وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

خشم و مهربانی خداوند چگونه است

خشم و مهربانی خداوند چگونه است

پرسش: خشم و مهرباني الله خدايي که تحت تاثير افعال بندگان خويش قرار مي گيرد و همراه با عملکرد آنها از خود واکنش نشان مي دهد لايق صفت خدايي نيست . داستان قوم لوط و ثمود و عاد و بني اسرائيل که در قران ذکر شده همگي نشانگر خشم الله و تاثير پذيرفتن از افعال انساني است. بعضي در توجيه مهرباني الله مي گويند مهرباني الله همانند مهرباني انسان نيست که تحت تاثير احساسات دروني قرار بگيرد . بلکه منظور از مهرباني الله لطف بي دريغ اوست که شامل همه بندگانش مي شود. در صورتي که اين گفتار با بيشتر آياتي که در قران آمده و لطف و رحمت الله را شامل قشري خاص از مردم مي کند تضاد دارد . مثلا براي نمونه به آيه ۷۳ سوره آل عمران توجه کنيد : ….. بگو اي پيغمبر فضل و رحمت به دست اللهست به هر که خواهد عطا کند. و الله را رحمتي بي انتهاست. و به همه امور عالم داناست .

 

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

خداوند متعال می فرماید: « هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ــــــــ او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات«محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ ( و قسمتى از آن، «متشابه» است‏. اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند ؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه) مى‏گويند: « ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند » (آل‏عمران:۷)

خود قرآن کریم به روشنی بیان نموده که برخی آیاتش متشابهات هستند. با این حال آیا شما بزرگوار مطمئن هستید که آنچه از آیات مطرح شده در متن سوالتان فهمیده اید دقیقاً همان چیزی است که خداوند متعال قصد بیانش را داشته است؟ وقتی براهین عقلی اثبات می کنند که ذات خدا منزّه از هر گونه اثرپذیری است و اوصاف الهی عین ذات او بوده واجب الوجود می باشند ، چگونه حضرت عالی با این صراحت آیات متشابه قرآن را حمل بر معنانی عوام فهمانه ی آنها می کنید؟ وقتی خود خداوند می فرماید: « لیس کمثله شیء » چگونه حضرت عالی صفات خدا را تشبیه به صفات بشری می کنید؟

بنده نمی دانم این تفکّر از کجا آمده که: « قرآن کتاب آسان فهمی است» ؛ بلی قرآن به زبان عربی مبین بوده و بیانی روشن و فصیح و بلیغ دارد ؛ امّا از کجای قرآن برمی آید که فهم آن نیز آسان است؟ و طبق چه منطقی برخی گمان کرده اند که قرآن را هر بی سوادی باید بفهمد؟ معاذ الله مگر قرآن برای بی سواد پروری و ساده لوح پروری آمده است؟ قرآن کتاب هدایت است و هدایت جز با به کار بستن عقل و اندیشه و تدبّر در قرآن حاصل نمی شود.

چرا قرآن را با قرآن نشناسیم؟

قرآن کریم چه فرمود:

فرمود: «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا ــــ ما بزودى سخنى سنگين به تو القا خواهيم كرد» (المزمل:۵) ؛ آری آیات قرآن سنگین است. مگر می شود که تبیاناً لکلّ شیء سنگین نباشد؟! اگر بنا بود خدا دو کلمه حرف آسان برای عوام الناس بی حال در طریق کسب علم بزند که نیازی به نازل نمودن قرآن نبود ؛ آن دو کلمه نصیحت ساده را هر پیر زن عاشق نصیحت نیز به حکم فطرت و آن نیمچه عقلش بلد بود بزند ؛ پس چه لزومی داشت که خداوند متعال افضل مخلوقات را مأموران این کار کند؟!!!

فرمود: « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شايد تعقّل كنيد» (البقرة:۲۴۲) ؛ امّا عجبا که عدّه ای به جای تعقّل و راز یابی تهاجم را ترجیح می دهند.

فرمود:« إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، شايد که تعقّل كنيد»(يوسف:۲) ؛ یعنی به زبانی نازل کردیم که قابلیّت تفیسر عمیق داشته باشد.

فرمود: « ‏ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ــــــ اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز عالمان آن را به عقل ادراک نمى‏كنند.» (العنكبوت:۴۳)

فرمود: « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند» (ص:۲۹)

فرمود: « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ بگو: «آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟! تنها صاحبان خرد ناب متذكّر مى‏شوند»» (الزمر:۹)

فرمود: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ــــــ اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، مى‏ديدى كه در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شكافد ؛ اينها مثالهايى است كه براى مردم مى‏زنيم، شايد در آن تفکّر کنند »(الحشر:۲۱)

فرمود: « وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُون‏ ــــــ او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد ؛ و شما دو گروه هستيد: بعضى پايدار ، و بعضى ناپايدار؛ ما آيات خود را تشريح نموديم براى كسانى كه تفقّه می کنند (عمق اندیشه دارند) » (الأنعام:۹۸)

اینها فقط اندکی از فراوان آیات قرآن است که غرض از نزول قرآن را به اندیشه واداشتن انسانها معرّفی می کنند و بیان می دارند که فهمندگان حقیقی قرآن ، اهل تعقّل و خردورزی می باشند نه اهل ظواهر که مثل کودکان دنبال لقمه های راحت الحلقوم می گردند.

با این مقدّمه مباحثی  را تقدیم حضور می کنیم که امید است بخشی از مشکل شما بزرگوار را حلّ نماید. لکن برای حلّ عمقی این اشکالات راه اساسی آن است که قبل از تهاجم ، سعی در تفاهم داشته باشید. پس اگر شبهاتی در خصوص آیات دارید ، نه مهاجمانه و منکرانه و با انبانی از پیش داوری ها ، بلکه محقّقانه و حقیقت جویانه و کنجکاوانه و پرسشگرانه و بی طرفانه موارد را یک به یک ـ نه درهم و فلّه ای ـ مطرح نمایید تا صبورانه و با روشی علمی و منطقی مباحثه نماییم. «  فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ  ـــــ پس بشارت ده بندگان مرا! همان كسانى كه سخن را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند؛ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنهایند خردمندان. » (الزمر:۱۸)

 

رضا و غضب خدا

۱ـ به حکم براهین عقلی ، ذات خداوندی از هر تغییری منزّه است ؛ چون هر موجودی که متغیّر و اثرپذیر باشد ، ممکن الوجود می باشد ؛ در حالی که خدا یعنی واجب الوجود. لذا تأثیر پذیری و انفعال ، در ذات خدا راه ندارد ؛ و محال است مخلوقات در ذات خدا تأثیر بگذارند. پس فرض خدایی که اثرمی پذیرد ، فرضی است متناقض ؛ مثل فرض مربّع سه ضلعی. بنابراین نه رضایت خدا ، از سنخ تأثیر پذیری و انفعال است و نه غضب او . پس اگر کسی خدایی را فرض کند که رضا و غضب او از سنخ اثرپذیری است ، اساساً چیزی را خدا دانسته که نمی تواند خدا (واجب الوجود) باشد. بنا بر این ، هر جا از ظاهر آیات چنین توهّمی برای خواننده حاصل شد که گویی خدا اثرپذیر می باشد ، باید بداند که آن آیات جزء آیات متشابه می باشند. پس منطقاً حقّ ندارد آنها را حمل بر معنای ظاهری کند ؛ بلکه باید آنها را به آیات محکم یا سخن راسخان فی العلم (معصومین) یا براهین عقلی عرضه نموده و تفسیر درست آنها را بیابد. و اگر کسی غیر این کند ، به حکم آیه ی هفتم آل عمران ، جزء « في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ » خواهد بود ؛ چه بداند و چه نداند.

۲ـ خداوند متعال وجود صرف و صرف وجود می باشد ؛ و تمام اوصاف ذاتی او ـ مستقیم یا با واسطه ـ از همین وجود صرف انتزاع شده اند. لذا کثرت مفهومی صفات ذات ناشی از محدودیّت فهم انتزاع کننده است ؛ و الّا ذات او یک حقیقت بیش نیست و تمام اوصاف ذاتی او نیز در حقیقت به همان یک حقیقت بازگشت می کنند. لذا گفته می شود: « صفات ذاتی خدا عین ذات او هستند» ؛ یعنی همگی نمودهای گوناگون وجود صرفند که محدودیّت فهم بندگان موجب کثرت مفهومی آنها شده است. صفات فعلی خدا نیز از فعل او (مخلوقات) انتزاع می گردند که بازگشت آنها نیز به صفتی ذاتی است.

امّا رضا و غضب خدا ، از صفات فعلی او هستند ؛ و صفات فعلی خدا ، از نسبتی که بین خدا و فعل او (مخلوقات) وجود دارد انتزاع می شوند. همانطور که صفات و اسماء فعلی انسان نیز از رابطه ی بین انسان و فعلش انتزاع می شوند ؛ مثلا وقتی کسی فعلش درست کردن وسائلی مثل در و پنجره و … از چوب است ، به اعتبار فعلش به او نجّار گفته می شود ؛ یا اگر کسی کارش با آهن است او را آهنگر می گویند؛ امّا نه نجّار بودن جزء ذات انسان است نه آهنگر بودن ؛ آنچه در ذات انسان است فعّال بودن (ایجاد فعل کردن)است ؛ نجّاری و آهنگری در اصل ، صفت انسان نیستند بلکه عین خودفعل او هستند ؛ لذا ما از فعل انسان اسمهایی مثل نجّار و آهنگر را انتزاع نموده و به انسان نسبت می دهیم نه از ذات او . انتزاع صفات و اسماء فعلی خدا نیز به همین ترتیب از نسبت خدا به فعلش انتزاع می شوند ؛ و فعل خدا همان مخلوقات است. بنا براین با صرف نظر از وجود مخلوقات نه رضا برای خدا معنی دارد نه غضب . به عبارت دیگر رضای خدا و غضب او عین خود مخلوق است ؛ لکن از آن جهت که این مخلوق رابطه ای با خدا دارد ،از آن مخلوق ،صفت و اسمی فعلی برای خدا انتزاع می کنیم.

۳ ـ امّا نحوه ی انتزاع رضا و غضب خدا چگونه است؟

خداوند متعال حکیم است ؛ و کار حکیم هدفمند و غایت دار است ؛ لذا هر موجودی در عالم ،دارای هدف و غایتی مشخص است. انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست ؛ اما تفاوتی عمده بین انسان و دیگر موجودات وجود دارد ؛ و آن تفاوت این است که دیگر موجودات به صورت طبیعی و غریزی به سوی هدف خود به پیش می روند ولی سیر انسان به سوی هدف مطلوب خویش حرکتی ارادی است ؛ لذا اگر خود انسان ،خواست به آن هدف مشخصی که خداوند متعال ، انسان را برای آن آفریده است می رسد؛و آن هدف رسیدن انسان به مقام عبودیت و قرب الهی ؛ و اگر نخواست در این مسیر سیر نمی کند ؛ و در نتیجه به قرب الهی نمی رسد و از هدف انسانی دور می افتد . بنا بر این انسان به سبب داشتن اختیار ویژه در انتخاب هدف ،دو راه در پیش روی خود دارد ؛ که یکی به سوی خدا ( کمال محض ) و دیگری در جهت عکس آن به سوی نقص و جودی است؛ پس افراد انسان همه از یک نقطه ( انسان بالقوه بودن ) شروع به حرکت می کنند ؛ ولی در اثر سیر اختیاری خودشان به دو گونه موجود تبدیل می شوند ؛ گروهی الهی می شوند و گروهی دیگر غیر الهی ؛ خداوند متعال در این باره می فرماید:« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّاكَفُوراً: ما راه را به او (انسان )نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند (نپذیرد). » (الإنسان:۳)
آنگاه ما ، نسبت این دو گروه را به خدا لحاظ کرده ، از یکی صفت رضا و از دیگری صفت غضب را انتزاع می کنیم ؛ و می گوییم انسانهای الهی که به هدف خلقت خود(قرب الهی) رسیده اند مورد رضایت خدا هستند و انسانهای غیر الهی که به هدف خلقت خود نرسیده اند مورد غضب خدا هستند ؛ بنا بر این رضای خدا یعنی رو به خدا کردن و از نور الهی بهره بردن ؛ و غضب خدا یعنی پشت به خدا کردن و از نور الهی بی بهره شدن. آنکه از حیث وجودی به خدا نزدیک است (رتبه ی وجودی بالاتری دارد) ، فیض بیشتتری می گیرد و آنکه در رتبه ی دورتری واقع شده ، فیض کمتری می گیرد.

۴ ـ همه ی مخلوقات خدا ؛ تکویناً در مسیر خدا و رو به سوی او در حرکتند ؛ « آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد؛ او بردبار و آمرزنده است.» (الإسراء : ۴۴). در این میان ، تنها بعضی از انسانها و جنّها هستند که از حیث اختیاری در مسیر عکس اراده ی تشريعي خدا حرکت می کنند ؛ و روشن است که نتیجه ی قهری چنین حرکتی در نهایت تصادم با نظام هستی خواهد بود ؛ همه ی هستی با اراده ی خدا به سوی او باز می گردند ؛« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ »(الشورى: ۵۳) و کسی قادر نیست در مقابل این قافله ی هستی مقاومت کند. اگر هم کسی هم بتواند مدتی در مسیر عکس رودخانه ی هستی شنا کند در نهایت خسته شده و خود را تباه خواهد ساخت. لذا هر عذاب الهی که به انسان بدکار می رسد ناشی از این است که او مسیری برخلاف اراده الهی (رضای الهی) را طی می کند؛ لذا این عذابها ناشی از انتخاب غلط مسیر است و نتیجه ی وضعی آن است. انسان بدکار مثل کسی است که در خیابانی یک طرفه و شلوغ ، در مسیر خلاف حرکت می کند ؛ روشن است که چنین کسی دیر یا زود دچار تصادف خواهد شد. احکام شریعت نیز در حقیقت چیزی جر بیان قاوانین حاکم بر عالم هستی نیستند. این احکام همانند علائم راهنمایی و رانندگی هستند که در ظاهر امر و نهی می کنند ولی در حقیقت از واقع خارجی خبر می دهند.

 

هدايت و ضلال در قرآن

۱ـ اینکه خداوند متعال فرمود « هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه مي سازد » با اختیار انسان منافاتی ندارد. چون خواست خدا همان قوانین و سنّتهای اوست و یکی از سنن الهی این است که انسان ، هدایت و ضلالت را خود انتخاب نماید. « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً . ـــــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند. » ‏(الإنسان:۳) . و فرمود: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏. ــــــ خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانش، تكليف نمى‏كند. (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است‏. » (البقرة:۲۸۶) . اگر کسی راه درست را برگزید وارد راهی خاصّ می شود که سنن و قوانین مخصوصی بر آن حاکم است ؛ همچنین اگر وارد راه باطل شد باز قوانین و سننی دیگر بر او حکم می رانند. و هر دو قسم این سنن ، فعل خدا هستند ؛ لذا خدا هم هدایت و هم ضلالت را به مشیّت خود منتسب ساخت. برای مثال اگر کسی پای خود را از کناره ی پشت بام بیرون نهاد به حکم قانون عمومی جاذبه که سنّتی الهی است سقوط کرده می میرد. در این واقعه ساقط کردن کار خداست ؛ چون قانون جاذبه را او بر وجود شخص حاکم می کند ؛ ولی خود شخص است که خود را در مجرای این قانون قرار می دهد. این سنّت خداست که هر که به خدا و اهل دین خدعه کند خودش گرفتار خدعه می شود بدون آنکه متوجّه شود. و چون این قانون را خدا گذاشته هر که گرفتار این قانون شود خداوند می فرماید من او را گرفتار خدعه نمودم. « يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ . ــــــ مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالى كه جز خودشان را فريب نمى‏دهند ؛ در حالی که نمى‏فهمند. » (البقرة:۹)

خداوند متعال در این آیه می فرماید آنها که خدعه می کنند در واقع خوشان را فریب می دهند. بار دیگر خدا همین مطلب را بیان نموده و این بار خدعه را به خود نسبت می دهد. « إنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ . ــــ همانا منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند ؛ در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد. » (النساء:۱۴۲)  و فرمود: « وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون‏. ــــــ آنها نقشه ی مهمّى كشيدند، و ما هم نقشه ی مهمّى؛ در حالى كه آنها درك نمى‏كردند. » (النمل:۵۰)
پس چنین نیست که خدا کسی را ابتداءً گمراه نماید. بلکه او ابتدا هر دو راه سعادت و شقاوت و قوانین و سنّتهای حاکم بر هر کدام را از راه ارسال انبیاء و کتب آسمانی نشان می دهد ، آنگاه هر کس در هر کدام از راهها قدم نهاد قوانین حاکم بر آن راه ، که همان مشیّت و خواست خدا در عالم هستی است ، درباره ی او به اجراء در می آید. لذا خداوند متعال فرمود: « في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُون‏. ــــــــــ در دلهاى آنان (منافقان ) يك نوع بيمارى است ؛ پس خداوند بر بيمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. » (البقرة : ۱۰) ، یعنی خود آنها خود را گرفتار مرضی نموده اند که خاصیّت ذاتی این مرض به خواست و سنّت الهی ریشه دار شدن و گسترش یافتن است. و چون خدا این خاصّیّت را در مرض نفاق قرار داده است ، لذا خداوند گسترش دادن آن مرض را به خود نسبت داد.

اینها مثل کسی هستند که به خاطر رعایت نکردن مراقبتهای بهداشتی گرفتار ایدز می شوند. و آنگاه این مرض رفته رفته تمام وجود آنها را در برمی گیرد.
باز خداوند متعال فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذينَ آمَنُوا إيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَرِ . ـــــــــــــ و ما موكّلان آتش را جز فرشتگان نگردانيديم، و شماره ی آنها را جز آزمايشى براى كسانى كه كافر شده‏اند قرار نداديم، تا آنان كه اهل كتابند يقين به هم رسانند، و ايمان كسانى كه ايمان آورده‏اند افزون گردد، و آنان كه كتاب به ايشان داده شده و [نيز] مؤمنان به شكّ نيفتند، و [ چنین کردیم ] تا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و كافران بگويند: «خدا از اين وصف كردن، چه چيزى را اراده كرده است؟!» اين گونه، خدا هر كه را بخواهد گمراه مى‏ کند و هر كه را بخواهد هدايت مى كند، و سپاهيان پروردگارت را جز او نمى‏داند، و اين [آيات‏] جز تذكارى براى بشر نيست. » (المدثر:۳۱)

در این آیه ی شریفه به وضوح بیان شده که منظور از گمراه نمودن خدا چیست. طبق این آیه ی شریفه خداوند متعال امتحاناتی انجام می دهد یا آیاتی را نازل می کند که این آیات و امتحانات برای مومنانی که راه درست را برگزیده اند هدایت کننده است ولی همین آیات و امتحانات باعث گمراهتر شدن گمراهان می شود. پس خود شخص است که با همین آیات هدایت یا گمراه می شود ؛ امّا چون خدا مقرر نموده که بیماردلان ، آیات را غلط بفهمند و به حقیقت آن پی نبرند ، لذا خداوند خود را گمراه کننده ی آنها خواند. پس باید مراقب بود که غرض ورزانه و لجوجانه و تهاجم کنان با آیات خدا برخورد نکرد ، چرا که اگر کسی چنین کند ، طبق قوانین تکوینی خدا ، محال است بتواند حقیقت آیات را دریابد. لذا خداوند متعال فرمود:« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ . ــــــــ خداوند از اين كه(به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند؛ ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد.» (البقرة:۲۶) همچنین فرمود: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً . ــــــــ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏كنيم؛ و ستمگران را جز خسران(و زيان) نمى‏افزايد.» (الإسراء:۸۲)

حاصل کلام آنکه:

۱ـ رضا و غضب خدا از عملکرد خود مخلوق مختار انتزاع شده و به خدا نسبت داده می شود.

۲ـ گمراه کردن و مسخره نمودن برخی بندگان و خدعه کردن بر آنها نیز در حقیقت به دست خود آنهاست ولی چون عالم بر اساس سنن الهی ادراه می شود به این امور به خدا نیز نسبت داده می شوند. لذا ملاحظه فرمودید که اوّلاً در برخی آیات تصریح نمود که چون آنها بیماری یا فسق دارند ، از درک هدایت محروم می شوند. ثانیاً در عین اینکه گمراه نمودن و مکر و خدعه و استهزاء را به خود نسبت داد به خود آن افراد نیز نسبت داد. « وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (۱۴) اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ ـــــت و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: «ما ايمان آورده‏ايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: «ما با شمایيم! ما فقط (آنها را) مسخره مى‏كنيم!» (۱۴)  خداوند آنان را استهزا مى‏كند؛ و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد، تا سرگردان شوند.» (بقره)

یعنی همین که آنها مومنان را مسخره می کنند ، در حقیقت همین مسخره ی آنها مومنان را ، عیناً مسخره ی خداست خود آنان را ؛ چون با همین تمسخر نمودن است که از فهم آیات الهی بی بهره می شوند.

« إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ  ـــــ منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند؛ در حالى كه خدا آنها را فريب مى‏دهد »(النساء:۱۴۲)

یعنی آنها می خواهند خدا را فریب دهند ؛ لکن خدا صفت فریب دهندگی را چنان قرار که هر بخواهد از آن بر ضدّ حقّ استفاده کند ، نادانسته خودش گرفتار محرومیّت از حقایق می شود ؛ و همین که خدا در این صفت این ویژگی را قرار داده ، همان خدعه نمودن خداست بر ضدّ خدعه کنندگان.

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.