وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

حقیقت مرگ چیست

حقیقت مرگ چیست

حقيقت مرگ

۷- لطفاً درباره مرگ و حقيقت آن، مرا راهنمايى کنيد .

 

قرآن کريم از مرگ با عنوان «توفّى» ياد کرده است [۳۶]. اين واژه در لغت، به معناى «گرفتن چيزى به طور تمام و کمال» است؛ به عبارت ديگر در زبان عربى، هر گاه کسى چيزى را به کمال و تمام و بدون هيچ کم و کاستى دريافت کند، از اين کلمه استفاده مى شود [۳۷].

قرآن مى فرمايد:

«اللّه  يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً » [۳۸]؛

«خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند، و [ نيز] روحى را که در [ موقع ]خوابش نمرده است، مى گيرد . پس آن [ نفسى] که مرگ را بر او واجب کرده، نگه مى دارد و آن ديگر [ نفس ها] را تا هنگامى معيّن [ به سوى زندگى دنيا ]باز پس مى فرستد» .

 در اين آيه، هم از مرگ و هم از خواب ـ که شباهتى به مرگ دارد ـ به «توفّى» و سپس به «امساک» تعبير شده است؛ نه به «قبض». علاوه بر آنکه موت را وصفى براى روح شمرده است؛ يعنى، روح به وسيله موت، بدن مادى را ترک کرده و وفات مى کند.

به بيان ديگر، آنچه از اين آيه و مشابه آن استفاده مى شود، آن است که مرگ، تحويل گرفتن است؛ يعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصيتش ـ که همان روح او است ـ در اختيار مأموران الهى قرار مى گيرد و آنان انسان را دريافت مى کنند. بنابراين، مرگ از ديدگاه اسلام، نيستى و نابودى نيست؛ بلکه انتقال از عالمى به عالم ديگر بوده و در حقيقت روز مرگ، هنگام بازگشت به خدا و سوق به سوى او است [۳۹].

همچنين از آنجايى که روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و دنياى خاکى هبوط کرده است؛ با مرگ، به سوى عالمى که از سنخ عالم روح و موطن اصلى اش است، قدم برمى دارد.

به بيان دقيق تر، انسان ممزوج از يک اصل و يک فرع است. اصل، «روح» و فرع، «بدن» آدمى است. روح که حقيقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده و به عالم مادى هبوط کرده است؛ اما بدن خاکى از عالم طبيعت و ماده بوده و با حقيقت روح ـ که از عالم مجردات است ـ بيگانه مى باشد. از آنجايى که انسان از ابتداى خلقتش، روى زمين به سوى خداوند در حرکت است [۴۰]؛ با «مرگ» سرفصل خاصى از اين حرکت را در سير به سوى خداوند، شروع مى کند و براساس آن، ميان روح مجرد و بدن خاکى جدايى مى افتد و با مرگ، روح به منزلى از منزل هايى که در مسير حرکتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود دارد، برمى گردد.

امام صادق عليه السلام اين حقيقت را چنين توضيح مى دهد: «… و به اين ترتيب انسان از دو شأن دنيا و آخرت خلق شده است . هنگامى که خداوند اين دو شأن را با هم گرد آورد، حيات انسان در زمين مستقر مى شود؛ زيرا حيات از شأن آسمان به شأن دنيا نزول کرده است و هنگامى که خداوند ميان آن دو شأن مفارقت ايجاد کند، آن مفارقت، «مرگ» است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت . بنابراين حيات در زمين و مرگ در آسمان است و اين بدين جهت است که در هنگام مرگ، ميان روح و جسد [ مادى]، تفرقه ايجاد مى شود؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى شود و جسد در همان زمين باقى مى ماند؛ زيرا که از شأن دنيا است» [۴۱].

بنابراين، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودى و نيستى».

آنکه مردن پيش چشمش «تهلکه» است

 امر «لا تلقوا» بگيرد او به دست

 وانکه مردن پيش او شد فتح باب

 «سارعوا» آيد مر او را در خطاب

الحذر! اى مرگ بينان بارعوا

 العجل! اى حشر بينان سارعوا

الصّلا! اى لطف بينان افرحوا

 البلا! اى قهربينان اترحوا

هر که يوسف ديد جان کردش فدى

 هر که گرگش ديد برگشت از هدى [۴۲]

[۳۶]. نساء ۴، آيه ۹۷؛ انفال (۸)، آيه ۵۰؛ سجده (۳۲)، آيه ۱۱؛ غافر (۴۰)، آيه ۷۷؛ مائده (۵)، آيه ۱۱۷؛ نحل (۱۶)، آيه ۲۸ و ۷۰؛ يونس (۱۰)، آيه ۴۶ و ۱۰۴؛ رعد (۱۳)، آيه ۴۰؛ زمر (۳۹)، آيه ۴۲؛ محمد(۴۷)، آيه ۲۷.
[۳۷]. فرهنگ بزرگ جامع نوين، مجلد ۲ ۳ ـ ۴، ص ۱۷۲۳؛ مفردات راغب، ذيل مادّه «وفى».
[۳۸]. زمر ۳۹، آيه ۴۲.
[۳۹]. «کَلاّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ. وَ قِيلَ مَنْ راقٍ. وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ. وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ. إِلى رَبِّکَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ»؛ «نه چنين است» که او پندارد؛ [ زيرا] آن گه که جان ميان گلوگاهش مى رسد و گفته مى شود: «چاره ساز کيست؟» و داند که همان [ زمان ]فراق است و [ محتضر را] ساق به ساق ديگر در پيچد. آن روز است که به سوى پروردگارت سوق دادن باشد». قيامت ۷۵، آيات ۲۶ ـ ۳۰.
[۴۰]. «يا أَيُّهَا الاْءِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِيهِ»؛ «اى انسان! حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد»، انشقاق ۸۴، آيه ۶.
[۴۱]. «الانسان خلق من شأن الدنيا و شأن الاخرة فاذا جمع اللّه  بينهما صارت حياته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنيا، فاذا فرق اللّه  بينها صارت تلک…»، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۱۷، ح ۴.
[۴۲]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات ۳۴۳۴ ـ ۳۴۳۸.

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، فرجام شناسی/ مؤلف محمدرضا كاشفى

حتما بخوانيد

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

 

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.