علت همراهي نكردن مردم با امام علي پس از پیامبر

علت همراهي نكردن مردم با امام علي پس از پیامبر علیهم السلام

غدير و رويگردانى مردم

 

اگر جانشينى حضرت على عليه السلام در روز غدير اعلام گرديده بود، چرا مردم از آن حضرت روى گردان شدند و در جريان سقيفه كسى در اين باره چيزى نگفت؟۲۷

 

در گزارش هاى تاريخى ـ جز چند منبع ـ از واكنش شديد مردم و ياد آورى ماجراى غدير خم، كمتر سخن به ميان آمده است؛ با آنكه قطعا بيشتر مردم مدينه در ماجراى غدير حضور داشتند؛ پس چرا پس از حدود ۷۰ يا ۸۴ روز۲۸ از اين ماجرا، آن را فراموش كردند؟

 

 

اعتراض مردم
احتمال قوى بر اعتراض عده اى از مردم و يادكرد ماجراى غدير از سوى آنان و مخفى ماندن اين واكنش ـ به سبب سياست ممنوعيت نقل و تدوين حديث ـ وجود دارد؛ ولى اين اعتراض ها چندان گسترده نيست، در حالى كه با توجّه به ماجراى غدير و تأكيد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر تعيين جانشين، انتظار اعتراض گسترده، نامعقول نمى نمايد؛ بنابراين واكنشى چنين محدود، چگونه توجيه مى شود؟

براى يافتن سرنخ هاى تاريخى اين مشكل، بايد موقعيت زمانى اين قطعه از تاريخ و نيز سير جريان هاى سياسى و اجتماعى از زمان واقعه تا وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به دقت بررسى شود. بر اين اساس، پى گيرى بحث در محورهاى زير ضرورت دارد:

 

 

يكم. قبل از تشكيل دولت اسلامى در مدينه به دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، مردم شهرهاى بزرگ حجاز و باديه هاى منطقه به صورت نظام قبيله اى زندگى مى كردند. در اين نظام، رهبر قبيله حق نداشت جانشين پس از خود را تعيين كند و پاره اى از ويژگى ها از جمله سن معيار گزينش به حساب مى آمد.

 

دوم. رسول خدا نخستين كسى بود كه در اين سرزمين، نهادى به نام «دولت» پديد آورد و ارزش هاى فرا قبيله اى ارائه داد. آن حضرت توانست قبايل مختلف شهرها و باديه هاى منطقه را تحت يك نظام واحد متمركز سازد. مردم كه ايشان را پيامبرى آسمانى مى دانستند، تشكيل دولت از سوى او را امرى الهى به شمار آوردند و در برابر آن مقاومت قابل توجّهى نشان ندادند.

 

سوم. اسلام پيش از فتح مكه، به گونه اى روز افزون در ميان مردم شهرها و باديه ها گسترش يافت تا جايى كه سال بعد (نهم هجرت) عام الوفود (سال هيئت ها) نام گرفت؛ يعنى، سالى كه مردم دسته دسته در قالب هيئت هاى مختلف، نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى شتافتند و اسلام خويش را آشكار مى ساختند. البته انگيزه همه اين هيئت ها، معنوى نبود و همه تازه مسلمانان ايمان قلبى نداشتند.

 

چهارم. يكى از آموزه هاى اسلامى ـ كه پذيرش آن براى مردم دشوار مى نمود ـ مسئله تعيين جانشين بود؛ زيرا:
الف. مردم فقط پيامبر صلى الله عليه و آله را داراى بُعد الهى مى دانستند و حكومت فرا قبيله اى اش را مى پذيرفتند. در نگاه آنان، جانشين آن حضرت از اين ويژگى برخوردار نبود.۲۹

 

ب. هنوز بسيارى از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهاى دنيوى آن حضرت مقيّد نمى دانستند؛ به طورى كه در مواردى چون صلح حديبيه۳۰ و تقسيم غنايم حنين۳۱، در برابر آن حضرت واكنش اعتراض آميز نشان مى دادند!

 

ج. بسيارى از مردم اطاعت از فرمان هاى دنيوى مربوط به بعد از زندگانى پيامبر را نمى پذيرفتند؛ زيرا هنوز از آموزه هاى جاهلى ـ كه به رئيس قبيله اجازه تعيين جانشين نمى دهد ـ دل نبريده بودند؛ و طبيعى بود كه مسئله رياست دولت را از رياست يك قبيله مهم تر بدانند.

 

د. هنوز برخى از قريشيان تازه مسلمان، مى پنداشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در راستاى رقابت قبيله اى، مسئله نبوت را مطرح كرده است. اين گروه با توجّه به اقبال عمومى مردم به آن حضرت، جرأت مخالفت نداشتند؛ ولى با تعيين جانشين ـ به ويژه از قبيله بنى هاشم ـ لب به اعتراض گشودند و با بهره گيرى از پشتوانه فرهنگ قبيله اى مردم، اعتراض خويش را روشن تر بيان كردند.

 

ه . در زمان جاهليت تنها اَشرافى به مجلس مشورتى قريش (دارالندوه) راه مى يافتند كه به چهل سالگى رسيده باشند.۳۲ بر اين بنياد، پذيرش جانشين رسول خدا ـ به ويژه اگر آن فرد داماد پيامبر صلى الله عليه و آلهبود و كمتر از چهل سال۳۳ داشت ـ بسيار دشوارتر مى نمود.

 

پنجم. دو نكته ديگر، پذيرش جانشينى امام على عليه السلام را دشوار مى ساخت:
الف. حضرت على عليه السلام نزد قريشيان، به سبب دلاورى هايش در جنگ هايى مانند بدر و اُحُد و به خاك و خون كشيدن بزرگان قريش، چهره مثبتى نداشت. اين پديده سبب شد به تبليغات گسترده روى آورند و چهره على عليه السلام را نزد همه اعراب منفى جلوه دهند!۳۴

ب. مردم قبايل مختلف اين نكته را درك كرده بودند كه با توجّه به لياقت ها و استعدادهاى قبيله بنى هاشم، اگر انگاره «جانشينى» در ميان آنان تثبيت شود، هرگز از آن خاندان بيرون نخواهد رفت.

 

ششم. نگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به جانشينى حضرت على عليه السلام، الهى و فراتر از روابط قبيله اى و خويشاوندى بود؛ زيرا آن حضرت صلى الله عليه و آله به حفظ آيين وحى مى انديشيد و طبيعى است كه آشناترين فرد به كتاب و سنت و شجاع ترين و كوشاترين شخص در راه گسترش اسلام را برگزيند. البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وضعيت جامعه آشنا بود؛ از اين رو، از آغاز رسالت، در موقعيت هاى گوناگون و با بيان هاى متفاوت، ويژگى هاى حضرت على عليه السلام را يادآور مى شد و از جانشينى او سخن به ميان مى آورد.۳۵

 

آن بزرگوار، سرانجام از سوى خداوند مأمور شد در بزرگ ترين اجتماع مسلمانان ـ كه برخى شمار آنها را بيش از يكصد هزار تن دانسته اند ـ آشكارا اين مسئله را اعلام كند۳۶ و دغدغه مخالفت جامعه را ناديده بگيرد.

 

قسمتى از آيه ۶۷ سوره مائده ـ كه از اين دغدغه پيامبر پرده برداشته و به وى ايمنى مى بخشد ـ چنين است: « … وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاس»۳۷؛ «خداوند تو را از [ شرّ] مردم نگه مى دارد».
در اين عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس» بسيار راهگشا است. خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را از چه چيزى حفظ مى كرد و «ناس» چه كسانى بودند؟

 

با توجّه به واقعيت خارجى و ايمن نماندن پيامبر صلى الله عليه و آله از شرّ زبان مردم و نيز با توجّه به اينكه سرانجام مسئله جانشينى امام على عليه السلام به سامان نرسيد، به نظر مى رسد يكى از وجوه واژه «يعصمك»، نگه دارى پيامبر صلى الله عليه و آله از هجوم فيزيكى و يكباره مردم باشد؛ چنان كه واژه «ناس» بر مردم عادى و اكثريت نو مسلمان آن زمان، دلالت دارد.

 

هفتم. تاريخ درباره بسيارى از حوادثِ مقطع زمانى بين غدير و وفات پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ساكت مانده است؛ امّا كالبد شكافى دو پديده مهم آن عصر، شدت اهتمام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر گزينش جانشين و گستره تلاش هاى مخالفان آن حضرت را آشكار مى سازد. اين پديده ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصيت مهم رسول خدا. توضيح اينكه:

 

۷ـ۱. پيامبر اكرم در واپسين روزهاى زندگى اش، فرمان داد لشكرى عظيم به فرماندهى جوانى نورس به نام اسامه بن زيد، به سمت دورترين مرزهاى كشور اسلامى (مرزهاى روم) رهسپار شود.۳۸ بررسى دقيق اين جريان، نشان مى دهد رسول خدا صلى الله عليه و آله در راستاى تثبيت جانشينى حضرت على عليه السلام به چنين اقدامى دست يازيد؛ زيرا:

 

الف. در آن هنگام و در آستانه وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، خالى كردن مركز حكومت از نيروهاى نظامى و فرستادن آن به دورترين نقاط، به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال مى رفت پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، بسيارى از نومسلمانان قبايل اطراف سر به شورش بردارند و كيان جامعه اسلامى در معرض تهديد قرار گيرد. آنچه اين تصميم گيرى را منطقى جلوه مى داد، دور ساختن مخالفان جانشينى حضرت على عليه السلام از مدينه بود.

 

ب. انتصاب جوانى هجده ساله،۳۹ به مقام فرماندهى لشكر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب، جز از كار انداختن مهم ترين۴۰ دستاويز مخالفان جانشينى امام على عليه السلام هيچ توجيهى نداشت؛ زيرا اسامه بن زيد از جهاتى چون سابقه مسلمانى، شرافت، شجاعت و كاردانى سر آمد اصحاب به شمار نمى آمد و از نظر سنى حدود پانزده سال از على عليه السلام كوچك تر بود. حال با توجّه به آنكه در بسيارى از ويژگى ها با حضرت على عليه السلام قابل مقايسه نمى نمود، در مقام فرماندهى سپاهى عظيم و متشكل از بزرگان صحابه ـ مانند ابوبكر، عمر، ابو عبيده جراح، عثمان، طلحه، زبير، عبدالرحمان بن عوف و سعدبن ابى وقاص ـ قرار گرفت.

 

ج. دقّت در تركيب سپاه اسامه نشان مى دهد تمام كسانى كه احتمال داشت با جانشينى حضرت على عليه السلام مخالفت ورزند، ملزم بودند در اين سپاه شركت جويند.۴۱ حتى كسانى كه به بهانه بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اردوگاه به مدينه باز مى گشتند، با جمله تأكيدى «لعن اللّه من تخلف عن جيش اسامة»۴۲. از سوى پيامبر روبه رو مى شدند. در مقابل، ياران و موافقان جانشينى حضرت على عليه السلامچون عمار، مقداد و سلمان از حضور در اين سپاه معاف گشته و ملزم شدند در مدينه به سر برند.۴۳

 

۷ـ۲. يكى از پديده هايى كه در واپسين روزهاى حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تحقّق يافت، پيشگيرى از نگارش وصيت بود. رسول خدا در آن روزها ـ كه پيامبر با بالاگرفتن زمزمه هاى مخالفت با جانشينى امام على عليه السلام به شدت نگران اوضاع شده بود ـ دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندى صريح و ماندگار برجاى گزارد و از گمراهى امت جلوگيرى كند. مخالفان كه اين دستور را با نقشه هاى چند ماهه خويش ناسازگار مى ديدند، به شدت نگران شدند و با هذيان گو خواندن كسى كه جز وحى چيزى بر زبان نمى راند، از نگارش اين سند جلوگيرى كردند!!

 

تاريخ در اينجا تنها از يك تن يعنى خليفه دوم نام مى بَرد۴۴؛ امّا آشكار است كه تنها يك نفر ـ بى آنكه جريانى نيرومند پشتيبانش باشد ـ نمى تواند با رسول خدا صلى الله عليه و آله مقابله كند. از اين رو بعضى از نصوص، گوينده اين عبارت را جمع دانسته، از كلمه «قالوا» استفاده كرده اند.۴۵

 

هشتم. نخستين تشكيل دهندگان جلسه براى خلافت ـ كه با هدف تعيين خليفه اى جز حضرت على عليه السلام در سقيفه گرد آمدند ـ انصار به شمار مى آمدند. آن هم انصارى كه در همه جا به پيروى محض از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله زبانزد بودند و دوستى آنها با خاندان آن حضرت به ويژه حضرت على عليه السلام ـ بر همگان ثابت است.

 

سؤال:
چرا انصار با اين عجله، آن هم در حالى كه هنوز بدن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غسل داده نشده بود، جلسه تشكيل دادند؟
شواهد تاريخى، نشان مى دهد انصار هرگز از جانشينى شخصيتى مانند حضرت على عليه السلام، هراسناك نبودند و او را ادامه دهنده راه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى دانستند.

 

به نظر مى رسد آنان دريافته بودند امكان به قدرت رسيدن حضرت على عليه السلام وجود ندارد. سرپيچى ياران بزرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حضور در سپاه اسامه و مخالفت آنان با نگارش وصيت از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و به احتمال فراوان، حوادث ديگرى كه تاريخ، ما را از آن بى خبر گذاشته است، انصار را به اين نتيجه رسانده بود كه مهاجران، با عزمى جزم انديشه به دست گرفتن حكومت را در سر مى پرورانند و احتمال دارد قريشيانى كه سرانشان در نبرد با نيروهاى انصار كشته شده بودند، با بهره گيرى از پيوند نزديك قريش و مهاجران، در پى انتقام بر آيند. بنابراين، به سقيفه شتافتند تا طرفداران غصب حق حضرت على عليه السلام را دست كم از به دست گرفتن كامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه هاى آتى، سهمى از قدرت به دست آورند.

 

پس انصار و مردم مدينه، همگان حادثه غدير را به ياد داشتند و دلالت آن بر تعيين جانشين را مسلّم مى دانستند؛ امّا مشاهده تلاش هاى كسانى كه در جهت مخالفت علنى با غدير گام برمى داشتند و حركت طرفداران آن واقعه آسمانى را به شديدترين روش ممكن سركوب مى كردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احياى ياد غدير باز مى داشت.

بنابراين، فارغ از اينكه وظيفه مردم چه بوده است؛ با بررسى اوضاع اجتماعى تا حدى طبيعى مى نمايد كه در اين زمان شاهد اعتراض عموم مردم و استدلال آنها به اين حادثه مهم تاريخى نباشيم؛ زيرا آنان با توجّه به زمينه هاى قبلى، تلاش و استدلال خود را آب در هاون كوفتن مى دانستند.

 

۲۷. محمد بن عبدالكريم شهرستانى، الملل و النحل، تصحيح شيخ احمد فهمى محمد.
۲۸. عبدالرحمن الايجى، المواقف فى علم الكلام.
۲۹. سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
۳۰. ابوالحسن على بن عبدالواحد، ابن اثير، النهايه فى غريب الحديث و الاثر، بيروت: دارالتفسير.
۳۱. سيد مرتضى عسكرى، امامان دوازده نفرند، تهران : مشعر.
۳۲. جمعى از نويسندگان، امامت پژوهى، مشهد: دانشگاه علوم اسلامى رضوى، ۱۳۸۱.
۳۳. على ربانى گلپايگانى، امامت در بينش اسلامى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۵.
۳۴. مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، تهران : صدرا.
۳۵. علامه سيدمحمد حسين حسينى طهرانى، امام شناسى، مشهد: علامه طباطبايى، ۱۴۱۸ق.
۳۶. مرتضى مطهرى، انسان كامل، تهران: صدرا، ۱۳۷۴ .
۳۷. حسن حسن زاده آملى، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، تهران: بنياد نهج البلاغه، ۱۳۶۵ ش.
۳۸. محمد شجاعى، انسان و خلافت الهى، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، ۱۳۶۲ ش.
۳۹. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، قم: دارالفقه للطباعة والنشر، ۱۳۷۹.
۴۰. ابوطالب تجليل، براهين اصول المعارف الالهية والعقائد الحقة للأمامية.
۴۱. ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۷۷.
۴۲. عبدالرحمن جلال الدين السيوطى، تاريخ السيوطى، مصر: مطبعة السعادة.
۴۳. رسول جعفريان، تاريخ تحول دولت و خلافت (از برآمدن اسلام تا برافتادن سفيانيان)، قم: بوستان كتاب.
۴۴. ابن عساكر شافعى، تاريخ دمشق، بيروت: دارالفكر، ۱۴۲۱ ق.
۴۵. رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله)، قم: الهادى، ۱۳۷۸.

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، امـام شناسى.

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی و فرقه های مذهبی

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

 

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.