وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

خطبه تطنجیه امام علی آیا سند دارد

تُطُنْجیه خطبه‌ای منسوب به حضرت علی(ع) که در کتاب مشارق انوار الیقین مربوط به قرن نهم هجری قمری نقل شده است و در نهج البلاغه نیامده است.

خطبه تطنجیه امام علی آیا سند دارد

آيا خطبه تطنجيه واقعا از امام على(ع) است يا ساخته و پرداخته غاليان شيعه است؟ آيا مضامين اين خطبه با عقايد شيعه هماهنگ است؟

مقدمه

از آن جا كه حضرت على عليه‏ السلام در قسمتى از اين خطبه مى‏فرمايند: «اَنَا الْواقِفُ عَلَى التُّطُنْجَيْنِ» من بر تطنجين ايستاده ‏ام اين خطبه را تطنجيه گويند و تُطُنج به معناى خليج است. در برخى كتب از اين خطبه به عنوان خطبه اقاليم نام برده شده است.

مأخذ ما در مورد خطبه «تطنجيه»، كتاب على عليه ‏السلام و خطبه تطنجيه تأليف مرحوم دكتر عبدالعلى گويا به نقل از كتاب «الزام الناصب فى اثبات الحجه الغائب» تأليف مرحوم شيخ على حائرى يزدى است.

ناگفته نماند كه غالب گذشتگان، اين خطبه را از مرحوم حافظ رجب بُرسى نقل كرده و ما نيز از قديمى‏ترين مؤلفينى كه به خطبه «تطنجيه» اشاره نموده‏اند، تنهااز حافظ رجب برسى ياد مى‏كنيم كه در كتاب «مشارق انواراليقين فى اسرار اميرالمؤمنين عليه‏السلام» اين خطبه را آورده است. حافظ رجب برسى در كتاب مذكور، پاره ‏اى ديگر از خطب نادره ‏ى على عليه‏ السلام را نيز نظير «خطبه‏ البيان»، خطبه‏ى «افتخاريه» و خطبه «نورانيه» و… آورده است.

علامه مجلسى در بحارالانوار و سيد هاشم بحرانى، صاحب تفسير برهان در آثار خود، مخصوصا كتاب لوامع النورانيه، از كتاب‏هاى حافظ رجب برسى استفاده كرده ‏اند و مرحوم علامه امينى هم ضمن مدح و ستايش حافظ رجب، بعضى از اشعار فصيح و بليغ او را در دوره‏ ى الغدير نقل كرده است.

به هرحال، اين واقعيت را بايد پذيرفت كه مندرجات خطبه ‏ى «تطنجيه» در سطح بسيار بالايى قرار دارد و همه ‏ى اصول اعتقادى مكتب واقعى اسلام را كه متَّبَعِ همه‏ى انبيا و رسل مى‏باشد واجد است و براى افراد باهوش و محبّين اهل بيت عليهم‏ السلام مزاياى زايدالوصفى را داراست. خوانندگان اين خطبه، در هر درجه و مقامى از تقوى و محبّت باشند، مى‏توانند به اندازه ‏ى وعاء وجودى خود از آن بهره‏مند شوند.

اين خطبه، سير مقاله‏ ى «حمد» را در طول تاريخ انبيا بيان مى‏كند. در تفضيل اين مقاله ‏ى حمد، ابتدا سخن از خلق اوّل و صادر اوّل مى‏باشد كه در لسان حديث به صورت «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلُ» (۱) بيان مى‏گردد و اين مقام عقل كه در ابعاد مختلف داراى مظاهر مختلفى است، از لحاظ ارتباط با موجودات و ماسوى اللّه به صورت نفسِ «لاهوتيه ملكوتيه كليه‏ ى الهيه» عنوان مى‏گردد.

اين مقام عقل اوّل، همان «حقيقت محمّديه» است كه نام‏هاى ديگر آن به اتكاى چند حديث نبوى به صورت «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ رُوحى» (۲) يا «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ نُورى» (۳) و… بيان شده است. همچنين به اتكاى خطبه «نورانيه» اين «عقل» يا «حقيقت محمديه» همان «ولايت علويه مرتضويه» مى‏باشد.

به هر حال، خلق اوّل كه همان مقام عقل است، با خلق موجودات در ارتباط است و على عليه ‏السلام در اين مقام تحت عنوان «صادر اول» يا «نفس لاهوتيه ملكوتيه كليه‏ى الهيه» در ماسوى اللّه ظاهر شده است كه يكى از جلوه‏هاى ساده‏ى آن، فرمايش رسول خداست كه خطاب به آن حضرت مى‏فرمايد: «يا عَلِىُّ اِنَّ اللّهَ تَعالى قالَ لى: يا مُحَمَّدُ بَعَثْتُ عَلِيّا مَعَ الاْنبْيِاء باطِنا وَ مَعَكَ ظاهِرا» (۴) اى على، همانا خداوند تعالى به من فرمود: اى محمّد، من على را با پيامبران در باطن برانگيختم و با تو در ظاهر مبعوث نمودم. حال، اين صادر اول در خطبه‏ى «تطنجيه» به نطق آمده و به صورت: «اَلْيَوْمَ اُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْماءُ ذاتَ الْبَيانِ» (۵) پرده از رخ برگرفته و اسرارى را بازگو نموده است.

لازم به تذكر است كه اين اسرار بر سبيل سهل و ممتنع بيان شده است تا هر كس در خور فهم و استعداد و محبّت خود، از اين بيانات، بهره‏مند گردد. وجود نازنين على عليه‏السلام براى آنكه شنوندگان اين خطبه در زمان آن حضرت و

خطبه تُطُنجيه (۱)

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى فَتَقَ الاْجوْاء وَ خَرَقَ الْهَواءَ وَ شَقَّ الاْرجْاء وَ اَضاءَ الضِّياءَ وَ اَحْيَى الْمَوْتى وَ اَماتَ الاْحيْاء. اَحْمَدُهُ حَمْدا: سَطَعَ فَارْتَفَعَ وَ اَيْنَعَ وَ لَمَعَ وَ ابْتَدَعَ فَانْفَزَعَ وَ هاعَ وَ لاعَ وَ شَعْشَعَ فَلَمَعَ يَتَصاعَدُ فِى السَّماءِ اِرْسالاً وَ يَذْهَبُ فِى الْجَوِّ اعْتِدالاً خَلَقَ السَّمواتِ بِلا دَعائِمَ وَ اَقامَها بِغَيْرِ قَوائِمَ وَ زَيَّنَها بِالْكَواكِبِ الْمُضيئاتِ وَ حَبَسَ فِى الْجَوِّ سَحائِبَ مُكْفَهِرّاتٍ وَ خَلَقَ الْجِبالَ وَ الْبِحارَ عَلى تَلاطُمِ تَيّارٍ رَفيقٍ، فَتَقَ وَ لَجاها فَتَغَطْمَطَتْ اَمْواجُها. «اَحْمَدُهُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِنْتَخَبَهُ مِنَ الْبُحْبُوحَهِ الْعُلْيا، وَ اَرْسَلَهُ فِى الْعَرَبِ الْعَرْباءِ، اِبْتَعَثَهُ هادِيا مَهْدِيّا، وَ حُلاحِلاً راضِيا مَرْضِيّا طَلِسْمِيّا، فَاَقامَ بِهِ الدَّلائِلَ وَ خَتَمَ بِهِ الرَّسائِلَ وَ نَصَرَ بِهِ الْمُسْلِمينَ وَ اَظْهَرَ بِهِ الدّينَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ الطّاهِرينَ.»

«اَيُّهَا النّاسُ هَلُمُّوا اِلى بَيْعَتى بِحُسْنِ الْيَقينَ وَ الْمُواظَبَهِ عَلَى الدّينِ وَالاْقرْار بِوَصِيَّهِ نَبِيِّكُمُ الَّذى نَجَيْتُمْ بِوِلايَتِهِ، وَ اَفْلَحْتُمْ بِحُسْنِ مُنْقَلَبِكُمْ وَ مَثْواكُمْ.»

مقاله‏ ى حمد

حمد و سپاس از آنِ خدايى است كه جوّها را گشود و هوا را شكافت و اطراف آن را پاره كرد، روشنايى را روشنايى بخشيد و مردگان را زنده نمود و زنده‏ها را ميراند. حمد مى‏كنم او را حمدى كه: ساطع شده و سپس بلند گرديده و رسيده و درخشيده و نو بيرون آمده، پس پناه جسته و ترسيده و… درخشيده و تابان شده است [حمدى كه‏] به سوى آسمان آهسته اوج مى‏گيرد و در فضا با اعتدال مى‏رود. آسمان‏ها را بدون ستون آفريد و آن‏ها را بدون پايه برپا داشت و آن را به ستارگان درخشان زينت داد و در جوّ، ابرهاى متراكم را باز داشت و كوه‏ها و درياها را بر تلاطم موج آفريد… شهادت به يگانگى خداوند و رسالت پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله حمد مى‏كنم او (خدا) را و حمد براى اوست و گواهى مى‏دهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست، تنهاست و شريكى ندارد. گواهى مى‏دهم محمّد صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله بنده و رسول خداست كه او را از صل [نژاد] برتر انتخاب فرمود و ميان عربِ اصيل فرستاد، او را هدايتگر و هدايت يافته و بزرگ قوم و راضى و پسنديده و طلسمى مبعوث فرمود. دلائل [توحيد [را به وسيله او بپا داشت و رسالت‏ها را به او ختم فرمود و مسلمان‏ها را به وسيله‏ى او نصرت بخشيد و دين را به سبب او آشكار كرد. درود خداوند بر او و آل پاكش باد.

تمسّك به ولايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام

اى مردم، با حُسن يقين و مواظبت بر دين و اقرار به وصيت پيامبرتان به سوى بيعت من بشتابيد همان پيامبرى كه به سبب ولايتش نجات يافتيد و با بازگشت به بهشت كه جايگاه پاداش و ثواب است رستگار شُديد.

«اَنيبُوا اِلَىَّ شيعَتى وَ الْتَزِمُوا بِبَيْعَتى وَ واظِبُوا عَلَى الدّينِ بِحُسْنِ الْيَقينِ وَ تَمَسَّكُوا بِوَصِىِّ نَبِيِّكُمُ الَّذى بِهِ نَجاتُكُمْ وَ بِحُبِّهِ يَوْمَ الْمِحْنَهِ مَنْجاتُكُمْ.»

فَاَنَا الاْمِلُ وَ الْمَأْمُولُ، وَالْفاضِلُ وَ وَصِىُّ الرَّسُولِ اَنَا قاسِمُ الْجَنَّهِ وَ النّارِ اَنَا الْواقِفُ عَلَى التُّطَنْجَيْنِ اَنَا النّاظِرُ فِى الْمَشْرِقينِ وَ الْمَغْرِبَيْنِ. رَأَيْتُ وَاللّهِ الاْفرْدَوُس مِنْ رَأْىِ الْعَيْنِ، وَ هُوَ فِى الْبَحْرِ السّابِعِ الَّذى يَجْرى فيهِ الْفُلْكُ فى ذَخاخيرَهِ النُّجُومِ وَ الْفُلْكِ وَالْحُبُكِ. وَ رَأَيْتُ الاْرضْ مُلْتَفَّهً كَالْتِفافِ الثَّوْبِ الْمَقْصُورِ، وَ هِىَ فى خَرْقٍ مِنَ التُّطَنْجِ الاْيمْنَ مِنَ الْجانِبِ مِمّا يَلِى الْمَشْرِقَ وَ التُّطَنْجانِ خَليجانِ مِنْ ماءٍ كَاَنَّهُما اَيْسارُ تُطَنْجَيْنِ، وَ اَنَا الْمُتَوَلّى دايِرَتُها، وَ ما اَفْرَدُوسُ وَ ما هُمْ فيهِ اِلاّ كَالْخاتَمِ فِى الاْصبْعَ. وَ لَقَدْ رَأَيْتُ الشَّمْسَ عِنْدَ غُرُوبِها وَ هِىَ كَالطَّيْرِ الْمُنْصَرِفِ اِلى وَكْرِهِ، وَ لَوْلاَاصْطِكاكُ رَأْسِ اَفْرَدُوسَ، وَ اخْتِلاطُ الْتُطُنْجَيْنِ وَ صَريرُ الْفُلْكِ، لَسَمِعَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ مَنْ فِى الاْرضْ رَميمَ حَميمِ دُخُولِها فِى الْماءِ الاْسوْدَ فِى الْعَيْنِ الْحَمِئَهِ، وَ لَقَدْ عَلِمْتُ عَجائِبَ خَلْقِ اللّهِ ما لا يَعْلَمُ اِلاَّاللّهُ.

«وَ لَقَدْ كُشِفَ لى فَعَرَفْتُ، وَ عَلَّمَنى رَبّى فَتَعَلَّمْتُ، اَلا فَعُوا وَلاتَضِجُّوا وَ لا تَرْتَجُّوا. فَلَوْلا خَوْفى عَلَيْكُمْ اَنْ تَقُولُوا جُنَّ اَوِ ارْتَدَّ لاخْبَرْتُكُمْ بِما كانُوا عَلَيْهِ وَ اَنْتُمْ فيهِ، وَ ما تَلْقَوْنَهُ اِلى يَوْمِ الْقِيمَهِ،

اى شيعيان من، به سوى من بازگرديد و ملازم بيعت من باشيد و با حُسن يقين بر دين مواظبت نماييد وبه وصىّ پيامبرتان تمسك بجوييد همان كسى كه نجات شما به سبب اوست و به سبب دوستيش در روز رنج و عذاب، براى شما نجات است.

مقام شامخ ولايت در خلقت

من آرزو كننده و آرزو شونده‏ام. من صاحب فضيلتم و وصىّ رسول خدايم، من تقسيم كننده‏ى بهشت و دوزخ هستم. من بر تطنجين ايستاده‏ام. من ناظر بر دو مشرق و دو مغربم. به خدا سوگند، افردوس را با چشمم ديده ‏ام. او در درياى هفتم است كه در آن [دريا] كشتى‏ ها جاريست…

و ديدم زمين در هم پيچيده شده، مانند پيچيده شدن لباس كوتاه، و او در پاره‏اى از خليج راست است از طرفى كه دنباله مشرق است. دو تطنج [تطنجان‏]، دو

خليج از آب است كه گويا در طرف چپ، دو تطنج [تطنجين [هستند و من متولّى دايره‏ى آن هستم. افردوس و آنچه در اوست [چيزى [نيست مگر مانندانگشتر در انگشت.

و خورشيد را هنگام غروبش ديده‏ام. او هماننده پرنده‏اى است كه به لانه ‏اش بازمى‏ گردد. اگر برخورد سر افردوس و آميخته شدن دو تطنج و صداى كشتى‏هانبود، هر آينه، هر كس در آسمان‏ها و در زمين بود صداى وارد شدن فرسوده‏ى سوزان خورشيد را در آب سياه در چشمه گل‏آلود مى‏شنيد. همانا من عجايبى از خلق خدا آگاهم كه جز خدا، كسى آن را نمى‏داند.

مقام علم لدنّى على‏ بن ‏ابى ‏طالب عليه ‏السلام

همانا براى من كشف شد، پس شناختم و پروردگارم مرا تعليم داد و آموختم.آگاه باشيد، پس حفظ كنيد و ضجّه نكنيد و نلرزيد. اگر بر شما ترس نداشتم كهبگوييد جنّى شده است و يا مرتدّ گشته، هر آينه خبر مى‏دادم به آنچه[گذشتگان [بر آن بوده‏اند و شما در آن هستيد و به آنچه تا روز قيامت با آنمواجه مى‏شويد.

عِلْمٌ اُوعِىَ اِلَىَّ فَعَلِمْتُ وَ لَقَدْ سُتِرَ عِلْمُهُ عَنْ جَميعِ النَّبِيّينَ اِلاّ صاحِبَ شَريعَتِكُمْ هذِهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فَعَلَّمَنى عِلْمَهُ وَ عَلَّمْتُهُ عِلْمى.»«اَلا اِنّا نَحْنُ النُّذُرُ الاْولى وَ نَحْنُ النُّذُرُ الاْخِرَهَ وَ الاْولى وَ نُذُرُ كُلِّ وَقْتٍ وَاَوانٍ، بِنا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ، وَ بِنا نَجى مَنْ نَجى، فَلا تَسْتَعْظِمُوا ذلِكَ فينا،فَوَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَى‏ءَ النَّسَمَهَ وَ تَفَرَّدَ بِالْجَبَرُوتِ وَالْعَظَمَهِ لَقَدْ سُخِّرَتْ لِىَ الشَّمْسُ وَ الرِّياحُ وَالْجِنُّ وَ الْهَوامُّ وَ الطُّيُورِ وَالاْشجْار وَالْبِحارُ وَ اِنَّكُمْ تَسْتَعْظِمُونَ مُلْكَ سُلَيْمانَ، وَ ما سُلَيْمانُ، لَوْ عَرَفْتُمُوهُ وَ كُشِفَ لَكُمْ رَأَيْتُمُوهُ لَهَلَكْتُمْ فى اَنْفُسِكُمْ.

نَحْنُ كُنّا مَعَ ادَمَ وَ كُنّا مَعَ نُوحٍ وَ كُنّا مَعَ مُوسى وَ كُنّا مَعَ عيسى وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ ما بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ النَّبِيّينَ فَكُلٌّ اِلَيْنا وَ فينا وَ بِنا.»

«فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ اَلا، فَاُديلَ وَ نَقَلْناها عَنْكَ وَ نَتَحَدَّثُ فيهابَعْدَكَ، وَ نُسْأَلُ عَنْ مَعانيها، فَلا نَدْرى ماهِىَ؟.

فَقالَ عليه‏السلام: هَيْهاتَ هَيْهاتَ، عِلْمٌ لا حَدَّ لَهُ، جاشَ تَيّارُهُ فَيَقْذِفُ ما فيهِ لَمْ يَسَعْنِى السُّكُوتُ عَنْهُ، وَ اِلاّ ما سَأَلَ عَمّا اُعْطيتُ وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَى‏ءَ النَّسَمَهَ عُرِضَتْ لِىَ الدُّنْيا وَ اَعْرَضْتُ عَنْها اَنَا كابُّ الدُّنْيا لِوَجْهِ ها فَحَنى، مَتى يَلْحَقُ بِىَ اللاّحِقُ، لَقَدْ عَلِمْتُ ما فَوْقَ الْفِرْدَوْسِ الاْولى، وَ ما تَحْتَ السّابِعَهِ السُّفْلى وَ مافِى السَّمواتِ الْعُلْى، وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى.كُلُّ ذلِكَ عِلْمُ اِحاطَهٍ لاعِلْمُ اِخْبارٍ.

 

[اين‏] علمى است كه ظرفيت آن به من داده شده و من آن را آموختم. اين علم از تمام انبيا پوشيده شده، جز از صاحب شريعت شما كه درود خداوند بر او و برآلش باد. پس رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله علمش را به من ياد داد و…ولايت تكوينى و تسخير ماسِوَى اللّه آگاه باشيد كه ما بيم دهندگان نخستين و بيم دهندگان آخرت و دنيا و بيمدهندگان هر وقت و هر زمان هستيم. به سبب ما هلاك شد آن كس كه هلاك شدو به سبب ما نجات يافت آن كس كه نجات يافت. پس اين موضوع را در مورد مابزرگ نشماريد. قسم به آن خدايى كه دانه را شكافت و مخلوقات را بيافريد، و به جبروت و عظمت متفرد است، همانا خورشيد، بادها، جنّ، خزندگان گزنده،پرندگان، درختان و درياها، مسخّر من شده‏اند و شما مُلك سليمان را بزرگ مى‏شماريد و [در حالى كه مُلك [سليمان چيست؟ اگر او را مى‏شناختيد و براى شما كشف [حُجُب‏] مى‏شد و او را مى‏ديديد، در درون نفسهايتان هلاكمى‏شديد. ما با آدم، نوح، موسى، عيسى، داوود، سليمان و انبيايى كه بين آن‏هاو بين ساير پيامبران بوده‏اند، همراه بوده‏ايم پس همه‏ى آن‏ها (انبيا)، به سوى ماحركت مى‏كنند و در راه ما قدم برمى‏دارند و به سبب ما رشد مى‏كنند.

 

احاطه كلّى بر ماسِوَى اللّه

مردى عرضه داشت: اى اميرالمؤمنين، اين سخنان، متداول شده و ما آن را از تو نقل كرده و بعد از تو درباره‏اش سخن مى ‏گوييم و از معانى ‏اش سؤال مى‏ شويم ولى نمى‏دانيم كه چيست؟ فرمود: بسيار دور است، بسيار دور است [از فهم شما] اين علمى كه حدّى براى آن نيست. موجش به تلاطم آمده و آنچه را در آن است بيرون مى‏افكند [مطالبى‏] كه سكوت در مورد آن‏ها براى من جايز نيست زيرا در غير اين صورت، از آنچه خداوند به من عطا فرمود، احدى سؤال نمى‏كرد. سوگند به آن خدايى كه دانه را شكافت و مخلوقات را آفريد، دنيا به من عرضه شد و من از آن اعراض كردم. من واژگون كننده‏ى دنيا بر صورتش هستم تا آن جا كه از من روى گردان شد. چه زمانى ملحق شونده به من ملحق مى‏شود.همانا من آنچه را بر فراز فردوس نخستين و آنچه زير زمين هفتم و آنچه در آسمان‏هاى بلند و آنچه بين آنهاست و آنچه در زير زمين است مى‏دانم.

اُقْسِمُ بِرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ لَوْ شِئْتُ اَخْبَرْتُكُمْ بِابائِكُمْ وَ اَسْلافِكُمْ، اَيْنَ كانُوا، وَ مِمَّنْ كانُوا، وَ اَيْنَ هُمُ الاْنَ وَ ما صارُوا اِلَيْهِ، فَكَمْ مِنْ اكِلٍ مِنْكُمْ اَكَلَ لَحْمَ اَخيهِ، وَ شارِبٍ بِرَأْسِ اَبيهِ وَ هُوَ يَشْتاقُهُ وَ يَرْتَجيهِ غَدَا.

هَيْهاتَ هَيْهاتَ، اِذا كُشِفَ الْمَسْتُورُ، وَ حُصِّلَ ما فِى الصُّدُورِ وَ اَيْمُ اللّهِ لَقَدْ كُوِّرْتُمْ كَوْراتٍ، وَ كُرِّرْتُمْ كَرّاتٍ، وَ كَمْ مِنْ بَيْنِ كَرَّهٍ وَ كَرّاتٍ وَ كَمْ مِنْ ايَهٍ وَ اياتٍ، وَ ما بَيْنَ مَقْتُولٍ وَ مَيِّتٍ فَبَعْضٌ فى حَواصِلِ الطُّيُورِ، وَ بَعْضٌ فى بُطُونِ الْوُحُوشِ وَ النّاسُ ما بَيْنَ ماضٍ وَ راجٍ، وَ رايِحٍ وَ غادٍ، لَوْ كُشِفَ لَكُمْ ما كانَ مِنّى فِى الْقَديمِ الاْولَّ، وَ ما يَكُونُ مِنّى فِى الاْخِرِ، لَرَأَيْتُمْ عَجائِبَ مُسْتَعْظِماتٍ، وَ اُمُورا مُسْتَعْجِباتٍ وَ صَنايِعَ وَ اِحاطاتٍ.»

«اَنَا صاحِبُ الْخَلْقِ الاْولَّ قَبْلَ نُوحٍ الاْولَّ، وَ لَوْ عَلِمْتُمْ ما بَيْنَ ادَمَ وَ نُوحٍ مِنْ عَجائِبَ اصْطَنَعْتُها، وَ اُمَمٍ اَهْلَكْتُها، فَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ، فَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ. اَنَا صاحِبُ الطُّوفانِ الاْولَّ، اَنَا صاحِبُ الطُّوفانِ الثّانى، اَنَا صاحِبُ سَيْلِ الْعَرِمِ، اَنَا صاحِبُ الاْسرْار الْمَكْنُوناتِ، اَنَا صاحِبُ الْعادِ وَالْجَنّاتِ، اَنَا صاحِبُ ثَمُودَ وَ الاْياتِ، اَنَا مُدَمِّرُها، اَنَا مُزَلْزِلُها، اَنَا مُرْجِفُها، اَنَا مُهْلِكُها، اَنَا مُدَبِّرُها، اَنَا بانيها، اَنَا داحيها، اَنَا مُميتُها، اَنَا مُحْييها، اَنَا الاْولَّ وَ اَنَا الاْخِرُ، وَ اَنَا الظّاهِرُ وَ اَنَاالْباطِنُ، اَنَا مَعَ الْكَوْنِ وَ قَبْلَ الْكَوْنِ،

به پروردگار عرش سوگند، اگر مى‏خواستم به شما از پدرانتان و گذشتگانتان خبر مى‏دادم كه كجا بودند و از كه بودند و اكنون كجايند و به سوى چه چيزى رفتند. چه بسيار خورنده‏اى از شما كه گوشت برادرش را مى‏خورد و نوشنده‏اى كه در سر پدرش مى‏نوشد، در حالى كه به او اشتياق دارد و فردا اميد او را دارد.

دور است دور، هنگامى كه پوشيده آشكار شود و آنچه در سينه‏هاست به بيرون افتد… اگر بر شما آشكار شود آنچه از من در قديم اوّل بوده و آنچه از من در آخر صورت مى‏گيرد، هر آينه شگفتيهاى بزرگ و امور اعجاب‏آور و كارها و احاطه ‏هايى را مشاهده مى‏كرديد.

مصاحبت اميرالمؤمنين على عليه ‏السلام در خلقت

من صاحب خلق اوّل قبل از نوح اوّل هستم. اگر كارهاى عجيب و غريبى كه در بين زمان حضرت آدم تا زمان حضرت نوح انجام داده‏ام مى‏دانستيد و درمى‏يافتيد كه چه امت‏هايى را هلاك كردم، [بسيار متعجب مى‏شديد] همانا عذاب سزاوارشان بود زيرا بد عمل مى‏كردند. من صاحب طوفان اوّلم، من صاحب طوفان دوم هستم. من صاحب سيل عرم طاقت‏فرسا هستم. من صاحب اسرار مكنون و پوشيده‏ام. من صاحب عاد و باغهايم. من صاحب ثمود و آيات و نشانه‏ هايم. من زير و رو كننده‏ى آن هستم.

من لرزاننده و تكان دهنده‏ى آن هستم. من هلاك كننده آن هستم. من تدبير كننده‏ى آن هستم. من بنا كننده‏ى آن، من گسترش دهنده آن، من ميراننده آن، من زنده كننده آن هستم. من اوّلم، من آخرم، من ظاهرم، من باطنم. من همراه با بودن و قبل از آن بودم.

اَنَا فِى الذَّرِّ وَ قَبْلَ الذَّرِّ، اَنَا مَعَ الدَّوْرِ قَبْلَ الدَّوْرِ، اَنَا مَعَ الْقَلَمِ قَبْلَ الْقَلَمِ، اَنَا مَعَ اللَّوْحِ قَبْلَ اللَّوْحِ، اَنَا صاحِبُ الاْزلَيِهَّ وَ الاْبدَيِهَّ، اَنَا صاحِبُ جابُلْقا وَ جابُرْسا، اَنَا صاحِبُ الرَّفْرَفِ وَ بَهْرامَ اَنَا مُدَبِّرُ الْعالَمِ الاْولَّ حينَ لا سَماءُكُمْ هذِهِ وَ لا غَبْراؤُكُمْ».

«فَقامَ اِلَيْهِ ابْنُ صُوَيْرَمَهَ فَقالَ: اَنْتَ اَنْتَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ عليه‏السلام: اَنَا اَنَا، لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ رَبّى وَ رَبُّ الْخَلائِقِ اَجْمَعينَ، لَهُ الْخَلْقُ وَالاْمرْ، الَّذى دَبَّرَ الاْموُر بِحِكْمَتِهِ، وَ قامَتِ السَّمواتُ وَالاْرضَوُن بِقُدْرَتِهِ.

كَاَنّى بِضَعيفِكُمْ يَقُولُ: اَلا تَسْمَعُونَ ما يَدَّعيهِ ابْنُ اَبى طالِبٍ فى نَفْسِهِ، وَ بِالاْمسْ مُكْفَهِرٌّ عَلَيْهِ عَساكِرُ اَهْلِ الشّامِ فَلا يَخْرُجُ اِلَيْها. وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا وَ اِبْراهيمَ، لاقْتُلَنَّ اَهْلَ الشّامِ بِكُمْ قَتَلاتٍ وَ اىُّ قَتَلاتٍ، وَ حَقّى وَ عَظَمَتى، لاقْتُلَنَّ بِكُمْ اَهْلَ الصِّفّينَ سَبْعينَ قَتْلَهً، وَ لاَءَرُدَّنَّ اِلى كُلِّ مُسْلِمٍ حَياهً جَديدَهً، وَ لاَسلَمِّنَ اِلَيْهِ صاحِبَهُ وَ قاتِلَهُ اِلى اَنْ يَشْفِىَ غَليلَ صَدْرِهِ مِنْهُ، وَ لاقْتُلَنَّ بِعَمّارِ بْنِ ياسِرٍ وَ اُوَيْسٍ الْقَرَنِىِّ اَلْفَ قَتيلٍ، فَسُحْقا لِلْقَوْمِ الظّالِمينَ. اَوَلا يُقالُ: لَوْلا وَ كَيْفَ وَ اَنّى وَ مَتى وَ اَيْنَ وَ حَتّى؟ فَكَيْفَ بِكُمْ اِذا رَأَيْتُمْ صاحِبَ الشّامِ يُنْشَرُ بِالْمَناشيرِ، وَ يُقَطَّعُ بِالْمَساطيرِ ثُمَّ لاَذيقنَهَّ اَليمَ الْعَذابِ. اَلا فَاَبْشِرُوا، فَاِلَىَّ يَرِدُ اَمْرُ الْخَلْقِ غَدا، فَلا تَسْتَعْظِمْ بِما قُلْتُ فَاِنّا اُعْطينا عَلْمَ الْمَنايا وَ الْبَلايا، وَ التَّأْويلِ وَ التَّنْزيلِ، وَ فَصْلَ الْخِطابِ، وَ عِلْمَ النَّوازِلِ وَ

من در عالم ذرّ و قبل از آن بودم. من با گردش فلك و قبل از آن بودم. من با قلم و قبل از آن بودم. من با لوح و قبل از آن بودم. من صاحب ازليّت و ابديّت هستم. من صاحب جابلقا و جابرسا هستم. من صاحب رفرف و بهرام هستم. من تدبير كننده‏ى عالم اوّلم هنگامى كه نه اين آسمان و نه اين زمين شما بود.

بحثى درباره محتواى خطبه البيان و خطبه تطنجيه

برخى از بزرگان بر اثر بعضى از جملات موحش و الفاظ غريب و لغات نامأنوسى كه در خطبه مندرج است، و همچنين به سبب سياق عبارات آن كه در بادى نظر بر خلاف ساير خطب و كلمات صادر شده از امير مؤمنان است، استشمام رايحه جَعل و وضع و غلو كرده، در مقام انكار صدور خطبه برآمده اند. از آن جمله، علامه مجلسى و ميرزاى قمى در درستى نسبت آن شك كرده اند.

ميرزاى قمى در شرح خطبه مى آورد:

اين خطبه در مصادر كهن حديثى مانند كتابهاى كلينى و… نيامده، جز آنكه برخى از دانشمندان شيعى مانند حافظ رجب بُرسى در مشارق أنوار اليقين، بسيارى از عبارتهاى دو خطبه بيان و تطنجيه را آورده اند. و قاضى سعيد قمى در شرح حديث غمامه، خطبه بيان را آورده و گفته كه چون در ميان دانشمندان شيعى و غير شيعى شايع است، نيازى به ياد كردن سند روايت ندارد… بسيارى از وصفها كه شايسته خداوند است بر زبان على (ع) رفته… در قره العيون اين دو خطبه از على (ع) دانسته شده است. گذشته از شك در استناد آنها، قرآن هم مى رساند كه اين گونه سخنها از مردمى نبايد سر بزند و با تجسم و حلول و غلو و تفويض سازگار است، و خبرهايى از امامان داريم كه در آنها دارندگان اين گونه رأيها و سخنها نكوهش شده است… اگر هم بپذيريم كه على (ع) چنين سخنى گفته باشد، بايد مانند متشابهات قرآنى آنها را تأويل درست نمود. در بصائرالدرجات، باب «نوادر فى الائمه و أعاجيبهم» از امام صادق (ع) روايت نموده كه خداوند در شب معراج به پيامبر (ص) گفته: هو (على) الأول و الاخر و الظاهر والباطن، و سپس تأويل درست آن دو را به او آموخت، مانند اين حديث در اختصاص مفيد هم ديده شده است.

دانشمند معاصر، جعفر مرتضى عاملى

در جزيره خضرا، افسانه يا واقعيت با بررسى جامعى نقلهاى مختلف خطبه البيان را ذكر نموده و بر سند و متن نقلهاى مذكور اشكالات متعدد و مهمى وارد ساخته است. [[۳۹ برخى معتقدند ذكر اين مطالب به صورت خطبه در حضور جمعى كه وصايت حضرت از رسول اكرم (ص) را به سختى مى پذيرفتند، ناميسر است. نيز پاره اى از فقرات آن غلط ادبى و محتوايى دارد.

هاشم معروف حسنى نيز در كتاب الموضوعات فى ال آثار و الأخبار بر رجب بُرسى به خاطر درج اين دو خطبه در مشارق الأنوار انتقاد نموده مى گويد:بسيارى از اوصافى كه در آن به على (ع) نسبت داده شده، نسبت آن به غير خدا جايز نيست، و اين مطالب از غرايب و عجايب و اساطير و افترائات بر ائمه هدى (ع) است. [[۴۰از طرف ديگر، جمعى از بزرگان به دفاع از بُرسى برخاسته، مضامين اين دو خطبه را صحيح مى دانند و صدور آن را از غير معصوم مشكل مى شمارند. آنها بر اين اعتقادند كه با مراجعه به مجموع اخبار وارد شده در فضايل و مناقب اميرالمؤمنين (ع)، رفع شبهه مى شود البته آنها متذكر مى گردند كه اخبار هم مانند آيات، محكم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مفصل و تنزيل و تأويل دارد. پس بر شخص منصف است كه به مجرد ديدن حديث يا خبرى كه ظاهر آن در نظر او با اصول و قواعد همسويى ندارد، فوراً به انكارش اقدام ننمايد، بلكه در آن تأمل و تدبر نمايد و آن را با كلمات ديگرى كه از معصومان (ع) رسيده و مفسر اين اخبار است مقايسه نمايد چرا كه كلمات آنان مانند آيات قرآن، برخى برخى ديگر را تفسير و تبيين مى كند. [[۴۱

استاد علامه حسن زاده آملى در اين باره مى فرمايد: اگر به زبان احاديث آشنا باشيم، خواهيم ديد بسيارى از كتب چون مشارق أنواراليقين، تأليف حافظ رجب بُرسى و تفسير فرات كوفى صحيح است و غلوى در كار نمى باشد. [[۴۲

ايشان در جاى ديگر آورده است:در اصول كافى كلينى- رضوان اللّه عليه- يازده حديث درباره انسان كامل است كه در يك يك آنهابايد دقت شود. در حديث هشتم اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «أنا عين اللّه و أنا يد اللّه، و أنا جنب اللّه، و أنا باب اللّه» (باب نوادر كتاب توحيد). روايات اين باب، مصدق همه روايات كتاب مشارق الأنوار شيخ اجل جناب حافظ رجب بُرسى و نيز مصدق بسيارى از خطب و احاديث صعب و مستصعبِ صادر از خزانه علم الهى است. [[۴۳

حكيم فرزانه، جناب سيد جلال الدين آشتيانى درباره اين خطبه مى نويسد:مولانا حافظ رجب- انار اللّه برهانه- اين خطبه را در كتاب خود آورده است. برخى از محدّثان شيخ رجب را به واسطه نقل اين خطبه رمى به غلو نموده اند.

اشخاصى كه از مقام ولايت و نحوه احاطه وجودِ ولى بر كائنات بى خبرند، اين قبيل از مطالب را غلوآميز مى دانند درحالى كه غلو امر ديگرى است، در عين اثبات اين شئون براى مقام ولايت، بايد ولى را عبد مربوب دانست و از براى او استقلال وجودى قائل نبود و همه كمالات او را از حق دانست. ما فوق مراتبى كه در اين خطبه و امثال آن ذكر شده است در مطاوى شرح تبعاً للأعلام و المحققين براى مقام ولايت ثابت كرده ايم و كسى كه ما را رمى بر غلو نمايد او را تحميق مى كنيم: «چه داند آنكه اشتر مى چراند»، اطلاع از كيفيت سريان ولايت على (ع) در عوالم وجودى از غامض ترين مسائل عرفان و فن ربوبى است، كثيرى از روات عامه از پيامبر از اين قبيل مضامين را در شأن على (ع) زياد روايت كرده اند…

اين خطبه را اعاظم از عرفا در كتب و مسفورات خود ذكر كرده اند. از حيث سند قابل خدشه است، ولى مدلول آن اگر اين خطبه از حضرت مولا هم نباشد، در كمال صحت و اتقان است و متعاضد است با روايات ديگرى كه داراى مضامين بلندتر و كامل تر از مدلول اين روايت مى باشد.

علاوه بر اين روايات، عقل صريح حكم مى كند بر اينكه انسان كامل به واسطه استعداد تام قدرت سير در مراتب ملكوت و ظهور در عالم وجود را دارا مى باشد، مأخذ مختار عرفاى اسلامى همين روايات است. نبايد توقع داشت كسانى كه عمر خود را صرف تحقيق مسائل كلامى و فقهى و مبانى اصول كرده اند و حول اين قبيل مسائل عاليه نگشته اند، اين قسم از مبانى را تصديق كنند چون فهم اين روايات در نهايت غموض است. لذا در بين قدماى از روات اخبار اهل بيت (ع) و اقدمين از حاملان اخبار شيعه- رضوان اللّه عليهم- كسانى هستند كه به واسطه نقل پاره اى از احاديث در شأن ائمه كه داراى مضمون بلندى بوده است، متهم به غلو شده اند.

برخى از قدماى محدّثان اماميه جماعت زيادى را رمى به غلو كرده اند و بعدها متأخرين از اهل رجال و اعاظم از اهل درايه و حديث آنها را از ثقات شمرده اند…

انكار اين قبيل از روايات به اعتبار مضمون و مدلول، انكار فضايل اهل بيت عصمت و طهارت و انكار مقامات معنوى آنهاست. اعراض از همه اين روايات، به عقيده نگارنده، ظلم به اهل بيت (ع) است.

اى كاش خدشه در سند برخى از اين روايات مى نمودند، ولى مدلول آن را انكار نمى كردند… روايات فراوانى كه داراى همين مضامين هستند در بحارالأنوار (ج ۳۹، ص ۳۳۵، و ج ۲۵، ص ۲۲ و ۲۳ و ۳۷۲) و مفاتيح الجنان (دعاى ناحيه مقدسه كه در هر روز از ماه رجب خوانده مى شود و زيارت مطلقه امام حسين (ع) و توحيد صدوق (ص ۱۱۷ و ۱۱۸ و ۱۵۰- ۱۵۲ و ۱۶۴- ۱۶۷ و ۱۸۲) قابل مشاهده مى باشد…

جمله «فبهم ملأت سمائك و أرضك…»- كه در توقيع شريف در دعاى هر روز ماه رجب آمده- دلالت صريح دارد بر اينكه ائمه اطهار به واسطه واجد بودن مقام وساطت در فيض، جميع مراتب وجودى را واجدند و معيت وجودى با جميع حقايق دارند و مراتب سماوات ارواح و اراضى اشباح، مملو از ظهور وجودى و تجلى نورى ائمه (ع) است… [. [۴۴

ملا عبدالصمد همدانى از جمله كسانى است كه چند دليل در اثبات استناد خطبه به حضرت امير (ع) و صحت مطالب آن مطرح كرده است. او در بحر المعارف در ضمن بحث از مقام و منزلت امام مى گويد: انسان كامل موصوف به صفات كامله اى كه به حق موصوف به آن صفات است غير از وجوب ذاتى و غنا يا چنانچه حديث تخلقوا بأخلاق اللّه دلالت بر آن دارد… در اين مرتبه از كمال، مشيت ايشان متعلق نمى شود، مگر به چيزى كه مشيت الهى به آن تعلق گرفته است. [[۴۵

درباره اين دو خطبه و مضامين شگفت آن بحث بسيار است. آنچه آورديم نگاهى گذرا و نظرى به اجمال بود و تفصيل بحث مجال ديگرى را مى طلبد.

[۱. درباره وى، ر. ك: معجم رجال الحديث، آيت اللّه خويى، ج ۳، ص ۲۲۲ دايره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۹، ص ۱۰۳- ۱۰۴، مدخل «اصبغ بن نباته».

[[۲. مشارق أنوار اليقين، ص ۱۷۰- ۱۷۲ الذريعه، ج ۷، ص ۱۹۸ و. ۲۰۰

[[۳. دنباله جستجو در تصوف ايران، عبدالحسين زرين كوب، ص ۱۴۰- ۱۴۱ و ۳۲۳- ۳۲۵.

[[۴. اسفار، ج ۷، ص. ۳۲

[[۵. فرمان مالك اشتر، ترجمه حسين علوى آوى، با ديباچه محمد تقى دانش پژوه، ص ۳۱ فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، على نقى منزوى، ج ۲، ص ۱۰۸- ۱۱۶ فهرست نسخه هاى خطى موجود در ولايت بدخشان تاجيكستان، موجانى، ص ۱۱۳.

[[۶. فهرست متون حروفيه، توفيق سبحانى، ص ۸۶.

[[۷. نوائب الدهور فى علائم الظهور، ج ۲، ص ۲۴- ۱۵۲.

[[۸. فهرست آستان قدس رضوى (چاپ قديم)، ج ۱، ص ۹۷ الذريعه، ج ۷، ص. ۱۹۸

[[۹. نشريه نسخه هاى خطى، ج ۱۰، ص. ۲۷۳

[[۱۰. فهرست آستان قدس رضوى، ج ۱۴، ص ۱۳۸.

[[۱۱. فهرست مدرسه حبيبيه فردوس، محمد ترابيان (مخطوط).

[[۱۲. نشريه نسخه هاى خطى، دفتر ۱۱، ص. ۷۰۵

[[۱۳. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ج ۹، ص ۱۰۰۲ و ج ۲، ص ۱۰۸ و ج ۵، ص ۱۲۹.

[[۱۴. نشريه نسخه هاى خطى، دفتر ۱۲، ص ۸۴۴.

[[۱۵. فهرس المخطوطات المصوره (فى المعهد المخطوطات العربيه)، ج ۱، ص ۵۲۰، رقم ۷۲۴ ادب.

[[۱۶. الذريعه، ج ۷، ص ۲۰۱ فهرست كتابخانه آيت اللّه مرعشى، ج ۱، ص. ۲۷۳ البته بندهايى از اين خطبه در ضمن كتابهايى همچون الدر المنظم و المراتب نقل شده و نسخه هاى قديمى از اين كتب موجود است. (ر. ك: الذريعه، ج ۷، ص ۲۰۱ أهل البيت فى المكتبه العربيه، سيد ۱۸ عبدالعزيز طباطبايى، ص ۴۶۰- ۴۶۲).

[[۱۷. ر. ك: الذريعه، دفتر ۹، ۴۹۱ فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج ۲، ص ۱۱۵ نشريه نسخه هاى خطى، ج ۴، ص ۴۲۹ فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج ۱، ص. ۱۳۱۲

[[۱۸. ر. ك: الذريعه، ج ۱۳، ص ۲۱۸ و ۲۱۰ فهرست نسخه هاى خطى فارسى، منزوى، ج ۲، ص ۱۲۳۱ فهرست دانشگاه تهران، ج ۲، ص ۱۰۸، نسخه شماره ۱۱۰۵ با تاريخ كتابت ۹۱۳ ق، و ج ۱۰، ص ۱۷۴۴، نسخه شماره ۲۸۹۶.

[[۱۹. ر. ك: الذريعه، ج ۷، ص ۲۱۹ فهرست كتابخانه ملى تهران، ج ۱، ص ۱۹۴ فهرست كتابخانه آيت اللّه مرعشى، ج ۲۲، ص ۲۴۴ فهرست كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى، ج ۱، ص ۱۲۵ فهرست مشترك پاكستان، ج ۳، ص. ۱۴۳۰

[[۲۰. ر. ك: فهرست كتابخانه مجلس، ج ۳، ص ۴۳۳ فهرست نسخه هاى خطى مركز دايره المعارف بزرگ اسلامى، منزوى، ج ۱، ص ۱۴۹ و. ۳۰۲

[[۲۱. ر. ك: نشريه نسخه هاى خطى، دفتر ۵، ص ۲۱۴ و ۲۶۸.

[[۲۲. فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج ۴، ص. ۴۸۰۷

[[۲۳. ر. ك: نشريه نسخه هاى خطى، ج ۷، ص ۴۵ فهرست دانشكده الهيات مشهد، ج ۲، ص ۴۵۷، شماره. ۱۳۱۶

[[۲۴. ر. ك: فهرست الفبايى آستان قدس رضوى، ص. ۲۲۷

[[۲۵. ر. ك: الذريعه، ج ۷، ص. ۲۰۰

[[۲۶. ر. ك: فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج ۵، ص ۱۱۹۳، و ج ۸، ص. ۲۴۳

[[۲۷. ميراث اسلامى ايران، ج ۵، ص. ۵۹۸

[[۲۸. نشريه نسخه هاى خطى، دفتر يازدهم و دوازدهم، ص. ۴۳۴

[[۲۹. ر. ك: فهرست كتابخانه ملك، ج ۳، ص. ۵۰۱

[[۳۰. ر. ك: الذريعه، ج ۲۶، ص. ۳۱۰

[[۳۱. ر. ك: فهرست مشترك پاكستان، ج ۴، ص. ۲۴۶۸

[[۳۲. المخطوطات الفارسيه، ج ۱، ص. ۲۳

[[۳۳. ر. ك: فهرست كتابخانه ملك، ج ۵، ص ۴۱۷، ش ۲۰۵۸ و ج ۷، ص ۳۲۵ و ج ۸، ص ۳۸۳، ش ۵۴۴۵ فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج ۲، ص ۷۰۳، ش ۱۰۶۷ و ج ۸، ص ۶۳۹، ش ۲۰۲۱ فهرست كتابخانه مجلس، ج ۵، ص ۴۱۰، ش ۱۹۱۸ فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى، ج ۱۴، ص ۱۳۸ و ج ۱۵، ص ۱۹ فهرست كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى، ش ۳۶۱۸۷ فهرست كتابخانه غرب (مدرسه آخوند همدان)، ص ۳۴۹ فهرست كتابخانه گنج بخش پاكستان، منزوى، ج ۲، ص ۶۰۵ فهرست مشترك پاكستان، ج ۳، ص ۱۵۹۴ و ج ۴، ص ۲۴۱۰ فهرست نسخه هاى خطى مركز احياءميراث اسلامى، ج ۲، ص ۱۷۵، ش ۵۳۸.

[[۳۴. الذريعه، ج ۷، ص ۱۹۸ و. ۲۰۱

[[۳۵. فهرست كتابهاى چاپى عربى، خان بابا مشار،. ۳۳۳

[[۳۶. ر. ك: فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج ۱۳، ص ۳۳۸۰ و ج ۶، ص ۳۶۵ فهرست كتابخانه مجلس، ج ۳۸، ص ۴۹۷ فهرست كتابخانه وزيرى يزد، ج ۱، ص ۲۱ فهرست كتابخانه مسجد اعظم قم،. ۶۰۶

[[۳۷. الذريعه، ج ۱۳، ص ۲۱۹ فهرست كتابهاى چاپى عربى، مشار، ۵۴۶ فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج ۳، ص ۳۲۲۸ فهرست كتابخانه ملى، ج ۷، ص ۳۶۸ فهرست كتابخانه فاضلى خوانسار، ج ۲، ص ۴۲ و ۵۲ فهرست كتابخانه دانشكده الهيات مشهد، ج ۲، ص. ۲۳۸

[[۳۸. فهرست كتابخانه سپهسالار، ج ۵، ص. ۴۵

[[۳۹. دراسه فى علامات الظهور والجزيره الخضراء، سيد جعفر مرتضى عاملى، بيروت: دارالبلاغه، ۱۴۱۲ ق، ص ۶۱-. ۱۶۷

[[۴۰. الموضوعات فى الاثار و الأخبار، ص ۳۰۰-. ۳۰۲

[[۴۱. گفتار امير مؤمنان، ص ۱۳-. ۱۶

[[۴۲. صراط سلوك، على محيطى، ص ۶۳.

[[۴۳. خير الأثر در ردّ جبر و قدر، آيت اللّه حسن زاده آملى، ص ۹۶.

[[۴۴. شرح مقدّمه قيصرى، سيد جلال الدين آشتيانى، ص ۶۵۳-. ۶۵۷

[[۴۵. ر. ك: دايره المعارف تشيع، ج ۷، ص ۱۷۳- ۱۷۴ نظرهاى مختلف درباره مسأله غلو را در «معرفى مشارق انوار اليقين» آورديم. پرسمان

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.