وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

شرایط یک عارف واقعی چیست

شرایط یک عارف واقعی چیست

شرايط عارف

پرسش ۲۰ . «عارف» چه كسى است و شرايط اصلى او چيست؟

ابوعلى سينا در فصل دوم از نمط نهم اشارات، در تعريف «عارف» مى گويد:

«و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره يخص باسم العارف»۴۸؛ «عارف كسى است كه با فكر خويش [ با تمام وجود ]به عالم جبروت رو كند و بدون وقفه در پى تابيدن نور حق در سرّ خويش باشد».

در بيانى روان تر، «عارف كسى است كه حقايق اشيا را به طريق كشف و شهود ـ چنان كه هست ـ ببيند». البته به طورى كه هم داراى دين و مذهب باشد و هم اهل رياضت و كشف و شهود؛ و از مقام «علم اليقين» به مرتبه «عين اليقين» و «حق اليقين» رسيده باشد و مقصود و منظورش از رياضت و عبادت، فقط خداوند باشد و بس و نه ترس از عذاب دوزخ يا طمع در بهشت.۴۹

به هر حال «عارف» كسى است كه در پى معرفت خداوند است و اين معرفت را با چشم حقيقت بين مى خواهد، نه عقل و چشم اين سويى.

آنكه او را چشم دل شد ديدبان
ديد خواهد چشم او عين العيان
با تواتر نيست قانع جان او
بل ز چشم دل رسد ايقان او۵۰ 

امّا اين معرفت حقيقى در ديدى كلان مشروط به سه شرط است:۵۱

يك. خدا بينى
گاهى عدول از جهت حقيقت، سبب عدم درك شهودى است؛ هر چند سالك مبتلا به معاصى و رذايل نباشد. آينه هاى وجودى انسان، براى نماياندن وجه حق ـ علاوه بر صيقلى بودن ـ بايد در جهت حق هم قرار گيرد. گاهى افرادى با رياضت و عبادت، ملكات فاضله را در خويش پديد مى آورند و از گناه دورى مى جويند؛ اما غايتى را كه در وراى اين عبادات مى جويند، رسيدن به نعمت هاى اخروى است!

گاهى از اين حدّ نيز پايين تر است، نماز شب مى خوانند به جهت وسعت رزق! صله رحم به جاى آورند، به منظور طول عمر! و به تمام اين مقاصد هم دست مى يايند؛ امّا از مشاهده «ربّ» محروم مى مانند؛ چون از ابتدا شهود و لقاى حق را مد نظر قرار نداده بودند.

دلِ عارف شناساى وجود است
وجودِ مطلق او را در شهود است۵۲ 

دو. راهبرى پيامبر
عارف راستين متوجه اين نكته است كه هيچ انسانى، قادر به شهود حق نيست، مگر به تبعيت از انبيا؛ چرا كه آدمى قدرت شناسايى تأثير عمل را در روح خويش ندارد. ما نمى دانيم هر يك از اعمالمان چه تأثيرى بر روح مى گذارد. سالك الى اللّه براى گذر از ظلمات به سوى نور، محتاج دستگيرى انبيا و اوليا است.

بى پير مرو تو در خرابات
هر چند سكندر زمانى

همچنين با صرف دانستن آنچه انبيا گفته و در عمل انجام داده اند، شرايط تحصيل فراهم نمى گردد. علاوه بر بيان احكام و قوانين الهى، نظارت اوليا در عمل نيز بايسته است. آدميان به دليل فطرت الهى، كشش هايى به سوى عالم غيب دارند؛ اما اين كشش ها و تمايلات، به تنهايى براى سلوك الى اللّه كفايت نمى كند؛ زيرا از طرف ديگر كشش ها و تمايلاتى نيز به سوى «طبيعت» دارند.

پس كسى كه تحت تأثير جاذبه هاى دنيا بوده و دريچه هاى وجودش رو به خشكى است، دستخوش غفلت ها مى شود. انبيا و اوليا همواره بايد تازيانه بيدارى را بر سر انسان ها فرود آورند، انذار كنند و آدمى را از خطرات راه بترسانند و تبشير نمايند و ارزش وجودى انسان را در مقايسه با دنيا بيان كنند.

سه. ولايت پذيرى
با توجه به متون دينى، آدمى بدون شناخت امام و رسول، قادر به درك محضر ربوبى نيست. روزى امام حسين (علیه السلام)  به اصحاب فرمودند: «اى مردم! قسم به حق كه خداوند نيافريد بندگان را مگر براى عرفان و معرفت ربوبى». پس مردى از اصحاب عرض كرد: پدر و مادرم فداى شما باد! «معرفت اللّه تعالى» چيست؟ فرمودند: «معرفت باللّه شناخت امام است در هر زمان، همان امامى كه اطاعتش واجب است».۵۳

انسان كامل ـ كه مصداق اصلى و حقيقى اش معصومان اند ـ واسطه فيض حق است. آينه كلى است كه انوار حق را به آينه هاى وجودى ـ به قدر ظرفيتى كه دارند ـ مى تاباند. از همين رو در روايت وارد شده است:

«اگر كسى شب هايش را به نماز بپردازد و روزها روزه بگيرد و همه اموالش را صدقه دهد و همه عمر در طواف كعبه باشد؛ اما ولايت ولى خدا را نشناسد تا از وى تبعيت كند و جميع اعمالش را به ولايت و هدايت وى متمركز سازد؛ از انجام دادن اين اعمال پاداشى از جانب حق تعالى نصيبش نخواهد شد و از زمره اهل ايمان شمرده نمى شود».۵۴

آنكه از حق يابد او وحى و جواب
هر چه فرمايد بود عين صواب
آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست
نايب است و دست او دست خداست
همچو اسماعيل پيشش سر بنه
شاد و خندان پيش تيغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاك احمد با احد
گر خضر در بحر كشتى را شكست
صد درستى در شكست خضر هست
وهم موسى با همه نور و هنر
شد از آن محجوب، تو بى پر مپر۵۵ 

۴۸. نگا: مقالات فلسفى، ج۲، صص ۱۴۳ ـ ۱۷۲؛ در آسمان معرفت، صص ۳۴۳ ـ ۳۴۵.
۴۹. نگا: شرح بر مقامات اربعين، صص۴۰ ـ ۴۳.
۵۰ . مثنوى معنوى، دفتر۶، ابيات ۴۴۰۵ ـ ۴۴۰۶.
۵۱. در اين خصوص نگا: درآمدى بر سير و سلوك، صص ۴۹ ـ ۵۷.
۵۲ . گلشن راز.
۵۳. بحارالانوار، ج۵، ص۳۱۲.
۵۴. وسائل الشيعه، ج۱، ص۷.
۵۵ . مثنوى معنوى، دفتر۱، ابيات ۲۲۵ ـ ۲۲۸ و ۲۳۶ ـ ۲۳۷.

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.