وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

حمایت از مظلوم در قرآن

حمایت از مظلوم در قرآن

حمایت از مظلوم، نگاه قرآن به سیاست خارجی

اسلام دین صلح و سلم و تسلیم در برابر حق است؛ اما از آنجایی که صلح واقعی تا زمانی که ظالمان و مستکبران گروهی از مردم را مظلوم و مستضعف قرار می‌دهند، شدنی و تحقق یافتنی نیست، خداوند در آیات قرآن به‌صراحت اعلان جنگ علیه ظالمان و مستکبران عالم کرده و مومنان و جامعه اسلامی را بر آن ترغیب و تشویق بلکه به عنوان وظیفه الهی تکلیف کرده است. نویسنده در این مطلب یکی از ویژگی‌های سیاست خارجی نظام اسلامی را که همانا دفاع و حمایت از مظلوم است براساس آیات قرآن بررسی کرده است.

اهمیت صلح و شرایط آن

صلح در برابر مفسده و جنگ، در لغت به معنای آشتی، از بين بردن نفرت بين مردم؛(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۴۸۹، ذیل واژه «صلح») تراضى بين متنازعين؛(لغت نامه، ج ۹، ص ۱۳۲۴۸، «صلح»)، ترك جنگ، فراموش كردن رنجش و سازش مقابل جنگ است.(همان، ج ۱، ص ۱۰۴، «آشتى») در اصطلاح سیاسی، مقصود از صلح، قرارداد ترك مخاصمه و دست برداشتن از جنگ با توافق طرفين است.
بر اساس آموزه‌های قرآنی، صلح یک امر ارزشی است. از همین رو از آن به مطلق خیر تعبیر کرده و می‌فرماید: والصُّلحُ خَيرٌ، صلح برتر و بهتر است.(نساء، آیه ۱۲۸)

 

خداوند در آیات بسیاری درباره اهمیت و ارزش صلح و ترغیب و تشویق مردم بدان سخن به میان آورده است؛ زیرا حفظ روابط صلح آميز با اقوام و ملّتها، داراى جايگاهى مهم در حقوق بين الملل اسلامى و سیاست خارجی نظام اسلامی است.(بقره، آیه ۲۱۷؛ نساء، آیات ۸۸ تا ۹۲  و ۱۲۸؛ مائده، آیه ۲؛ توبه، آیات ۴ و ۷)

بر اساس همین مبنا و اصل اساسی و بنیادین است که پیامبر(ص) به عنوان رهبر نظام اسلامی اقدام به انعقاد قرارداد صلح با مشرکان و اهل کتاب در مکه و مدینه کرد. (توبه، آیه ۷؛ انفال، آیات ۵۵ و ۵۶؛ توبه، آیات ۱ و ۴ و ۷ و ۱۲ و ۱۳)
از نظر آموزه‌های قرآنی صلح‌طلبی و حفظ و صیانت از پیمان‌ها و قراردادهای صلح آمیز، براساس فطرت الهامی الهی و اصول اخلاقی انسانیت است؛ از این رو پایبندی به قراردادهای صلح به عنوان یک تقوای فطری و عقلانی مطرح شده است که انسانیت تا زمانی که بر فطرت خود باقی مانده باشد بدان وفا و عمل می‌کند.(توبه، آیات ۴ و ۷) خداوند در همین آیات روشن می‌کند که برخی از مشرکان که بر تقوای فطری و الهامی خود بودند در صدر اسلام به پیمان وفا‌دار بودند هر چند که برخی دیگر که دل مرده و فطرت خویش را دفن کرده بودند به فجور گرایش یافته و پیمان شکنی می‌کردند.

 

بر اساس اصول عقلانی و فطری و نیز حکم شریعت اسلامی وفا به پیمان‌های صلح تا زمانی که طرف مقابل پیمان شکنی نکرده، لازم و ضروری است، اما زمانی که پیمان شکنی صورت گرفت، قرار داد باطل می‌شود و طرف دیگر مجاز است تا بر خلاف پیمان عمل کند.(توبه، آیات ۱ تا ۸)

 

آموزه‌های قرآنی بیان می‌کند که در صورتی که طرفی خواست پیمان شکنی کند باید دیگری را نسبت به الغای پیمان آگاه کند و در حقیقت عمل ضد فطری و تقوایی و انسانی انجام ندهد؛ اما برخی از انسان‌ها بویژه کافران و مشرکان به این امور توجهی ندارند و فجور و بی‌تقوایی را به اوج می‌رسانند.
به هر حال، اعلان الغای پیمان به طرف مقابل از اصول اخلاقی و حقوقی و شرعی است که خداوند در آیاتی ازجمله آیات ۱ تا ۳ سوره توبه به آن‌اشاره کرده است.

 

البته برخی از مسلمانان گرایش دارند که حتی در صورت نقض پیمان از سوی دشمنان، همچنان نظام اسلامی به پیمان نقض شده وفا‌دار باشد که خداوند در آیات ۷ و ۸ سوره توبه به این مسئله‌اشاره کرده و این گرایش را غیرمنطقی و نادرست می‌شمارد؛ زیرا اگر دشمن نقض پیمان کرده، وفا به چنین پیمانی جز زیان و ضرر برای جامعه اسلامی ثمری نخواهد داشت. پس اصرار بر عدم الغای پیمان نقض شده و وفاداری جامعه اسلامی بدان امری بی‌معنا و اصولا بی‌احتیاطی است.
از نظر قرآن، كمترين كوتاهى معاهدان در عمل به پيمان صلح و عدم تعرض، موجب جواز نقض آن خواهد بود.(توبه، آیات ۳ و ۴) و حتی نظام اسلامی می‌بایست به سران شرك و كفر، در صورت نقض پيمان صلح از سوى آنان، اعلان جنگ کند؛ (توبه، آیات ۷ و ۱۲) زیرا نقض پيمان صلح، از سوى دشمنان برخاسته از روح تجاوزگرى آنان (توبه، آیات ۷ تا ۱۰) و توهین آشکار به نظام اسلامی است.(همان)

 

از آیات قرآنی به دست می‌آید که صلح و آشتی واقعی میان مردمان و ملت‌ها و امت‌ها تنها در سایه حق و عدالت و تقوای فطری و عقلی خواهد بود. پس نمی‌توان به کسانی که گرایش به باطل و ظلم دارند و فسق و فجور و بی‌تقوایی را در پیش می‌گیرند، امید داشت که به صلح و دوستی و آشتی گرایش داشته باشند و اگر تحت شرایطی تن به صلح می‌دهند و حتی سوگندهای محکم و غلیظ می‌خورند و قراردادهای سفت و سخت می‌بندند، ولی هر گاه شرایط را به نفع خود بیابند و حمایت کسانی دیگر را با خود ببینند، پیمان شکنی و نقض عهد می‌کنند و بر خلاف قرارداد رفتار خواهند کرد.(توبه، آیات ۴ تا ۱۳)

 

حمایت از مظلوم و مستضعف

با آن که اصل نخست در سیاست خارجی نظام اسلامی، صلح جهانی و ترک مخاصمه حتی با کافران و مشرکان است، اما هرگز این به معنای ترک مخاصمه و اعلان صلح با ظالمان و مستکبران نیست؛ زیرا با کافر و مشرک یا شخص دارای هر اعتقادی دیگر، تا زمانی که ظلم و استکبار نورزیده است، صلح می‌شود، اما همین که ظلم و استکبار ورزید، دیگر صلح با آنان بی‌معنا و مفهوم خواهد بود؛ زیرا ظلم و استکبار دو عاملی است که صلح را بی‌معنا و مفهوم می‌کند و هیچ خداجو و مومن و مسلمانی حق ندارد، نسبت به ظلم نسبت به دیگران و استکبار سکوت کند.
بر اساس آموزه‌های قرآنی حمایت از مظلوم و مستضعف در برابر ظالم یک اصل اساسی در سیاست خارجی نظام اسلامی است و مسلمانان در هر جای عالم باید نسبت به مظلوم و مستضعف واکنش مثبت نشان داده و به حمایت از آنان بپردازند.
در حقیقت عنوان مظلوم و مستضعف مجوزی است تا مورد حمایت افراد مسلمان و نظام اسلامی قرار گیرد. بنابراین، دین و مذهب و رنگ و نژاد و جغرافیا و جنست و مانند آنها موجب نمی‌شود تا ترک حمایتی از سوی مسلمانان و نظام اسلامی انجام گیرد.

 

به سخن دیگر آموزه‌های اسلامی بر آن است تا به ندای هر مظلوم و مستضعفی در هر جای عالم پاسخ مثبت داده و به حمایت آنان بپردازد. از همین رو امیرمومنان علی(ع) در آخرین وصیت خویش به فرزندانش در هنگام شهادت می‌فرماید: وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً؛ دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.(نهج‌البلاغه، نامه ۴۷) و چنانکه از این عبارت مولا مشخص است در این حدیث مطلق ظالم و مظلوم را گفته و‌اشاره‌ای به دین و مذهب و نژاد و رنگ آنان نکرده است.

 

اعلان جنگ علیه ظالمان و مستکبران
از اصول اساسی سیاست خارجی نظام ولایی اسلام، اعلان جنگ رسمی علیه ظالمان و مستکبران جهان بی‌توجه به جغرافیا، نژاد، دین، مذهب و جنسیت است. در تعبیر قرآن آنچه معیار است، مسئله ظلم و استکبار نسبت به «ناس و توده مردم» است که مستضعف و مظلوم واقع شده‌اند.

 

خداوند در آیه ۵۷ سوره نساء با حالتی از سرزنش و توبیخ نسبت به مسلمانان می‌فرماید: وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةًِْ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا؛ و چرا شما در راه خدا و در راه نجاتِ‏ مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگيد؟ همانان كه مى‏گويند: «پروردگارا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما.»

 

علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌نویسد: كلمه، «مستضعفين» عطف شده بر موضع لفظ «اللَّه»، و به آيه اين معنا را مى‏دهد: كه چرا در راه خدا نمى‏رزميد و چرا در راه نجات مستضعفين نمى‏جنگيد و اين آيه شريفه نيز تحريكى ديگر است بر قتال، كه با تعبير استفهام انجام شده، استفهامى كه به ياد شنونده مى‏آورد كه قتالشان قتال در راه خدا است و فراموش نكنند كه در چنين قتالى هدف زندگى سعيدشان تامين مى‏شود، چون در زندگى سعيده هيچ آرزو و هدفى جز رضوان خدا و هيچ سعادتى پرمحتواتر از قرب به خدا نيست و به ياد داشته باشند كه قتالشان قتال در راه مردم و زنان و كودكانى است كه به دست غداران روزگار به استضعاف كشيده شده‏اند.

 

و بنابراين در اين آيه شريفه تحريك و تهييجى است براى تمامى مؤمنين، چه آنهايى كه ايمانشان خالص است و چه آنهايى كه ايمانشان ضعيف و ناخالص است، اما آنهايى كه ايمانشان خالص و دلهايشان پاك است، براى به حركت در آمدنشان به سوى قتال همان ياد خداى عز‌و‌جل كافى است، تا براى اقامه حق و لبيك گفتن به نداى پروردگارشان، و اجابت دعوت داعى او، به پا خيزند، و اما آنهايى كه ايمانشان ناخالص است، اگر ياد خدا تكانشان داد كه هيچ، و اگر ياد خدا كافى نبود اين معنا تكانشان مى‏دهد كه اولا اين قتالشان قتال در راه خدا است و ثانيا قتال در راه نجات مشتى مردم ناتوان است كه به دست كفار استضعاف شده‏اند، خلاصه كلام اينكه آيه شريفه به اين دسته از مردم مى‏فرمايد اگر ايمان به خدايتان ضعيف است، حد‌اقل غيرت و تعصب كه داريد و همين غيرت و تعصب اقتضا مى‏كند از جاى برخيزيد و شر دشمن را از سر يك مشت زن و بچه و مردان ضعيف كوتاه كنيد.

 

آرى اسلام هر چند كه هر سبب و نسبى را در برابر ايمان هيچ و پوچ دانسته، ليكن در عين حال همين هيچ و پوچ را در ظرف ايمان معتبر شمرده، بنا بر اين بر هر فرد مسلمان واجب است كه به خاطر برادران مسلمانش كه سبب ايمان بين وى و آنان برادرى برقرار ساخته و نيز به خاطر برادران تنى و ساير خويشاوندانش از زن و مرد و ذرارى- در صورتى كه مسلمان باشند- فداكارى كند و غيرت به خرج دهد، كه اگر چنين كند مستضعفين از خويشاوندان خود را نجات دهد، همين عمل نيز بالاخره سبيل الله خواهد شد، نه اينكه در مقابل سبيل الله عنوانى‏ ديگر داشته باشد.(تفسیر المیزان، ذیل آیه)
مفسران تفسیر نمونه نیز می‌نویسند: در آيه گذشته از مومنان دعوت به جهاد شده، ولى روى ايمان به خدا و رستاخيز و استدلال سود و زيان تكيه شده است، اما اين آيه دعوت به سوى جهاد براساس تحريك عواطف انسانى مى كند و مى‌گويد: «چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكان مظلوم و بى دفاعى كه در چنگال ستمگران گرفتار شده‌اند مبارزه نمى كنيد آيا عواطف انسانى شما اجازه مى دهد كه خاموش باشيد و اين صحنه هاى رقت بار را تماشا كنيد؟»

 

سپس براى شعله‌ور ساختن عواطف انسانى مومنان مى گويد: «اين مستضعفان همانها هستند كه در محيط‌هائى خفقان بار گرفتار شده و اميد آنها از همه جا بريده است، لذا دست به دعا برداشته و از خداى خود مى خواهند كه از آن محيط ظلم و ستم بيرون روند: الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها.
و نيز از خداى خود تقاضا مى كنند كه ولى و سرپرستى براى حمايت آنها بفرستد: و اجعل لنا من لدنك وليا؛ و يار و ياورى براى نجات آنها برانگيزد: و اجعل لنا من لدنك نصيرا.

 

در حقيقت آيه فوق‌اشاره به اين است كه خداوند دعاى آنها را مستجاب كرده و اين رسالت بزرگ انسانى را بر عهده شما گذاشته، شما «ولى» و «نصيرى» هستيد كه از طرف خداوند براى حمايت و نجات آنها تعيين شده‌ايد. بنابراين نبايد اين فرصت بزرگ و موقعيت عالى را به آسانى از دست دهيد.

 

ضمنا از اين آيه چند نكته ديگر استفاده مى‌شود:
۱. جهاد اسلامى براى به دست آوردن مال و مقام و يا منابع طبيعى و مواد خام كشورهاى ديگر نيست، براى تحصيل بازار مصرف و يا تحميل عقيده و سياست نمى باشد، بلكه تنها براى نشر اصول فضيلت و ايمان و دفاع از ستم ديدگان و زنان و مردان بال و پرشكسته و كودكان محروم و ستم ديده است و به اين ترتيب جهاد دو هدف جامع دارد كه در آيه فوق به آن‌اشاره شده يكى «هدف الهى» و ديگرى «هدف انسانى» و اين دو در حقيقت از يكديگر جدا نيستند و به يك واقعيت باز مى گردند.

۲. از نظر اسلام محيطى قابل زيست است كه بتوان در آن آزادانه به عقيده صحيح خود عمل کرد، اما محيطى كه خفقان آن را فرا گرفته و حتى انسان آزاد نيست بگويد مسلمانم، قابل زيست نمى باشد و افراد با ايمان آرزو مى كنند كه از چنين محيطى خارج شوند؛ زيرا چنين محيطى مركز فعاليت ستمگران است.
قابل توجه اينكه «مكه » هم، شهر بسيار مقدس و هم وطن اصلى مهاجران بود، در عين حال وضع خفقان بار آن سبب شد كه از خداى خود بخواهند از آنجا بيرون روند.

 

۳. در ذيل آيه فوق چنين مى خوانيم مسلمانانى كه در چنگال دشمن گرفتار بوده‌اند براى نجات خويش نخست تقاضاى ولىّ از جانب خداوند كرده‌اند و سپس نصير، براى نجات از چنگال ظالمان قبل از هر چيز وجود «رهبر» و سرپرست لايق و دلسوز لازم است و سپس يار و ياور و نفرات كافى، بنابراين وجود يار و ياور هر چند فراوان باشد بدون استفاده از يك رهبرى صحيح بى نتيجه است.

 

۴. افراد با ايمان همه چيز را از خدا مى خواهند و دست نياز به سوى غير او دراز نمى كنند و حتى اگر تقاضاى ولىّ و ياور مى نمايند از او مى خواهند.(تفسیر نمونه، ذیل آیه)

 

کیستی مستضعف در روایات
معنا و مفهوم مظلوم و ظالم مشخص است. در آیات قرآن به کافر و مشرک ظالم گفته شده است هر چند که ظلم و ستمی نسبت به مردم نداشته باشد. نوع ظلم در حقیقت ظلم به نفس است و در آیات قرآن به ظلم عظیم تعبیر شده است.(لقمان، آیه ۱۳ و ایات دیگر)
اما مراد از مستضعف در آیات قرآن کیست؟ در روایات مفهوم و معنایی خاص برای مستضعف بیان شده است. بنابراین به این دسته روایات پرداخته می‌شود تا معلوم شود جهاد علیه کدام یک از مستکبران خواهد بود؛ زیرا هدف مبارزه با مستکبران برای حمایت از مستضعفان است.
ثقه‌الاسلام کلینی از  زراره نقل می‌کند که گفت: از حضرت امام‌باقر(ع‌) پرسيدم‌: مستضعف كيست ؟ حضرت فرمود: مستضعف به كسى گويند كه نه دليلى براى باطل بودن كفر دارد تا كافر شود و نه دليلى راى حقانيت ايمان تا مومن باشد، آنها مانند كودكان هستند كه دليلى براى حقانيت ايمان و بطلان كفر ندارند. سپس ‍ حضرت فرمود: هر مرد و زنى كه عقلش كودكانه باشد و بر اثر نارسائى عقل دليلى براى حقانيت حق يا باطل بودن كفر نداشته باشد مستضعف است و تكليف از او برداشته است.(کافی، ج ۲، ص ۴۰۴)

 

همچنین مرحوم كلينى در همان كتاب کافی به نقل از زراره آورده است :از حضرت صادق (ع ) پرسيدم: مستضعفين چه كسانى هستند؟ حضرت فرمودند: اينها اهل ولايت هستند!، راوى حديث مى گويد: پيش خود گفتم: چگونه اينها اهل ولايت هستند در حالى كه مستضعف اند؟؛ يعنى اگر اهل ولايت هستند پس چرا به آنها مستضعف گفته شده از اين رو در مورد ولايت آنها از حضرت پرسيدم، حضرت فرمودند: مقصودم آن ولايت كه شما نسبت به امامان داريد نبود، بلكه مى خواستم بگويم: مى توانيد با آنها در ازدواج، ميراث و مصاحبت، همبستگى داشته باشيد و اگر همان ولايتى را كه شما داريد آنها هم داشتند مومن بودند در صورتى كه آنها نه مومن هستند و نه كافر، اينها در روز قيامت كارشان بستگى به خواست خدا دارد.(همان)

در كتاب كافى به نقل از ابى بصير آورده است كه: عن ابى عبدالله(ع) قال: من عرف اختلاف الناس فليس ‍ بمستضعف. وفى خبر آخر:… عن ابى الحسن موسى (ع ) قال سالته عن الضعفاء؟ فكتب الى: الضعيف من لم ترفع اليه حجه ولم يعرف الاختلاف، فاذا عرف الاختلاف فليس بمستضعف؛ حضرت صادق (ع ) فرمود: كسى كه فرق ميان مذاهب را بشناسد

 

مستضعف نيست. و در خبر ديگر از حضرت
موسى بن جعفر (ع ) در مورد مستضعف سؤال شد و حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: مستضعف آن است كه دليل حقانيت حق به او نرسيده باشد و اختلاف مذاهب را نيز نفهمد، ولى اگر اختلاف مذاهب را درك كرد، مستضعف نيست. (همان)

 

حمایت از مسلمانان
در این میان حمایت از مسلمانان حکم قرآنی و اسلامی است و بر هر مسلمان و دولت اسلامی است تا به حمایت از مسلمانان در هر جای جغرافیای عالم اقدام کند و در این امر کوتاهی جایز نیست. این سیاست قطعی نظام اسلامی در حوزه سیاست خارجی است که باید به آن به عنوان تکلیف و وظیفه شرعی نگاه و عمل کند.
پیغمبر(ص) فرمود: مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم؛ کسی که صبح کند اما به مسائل مسلمانان اهتمامی نداشته باشد مسلمان نیست. (الكافي، ثقة الاسلام کلینی ج‏ ۲، ص ۱۶۴ ح ۵؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۱۷۵، ح ۲۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۷۱، ص ۳۳۹، ح ۱۲۰
امام صادق(ع) نیز به نقل از رسول خدا (ص) فرمودند: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم‏؛ کسی که صبح کند و اهمیتی به کارهای مسلمانان ندهد او از آنان نیست و کسی که صدای مردی بشنود که فریاد کمک خواهی از مسلمانان را سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست.(همان)
براساس این نگرش کلان دینی، جمهوری اسلامی نیز یکی از اصول سیاست خارجی خود را حمایت از مظلو‌مان عالم قرار داده است، چنانکه در بیانات رهبری معظم انقلاب چنین منعکس شده است:
ما هر مقداری که بتوانیم از مظلوم حمایت می‌کنیم و هر مقداری که توانایی‌های ما و وسع ما باشد وظیفه‌ ما است؛ اسلام به ما گفته است که «کُن للِظّالِمِ خَصماً وَ لِلمَظلومِ عَونا» – این سفارش امیرالمؤمنین است – ما نمی‌گوییم «اُنصُر اَخاکَ ظالِماً اَو مَظلوما» – این شعار جاهلی است؛ می‌گفتند اگر برادرت ظالم هم هست یا مظلوم است، باید از او دفاع کنی و حمایت کنی – قرآن این را نمی‌گوید؛ معرفت اسلامی این را منع می‌کند. نخیر؛ ظالم هر کسی بود باید با او مقابله کرد و جلوی ظلم او را گرفت؛ مظلوم هرکسی هست باید از او حمایت کرد. (بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفراى کشورهاى اسلامى۲۶/۲/ ۱۳۹۴)

کیهان

🔗 لینک کوتاه
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
۰ (۰ رای)

نظرات بسته شده است.