وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ضرورت اولویت بندی در آگاهی های مربوط به خودشناسی

ضرورت اولویت بندی در آگاهی های مربوط به خودشناسی

ضرورت خودشناسی(قسمت سوم)
 

بي حوصلگي در مطالعات انساني

اكثر ما از مطالعات بسيار ضروري و بديهي گريزان هستيم. مطالعات و اطلاعاتي كه بدون آنها ساختن حال و آينده به نحوي كه خوشبختي ما را تضمين كند، ممكن نيست.

در طول سال هايي كه در دانشگاه ها و ساير مؤسسات با دانشجويان عزيز مشاوره داشتم،پرسش نامه مطالعاتي بيش از پنج هزار دانشجو را مطالعه كرده ام. اكثر قريب به اتفاق آنها هيچ گونه مطالعه اي درباره ي شناخت خودشان،اخلاق،معاشرت،ازدواج و ملاك هاي انتخاب همسر، روان شناسي جنس مخالف،تربيت،دستورالعمل هاي قبل از انعقاد نطفه(در مورد متأهلين)،مراقبات دوران بارداري(در مورد خانم هايي كه مادر بودند)، مهارت هاي جنسي، مهارت هاي كلامي، مهارت هاي عاطفي ،مهارت هاي اقتصادي مهارت هاي معنوي و عبادي نداشتند.

 

و بيشتر مطالعات آنها پيرامون مطالب درسي، رمان،داستان هاي پليسي و جنايي،داستان هاي عشقي و مطالب تاريخي بود.

 

در ده ها جشن ازدواج دانشجويي سخنراني كرده ام ولي هنگامي كه از آنها سؤال مي كردم: كه چند نفر از شما مطالعات ويژه ازدواج و خانواده داشته و داريد، تعداد پاسخ ها چيزي نزديك به صفر بوده است. اين در حالي است كه اكثر آنها به خاطر علم زدگي!!يا بهتر بگويم مدرك زدگي،سالها به مطالعات و تحقيقات در رشته ي تحصيلي شان كه معلوم نيست چقدر به آن علاقمند باشند، يا چقدر آن رشته ها براي آنها لازم و مفيد باشد، تن مي دهند ولي از مطالعاتي كه نياز حقيقي و لازمه خوشي و آرامش زندگي شان است، طفره مي روند.

 

و يا اصولاً فكر نمي كنند كه به چنين معلومات و مهارتهايي نيازمندند. شايد سؤال كنيد كه اين مهارت ها چه ربطي به خود شناسي و ساختار روح ما دارد؟ بايد گفت كه وقتي خود حقيقي شناخته شود نيازهاي علمي و مطالعاتي كه همگي در كسب مهارت پايدار مؤثرند نيز شناخته مي شود. كدام عاقل است كه بتواند نقش اين اطلاعات و مهارت ها را در خوشبختي دنيا و آخرت انسان انكار كند؟

ما همه قبول داريم كه براي رشد مناسب يك گياه و شكوفايي كامل آن و نيز ثمردهي وبقاي عمر آن، نمي توان هر رفتار و برخوردي را با آن كرد. بلكه فقط بايد متناسب با ساختار سوجودي و نياز حقيقي اش با آن رابطه بر قرار كنيم. و اين ممكن نيست مگر با شناخت دقيق آن. در مورد يك حيوان نيز همين امر را قبول داريم كه نمي توان با آن هر رفتاري كرد. ولي وقتي نوبت به خودمان مي رسد به راحتي نمي پذيريم كه براي رسيد به موفقيت و خوشبختي نمي توانيم هر رفتار و فكري داشته باشيم و يا دست به هر انتخاب و ارتباطي بزنيم. بلكه بدون شناخت از ساختار وجودي مان و نيازهاي حقيقي وجودمان خود را غرق در يك سلسله ارتباط ها و انتخاب ها و رفتارها و فكرها مي كنيم بدون اين كه به عاقبت و نتيجه رفتارها و تصميم هايمان فكر كنيم.

 

تا كنون بيش از پنج هزار برنامه براي دانشجويان سراسر كشور و خارج از كشور و نيز فارغ التخصيلان دانشگاه ها، هم چنين تعداد زيادي برنامه براي طلاب حوزه هاي علميه سراسر كشور و نيز ساير اقشار در زمينه هاي مطالعات ازدواج، روابط همسران، تربيت كودك، مهارت هاي عبادي،اخلاقي و آموزش هاي عقيدتي و اجتماعي نوشته ام. اين برنامه ها به صورت شش ماهه تنظيم مي شود. با تحقيقات گوناگوني كه از روند اجراي برنامه ها از سوي عزيزان داشته ام، معلوم گرديده كه نزديك به پنجاه درصد آنها زماني بيش از شش ماه را صرف اجراي برنامه كرده بودند. با اين كه اين برنامه ها مزاحمتي براي روند زندگي و كار و تحصيل آنان نداشته است ولي به بهانه هاي گوناگون و اولويت هاي نادرست و اشتغال به امور كم اهميت و خيالي در اجراي آن كوتاهي و سستي نشان داده اند. اين نتايج نشان مي دهد كه هنوز ضرورت و اهميت مطالعه و كسب مهارت در اموري كه به طور مستقيم در خوشبختي، شادي و آرامش زندگي ما دخالت دارند، براي آنها به صورت يك باور جدي در نيامده است. و اين ضعف از ضعف در شناخت خودِ حقيقي و عشق به آن ناشي مي شود.

 

تنبلي و بي حوصلگي ريشه مهم شكست ها

 

وقتي از ضعف اكثر انسان ها در شناخت خودِ حقيقي و نيازمندي هاي آن سخن مي گوييم، بدان معنا نيست كه اطلاعات ما درباره ي خودِ حقيقي و نيازمندي هاي آن كم است، بحمدالله با همت دانشمندان ايران عزيز، كتاب ها و آثار مفيد ديگري در سطوح گوناگون درباره ي خودشناسي و لوازم آن توليد و انتشار يافته است كه ما در برنامه هاي مطالعاتي و عملي به علاقمندان معرفي و توصيه مي كنيم. ولي مشكل اكثر مردم فقط ندانستن نيست بلكه تنبلي وبي حوصلگي مهم ترين مشكل آنان است. هر چند همين تنبلي و بي حوصلگي به نوبه خود تا حد زيادي ناشي از عدم معرفت عميق به خودِ‌ حقيقي و لوازم خوشبختي آن مي باشد.

امام باقر عليه السلام در فرمايشي بلند درباره ي تنبلي و بي حوصلگي و نتايج هر يك از آنها چنين مي فرمايد:

«اياكَ و الكَسَلَ و الضجرً؛ فانهما مفتاح كُل شرٍّ مَن كَسِلَ لم يُؤَدَّ حَقّاً وَ مَن ضَجرَ لَم يَصبر عَلي حَقٍ: از تنبلي و بي حوصلگي بپرهيز زيرا اين دو كليد هر بدي مي باشند. هر كس تنبل باشد حقي را به جاي نمي آورد و كسي كه بي حوصله باشد، بر حق صبوري نكند.» (تحف العقول،‌ص295)

ايشان ضمن پرهيز دادن از اين دو صفت بسيار خطرناك اثر هر يك را نيز بيان مي فرمايد:

شخص تنبل وظيفه اش را انجام نمي دهد يعني در انجام آنچه سزاوار و شايسته سعادت و لازمه خوشبختي اوست كوتاهي مي كند. مثلاً در آموزش آنچه كه بايد ياد بگيرد كوتاهي مي كند و اگر هم ياد گرفت در انجام وظايفش اقدامي نمي كند. آدم بي حوصله كسي است كه وقتي اقدام به انجام كاري كرد آن را ادامه نمي دهد و زود خسته و ناتوان مي شود و کار و وظيفه اش را نيمه كاره رها مي كند.

مثلاً در يك كتاب همسرداري،تربيت، اخلاق و… استوار و مصمم نيست. اگر فهميد بايد كاري را شروع كند و يا مراقبتي در گفتار يا رفتارش داشته باشد، در اتمام كار و وظيفه و تكميل مراقبت صبوري و پايداري از خود نشان نمي دهد و آن را بي نتيجه رها مي كند.

امام صادق عليه السلام نيز تنبلي و بي حوصلگي را موجب بدبختي انسان در دنيا و آخرت دانسته و چنين مي فرمايد:

«اِيّاكَ وَ الضّجرَ وَ الكَسَلَ فَانّهُما يَمنَعانِكَ حَظَّكَ مِنَ الدّنيا و الآخِرَةَ: از بي حوصلگي و تنبلي بپرهيز؛ زيرا اين دو مانع رسيدن تو به بهره ي دنيا و آخرتت مي شوند.» (وسايل الشيعه،ج16،ص23)

ريشه اكثر مشكلات انسان در زندگي دنيايي او تنبلي و بي حوصلگي است. به عنوان كسي كه بيش از پانزده سال با گروه هاي مختلف مردم مشاوره داشته ام، به جرأت مي گويم ريشه اكثر قريب به اتفاق طلاق ها كه خسارت هاي فردي و اجتماعي بسياري ايجاد مي كند، تنبلي و بي حوصلگي در يادگيري وظايف و مهارت هاي زندگي و به كارگيري آنهاست. ريشه اكثر قريب به اتفاق فسادها و ناهنجاري هايي كه در جامعه ديده مي شود، تنبلي و بي حوصلگي نسبت به يادگيري وظايف تربيتي و به كارگيري آنها، و نيز بي حوصلگي نسبت به آموزش وظايف فردي و اجتماعي و عمل به آنهاست.

 

جهنم معلول تنبلي و بي حوصلگي

 

همان طور كه ديديم امام صادق عليه السلام تنبلي و بي حوصلگي را عامل محروميت از بهره و سعادت آخرت نيز دانستند. امير المؤمنين عليه السلام نيز در اين باره مي فرمايد:

«الَکسَلُ يُفسِدُ الآخِرَةَ : تنبلي،آخرت را تباه مي كند.» (ميزان الحكمة،ج11،ص5184)

بديهي است كسي كه در انجام وظايف دنيايي خود از قبيل آشنايي و عمل نسبت به وظايف فردي و خانوادگي و اجتماعي كوتاهي كند. گناه كرده است و به اين وسيله هم به خود و هم به خانواده و هم به ساير مردم ظلم كرده است. او در دادگاه عدل الهي پاسخي براي ضايع كردن خود و ديگران كه در اثر تنبلي و بي حوصلگي به آن آلوده شده اند؛ ندارد و محكوم به عذاب و جهنم است. قرآن كريم صحنه آخرتي بسياري از خانواده ها را چنين ترسيم مي كند:

«يَومَ يَفُرّ المرء مِن اَخيِه*وَ اُمِّه وَ اَبيهِ*وَ صَاحِبَتِه وَ بَنيه: روي كه آدمي از بردارش مي گريزد،*و از مادرش و پدرش،*و از زنش و فرزندانش.» (سوره مباركه عبس،آيات 36-34)

فرار معلول خيانت و ظلم است. در قيامت وقتي پرده ها برداشته مي شود و اسرار دروني هويدا مي شود، معلوم مي شود اكثر اعضاي خانواده ها در حق هم كوتاهي كرده اند.

بي دقتي در انتخاب همسر، كه در حقيقت بي دقتي در انتخاب پدر يا مادر مناسب براي فرزندان و فراهم كردن زمينه هاي تربيتي نادرست براي آنان است. تنبلي و بي حوصلگي در يادگيري ملاك هاي صحيح انتخاب همسر، مراقبت هاي لازم براي دوران بارداري، نكات تربيتي مهم براي سنين مختلف زندگي فرزندان، مهارت هاي كلامي و عاطفي و رفتاري نسبت به اعضاي خانواده و ساير مردم و نيز بي حوصلگي و تنبلي نسبت به انجام وظايفي كه لازمه سعادت خانواده بوده، همه و همه از گناهاني است كه موجب فرار اعضاي خانواده از يكديگر در صحنه قيامت مي شود.

در بسياري از مشاوره ها با دختران و يا پسراني كه اصرار دارند با فردي كه به بلوغ فكري؛روحي و عملي لازم براي ازدواج و زندگي نرسيده،ازدواج كنند، وقتي به آنها مي گوييم كه آيا فرزندان شما هم در آينده از اين انتخاب راضي هستند يا نه؟، از اين سخن تعجب مي كنند. زيرا به هيچ وجه به فكر مسؤليت آخرتي انتخاب ها و ارتباطات خود نيستند. آنها حتي نسبت به نارضايتي فرزندان خود نسبت به داشتن پدر و يا مادري نامناسب و احساس بدبختي آنها از داشتن چنين پدر و مادري اهميت قائل نيستند و به اشتباه گمان مي كنند كه انتخاب همسر يك انتخاب شخصي مثل انتخاب كفش يا لباس است و هيچ گونه مسؤليت دنيايي و آخرتي را براي آنها در پي نخواهد داشت. با اين كه در اكثر قريب به اتفاق موارد، كوتاهي در انتخاب همسر قابل جبران است و مي توان با يادگيري مهارت هاي عاطفي،كلامي و رفتاري تغييرات مناسبي در شخصيت همسر ايجاد كرد. اما وقتي منابع لازم به بسياري از زن و شوهرها كه از وضعيت زندگي خود گلايه دارند،معرفي مي شود؛ در اثر همين تنبلي و بي حوصلگي حاضر نيستند وقت و نيروي كافي براي يادگيري اين مهارت ها و به كارگيري آنها اختصاص دهند و در حالي كه خود شاهد فروپاشي خانواده و يا گرفتار شدنشان به انواع مشكلات روحي و رفتاري هستند، باز هم در يادگيري و عمل به وظايفشان سستي مي كنند.

تنبلي و بي حوصلگي در شناخت وظايف ديني و عمل به واجبات الهي و ديني نيز از بزرگترين و اصلي ترين گناهان است كه انسان را دچار عذاب دردناك آخرت كه معلول سستي و بي توجهي به انسانيت و وظايف انساني خود باشد، گرفتار خواهد كرد. اين گونه افراد به دليل عدم شناخت صحيح از خود و لوازم خوشبختي دنيا و آخرت فقط نسبت به مطالعات و كارهايي كه از خود علاقه و تلاش نشان مي دهند كه با شناخت غلطي كه از خود و زندگي انساني دارند، تناسب داشته باشد، بسياري از مطالعات و مشفله هاي آنها غير مفيد يا غير ضروري است و در موارد زيادي مضر نيز است.

متأسفانه فرار از خود و و حشت از خود به قدري است كه بيشتر مردم سعي مي كنند براي خوشبخت كردن خود، به شناخت«غير خود» روي بياورند!! راستي چگونه ممكن است ما بدون شناخت« خود» و با شناخت«غير خود» سعادت دنيا و آخرت را بدست بياوريم؟! ايا ما چنين اشتباه بزرگ و خطرناكي را كه به راحتي در مورد خودمان مرتكب مي شويم در برخورد با گل،گياه،حوان و يا ساير اشياء مر تكب مي شويم؟! آيا به صرف اين كه از گل و گياه شناخت داريم، به پرورش و نگهداري و توليد حيوان اقدام مي كنيم؟

اينجاست كه انسان به عمف اين فرمايش مهم و تكان دهنده اميرالمؤمنين عليه السلام پي مي برد:

«عَجِبتُ لِمَن يَنشَدُ ضالّتهُ وَ قَد اَضَلّ نَفسَهُ فَلا يَطلُبُها: در شگفتم از كسي كه گمشده خود را مي جويد، اما خويشتن را گم كرده و آن را نمي جويد!» (غررالحكم،ج4،ص34.)

تا وقتي بيماري حاد و خطرناك فرار از خود و مشغول شدن به «غير خود» وجود دارد،سردرگمي،انحراف و بدبختي دامن گير فرد و جامعه خواهد بود. بديهي است اگر خودمان را نشناسيم و ندانيم كه خوشبختي و آرامش حقيقي ما در چيست، با خودمان چگونه بايد رفتار كنيم و چگونه بايد ارتباط برقرار كنيم،ندانيم كه رشد ما و عوامل موفقيت و سعادت ما،‌و نيز انحراف و سقوط ما، و عوامل شكست و بدبختي ما در چيست، بيهوده عمرمان را در سراب سعادت تلف مي كنيم ودر طلب سعادت به دنبال غير خودمان سرگردان مي شويم.

وقتي خودِ حقيقي شناخته نشود، معشوق و مطلوب و هدف او هم ناشناخته مي ماند و انسان تمام عمر خود را در پي معشوق ها و اهداف دروغين تباه خواهد كرد. به همين دليل است كه هر چه دانش بشر بيشتر شده، او كامياب تر و خوشبخت تر نشده است. زيرا بشر دانش خود را در غير خود افزايش داده و با جهل به خود به سراغ شناخت غير خود و جهان پرداخته است. هر چه در شناخت ساير موجودات پيش رفته است از خود بيگانه تر و به شناخت خود بي رغبت تر شده است. همين از خود بيگانگي سبب شده تا روز به روز اشتباهات او و خطراتي كه براي خود و جامعه ي انساني ايجاد كرده، بيشتر شود. اساساً سردرگمي،خطا و خطر نتيجه طبيعي زندگي هر كسي است كه از خود و شناخت نيازهاي خود غافل شود، و خود را به چيزهاي ديگر مشغول كند. امام علي عليه الاسلام درباره ي چنين كسي مي فرمايد:

«مَن شَغَلَ نَفسَهُ بغَير نَفسِهِ تَحَيَّرَ فِي الظّلُماتِ وَ ارتَبَكَ فِي الهَلَكاتِ: هر كس خود را به غير از خود مشغول كند در تاريكي ها سرگردان و در گرداب هلاكت ها فرو مي رود.» (غررالحكم،ج5،ص426)

 

منبع:سایت هدانابرگرفته ازکتاب ضرورت خودشناسی، استاد محمد شجاعی

 

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.