالَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ عَلَى عِلْمِهِ إِلَّا مُمْتَحَناً لِلْإِيمَانِ بِهِ كَمَا قَضَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ يَصْبِرَ عَلَى أَذَى قَوْمِهِ وَ لَا يُجَاهِدَهُمْ إِلَّا بِأَمْرِهِ فَكَمْ مِنِ اكْتِتَامٍ قَدِ اكْتَتَمَ بِهِ حَتَّى قِيلَ لَهُ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ وَ ايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ صَدَعَ قَبْلَ ذَلِكَ لَكَانَ آمِناً وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا نَظَرَ فِي الطَّاعَةِ وَ خَافَ الْخِلَافَ فَلِذَلِكَ كَف‏.[۴].

خداى عزوجل نخواسته كه بر علم او اطلاع پیدا كند مگر كسی كه در ایمان به خدا امتحانش را داده باشد، چنانكه خدا برسولش حكم فرموده بود كه بر آزار قومش صبر كند و جز به فرمان خدا با ایشان مبارزه نكند، پیغمبر چه اندازه پنهانى دعوت كرد تا به او دستور رسید (۹۴ سوره ۱۵) «آنچه را مأموریت دارى آشكار كن و از مشركین روى برگردان» (پس پیغمبر هم مانند اوصیاء گاهى علمش را آشكار نمیكرد ، بخدا سوگند، اگر پیغمبر پیش از این دستور هم دعوتش را آشكار میكرد در امان بود ولى نظر او اطاعت امت بود و از مخالفتشان بیم داشت كه از دعوت آشكار باز ایستاد.

۲. حق محوری

۱.۲ غضب برای خدا

المناقب لابن شهر آشوب : … يغضب لربه و لا يغضب لنفسه كان يعصب الحجر على بطنه من الجوع يأكل ما حضر و لا يرد ما وجد لا يلبس ثوبين يلبس بردا حبرة يمنية و شملة جبة صوف و الغليظ من القطن و الكتان و أكثر ثيابه البياض و يلبس العمامة تحت العمامة يلبس القميص من قبل ميامنه و كان له ثوب للجمعة خاصة و كان إذا لبس جديدا أعطى خلق ثيابه مسكينا و كان له عباء يفرش له حيث ما ينقل تثنى ثنيتين يلبس خاتم فضة في خنصره الأيمن يحب البطيخ و يكره الريح الردية و يستاك عند الوضوء و يردف خلفه عبده أو غيره و يركب ما أمكنه من فرس أو بغلة أو حمار و يركب الحمار بلا سرج و عليه العذار يمشي راجلا و حافيا بلا رداء و لا عمامة و لا قلنسوة و يشيع الجنائز و يعود المرضى في أقصى المدينة يجالس الفقراء و يؤاكل المساكين و يناولهم بيده و يكرم أهل الفضل في أخلاقهم و يتألف أهل الشرف بالبر لهم يصل ذوي رحمة من غير أن يؤثرهم على غيرهم إلا بما أمر الله و لا يجفو على أحد يقبل معذرة المتعذر إليه و كان أكثر الناس تبسما ما لم ينزل عليه القرآن أو لم تجر عظة و ربما ضحك من غير قهقهة لا يرتفع‏ على عبيده و إمائه في مأكل و لا في ملبس ما شتم أحدا بشتمه و لا لعن امرأة و لا خادما بلعنة و لا لاموا أحدا إلا قال دعوه و لا يأتيه أحد حرا و عبدا و أمة إلا قام معه في حاجته لا فظ و لا غليظ و لا صخاب في الأسواق و لا يجزي بالسيئة السيئة و لكن يغفر و يصفح و يبدأ من لقيه بالسلام و من رامه بحاجة صابره حتى يكون هو المنصرف ما أخذ أحد يده فيرسل يده حتى يرسلها و إذا لقي مسلما بدأه بالمصافحة و كان لا يقوم و لا يجلس إلا على ذكر الله و كان لا يجلس إليه أحد و هو يصلي إلا خفف صلاته و أقبل عليه و قال أ لك حاجة و كان أكثر جلوسه أن ينصب ساقيه جميعا و كان يجلس حيث ينتهي به المجلس و كان أكثر ما يجلس مستقبل القبلة و كان يكرم من يدخل عليه حتى ربما بسط ثوبه و يؤثر الداخل بالوسادة التي تحته‏[۵]

۲.۲ تسلیم امر حتی در فرمان جنگ با خویشاوندان

الامام الحسین (علیه السلام) – فی حدیث عن الامام علی (علیه السلام) فی جواب اسئله یهودی من روساء الیهود – : قال  له الیهودی :فهذا نوح (علیه السلام) صبر في ذات الله تعالى فأعذر قومه إذ كذب قال له علي ع لقد كان كذلك و محمد ص صبر في ذات الله عز و جل فأعذر قومه إذ كذب و شرد و حصب بالحصى و علاه أبو لهب بسلا ناقة و شاة فأوحى الله تبارك و تعالى إلى جابيل ملك الجبال أن شق الجبال و انته إلى أمر محمد فأتاه فقال إني أمرت لك بالطاعة فإن أمرت أن أطبق عليهم الجبال فأهلكتهم بها قال ص إنما بعثت رحمة رب اهد أمتي فإنهم لا يعلمون ويحك يا يهودي إن نوحا لما شاهد غرق قومه رق عليهم رقة القربة و أظهر عليهم شفقة فقال رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي فقال الله تعالى إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ أراد جل ذكره أن يسليه بذلك و محمد ص لما غلبت عليه من قومه المعاندة شهر عليهم سيف النقمة و لم تدركه فيهم رقة القرابة و لم ينظر إليهم بعين رحمة… .

قال له اليهودي فإن هذا يعقوب (علیه السلام) أعظم في الخير نصيبا إذ جعل الأسباط من سلالة صلبه و مريم بنت عمران من بناته قال علي (علیه السلام) لقد كان كذلك و محمد ص أعظم في الخير نصيبا إذ جعل فاطمة سيدة نساء العالمين من بناته و الحسن و الحسين من حفدته قال له اليهودي فإن يعقوب (علیه السلام) قد صبر على فراق ولده حتى كاد يحرض من الحزن قال له علي (علیه السلام ) لقد كان كذلك حزن يعقوب حزنا بعده تلاق و محمد ص قبض ولده إبراهيم (علیه السلام)  قرة عينه في حياته منه فخصه بالاختيار ليعلم له الادخار فقال ص يحزن النفس و يجزع القلب و إنا عليك يا إبراهيم لمحزونون و لا نقول ما يسخط الرب في كل ذلك يؤثر الرضا عن الله عز و جل و الاستسلام له في جميع الفعال‏.[۶]

حضرت عليه السّلام فرمود: همين طور است، ولى حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله در راه خدا صبر و شكيب نموده و زمانى كه مورد تكذيب و طرد قوم خود قرار گرفت و حتّى زمانى كه او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت، و هنگامى كه أبو لهب با بى‏شرمى به پاى مبارك آن حضرت در بالاى كوه زنجير بست، وقتى از سوى قوم اين گونه مشقّت و زحمت به پيامبر رسيد خداوند به «جائيل» فرشته كوه وحى فرمود: كوه را بشكاف كه در تحت امر محمّد باشى، جائيل نيز نزد آن حضرت حاضر شده و گفت من تحت فرمان شمايم اگر بفرمايى كوه را بر سر اين قوم فرو آورده و همه را از دم هلاك خواهم كرد! ولى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: من به رحمت عالميان مبعوث شده‏ام و دعاى شبانه روز من اين است كه خدايا امّتم را هدايت فرما زيرا آنان نمى‏دانند. واى بر تو اى يهودى! حضرت نوح عليه السّلام وقتى شاهد غرق شدن قوم خود بود تنها به رقّت فاميلى اظهار نموده و گفت: «رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي» و خداوند فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» و با اين فرمايش خواست او را تسلّى دهد، ولى حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله وقتى معانده قوم بر او بالا گرفته و كار به شمشير كشيد رقّت فاميلى بر او غلبه نكرده و به ديد رحمت به آنان نظر نكرد.

يهودى گفت: يا على اين يعقوب نبى عليه السّلام برگزيده خداى علام بود لهذا حضرت معبود خير بسيار نصيب او نمود زيرا كه اسباط نبى اسرائيل را همگى و تمامى از سلاله و از نطفه او گردانيد و مريم نيست غير آن يكى از بنات آن نبى واهب منان بود، امير المؤمنين على (عليه السّلام) گفت: يا يهودى امر يعقوب على نبينا و عليه التحية و السّلام بر همان نهج و بيان بود اما خيرى كه حضرت واهب بصير بصلب سيد المرسلين مودع-گردانيده آن اعظم و اجل نصيبا از يعقوب (ع) و غيره بود زيرا كه فاطمه سيده نساء العالمين از بنات سيد المرسلين بود و حسن و حسين (ع) دخترزاده‏هاى رسول خداى تبارك و تعالى‏اند كه خاتم الاوصيا از نسل آن حفده سيد الرسل خواهد بود. يهودى گفت: يا على يعقوب بر مفارقت و مهاجرت ولد ارجمند يوسف (ع) با كمال حزن و تأسف بصبر ميگذرانيد و قريب بآن شد كه آن نبى خالق الافلاك از آن حزن و الم هلاك گردد امير المؤمنين على (ع) گفت يا يهودى حزن و فراق يعقوب (ع) بسرور وصال مبدّل و حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در هنگامى كه قرت العين و فرزند او ابراهيم در حيات آن حضرت وفات يافت و مطلب حضرت قادر مختار اختيار آن نبى الاخيار و الابرار و كثرت ثواب و ادخار ايشان در روز حساب و شمار بود آن حضرت ميفرمود كه با ابراهيم اگر چه نفس بواسطه مفارقت تو محزون دل در غايت جزع و خاطر بينهايت در فزع است ليكن ما قايل به چيزى كه موجب سخط خداى عز و جل باشد نشويم اى يهودى آن رسول خداى تعالى هميشه اختيار رضاى خداى تبارك و تعالى مى‏نمود و مستسلم و منقاد قادر فعال در جميع اقوال و افعال بود .

پاسخ سوال اول  از آنچه گذشت پاسخ سوال فرعی اول روشن می شود که برای یافتن تفصیل وظایف در برخود با رفتارهای ناخوشایند به رفتارهای نبی مکرّم اسلام که طبق حدیث خلق ایشان قرآن است مراجعه باید کرد و همچون ایشان حق محور و تکلیف گرا باید باشیم.

۳. غیرت دینی

۱.۳مقابله با دروغگویی

التاریخ الکبیرعن عائشه : کان ابغض الخلق الی النبی ( صلی الله علیه و آله وسلم) الکذب [۷]

تاریخ کبیر به نقل از عائشه : منفورترین اخلاق نزد پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) دروغ گویی بود .

السنن الترمذی عن عائشه : ما کان خلقٌ ابغض الی رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) من الکذب ، لقد کان الرجل یحدث عند النبی ( صلی الله علیه و آله وسلم) بالکذبه ، فما یزال فی نفسه حتی یعلم انه قد احدث منها توبه.[۸]

سنن ترمذی به نقل از عائشه : هیچ اخلاقی نزد پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) منفورتر از دروغگویی نبود . گاه فردی نزد ایشان دروغی  میگفت و ایشان همچنان از او دلگیر بود تا آنکه متوجه    می شد از آن دروغ توبه کرده است .

المستدرک علی الصحیحین عن عائشه : ما کان شی ابغض الی رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) من الکذب و ما جرّبه رسول الله من احد و ان قلَّ فیخرجُ له من نفسه حتی یجدّد له توبهً.[۹]

المستدرک علی الصحیحین به نقل از عائشه : نزد پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم)چیزی منفورتر از دروغ نبود و از هر کسی دروغی ، هر چند کوچک میشنید ، مهر او را از دل خود بیرون میکرد، تا زمانی که آن فرد از آن ، توبه می کرد.

التمهید لابن عبد البر عن عائشه : کان رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) اذا اطلع علی احد من اهل بیته یکذب لم یزل معرضا عنه حتی یحدث لله توبه [۱۰]

التمهید لابن عبد البر به نقل از عائشه : پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) هر گاه میفهمید یکی از اعضای خانواده اش دروغی گفته است ، از آن دوری میکرد تا توبه کند.

الامام علی ( علیه السلام ) : کان رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) اذا کذب عنده الرجل تبسّم ، و قال : انّه لیقول قولاً.[۱۱]

۲.۳مبارزه با متجاوزان به حقوق مردم                                                               الکافی : عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ إِنَّ سَمُرَةَ بْنَ جُنْدَبٍ كَانَ لَهُ عَذْقٌ فِي حَائِطٍ لِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَانَ مَنْزِلُ الْأَنْصَارِيِّ بِبَابِ الْبُسْتَانِ وَ كَانَ يَمُرُّ بِهِ إِلَى نَخْلَتِهِ وَ لَا يَسْتَأْذِنُ فَكَلَّمَهُ الْأَنْصَارِيُّ أَنْ يَسْتَأْذِنَ إِذَا جَاءَ فَأَبَى سَمُرَةُ فَلَمَّا تَأَبَّى جَاءَ الْأَنْصَارِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ( صلی الله علیه و آله)  فَشَكَا إِلَيْهِ وَ خَبَّرَهُ الْخَبَرَ فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ( صلی الله علیه و آله)  وَ خَبَّرَهُ بِقَوْلِ الْأَنْصَارِيِّ وَ مَا شَكَا وَ قَالَ إِنْ أَرَدْتَ الدُّخُولَ فَاسْتَأْذِنْ فَأَبَى فَلَمَّا أَبَى سَاوَمَهُ حَتَّى بَلَغَ بِهِ مِنَ الثَّمَنِ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَبَى أَنْ يَبِيعَ فَقَالَ لَكَ بِهَا عَذْقٌ يُمَدُّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلی الله علیه و آله) لِلْأَنْصَارِيِّ اذْهَبْ فَاقْلَعْهَا وَ ارْمِ بِهَا إِلَيْهِ فَإِنَّهُ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَار[۱۲]

ابو جعفر باقر (ع) گفت: سمره فرزند جندب درخت خرمايى داشت كه در باغ يك نفر از انصار مدينه واقع شده بود. خانۀ صاحب باغ، در كنار در ورودى بود و هرگاه سمره وارد مى‌شد بى‌خبر از مقابل خانۀ آنان مى‌گذشت و اجازه نمى‌گرفت. صاحب باغ به سمره تذكر داد كه هرگاه وارد باغ مى‌شوى، بايد اجازه بگيرى و سمره به خاطر حق عبورى كه داشت، امتناع مى‌كرد. صاحب باغ خدمت رسول خدا رسيد و از بى‌مبالاتى سمره شكايت كرد. رسول خدا كه صلوات خدا بر او باد، قاصدى در پى سمره فرستاد و شكايت صاحب باغ را مطرح كرد و گفت: هرگاه وارد باغ مى‌شوى، بايد اجازه بگيرى و سمره نپذيرفت. رسول خدا خواستار شد كه درخت او را به قيمت گزافى بخرد و سمره نپذيرفت. رسول خدا آن درخت را در برابر يك درخت پربار بهشتى خواستار شد و سمره نپذيرفت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) به صاحب باغ فرمود: برو! درخت او را از ريشه درآور و پيش او بينداز. هيچ‌كس رخصت ندارد به ديگران خسارتى وارد كند و اگر از ناحيۀ ديگران زيانى به او وارد شود، حق ندارد، درصدد مقابله برآيد و زيان او را با زيان پاسخ بدهد.

۳.۳ نهی منکر عملی

وأردف{رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم} الفضل بن عباس، وکان رجلًا حسن الشعر، أبیض، وسیماً. فلمّا دفع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، مرّت به ظعن یجرین، فطفقَ الفضل ینظر إلیهنّ، فوضع النبی صلی الله علیه و آله یده علی وجه الفضل فحوّل الفضل وجهه إلی الشقّ الآخر ینظر، فحوّل رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یده من الشق الآخر[۱۳]

– به نقل از جابر بن عبد الله- : پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) فضل بن عباس را که مردی سفید و زیبا و نیکو مو بود – ، بر پشت {مرکب }خود سوار کرده بود . هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ) به راه افتاد زنانی در حال حرکت بر او گذشتند ، و فضل شروع به نگریستن به آنها کرد ، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) دستش را بر صورت فضل نهاد؛ ولی فضل ، صورت را به سوی دیگر چرخاند وباز نگریست. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله ) دستش را از سوی دیگر به صورت فضل چرخاند و آن را بسوی دیگر چرخاند.

۴. رد امانت به نیکوکار و بدکار

امام علی ( علیه السلام ) : هر گاه کسی نزد پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) دروغی میگفت پیامبر   ( صلی الله علیه و آله وسلم) لبخندی میزد و می فرمود : او یک حرفی می زند.

يَا كُمَيْلُ‏ افْهَمْ وَ اعْلَمْ أَنَّا لَا نُرَخِّصُ فِی تَرْكِ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ لِأَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ فَمَنْ رَوَى عَنِّی فِی ذَلِكَ رُخْصَةً فَقَدْ أَبْطَلَ وَ أَثِمَ وَ جَزَاؤُهُ النَّارُ بِمَا كَذَبَ‏ أُقْسِمُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِی قَبْلَ وَفَاتِهِ بِسَاعَةٍ مِرَاراً ثَلَاثاً يَا أَبَا الْحَسَنِ أَدِّ [أداء] الْأَمَانَةَ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فِيمَا جَلَّ وَ قَلَّ حَتَّى الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ.[۱۴]

«اى كميل، بفهم و بدان كه ما براى هيچ يك از افراد بشر اجازه‏اى در عدم پرداخت امانت نمى‏دهيم، پس هر كس كه از من در اين موضوع اجازه‏اى را نقل كند بيهوده بافته و گناه كرده و به جهت دروغى كه ساخته سزايش دوزخ است.سوگند مى‏خورم شنيدم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم ساعتى پيش از وفات سه بار به من فرمود: «اى ابو الحسن سپرده و امانت- چه زياد چه كم، تا نخ و سوزن- را به صاحبش- نكوكار يا تبهكار باشد- باز گردان»

۵. بزرگداشت ارزش ها

عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ الْمُکَارِی عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «أَتَی رَسُولَ اللَّهِ ص وَفْدٌ مِنَ الْیَمَنِ وَ فِیهِمْ رَجُلٌ کَانَ أَعْظَمَهُمْ کَلَاماً وَ أَشَدَّهُمْ اسْتِقْصَاءً فِی مُحَاجَّةِ النَّبِیِّ ص فَغَضِبَ النَّبِیُّ ص حَتَّی الْتَوَی عِرْقُ الْغَضَبِ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَرَبَّدَ وَجْهُهُ وَ أَطْرَقَ إِلَی الْأَرْضِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ: رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ هَذَا رَجُلٌ سَخِیٌّ یُطْعِمُ الطَّعَامَ فَسَکَنَ عَنِ النَّبِیِّ ص الْغَضَبُ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ لَهُ: «لَوْ لَا أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّکَ سَخِیٌّ تُطْعِمُ الطَّعَامَ لَشَرَدْتُ بِکَ وَ جَعَلْتُکَ حَدِیثاً لِمَنْ خَلْفَکَ.» فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیُحِبُّ السَّخَاءَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ.» فَقَالَ: إِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَا رَدَدْتُ مِنْ مَالِی أَحَداً.»[۱۵]

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:«گروهی از یمن نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند. در میان آنان، مردی بود که در محاجّه (مباحثه و مناظره) با پیامبر، از بقیه درشت‌سخن‌تر و سخت‌بحث‌تر بود.پس پیامبر آن‌قدر خشمگین شدند که رگ عصبانیتِ میان چشمانشان متورم گشت، چهره‌شان درهم شد، ساکت شدند و به زمین خیره گشتند.در این هنگام، جبرئیل نزد ایشان آمد و عرض کرد:«پروردگارت به تو سلام می‌رساند و به تو می‌فرماید: «این مرد سخاوتمند است؛ (به دیگران) غذا می‌دهد (سفره‌اش پهن است).»»پس خشم پیامبر فرو نشست، سرشان را بلند کردند و به آن مرد فرمودند:«اگر جبرئیل از جانب خداوند (عزّوجلّ) خبر نیاورده بود که تو سخاوتمندی و (به دیگران) غذا می‌دهی، تو را طرد می‌کردم و (داستان) تو را ماجرایی (عبرت‌انگیز) برای آیندگان قرار می‌دادم.»آن مرد به پیامبر عرض کرد:آیا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟

حضرت فرمودند:«بله.»پس آن مرد گفت: شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و تو فرستاده‌ی الله هستی.قسم به خدایی که تو را به‌حق فرستاد، (تاکنون) هیچ‌کس را از اموالم (نااُمید) باز نگردانده‌ام.»

۶.صبرواستقامت

۱.۶انتظار ناملایمات

الامالی للصدوق : يا علقمة إن رضا الناس لا يملك و ألسنتهم لا تضبط و كيف تسلمون مما لم يسلم منه أنبياء الله و رسله و حجج الله ع أ لم ينسبوا يوسف (علیه السلام) إلى أنه هم بالزنا أ لم ينسبوا أيوب ع إلى أنه ابتلي بذنوبه أ لم ينسبوا داود إلى أنه تبع الطير حتى نظر إلى امرأة أوريا فهويها و أنه قدم زوجها أمام التابوت حتى قتل ثم تزوج بها أ لم ينسبوا موسى إلى أنه عنين و آذوه حتى برأه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها أ لم ينسبوا جميع أنبياء الله إلى أنهم سحرة طلبة الدنيا أ لم ينسبوا مريم بنت عمران ع إلى أنها حملت بعيسى من رجل نجار اسمه يوسف أ لم ينسبوا نبينا محمد ص إلى أنه شاعر مجنون أ لم ينسبوه إلى أنه هوي امرأة زيد بن حارثة فلم يزل بها حتى استخلصها لنفسه أ لم ينسبوه يوم بدر إلى أنه أخذ لنفسه من المغنم قطيفة حمراء حتى أظهره الله عز و جل على القطيفة و برأ نبيه ص من الخيانة و أنزل بذلك في كتابه : «وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ»  أ لم ينسبوه إلى أنه ص ينطق عن الهوى في ابن عمه علي ع حتى كذبهم الله عزّ و جلّ فقال سبحانه وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏ أ لم ينسبوه إلى الكذب في قوله إنه رسول من الله عليهم حتى أنزل الله عز و جل عليه وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا و لقد قال يوما عرج بي البارحة إلى السماء فقيل و الله ما فارق فراشه طول ليلته و ما قالوا في الأوصياء أكثر من ذلك أ لم ينسبوا سيد الأوصياء ع إلى أنه كان يطلب الدنيا و الملك و أنه كان يؤثر الفتنة على السكون و أنه يسفك دماء المسلمين بغير حلها و أنه لو كان فيه خير ما أمر خالد بن الوليد بضرب عنقه أ لم ينسبوه إلى أنه ع أراد أن يتزوج ابنة أبي جهل على فاطمة ع و أن رسول الله شكاه على المنبر إلى المسلمين فقال إن عليا ع يريد أن يتزوج ابنة عدو الله على ابنة نبي الله ألا إن فاطمة بضعة مني فمن آذاها فقد آذاني و من سرها فقد سرني و من غاظها فقد غاظني [۱۶]

فرمود ای علقمه پسند مردم را نتوان بدست آورد و زبانشان را نتوان ضبط کرد شما چطور سالم مانید از آنچه پیغمبران خدا سالم نماندند و نه رسولان او و نه حجتهای او، یوسف را به زنا متهم نکردند، ایوب را بگرفتاری گناه خود متهم نکردند، داود را متهم نکردند که دنبال پرنده ای رفت تا زن اوریا را دید و عاشق او شد و شوهرش را جلو تابوت فرستاد تا کشته شد و آن زن را گرفت، موسی را متهم نکردند که عنین است (مردی ندارد) و او را آزردند تا خدا تبرئه اش کرد از آنچه گفتند و نزد خداوند آبرومند بود همه انبیاء را متهم نکردند که جادوگرند و دنیا طلب، مریم دختر عمران را متهم نکردند که از مرد نجاری بنام یوسف آبستن شده پیغمبر ما را متهم نکردند که شاعر و دیوانه است متهمش نکردند که عاشق زن زید بن حارثه شده و کوشید تا او را بدست آورد، در روز بدر متهمش نکردند که یک پتوی سرخ برای خود از غنیمت برگرفت تا خدا آن قطیفه را عیان کرد و او را تبرئه نمود از خیانت و در قرآن نازل کرد (آل عمران ۱۶۱) پیغمبری نباشد که از غنیمت بدزدد، هر که از غنیمت بدزدد روز قیامت در بند وی باشد متهمش نکردند که در باره پسر عمش علی از روی هوی سخن میگوید تا خدای عز و جل آنها را تکذیب کرد و فرمود (نجم) از هوی سخن نکند همانا وحی است که به وی رسد، او را متهم نکردند که بدروغ خود را رسول خدا میداند تا خدا باو فرستاد (انعام ۲۴) پیش از تو رسولانی تکذیب شدند و صبر کردند بر تکذیب خود و آزرده شدند تا یاری خدایشان آمد روزی فرمود مرا دیشب ب آسمان بردند، گفته شد بخدا همه شب از بسترش جدا نشده و آنچه در باره اوصیاء گفتند بیش از اینست، سید اوصیاء را متهم نکردند که دنیا جو و سلطنت طلب است و آشوب را بر راحت برمی گزیند و خون مردم را می ریزد و اگر مرد خوبی بود خالد بن ولید مامور نمیشد گردنش را بزند، او را متهم نکردند که میخواست دختر ابی جهل را بر سر فاطمه «علیها السلام» بگیرد و رسول خدا «صلی الله علیه و آله» سر منبر از او بمسلمانان شکایت کرد و فرمود علی (علیه السلام )میخواهد دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیغمبر خدا بزنی گیرد هلا فاطمه پاره تن منست و هر که او را آزارد مرا آزرده و هر که او را شاد کند مرا شاد کرده و هر که او را خشمناک سازد مرا خشمناک ساخته.

۲.۶بردباری

الکافی عن عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ [السَّيِّئَةَ] فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ فَصَبَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا فَأَلْزَمَ النَّبِيُّ ص نَفْسَهُ الصَّبْرَ فَتَعَدَّوْا فَذَكَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ قَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَى ذِكْرِ إِلَهِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ فَصَبَرَ النَّبِيُّ ص فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ ثُمَّ بُشِّرَ فِي عِتْرَتِهِ بِالْأَئِمَّةِ وَ وُصِفُوا بِالصَّبْرِ فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ ص الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَشَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ لَهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ‏ فَقَالَ ص إِنَّهُ بُشْرَى وَ انْتِقَامٌ فَأَبَاحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قِتَالَ الْمُشْرِكِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ فَقَتَلَهُمُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَحِبَّائِهِ وَ جَعَلَ لَهُ ثَوَابَ صَبْرِهِ مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ فَمَنْ صَبَرَ وَ احْتَسَبَ لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يُقِرَّ اللَّهُ لَهُ عَيْنَهُ فِي أَعْدَائِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ فِي الْآخِرَةِ [۱۷]

امام صادق (ع) فرمود: اى حفض هر كه صبر كند اندكى صبر كرده و هر كه بیتابى كند، اندكى بیتابى كرده (زیرا عمر كوتاه است و مصیبات كوتاه تر). سپس فرمود: در هر كارى صبر را از دست مده زیرا خداى عزوجل محمد صلى الله علیه و آله را معبوث فرمود و او را امر به صبر و مدارا كرد و فرمود: «بر آنچه مى گویند صبر كن و از آنها ببر بریدنى نیكو مرا با تكذیب كنان نعمت دار واگذار و باز خداى تبارك و تعالى فرمود: «بدى را به آنچه نیكوتر است دفع كن، تا آنكه میان تو و او دشمنى است مانند دوستى مهربان شود، و این خصلت را جز كسانى كه صبر كنند بر نخورند و جز بهره دار بزرگ درنیابد».

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هم صبر نمود تا او را به امور بزرگى نسبت دادند و متهم كردند (مانند سحر و جنون و كذب) او دلتنگ شد، خداى عزوجل این آیه نازل فرمود: «ما مى دانیم كه تو سینه ات از آنچه مى گویند تنگ مى شود، با ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از سجده گذاران باش»،  سپس تكذیبش كردند و متهمش نمودند، از آن روز غمگین شد و خداى عزوجل نازل فرمود كه: «ما مى دانیم كه سخنان آنان تو را غمگین مى كند آنها تو را تكذیب نمى كنند بلكه ستمگران آیات خدا را تكذیب مى كنند پیش از تو نیز پیامبرانى تكذیب شدند و بر تكذیب شدن و اذیت دیدن صبر كردند تا نصرت ما به آنها رسید »

پس پیامبر (صلى الله علیه و آله) خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنها تجاوز كردند و خداى تبارك و تعالى را به زبان آوردند و او را تكذیب كرند، پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: درباره خودم و خاندان و آبرویم صبر كردم ولى نسبت به بد گفتن به معبودم صبر ندارم، خداى عزوجل نازل فرمود كه: «ما آسمانها و زمین و فضا را در شش روز آفریدیم و هیچ خستگى به ما نرسد بر آنچه مى گویند صبر كن»

پس پیغمبر صلى الله علیه و آله در همه احوال صبر كرد با مامان از عترتش به او مژده دادند و آنها را به صبر معرفى كردند و خدا – جل ثناءه – فرمود: «چون صابر بودند و به آیات ما یقین داشتند، ایشان را پیشوایانى ساختیم كه به امر ما هدایت كنند» در این هنگام پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: صبر نیست به ایمان مگر مانند سر است نسبت به تن، پس خدى عزوجل هم از صبر او شكر گزارى كرد و نازل فرمود: «كلمه نیكوى پروردگارت درباره پسران اسرائیل بپاداش صبریكه كرده بودند انجام یافت و آنچه را فرعون و قومش مى ساختند و (اشجار و كاخهائى كه) بر مى افراشتند واژگون كردیم »

پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: این بشارت است و انتقام پس خداى عزوجل نبرد و كشتار مشركین را به او اجازه فرمود و نازل كرد كه: «مشركان را هر كجا یافتید بكشید و بگیرید و محاصره كنید و در هر كمینگاهى سر راهشان بنشینید، «آنها را بكشید هر جا یافتید» پس خدا آنها را به دست پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و دوستانش بكشت و آن را پاداش صبرش قرار داد، علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره كرد، پس هر كه صبر كند و بحساب خدا گذارد، از دنیا نرود تا آنكه خدا چشمش را درباره (سركوبى دشمنان روشن كند، علاوه بر آنچه در آخرت برایش ذخیره كند.

۳.۶ شدت دشمنی با حضرت

السیره النبویه لابن هشام : قال ابن هشام: حدثني بعض أهل العلم: أنّ أشدّ ما لقي رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من قريش أنه خرج يوما فلم يلقه أحد من الناس إلا كذّبه و آذاه، لا حرّ و لا عبد، فرجع رسولُ اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم إلى منزله، فتدثََّر من شدّة ما أصابَه، فأنزل اللَّهُ تعالى عليه: يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِر[۱۸]

السیره النبویه : برخی دانشمندان برایم گفته اند سخت ترین چیزی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از قریش دید آن است که روزی بیرون آمد و هیچیک از مردم چه آزاد و چه برده را ندید ، جز آنکه او را دروغگو خواندند و آزارش دادند.پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به خانه اش بازگشت و از سختی آنچه با آن رو به رو شده بود جامه به خود پیچید که خداوند متعال بر او نازل کرد : ای جامه به خود پیچیده ! برخیز و هشدار بده .

السیره النبویه لابن هشام عن ابن اسحاق : و لما هلك أبو طالب نالت قريش من رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من الأذى ما لم تكن تنال منه في حياة عمّه أبى طالب، فخرج رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم إلى الطائف، يلتمس النّصرة من ثقيف، و المنعة بهم من قومه، و رجاء أن يقبلوا منه ما جاءهم به من اللَّه عزّ و جلّ، فخرج إليهم وحده.[۱۹]

السیره نبویه ، ابن هشام – به نقل از ابن اسحاق – : هنگامی که ابوطالب درگذشت ، قریش بر آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنان قدرت گرفت که در زمان حیات ابوطالب به آن دست نیافته بود از این رو ، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی طائف بیرون آمد و خواستار یاری قبیله ثقیف و جلوگیری از آزار قومش با کمک آنان شد و نیز به امید آنکه آنها آنچه از سوی خداوند عز و جل بر ایشان آورده است ، بپذیرند ، به تنهایی به سوی آنان رفت .

السیره النبویه لابن هشام عن ابن اسحاق قال : ثم إن خديجة بنت خويلد و أبا طالب هلكا في عام واحد، فتتابعت على رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم المصائب بهلك خديجة، و كانت له وزير صدق على الإسلام، يشكو إليها، و بهلك عمّه أبى طالب، و كان له عضدا و حرزا في أمره، و منعة و ناصرا على قومه، و ذلك قبل مهاجره إلى المدينة بثلاث سنين‏[۲۰]

السیره النبویه ، ابن هشام – به نقل از ابن اسحاق – : خدیجه دختر خویلد و ابوطالب در یک سال درگذشتند و با درگذشت خدیجه و ابوطالب ، مصیب ها بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پی در پی فرود آمدند و خدیجه یاور راستین اسلام بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) با درد دل می نمود.ابوطالب نیز بازو و نگه دار کارش بود و یاور و مانعی برای او در برابر قومش بود ، و این دو حادثه ، سه سال پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه بود.

هنگامی که ابوطالب در گذشت ، دست قریش چنان به آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) باز شد که در حیات ابوطالب نمی تواست به چنین حدی از آزار طمع کند ، تا آنجا که یکی از جاهلان نابخرد قریش راه بر ایشان گرفت و بر سر مبارکشان خاک پاشید.

۴.۶ بردبارترین

الطبقات الکبری عن اسماعیل ابن عیاش : کان رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) اصبر الناس علی اوزار الناس .[۲۱]

الطبقات الکبری به نقل از اسماعیل ابن عیاش : پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) بر بارهای تحمیل شده از سوی مردم ، از همه بردبار تر .

۵.۶شکیبایی و ادامه عمل به وظیفه

السیره النبویه لابن هشام عن ابن اسحاق قال: ثم إن قريشا اشتدّ أمرهم للشقاء الّذي أصابهم في عداوة رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم و من أسلم معه منهم، فأغروا برسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم: سفهاءهم، فكذّبوه و آذوه، و رموه بالشّعر و السّحر و الكهانة و الجنون، و رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم مظهر لأمر اللَّه لا يستخفى به، مباد لهم بما يكرهون من عيب دينهم، و اعتزال أوثانهم، و فراقه إيّاهم على كفرهم.[۲۲]

السیره النبویه ، ابن هشام – به نقل از ابن اسحاق – : قریش به خاطر شقاوتی که ناشی از دشمنی با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان گرویده به او داشتند ، { بر او} خیلی سخت گرفتند.از این رو ، نابخردان خود را به جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) انداختند و او را دروغگو خواندند و آزارش دادند وتهمت شاعری و سحر و جادو و جن زدگی به او زدند ؛ ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمان خدا را آشکار کرده ، آن را پنهان نمی نمود و با وجود نا خوشایندی آنها ، کاستی دینشان ، کنار کشیدن خود از بت هایشان و جدا کردن آنها از خود در صورت کافر ماندنشان را آشکار میکرد.

۶ . ۶پیامبر اذن است

مجمع البیان – فی قوله تعالی«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ»-: قيل نزلت في جماعة من المنافقين منهم الجلاس بن سويد و شاس بن قيس و مخشي بن حمير و رفاعة بن عبد المنذر و غيرهم قالوا ما لا ينبغي فقال رجل منهم لا تفعلوا فإنا نخاف أن يبلغ محمدا ما تقولون فيوقع بنا ! فقال الجلاس بل نقول ما شئنا ثم نأتيه فيصدقنا بما نقول فإن محمدا أذن سامعة[۲۳]

مجمع البیان – درباره سخن خداوند متعال : « و از آنان ، کسانی که پیامبر را آزار میدهند » – : برخى گفته‏اند: اين آيات درباره گروهى از منافقين نازل شد كه از آن جمله بود:جلاس بن سويد، و وشاس بن قيس، و مخشى بن حمير، و رفاعة بن عبد المنذر و ديگران كه اينان سخنان نابجايى (درباره رسول خدا) ميگفتند، مردى از آنها گفت: اين سخنان را نگوئيد كه ميترسيم بگوش محمد برسد و درباره ما تصميمى بگيرد! جلاس بدو گفت: ما هر چه خواستيم مى‏گوييم آن گاه بنزد او ميرويم و منكر آن ميشويم و او باور ميكند چون محمد گوش شنوايى است.

۷.۶حلم مقابل اعرابی

کُنْتُ أَمْشِی مَعَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَلَیْهِ بُرْدٌ نَجْرَانِیٌّ غَلِیظُ الحَاشِیَهِ، فَأَدْرَکَهُ أَعْرَابِیٌّ فَجَذَبَهُ جَذْبَهً شَدِیدَهً، حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى صَفْحَهِ عَاتِقِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَدْ أَثَّرَتْ بِهِ حَاشِیَهُ الرِّدَاءِ مِنْ شِدَّهِ جَذْبَتِهِ، ثُمَّ قَالَ: مُرْ لِی مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی عِنْدَکَ، فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ فَضَحِکَ، ثُمَّ «أَمَرَ لَهُ بِعَطَاءٍ».[۲۴]

«همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم که عبای پشمی نجرانی با لبه‌ای ضخیم بر تنش بود، می‌رفتم. مردی بادیه‌نشین از پشت سر دنبالش آمد و به شدت عبا را کشید. به گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم نگریستم که از شدت کشیده شدن عبا، اثر لبه‌ی آن بر گردنش دیده می‌شد. سپس گفت: ای محمد، فرمان بده از مال خدا که نزد توست، مقداری به من بدهند. پیامبر به او نگاهی کرد و خندید سپس دستور داد بخششی به او بدهند».

۸.۶حلم خیر خواهانه

نقل شده است که عربی بیابانی نزد حضرت آمد و از وی چیزی خواست. پیامبر چیزی به او داد، ولی آن مرد راضی نشد و ناسپاسی و جسارت کرد. اصحاب پیامبر از رفتار آن مرد خشمگین شدند و برخاستند تا با او برخورد کنند، ولی پیامبر به آنان اشاره کرد که آرام بگیرند. سپس اعرابی را با خود به خانه برد و مقداری دیگر به او داد و پرسید: آیا راضی شدی؟ مرد عرب که وضع زندگی پیامبر و گذشت و بزرگواری او را دید، گفت: آری، خدا خیرت دهد. آن‌گاه پیامبر به او گفت: آن‌چه تو در مقابل اصحاب من بر زبان راندی موجب خشم آنان شد. مایلم این اظهار رضایت و تشکرت را در مقابل آن ها بگویی تا ناراحتی و خشم آن ها نسبت به تو از بین برود. اعرابی پذیرفت و روز بعد به مسجد آمد. رسول خدا (ص)  رو به اصحاب خویش کرد و فرمود:  این مرد اظهار می‌کند که از ما راضی شده است؛ این طور نیست؟ اعرابی گفت: چنین است. رسول اکرم (ص) رو به اصحاب کرد و گفت:مثل من و این مرد، مثل همان مردی است که شترش رم کرده بود و می‌گریخت. مردم برای کمک به او دنبال شتر می‌دویدند و فریاد می‌کردند و این کار باعث می‌شد شتر بیشتر فراری شود. صاحب شتر مردم را بانگ زد که مرا با او بگذارید که من نسبت به او ملایم‌تر از شما هستم و خود می‌دانم که با او چگونه رفتار کنم. پس مشتی علف برداشت و ‌آرام آرام بدون آن‌که فریادی کند، به سوی شتر رفت و به راحتی مهار آن را در دست گرفت و در پی کار خویش رفت. اگر دیروز زمانی که آن اعرابی جسارت کرد، شما را به حال خود گذاشته بودم، به یقین این بیچاره را می‌کشتید، در حالی‌که در کفر به سر می‌برد و اهل آتش بود. [۲۵]

«قالَتْ عائشه: کانَ رَسولُ اللهِ إذا ذَکَرَ خَدیجَةَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَیْها وَاسْتِغْفارٍ لها.[۲۶]

عائشه گفت: رسول خدا همیشه این گونه بود که هرگاه خدیجه را یاد می کرد، از گفتن ثنای او و استغفار برای او خسته نمی شد.

۷.بزرگ منشی

۱.۷منع از سخن چینی از اصحاب نزد ایشان

السنن الکبری عن ابن مسعود : خرج علینا رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) فقال : الا لا یبلغنی احدٌ منکم عن احدٍ من اصحابی شیئاً فانّی احب ان اخرج الیکم و انا سلیم الصدر .

قال : فاتاه مالٌ فقسمه. قال: فسمعت رجلین یقولان : انّ هذه القسمه التی قسمها لا یرید الله بها و لا الدار الآخره ! قال : ففهمت قولهما ، ثم اتیته النبی (صلی الله علیه و آله) فقلت : یا رسول الله ، انک کنت قلت : لا یبلغنی احد عن احد من اصحابی شیئاً فانی احب ان اخرج الیکم و انا سلیم الصدر ، و انی سمعت فلانا و فلانا یقولان کذا و کذا .قال : فاحمر وجهه و قال : دعنا منک ، فقد اوذی باکثر من هذا فصبر.[۲۷]

ابن مسعود گوید: رسول خدا (ص) فرمود: کسی در پیش من از اصحابم بدگوئی نکند، می‏ خواهم وقتی که پیش شما می‏ آیم قلبم نسبت بشما آرام و بی دغدغه باشد. گفت : سپس مالی به پیامبر رسید و آن را قسمت کرد ومن شنیدم دو مرد میگفتن : « این تقسیمی که پیامبر کرد ، برای خدا و طلب آخرت نبود» . من سخنان آنها را فهمیدم و نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله ) آمدم و گفتم : شما فرمودید: کسی چیزی را از یارانم به من نرساند؛ زیرا من دوست دارم با دلی سالم بر شما در آیم ولی من شنیدم فلانی و فلانی چنین و چنان میگویند .صورت پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) سرخ شد و فرمود : « ما را آسوده بگذار که موسی بیش از این آزار دید و شکیبایی ورزید!».

۲.۷دعای پیامبر برای قوم جاهلش

صحیح البخاری عن عبد الله : کانی انظر الی النبی ( صلی الله علیه و آله ) یحکی نبیا من الانبیائه ضربه قومه فادموه ، و هو یمسح الدم عن وجهه و یقول : اللهم اغفر لقومی فانّهم لایعلمون![۲۸]

صحیح البخاری به نقل از عبد الله : گویی به پیامبر( صلی الله علیه و آله ) مینگرم که حال پیامبری را حکایت میکرد که {مانند خودش ،}قومش او را زدند و خونینش کردند ؛ ولی او در حالی خون از چهره اش می زدود ، میگفت : « خدایا ! از قوم من درگذر ، که آنها نمیدانند ».

۳.۷ گذشت از مهاجم

مسند ابن حنبل عن جابر ابن عبد الله الانصاری : قاتلَ رسولُ اللَّهِ صلَّى اللَّهُ عليْهِ وسلَّمَ محارِبَ خصفةَ بنخلٍ فرأَوا منَ المسلمينَ غِرَّةً، فجاءَ رجلٌ منْهم يقالُ لَهُ غَورثُ بنُ الحارثِ حتَّى قامَ على رأسِ رسولِ اللَّهِ صلَّى اللَّهُ عليْهِ وسلَّمَ بالسَّيفِ فقالَ: مَن يمنعُكَ منِّي؟ قالَ: اللَّهُ. فسقطَ السَّيفُ من يدِهِ، فأخذَهُ رسولُ اللَّهِ صلَّى اللَّهُ عليْهِ وسلَّمَ فقالَ: من يمنعُكَ منِّي؟ قالَ: كُن خيرَ آخِذٍ. قالَ: تشْهدُ أن لا إلَهَ إلا اللَّهُ وأنِّي رسولُ اللَّهِ. قالَ: لا، ولَكن أعاهدُكَ على أن لا أقاتلَكَ، ولا أَكونَ معَ قومٍ يقاتلونَك. فخلَّى سبيلَه فأتى أصحابَهُ وقالَ: جئتُكم من عندِ خيرِ النَّاسِ.[۲۹]

به نقل از جابر بن عبد الله پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) در جنگ ذات الرقاع با قبیله {عارب} خصفه زیر نخلی فرود آمد و چون مشرکان غفلت مسلمانان را در حفاظت از پیامبر دیدند ، یکی از آنها غورث ابن حارث آمد و خود را به پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) رساند و با شمشیر بالای سر ایشان ایستاد و گفت : « چه کسی تو را در برابر من حفظ میکند ؟» فرمود : خدای عزیز جلیل . شمشیر از دست آن مرد افتاد و پیامبر آن را برداشت و فرمود : حالا چه کسی تو را در برابر من حفظ میکند ؟ مرد گفت : تو بهترین دستگیر من باش . پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود : آیا گواهی میدهی که معبودی جز خداوند یکتا نیست ؟ گفت : نه ، اما با تو عهد میکنم با تو نجنگم و با کسانی که با تو می جنگند همراهی نکنم . پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) آزادش گذاشت . او نزد همراهانش بازگشت و گفت : از نزد بهترین مردم پیش شما آمده ام .

مسند ابن حنبل عن ابی عبد الله الجدلی : قلت لعائشه : کیف کان خُلُقُ رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) فی اهله ؟ قالت عائشه : کان احسن الناس خلقاً ، لم یکن فاحشاً و لا متفحشاً ، و سخّابا بالاسواق ، و لا یجزی بالسیئه مثلها و لکن یعفو و یصفح .[۳۰]مسند ابن حنبل به نقل از ابو عبد الله جدلی به عائشه گفتم : اخلاق پیامبر( صلی الله علیه و آله وسلم) با خانواده اش چگونه بود ؟ گفت : نیک خوترین مردمان بود ، نه دشنام میداد و نه بد زبانی میکرد و نه اهل هیا هو به راه انداختن در کوچه و بازار بود و بدی را با بدی جبران نم یکرد بلکه می بخشید و گذشت می کرد.

۴.۷ جواب بدی را با خوبی میداد: المناقب لابن شهر آشوب – فی ذکر آداب رسول الله (صلی الله علیه و آله ): … و لا یجزی بالسیئه السیئه و لکن یغفر و یصفح.[۳۱]

۸. فروتنی هنگام یادکردن از فضیلت خود

«جاء نفر من الیهود الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقالوا یا محمد انت الذی تزعم انک رسول الله و انک الذی یوحی الیک کما یوحی الی موسی بن عمران فسکت النبی ساعة ثم قال : نعم انا سید ولد آدم و لا فخر[۳۲]

گروهی از یهودیان نزد رسول خدا آمدند و گفتند : ای محمد تو ادعا می کنی که رسول خدا هستی و بر تو وحی نازل می شود چنانچه بر موسی بن عمران نازل می شد پس پیامبر مقداری سکوت کرد سپس فرمود : آری! من سرور فرزندان آدم هستم و این فخری نیست… .

عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: مَرَّتِ اِمْرَأَةٌ بَذِيَّةٌ بِرَسُولِ اَللَّهِ وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى اَلْحَضِيضِ فَقَالَتْ يَا مُحَمَّدُ وَ اَللَّهِ إِنَّكَ لَتَأْكُلُ أَكْلَ اَلْعَبْدِ وَ تَجْلِسُ جُلُوسَهُ ! فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ انّی عبدٌ أَيُّ عَبْدٍ أَعْبَدُ مِنِّي؟! قَالَتْ : فَنَاوِلْنِي لُقْمَةً مِنْ طَعَامِكَ فَنَاوَلَهَا فَقَالَتْ لاَ وَ اَللَّهِ إِلاَّ الذی فِي فیک فَأَخْرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللُّقْمَةَ مِنْ فیه فَنَاوَلَهَا فَأَكَلَتْهَا…  فَمَا أَصَابَهَا بذاءٌ حَتَّى فَارَقَتِ اَلدُّنْيَا[۳۳]

يك زن بي شرمى به رسول خدا صلّى الله عليه و آله گذر كرده و آن حضرت غذا ميخورد گفت:اى محمّد به خدا تو چون بنده ميخورى و مى‌نشينى حضرتش فرمود: مادرم از من بنده‌تر بود گفتش يك لقمه از خوراكت بمن ده،و باو داد و گفت بخدا نه،تا از دهانت برآرى و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله لقمه‌اى از دهانش برآورد و به او داد و آن زن خورد امام ششم عليه السّلام فرمود:از آن پس تا زمانی که از دنیا رفت دیگر بد زبانی به سراغش نیامد.

۹. خشم برای خدا

المناقب لابن شهر آشوب – فی ذکر آداب رسول الله (صلی الله علیه و آله ): … يغضب لربه و لا يغضب لنفسه[۳۴].

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) برای خدا خشمگین می شد نه برای خود.

۱۰. یاری طلبی پیامبر(صلی الله علیه و آله )

الکافی عن عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ بَيْنَا النَّبِيُّ ص فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ لَهُ جُدُدٌ فَأَلْقَى الْمُشْرِكُونَ عَلَيْهِ سَلَى نَاقَةٍ فَمَلَئُوا ثِيَابَهُ بِهَا فَدَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ فَذَهَبَ إِلَى أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ يَا عَمِّ كَيْفَ تَرَى حَسَبِي فِيكُمْ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ يَا ابْنَ أَخِي فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَدَعَا أَبُو طَالِبٍ حَمْزَةَ وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ قَالَ لِحَمْزَةَ خُذِ السَّلَى ثُمَّ تَوَجَّهَ إِلَى الْقَوْمِ وَ النَّبِيُّ مَعَهُ فَأَتَى قُرَيْشاً وَ هُمْ حَوْلَ الْكَعْبَةِ فَلَمَّا رَأَوْهُ عَرَفُوا الشَّرَّ فِي وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ لِحَمْزَةَ أَمِرَّ السَّلى عَلَى سِبَالِهِمْ فَفَعَلَ ذَلِكَ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِمْ ثُمَّ الْتَفَتَ أَبُو طَالِبٍ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي هَذَا حَسَبُكَ فِينَا [۳۵]

امام صادق عليه السلام فرمود: در آن ميان كه پيغمبر (صلي الله عليه و آله) در مسجد الحرام بود و لباس هاي نو در برداشت، مشركين شكمبه شتري را بر او افكندند و لباسهايش را آلوده كردند، پيغمبر از اين عمل به قدري ناراحت شد كه خدا داند، آنگاه نزد ابو طالب آمد و گفت: اي عمو حسب مرا در ميان خود چگونه ميبيني؟ او گفت: مگر چه شده اي برادر زاده؟ حضرت گزارش داد، ابو طالب حمزه را طلبيد و خودش هم شمشير برگرفت و به حمزه گفت: شكمبه را بردار، سپس همراه پيغمبر بسوي آن قوم رفت تا نزد قريش رسيد، آنها گرد كعبه بودند، چون او را ديدند آثار خشم و بدي را در چهره اش خواندند، آنگاه به حمزه گفت: شكمبه را بر سبيل همه بمال، او چنين كرد، تا به نفر آخرشان هم ماليد، سپس ابو طالب متوجه پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شد و گفت: برادر زاده؟ اينست حسب تو در ميان ما.

تاریخ یعقوبی : روى بعضهم أن رسول الله قام بسوق عكاظ، عليه جبة حمراء، فقال: يا أيها الناس قولوا لا إله إلا الله تفلحوا و تنجحوا. و إذا رجل يتبعه له غديرتان كان وجهه الذهب و هو يقول: يا أيها الناس أن هذا ابن أخي و هو كذاب فاحذروه. فقلت: من هذا؟ فقيل لي: هذا محمد بن عبد الله، و هذا أبو لهب ابن عبد المطلب عمه، و كان المستهزءون به العاص بن وائل السهمي و الحارث ابن قيس بن عدي السهمي و الأسود بن المطلب بن أسد و الوليد بن المغيرة المخزومي و الأسود بن عبد يغوث الزهري، و كانوا يوكلون به صبيانهم و عبيدهم فيلقونه بما لا يحب حتى إنهم نحروا جزورا بالحزورة و رسول الله قائم يصلي، فأمروا غلاما لهم فحمل السلى و الفرث حتى وضعه بين كتفيه و هو ساجد. فانصرف فأتى أبا طالب، فقال: كيف موضعي فيكم؟ قال: ما ذاك يا ابن أخي؟ فأخبره ما صنع به. قال: فأقبل أبو طالب مشتملا على السيف يتبعه‏ غلام له فاخترط سيفه و قال: و الله لا تكلم رجل منكم إلا ضربته. ثم أمر غلامه فأمر ذلك السلى و الفرث على وجوههم واحدا واحدا. ثم قالوا: حسبك هذا فينا يا ابن أخينا[۳۶]

تاریخ یعقوبی : یکی از افراد نقل کرده است که : پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ) ایستاد و فرمود :« ای مردم ! بگویید : «معبودی جز خدای یگانه نیست تا رستگار و کامیاب شوید» . و مردی هم با دو موی بافته و چهره ای زرد رنگ در پی او بوده که میگفته است : ای مردم ! این برادر زاده من است که دروغگو است . از او بر حذر باشید . گفتم این کیست ؟ به من گفته شد : این محمد بن عبد الله است ، و این هم ابو لهب فرزند عبد المطلب عموی اوست .

و مسخره کنندگان پیامبر این چند تن بودند: عاص بن وائل سهمی ، حارث بن غیس بن عدی سهمی ، اسود بن مطلب بن اسد ، ولید بن مغیره مخزومی ، اسود بن عبد یغوث زهری ، اینان پسربچگان و بردگان خود را وا میداشتند تا کارهایی را که ناخوشایند پیامبر بود ، با او انجام دهند ، حتی یک بار ، شتری را در حزوره(محل بازار مکه ، میان صفا و مروه بوده است) نحر کردند و به یکی از غلامان خود فرمان دادند که پوست داخل زهدان و سرگین آنرا میان دو شانه پیامبر که در نماز و در حال سجده بود ، بیندازد .

پیامبر (صلی الله علیه وآله ) نمازش را به پایان برد و نزد ابوطالب آمد و گفت : «جایگاه میان شما چگونه است ؟». ابوطالب گفت :چه شده است ای برادر زاده ؟ و پیامبر (صلی الله علیه وآله ) از آنچه با او شده بود با خبرش کرد . ابوطالب شمشیرش را حمایل کرد و غلامش در پی او روان شد و سپس شمشیرش را از نیام بیرون کشید و{ خطاب به آزاردهنگان پیامبر گفت} به خدا سوگند مردی از شما سخن نگوید که او را میکشم ! سپس به غلامش فرمان داد که آن پوست و سرگین را به صورت یک یک آن افراد بمالد . آنگاه گفت :جایگاه تو نزد ما این است ای برادر زاده!

السیره النبویه لابن هشام عن ابن إسحاق: و كان النّفر الذين يؤذون رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم‏ في بيته: أبا  لهب، و الحكم بن العاص بن أميّة، و عقبة بن أبى معيط، و عدىّ بن حمراء الثّقفيّ، و ابن الأصداء الهذليّ، و كانوا جيرانه لم يسلم منهم أحد إلا الحكم بن أبى العاص، فكان أحدهم- فيما ذكر لي- يطرح عليه صلى اللَّه عليه و سلم رحم الشاة و هو يصلّى، و كان أحدهم يطرحها في برمته إذا نصبت له، حتى اتخذ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم حجرا يستتر به منهم إذا صلى، فكان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم إذا طرحوا عليه ذلك الأذى،كما حدثني عمر ابن عبد اللَّه بن عروة بن الزبير، عن عروة بن الزبير، يخرج به رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم على العود، فيقف به على بابه، ثم يقول: يا بنى عبد مناف، أيّ جوار هذا ! ثم يلقيه في الطريق. [۳۷]

السیره النبویه ، ابن هشام – به نقل از ابن اسحاق:چند نفری که پیامبرخدا (صلی الله علیه وآله)ابولهب ، حکم بن عاص بن عاص بن امیه ، عقبه بن ابی معیط ، عدی ابن حمراء ثقفی و ابن اصداء هذلی بودند که همسایه ایشان بودند . هیچیک از آنان جز حکم بن ابی العاص اسلام نیاورد . و یکی از آنها –آنگونه که برایم نقل شده است – بر پیامبر (صلی الله علیه وآله ) در حال نمازش ، زهدان گوسفند می انداخته و یکی دیگر از آنها آن را در دیگ غذای آنها انداخته، تا آنجا پیامبر (صلی الله علیه وآله ) در هنگام نماز خود را از آنان پنهان و محفوظ میداشت و{نقل شده } چون آن زهدان آزار دهنده را روی ایشان انداختند… پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله )آن را بر سر چوب  میکند و بر در خانه اش می ایستد و سپس میفرماید : « ای فرزندان عبد مناف ! این چگونگی همسایگی ای است !؟»و سپس آن را دور می اندازد.

پاسخ سوال دوم

پس معلوم شد که در مقابل رفتارهای ناخوشایند همیشه موظف به گذشت و چشم پوشی نمی باشیم بلکه با توجه به هدف و وظیفه الهی باید رفتار خود را تنظیم کنیم. اگر گذشت و چشم پوشی ما موجب لطمه دیدن این دو شود دیگر جای صبر نیست و باید برخورد کرد.

 

 

خلاصه

به دنبال یافتن بهترین رفتارخداپسندانه در مواجهه با رفتارهای ناخوشایند بودیم تا راه سعادت را به درستی بیابیم. برای یافتن پاسخ ، احادیث مربوط به سیره نبی مکرّم اسلام(صلی الله علیه و آله) در این باره را به ده دسته کلی تقسیم کردیم : عبودیت ،حق محوری، غیرت دینی ، رد امانت به نیکوکار بدکار ، بزرگداشت ارزشها ، صبر و استقامت ، بزرگ منشی ، فروتنی ، خشم برای خدا ، یاری طلبی پیامبر.

از بررسی احادیث فوق به نظامی اینچنین رسیدیم که ایشان در همه حال غیرتمندانه به دنبال انجام وظیفه بودند. در انجام وظیفه ی هدف مدارانه استقامت می کردند استقامتی همراه با خیرخواهی و بزرگ منشی تا آنجا که به هدف و وظیفه الهی ایشان لطمه ای وارد نمی شد صبر و مدارا داشتند ولی پس از آن دیگر برخورد می کردند و اگر خود توان بر برخورد را نداشتد از دیگران در جهت برخورد با این رفتار ناخوشایند یاری می طلبیدند ما نیز باید چنین باشیم.

نتیجه گیری

یکی از بهترین راه ها جهت تشخیص وظیفه در مواجهه با برخورد های ناخوشایند مراجعه به رفتار نبی مکرم اسلام در شرایط مشابه است ، در مراجعه  به رفتار ایشان می یابیم که ایشان جلوه کامل عبودیت بودند و در  مواجهه با رفتارهای ناخوشایند به اقتضای عبودیتشان عمل می کردند و از آنجا که عهده دار هدایت مردم شده بودند حق محورانه و وظیفه گرایانه در این راه قدم می نهادند. در این راه شجاعانه خطرات را می پذیرفتند و در بیان حق کوتاهی نمی نمودند. در مقابل کجی ها می ایستادند و پس از اتمام حجت، امر به معروف و نهی از منکر را وا نمی نهادند ، امانت دار بود و امانت الهی و امانت مردم را به اهلش باز میگرداند. ارزش ها را بزرگ می داشتند و در مواجهه با افراد با توجه به جمع بندی شخصیتی فرد با او برخورد میکردند.

در این راه انتظار مواجهه با ناملایمات را داشتند و استقامت می کردند ولی این استقامت همراه با وقار ، ادب و نرم خویی و بزرگ منشی بود که جلوه های آن حیا ، وفا ، فروتنی، خیر خواهی و دست بر نداشتن از قصد اصلاح بود به نحوی که نفرین نمی کردند و می گذشتند، چنین نبود که غضب نکنند ولی غضبشان برای خدا بود نه برای خودشان ، البته این صبر تا جایی بود که به هدف هدایت و وظیفه الهی  لطمه ای نخورد و اگر به این وظیفه خطیر لطمه ای وارد می شد با آن مقابله می کردند. و اگر به تنهایی نمی توانستد برای مقابله با آن یاری می طلبیدند. ما نیز باید سعی کنیم در موقعیت های مشابه اینچنین باشیم تا قدم در راه جلب بالاترین مراتب رضای الهی نهیم.

پیشنهادات

پیشنهاد با مراجعه به سایر منابع اسلامی این تحقیق تکمیل گردد تا استناد و عمل باشد.

پی نوشتها : ندارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مآخذ

۱. ابن هشام، السیره النبویه ، ۱۴۱۲،بیروت ، نشر دارالمعرفه

۲.محمدی ری شهری ، محمد ،سیره پیامبر خاتم،۱۳۹۴،قم، دارالحدیث ،اول

۳.کلینی،محمدبن یعقوب ، ۱۳۶۵،الکافی ، بغداد ،دارالکتب الاسلامیه ،چهارم

۴. بخاری ، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل ،۱۴۱۰،مصر،جمهوریه مصر العربیه، ،دوم

۵. طبرسی ،احمد بن علی،احتجاج ،۱۴۰۳، مشهد ، نشر مرتضی،اول

۶. صدوق،محمد بن علی،محمد ،امالی ، ۱۳۷۶،تهران ، کتابچی،ششم

۷. ابن سعد ، الطبقات الکبری ، ۱۴۱۸،بیروت، دار الكتب العلمية ،دوم

۸..طبرسی ، فضل بن حسن ،مجمع البیان،۱۳۷۳، تهران، انتشارات ناصر خسرو ، ، سوم

۹.حرانی ، ابن شبر، تحف العقول ،۱۳۶۳،قم ،جامع مدرسین،دوم

۱۰. مسلم ابن حجاج نیشابوری ، صحیح مسلم ،دارالحدیث،مصر،۱۴۱۲،اول

۱۱.ابن شهر آشوب،محمد بن علی ،مناقب آل ابی طالب علیهم السلام ،۱۳۷۹،قم ،انتشارات علامه،اول

۱۲.مجلسی ، محمد باقر،بحارالانوار ،۱۴۰۳،بیروت،دار احیاء التراث العربی،دوم

۱۳.فیض کاشانی ،محمد،محجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء،۱۳۷۶،قم،چهارم

۱۴.احمد بن ابی یعقوب،تاریخ یعقوبی ،قم

 

 

 

 

۱.شهررمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان(بقره ۱۸۵)
[۲] مفاتیح الجنان >زیارات>زیارت اربعین
[۳] المعجم الاوسط ج ۱ ص ۳۰ ح ۷۲
[۴] الکافی ج۱ ص۲۴۳ ح ۱
[۵] مناقب ابن شهر آشوب ج۱ ص ۱۴۵
[۶] الاحتجاج ، ج۱ ، ص ۵۰۰، ح ۱۲۷
[۷] التاریخ الکبیر ج ۱ ص ۴۹ ح۹۹
[۸] سنن ترمذی ج۴ ص ۳۴۸ ح ۱۹۷۳
[۹] المستدرک علی الصحیحین ج۴ ص ۱۱۰ ح ۷۰۴۹
[۱۰] التمهید لابن عبد البر ج۱ ص۶۹
[۱۱] الجعفریات ص ۱۶۹عن الامام الکاظم
[۱۲] الکافی،ج۵،ص۲۹۲
[۱۳] صحیح مسلم ، جلد۲ ، ص ۸۹۱ ، ح ۱۴۷
[۱۴] تحف العقول ص ۱۷۵
[۱۵] الکافی، ج۴، ص۳۹
[۱۶] الامالی للصدوق ص ۱۶۴
[۱۷] الکافی ج ۲ ص ۸۸
[۱۸] سیره نبویه ابن هشام ج۲ ص ۵۷
[۱۹] السیره النبویه لابن هشام ، ج ۲ ، ص ۶۰
[۲۰] همان ، ج ۲ ، ص ۵۷
[۲۱] الطبقات الکبری ج۱ ص ۳۷۸
[۲۲] همان ، ج۱ ، ص ۳۰۸
[۲۳] مجمع البیان ، ج۵ ،ص۶۸
[۲۴] صحیح بخاری ، ج ۳ ، ص ۱۳۴۸،ح۲۹۸۰
[۲۵] محّجة‌البیضاء، ج۴، ص۱۴۹
[۲۶] بحار الانوار، همان، ج ۱۶، ص ۱۲
[۲۷] السنن الکبری ج ۸ ص ۲۸۸ ح۱۶۶۷۵
[۲۸] صحیح البخاری ج ۳ص۱۲۸۲ح۳۲۹۰
[۲۹] مسند ابن حنبل ج ۵ ص ۱۵۱ ح ۱۴۳۴۱
[۳۰] مسند ابن حنبل ج۱۰ ص ۷۵ ح ۲۶۰۴۹
[۳۱] المناقب آل ابی طالب ، ج۱ ، ص ۱۴۵
[۳۲] امالی صدوق ، ۲۵۴،ح۲۷۹
[۳۳]الکافی ، ج۶،ص۲۷۱،ح۲
[۳۴] المناقب آل ابی طالب ، ج۱ ، ص ۱۴۵
[۳۵] الکافی ج ۱ ص ۴۴۹ح۳۰
[۳۶] تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۲۴
[۳۷] سیره نبویه ابن هشام ج۲ ص ۵۷

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.