وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ضرورت تعیین جانشین توسط پیامبر

ضرورت تعیین جانشین توسط پیامبر

ضرورت تعيين جانشين

 

چه ضرورتى داشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را به عنوان جانشين خود تعيين و معرفى نمايد؟

 

تعيين و نصب جانشين پيامبر به دلايل مختلفى لازم و اجتناب ناپذير بوده است. راز اين مسأله در گرو بررسى ضرورت و كاركرد امامت در جامعه اسلامى است كه پيش از اين بررسى شد.۴۶
آنچه اكنون به اختصار ياد مى شود عبارت است از:

۱. امام و جانشين پيامبر، تبيين گر معصومانه دين پس از پيامبر و بازدارنده از انحراف، تحريف و كژفهمى در دين است.

۲. امام به لحاظ درك معصومانه از دين، يگانه مرجع حل اختلاف در عرصه فهم و عمل دينى و حافظ انسجام جامعه و بازدارنده از تشتت ها و پراگندگى هاى زيان بار است.

۳. حكومت و سياست در اسلام حكومتى دينى است و كمال دينى بودن آن در گرو رهبرى كسانى است كه در فهم آموزه هاى اسلام و التزام به آن در عالى ترين سطح، يعنى در حد عصمت باشند.
از طرف ديگر شناخت معصوم امرى عرفى و عادى نيست و تنها با معرفى از سوى خدا امكان پذير است. از اين رو لازم بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله امر الهى را در اين باره به امت گوشزد نمايد و كسانى را كه داراى شايستگى هاى لازم اند به امت معرفى و نصب الهى آنان را ابلاغ كند.

از ديگر سو، چنان كه در مباحث پيشين گذشت پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مسأله اختيارى از خود نداشته اند. خداوند متعال با توجه به اهميت فراوان اين مسأله، تعيين جانشينى مناسب و ادامه دهنده راه پيامبر را عنصر نهايى اكمال دين و فقدان آن را مساوى با عدم انجام رسالت الهى قلمداد كرده و پيامبر را مأمور به ابلاغ آن نموده است.

۴۶. محمدبن جرير طبرى، تاريخ طبرى، تهران: اساطير، ۱۳۷۵.

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، امـام شناسى.


پرسش : چرا پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) انتخاب جانشین پس از خود را به مردم واگذار نکرد؟

پاسخ تفصیلی:  احادیث ائمه اثنا عشر حاکى از آن است که طرح وحى براى بقاى مکتب پس از درگذشت رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله) این بوده که خلیفه پیامبر به وسیله خود او و جانشینان وى معرفى شوند و امت در انتخاب خلیفه حقى نداشته باشند؛ زیرا اگر گزینش خلیفه در اختیار مسلمانان بود تعیین این دوازده خلیفه به صورت کلى، یا مقید به اینکه از بنى هاشم خواهند بود، با آن اصل منافات خواهد داشت.

 

 

در احادیث مزبور، نه تنها شمار و خصوصیات جانشینان آن حضرت معین شده است بلکه پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) در مراحلى از زندگى خود اسامى آنها را نیز یادآور شده و نخستین خلیفه را از همان آغاز ابلاغ رسالت خود تعیین فرموده است. و حادثه معروف «یوم الدار»(۱) در سال سوم بعثت، و رویداد مشهور غدیر گواه بر این گفتار است.

 

در اینجا ما به رمز لزوم تعیین خلیفه از سوى خداوند به صورت گذرا اشاره مى‏ کنیم و آن اینکه طرح صحیح و سالم براى بقاى مکتب و جلوگیرى از هر نوع اختلاف و دو دستگى میان امت، این بود که رسول گرامى از طریق وحى جانشین و یا جانشینان خود را معین کند و موضوع را به انتخاب و گزینش مردم واگذار ننماید؛ زیرا از دو نظر این واگذارى صحیح نبود: نخست آنکه شیوه زندگى اجتماعى آنان – که تاثیر پذیرفته از نظام عشیره‏ اى بود- به گونه‏ اى نبود که فرد فرد آحاد جامعه، در انتخابات شرکت جسته و به اصطلاح با آزادى و دموکراسى، فرد لایق را انتخاب کنند.

 

دیگر آنکه: مثلثى از دشمنان این حکومت جوان، در کمین بودند که آن را واژگون سازند و در چنین جامعه و محیطى بقا و تداوم مکتب صد در صد در گرو تعیین جانشین از سوى رهبر و ایدیولگ نهضت است و واگذارى این امر به گزینش مردم – مردمى که هنوز به رشد اجتماعى و استقلال فردى لازم نرسیده و در چارچوب نظام قبیلگى، از شیوخ قبایل خط مى‏ گیرند- نه تنها نتیجه بخش نبوده و به انتخاب اصلح نمى‏ انجامد، بلکه مایه دو دستگى و انحراف مى‏ گردد. اینک هر دو عامل را به گونه‏ اى مشروح مى‏ آوریم:

 

 

۱- شیوه زندگى مردم در شبه جزیره عربستان‏: زندگى مردم شبه جزیره زندگى قبیلگى و عشایرى بود. در چنین محیطى مقولاتى نظیر دموکراسى، آزادى راى و احترام به راى افراد، بى معناست. بدیهى است که در این شیوه از زندگى، راى از آن شیخ قبیله و رییس عشیره است و چنانچه رییس قبیله ‏اى بر هزار نفر حکومت کند، به ظاهر هزار و یک راى به صندوق ریخته مى‏ شود ولى در واقع یک راى بیشتر وجود ندارد که آن هم راى رییس قبیله است؛ زیرا آن هزار نفر، بدون کوچکترین تامل و تفکر، به خواسته او راى مى‏ دهند، و این گونه راى‏ گیرى، هر چند ظاهر دموکراتیک هم داشته باشد، در معنا چیزى جز حکومت فرد نیست، آن هم فردى خودخواه که به زور و نیرنگ خویش یا به عنوان میراث اسلاف، حکومت عشیره را به دست گرفته است.

 

باید توجه داشت که تنها در مدینه، پس از در گذشت پیامبر، گروه انصاراز دو عشیره بزرگ به نام هاى اوس و خزرج تشکیل مى‏ شدند، و رییس خزرجیان، «سعد بن عباده» و رییس اوس، «اسید بن حضیر» بود، و اگر بنا بود که فردى براى حکومت انتخاب شود، مجموع خزرجیان تابع راى رییس خود و همه اوسیان پیرو نظر رهبر خود بودند.

 

و این قانون بر سایر قبایلى نیز که در حجاز و نجد زندگى مى‏ کردند، حکومت مى‏ کرد. آیا با وجود چنین بافت اجتماعى‏ اى که مردم نجد و حجاز آن روز داشتند، صحیح و روا بود که پیامبر گزینش پیشوا را در اختیار مردم – و در حقیقت، در اختیار شیوخ حاکمبر آنان- بگذارد، و شکل بى محتواى دموکراسى، نقاب فریبنده و بهانه موجه معدود عناصر متنفذى گردد، که با زد و بندها و محاسبات تنگ عشیره اى فرد مورد نظر خویش را بر امت تحمیل کنند.

 

جانشین رسول خدا، از نظر کمالات معنوى و میزان علم و آگاهى و درایت و توانایى، باید برترین فرد امت باشد، و روساى عشایر که پیوسته با خودخواهی ها و خود محوری ها بزرگ شده ‏اند هرگز چنین فردى را انتخاب نمى‏ کردند.

 

۲- دشمنان گوش به زنگ اسلام:

روزى که رسول خدادرگذشت، مثلث منحوسى کیان اسلام را تحدید مى‏ کرد. از جانب شرق، امپراتورى عظیم ساسانى (که خسرو پرویزش، با وقاحت تمام، نامه پیامبر را دریده بود) از جانب غرب: امپراتورى روم شرقى و ایادیش در قطر عربى، و بالاخره در داخل شبه جزیره نیز، ستون پنجمى به نام منافقان، در کمین نشسته بودند که در اولین فرصت نهال نو پاى اسلام را از ریشه در آورند، در چنین شرایطى، شایسته ‏ترین اقدام این بود که فردى لایق و شایسته توسط خود پیامبر براى رهبرى امت، تعیین گردد و با این تمهید، راه بر اختلاف میان امت بسته شود و راه نفوذ دشمن مسدود گردد.

 

 

آرى حفظ کیان اسلام جوان که سه دشمن مزبور چون اژدهایى خطرناک براى بلعیدن آن دهان باز کرده بودند، در گرو آن بود که طرحى از جانب صاحب شریعت ریخته شود که بر اساس آن از دامنه اختلاف ها کاسته گردد و جامعهبه جاى اینکه در خود فرو رود و در فکر دشمن باشد، و برگزیده الهى، با بسیج نیروهاى متحد امت، نقشه‏ هاى دشمن را در داخل و خارج نقش بر آب بسازد.

 

اینجاست که به گفته شیخ الرییس: تعیین جانشین از سوى پیامبر، به صواب نزدیکتر است؛ زیرا (تنها) دراین صورت است که کار به اختلاف و دسته بندى میان امت نمى‏ کشد.(۲)

 

بررسى تاریخ صحابهو یاران پیامبر و تابعان پس از آنان، به روشنى حاکى است که مزاج جامعه آن روز یک مزاج اختلاف‏ انگیز بود. از همان روزى که پیامبر گرامى وارد مدینه گشت دودلى بلکه گاه صف آرایى میان انصارو مهاجر کاملا مشهود بود، و در مواردى، نظیر مساله افک، این اختلاف بالا مى‏ گرفت.(۳) چنانکه در اجتماع سقیفه بنى ساعده – که پس از درگذشت رسول خدا، انصار، خودسرانه تشکیل دادند و بعدا گروهى براى خنثى کردن تصمیم هاى انصارو قبضه قدرت به آنجا رفتند- این مسیله به اوج خود رسید.

 

با توجه به این نکات، عقل داورى مى‏ کند که واگذارى سرنوشت امت به حال خویش، در آن شرایط بحرانى، نه به صلاح مکتب بود و نه حتى به صلاح خود پیروان، بلکه تنها تصمیم رهبر برگزیده خدا، دایر بر تعیین یک نفر، با شرایطى که یاد آورى شد، مى ‏توانست ریشه اختلاف را برکند، افراد نالایق را عقب زند، و امت را زیر لواى پیروى از امام منصوص به پیش برد.(۴)
پی نوشت:
(۱). تفصیل رویداد «یوم الدار» را در کتاب سیره پیشوایان ص ۳۵ بخوانید.
(۲). «والاستخلاف بالنص اصوب، فان ذلک لایودى الى التشعب و التشاغب و الاختلاف» (شفا، چاپ ایران، ج ۲، ص ۵۵۸ و ۵۶۴).
(۳). صحیح بخارى، ج ۵، ص ۱۱۹، باب غزوه بنى مصطلق.
(۴). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰ش، چاپ بیست و سوم، ص ۱۴.

 

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی و فرقه های مذهبی

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

 

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.