وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

خلاصه واقعه غدیر خم

خلاصه واقعه غدیر خم

واقعه غدير

 

جريان غدير را شرح دهيد و توضيح دهيد كه تا چه اندازه قطعيت دارد؟

 

جريان غدير خم

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال دهم بعثت، تصميم گرفت عمل حج به جاى آورد و آن را به مسلمانان اعلام فرمود. عده زيادى به مدينه آمدند تا در ركاب آن حضرت حج به جاى آورند و به او تأسى كنند. آن حج را حجه الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ و حجه الكمال ناميده اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله از هجرت تا رحلت جز آن حج، حج ديگرى نياورده است.

 

پيامبر صلى الله عليه و آله پنج يا شش روز به ماه ذى حجه مانده، از مدينه خارج شد … . آن گاه اعمال حج و عمره به هدايت خود ايشان انجام گرديد و عملى را كه تا قيامت بايد به جاى آورده شود، عملاً به مردم نشان داد. پس از پايان حج، از مكه به طرف مدينه خارج شد؛ در حالى كه جماعت ياد شده در محضرش بودند.

روز پنج شنبه هجدهم ماه ذى حجه با آن جمعيت انبوه به «غدير خم» در جحفه رسيد. در آنجا جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاس اِنَّ اللّهَ لا يَهدِىَ القَومَ الكافِرينَ»128.

 

بدين طريق خدا به پيامبرش امر كرد تا على عليه السلام را به جاى خويش نصب كند و ولايت و لزوم طاعت او را ابلاغ نمايد. در آن وقت طليعه كاروان به جحفه نزديك شده بود، حضرت فرمان داد تا آنهايى كه از محل گذشته بودند، برگردند و آنانى كه در محل بودند، توقف كنند. در آنجا پنج درخت كنار هم بود، فرمان داد كسى زير سايه آنها ننشيند. جمعيت همه در جاى خود قرار گرفتند، زير آن درخت ها را پاك كردند، آن گاه اذان نماز ظهر گفته شد.

 

حضرت رسول زير آن درختان ايستاد و نماز ظهر را با جماعت خواند. هوا به قدرى گرم بود و آفتاب چنان آتش مى ريخت كه مردم از شدت گرما، گوشه اى از عبا را سر كشيده و گوشه اى را از حرارت سنگريزه ها زير پا گذاشته بودند، پارچه اى بر يكى از درخت ها كشيده و براى آن حضرت سايبان درست كردند.
چون از نماز فارغ شد، بالاى جهازهاى شتر رفت كه روى هم چيده بودند. صدايش را بلند كرد، به طورى كه همه شنيدند و فرمود: «الحمدللّه، از خدا مدد مى جوييم، به او ايمان مى آوريم، بر او توكل مى كنيم و به خدا پناه مى بريم از شر نَفْسْ هاى خود از سيئات اعمال خويش … .

 

شهادت مى دهم كه جز خدا معبودى نيست و محمد بنده و رسول او است … احتمال مى رود كه خدا مرا به طرف خود ببرد و عمر من سر آيد؛ من پيش خدا مسئولم و شما مسئوليد، چه مى گوييد؟
گفتند: گواهى مى دهيم كه پيغام خدا را رساندى و در رساندن آن تلاش كردى و خيرخواه بودى، خدا تو را جزاى خير دهد! فرمود: آيا شهادت نمى دهيد كه جز خدا معبودى نيست و محمد بنده و رسول او است و بهشت و آتش خدا و مرگ حق است و قيامت خواهد آمد و خداوند مردگان را زنده خواهد كرد؟ گفتند: آرى شهادت مى دهيم. عرض كرد: خدايا! شاهد باش.

 

 

سپس فرمود: اى مردم! آيا سخن مرا نمى شنويد؟ گفتند: آرى مى شنويم. فرمود: من پيش از شما به كنار حوض كوثر خواهم رفت، شما در آنجا پيش من خواهيد آمد. عرض آن به فاصله صنعاء (پايتخت يمن) و بُصرى (قصبه اى است از توابع دمشق) است. در كنار آن كاسه هايى به عدد ستارگان از نقره است؛ بنگريد در حفظ «ثقلين» كه چطور جانشين من خواهيد بود؟

 

گفتند: اى رسول خدا! ثقلين چيست؟ فرمود: ثقل بزرگ تر كتاب خدا است. يك طرف آن به دست خدا و طرف ديگرش به دست شما است. به آن چنگ زنيد تا گمراه نشويد. ثقل كوچك عترت (اهل بيت) من است. خداى لطيف خبير به من خبر داده كه آن دو، از هم جدا نمى شوند تا در حوض كوثر پيش من آيند. من از خدا چنين خواسته ام، از قرآن و اهل بيت جلو نيفتيد؛ وگرنه هلاك مى شويد و از آن دو كنار نمانيد؛ وگرنه نابود مى گرديد.

 

آن گاه دست حضرت على عليه السلام را گرفت و بلند كرد تا جايى كه سفيدى زير بغل هر دو ديده شد و همه على عليه السلام را شناختند، بعد از آن فرمود: مردم، كيست كه بر مؤمنان از خودشان مقدم تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود: «ان اللّه مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه»129. اين سخن را سه بار تكرار كرد. سپس گفت:«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار»130. آن گاه فرمود: هر كه در اينجا حاضر است به غايبان برساند.

 

هنوز از آنجا حركت نكرده بودند كه جبرئيل اين آيه را آورد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِيناً» ؛ «امروز دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و از دينتان اسلام راضى شدم».

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اللّه اكبر! بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضاى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من. سپس جمعيت به امير مؤمنان على عليه السلام تهنيت گفتند؛ از جمله ابوبكر و عمر گفتند: «بخ بخ لك يا ابن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة»131؛ «به به بر تو اى پسر ابى طالب! صبح و شام كردى در حالى كه سرپرست من و سرپرست هر مؤمن و زن مؤمنى».
حسان بن ثابت شاعر كه در آنجا بود گفت: اى رسول خدا! اجازه دهيد درباره على ابياتى بگويم تا بشنويد؟ فرمود: بگو با بركت خدا. حسان گفت: اى شيوخ قريش! سخن من، پيرو سخن رسول خدا درباره ولايت و سرپرستى است. آن گاه گفت:
يناديهم يوم الغديرنبيّهم
بخم واسمع بالرسول منادياً
فقال: فمن مولاكم و وليكم؟
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا
الهك مولانا و انت ولينا
و لن تجدن منّا لك اليوم عاصياً
فقال له قم يا على فاننى
رضيتك من بعدى اماماً و هادياً
فمن كنت مولاه فهذا وليه
فكونوا له اتباع صدق موالياً
هناك دعا اللهم و ال وليه
و كن للذى عادى عليّاً معاديا132
اين خلاصه اى از جريان غدير و تعيين حضرت على عليه السلام براى خلافت و امامت بود.133
شايان ذكر است كه واقعه غدير و خطبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان است و جايگاه ويژه اى در نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان ـ اعم از عرب و غير عرب ـ دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازه اين واقعه، به حد تواتر يا فوق تواتر نرسيده است و احدى را ياراى ترديد در آن نيست. از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله 110 تن و از تابعين 89 تن آن را نقل كرده اند و طبقات راوى آن، به 360 تن رسيده است.
شاعران بسيارى اين جريان را به نظم درآورده اند؛ از جمله:
در قرن اول: حسان بن ثابت انصارى، قيس بن سعدبن عباده انصارى، عمرو بن عاص بن وائل و محمدبن عبداللّه حميرى.
در قرن دوم: كميت بن زياد، سيداسماعيل بن محمد حميرى، شعيان مصعب كوفى.
در قرن سوم: ابوتمام حبيب بن اوس طايى و دعبل بن على بن رزينالخزاعى و در قرون بعد ده ها نفر ديگر.
علامه امينى يازده جلد كتاب ارزشمند الغدير را درباره اين حادثه به نگارش درآورده است.

 

 

128. مائده5، آيه 67.

129. «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و بر آنان از خودشان اولى مى باشم. پس هر كه را مولا منم على مولاى اوست».

130. «خدايا! دوستى گزين با هر كه او [ على] را دوست دارد و دشمن دار هر كه او را دشمن دارد؛ دوستش دار آنكه با او دوستى ورزد و خشمگين باش از آنكه به او خشم مى ورزد؛ يارى كن آنكه او را يارى كند و خوار گردان آنكه او را تنها گذارد و به او پشت كند؛ و حق را همپاى او بپادار».

131. الغدير، ج 1، ص 272.

132. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: الغدير، ج 2، صص 34 – 39.ترجمه:در غدير خم پيامبر مسلمانان را ندا مى كرد؛ پس بشنو آواى پيغمبر را!حضرتش گفتا:مولا و ولى شما كيست؟ به اتفاق گفتند: خدايت مولاى ما و تو خود ولى مايى و كسى از آن نمى پيچد.آنگاه به علىع فرمود:اى على برخيز! همانا مى خواهم كه پس از من تو امام و راهنماى امت باشى!سپس به مردم گفت:هر كه را مولا منم اين على مولاى اوست؛ بر شماست كه او را پيروانى راستين باشيد.و در آخر دعا كرد:خدايا! دوست دار آنكه على را دوست دارد و دشمن بدار آنكه با او دشمنى ورزد.

133. على اكبر قرشى، خاندان وحى، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول 1368، ص 152 ـ 157.

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، امـام شناسى.

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی و فرقه های مذهبی

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.