وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

رسیدن به قدرت معنوى و عرفانی

رسیدن به قدرت معنوى و عرفانی

قدرت معنوى

پرسش 30 . آيا براى قدرت معنوى انسان حتما بايد تفضل الهى باشد و يا انسان با تلاش خود مى تواند به مقامات اولياى خدا برسد؟

قدرت معنوى انسان، بر اثر بازگشت روح به اصل خويش حاصل مى شود كه بر اثر سير و سلوك به دست مى آيد.

خروج از قوه و اقتضا و رسيدن به فعليت و «شدن»، سِير ناميده مى شود. در طبيعت، هسته و دانه خرما، اقتضاى نخل شدن دارد؛ به اين معنا كه اگر اين هسته، تحت شرايط خاص، زير زمين قرار گيرد و با گرما و تغذيه مناسب همراه باشد، به تدريج جوانه مى زند و سر از خاك بيرون مى آورد. حركت هسته خرما و نخل شدن را «سير» مى نامند.

در حوزه «تكامل روحى» نيز مسئله به همين شكل است. سلوك معرفتى، سير معنوى انسان از قوه به فعليت معنوى است كه تأمين كننده غايت خلقت انسان است. سلوك الى اللّه ـ كه در واقع شروع بازگشت آدمى به موطن اصلى خويش است ـ تا مرحله وصول به خدا و جايگاه اولى روح «سلوك معنوى» ناميده مى شود. اين سير وسلوك ـ كه قدرت معنوى خاصى براى انسان به ارمغان مى آورد ـ هم محصول سعى و تلاش آدمى است و هم نتيجه عنايت و تفضّل الهى.

قرآن مى فرمايد:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»124؛

«كسى كه عمل صالح انجام دهد، در حالى كه مؤمن است ـ چه مرد باشد و چه زن ـ ما به او حيات بخشيده و او را از حيات طيّبه برخوردار مى كنيم و به بهترين صورتى جزا و نتيجه راه و روش چنين كسانى را به آنان مى دهيم».

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»125؛

«هر كس در راه ما مجاهدت كند، او را به راهمان هدايت مى كنيم».

اين آيات نشانگر اين حقيقت است كه «وصول» در پرتو تلاش آدمى و تفضل و عنايت الهى، حاصل مى شود و بر اثر آن آدمى در حوزه معنويات قدرتمند مى گردد. به هر حال نبايد مسئله «عنايت الهى» را در اين مهمّ ناديده انگاشت. عنايت حق در سلوك و وصول، امرى است برهانى كه به طور مختصر به يك مورد آن اشاره مى شود:

«معلول» پرتوى از علت است و آنچه راهبر به سوى علت است، خود علت مى باشد. به عنوان مثال گرما معلول آتش است؛ يعنى پرتو آتش كه گرما است، ما را به آتش راهنمايى مى كند. قوّه تشخيص، به عنايت حقّ به انسان اعطا شده و پرتو حق پرتو او است و راهنمايى به سوى او و چيزهاى ديگر، به عنايت حق است.

«انت الذى اشرقت الانوار فى قلوب اوليائك حتى عرفوك و وحدوك»126؛

«تو هستى كه تجليات را به قلوب دوستانت اشراق مى كنى تا آنان به وحدانيت تو شهود پيدا كنند».

معلول، پرتو علت و مرتبه نازل آن است؛ چگونه مى توان از معلول به علت راه يافت، اگر از ناحيه علت عنايتى به معلول نباشد؟127

جز تو پيش كى برآرد بنده دست
هم دعا و هم اجابت از تو است
هم ز اوّل تو دهى ميل دعا
تو دهى آخر دعاها را جزا
اول و آخر تويى ما در ميان
هيچ هيچى كه نايد در بيان128 

124. نمل 27، آيه 97.
125. عنكبوت 29، آيه 69.
126. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.
127. در اين خصوص نگا: درآمدى بر سير و سلوك، صص83 ـ 88.
128 . مثنوى معنوى، دفتر 4، ابيات 3499 ـ 3501.

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

 

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.