قرآن کریم: «...الحَمدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهٰذا وَما كُنّا لِنَهتَدِيَ لَولا أَن هَدانَا اللَّهُ...» اعراف/43

حديث لولاك لما خلقت الأفلاك

صفحه اصلی/6- حديث پژوهي, اعتقادات و شبهات/حديث لولاك لما خلقت الأفلاك

حديث لولاك لما خلقت الأفلاك

حديث «لولاك…»

پرسش 23 . آيا حديث قدسى «لولاك لما خلقت الافلاك» داراى سند متواتر است كه فاطمه (علیهاالسلام)  بهانه آفرينش است و عالم هستى براى محبت آن حضرت آفريده شده است؟

حديث «لولاك لما خلقت الافلاك» از احاديث قدسى است. در اين زمينه توجه به مطالب زير بايسته است:

يكم. مراد از اينكه «اگر تو نبودى اين جهان را نمى آفريدم»، ممكن است؛ يكى از سه معناى زير باشد:

1. هدف از آفرينش جهان، چيزى است كه جز با وجود پيامبر (صلی الله علیه وآله)  تحقق نمى يابد. از ديدگاه قرآن، همه جهان براى انسان آفريده شده است: «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً»[172]؛ انسان نيز براى بندگى آفريده شده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ»[173]. حقيقيت عبادت خداوند در ميان انسان ها محقق  نمى شود؛ جز با هدايت پيامبران و نبى اكرم كه خاتم انبيا و پيام آور دين كامل الهى است. پس صحيح است كه گفته شود، عبادت خداوند، جز با وجود پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  در ميان بندگان محقق نمى شود.

2. پيامبر (صلی الله علیه وآله)  مى تواند تمام هدف از آفرينش جهان را در خود جلوه گر كند و آن هدف را به صورت كامل در خود محقق سازد. هدف آفرينش جهان، بندگى انسان است و پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  به دليل اينكه كامل ترين انسان ها است، كامل ترين بنده نيز مى باشد. از اين رو، آن حضرت، هدف از خلقت جهان را به معناى تمام و كمال در وجود خود محقق ساخته است و ديگر انسان ها هر يك به اندازه مرتبه كمالشان، آن هدف را محقّق كرده اند.

3. پيامبر (صلی الله علیه وآله)  غرض اصلى خدا از آفرينش جهان بوده است و ديگران را از طفيلى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  خلق كرده است. طبق معناى قبلى، پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  كسى است كه هدف از آفرينش جهان را به تمام و كمال، در خود محقّق ساخته است؛ اما براى اينكه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  بتواند در اين دنيا، چنين كمالى را در خود محقّق سازد، بايد همه اين جهان آفريده مى شد و همه اين انسان ها ـ چه مؤمنان و چه كافران و حتى دشمنان پيامبر و دوستان آن حضرت – بايد خلق مى شدند تا پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ، مجال رشد و تكامل پيدا مى كرد و مى توانست قابليت هاى خود را به فعليت برساند.

البته به اين معنا نيست كه مثلاً دشمنان از روى جبر با آن حضرت دشمنى كرده اند؛ بلكه وجود انسان هايى براى تحقق كمال اختيارى پيامبر (صلی الله علیه وآله)  نياز است و آن حضرت مى تواند در فضاى ميان آنان ـ چه فضاى دوستى و چه دشمنى ـ در مسير رشد و تكامل خود قرار گيرد.  انسان هاى ديگر نيز هر يك به اندازه مرتبه كمالشان، غرض از خلقت اند؛ يعنى، هر اندازه كه كمال آنان بيشتر باشد، غرض اصلى از خلقت نيز به آنان بيشتر تعلق مى گيرد و هر اندازه نقصان دارند، به همان اندازه طفيلى اند و غرض به طور عرضى به آنان تعلق گرفته است.

گفتنى است كه اين سه معنا با يكديگر منافاتى ندارد و همه آنها با هم سازگار است. خداوند، مى خواهد همه انسان ها به كمال نهايى برسند و اين كمال، متوقف بر اطاعت از دين است و دين را پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  آورده است. از سوى ديگر هر انسانى، به اندازه اى كه به كمال مى رسد، هدف از آفرينش را در خود محقق ساخته و در كوتاهى هاى خود و نقصان اختيارى اش، از هدف خلقت دور شده است. پس وجود اين نقصان ها، غرض اصلى نيست؛ بلكه به تبع و بالعرض، امكان وجود پيدا كرده است .

دوم. بنا بر برخى نسخه ها در ادامه روايت آمده است: «… و لولا على لما خلقتك و لولا فاطمه لما خلقتكما»[174]؛ و نيز: «فلولاكم ما خلقت الدنيا و الأخره و لا الجنه و النار»[175]؛ و نيز «و لولاكما لما خلقت الافلاك»[176] در اين باره چند معنا احتمال دارد؛

1. بندگى انسان ها جز با پيروى از دين ممكن نيست و پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ، اين دين را آورده است. گفتنى است كه امامان حافظ دين هستند و اگر پس از وفات پيامبر (صلی الله علیه وآله) ، امامت نبود، دين آن حضرت به انحراف كشيده مى شد. به عبارت ديگر خداوند، دين خاتم را از طريق «امامت» حفظ مى كند، لذا نخست  از امام على (علیه السلام)  ياد شده است و سپس از حضرت فاطمه (علیهاالسلام)  ياد شده است، زيرا امامان به جز حضرت على (علیه السلام) ، همگى از فرزندان حضرت فاطمه (علیهاالسلام)  هستند. پس صحيح است كه گفته شود: «اگر فاطمه نبود، امامت ادامه نمى يافت و دين باقى نمى ماند و در نهايت هدف از آفرينش انسان (بندگى) نيز محقق نمى شد».

2. پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) ، و امامان معصوم (علیه السلام)  همه يك نوراند و كمال آنان هيچ تفاوتى با هم ندارد. پس اين چهارده تن، همه با هم هستند و دوگانگى از حيث كمال بين آنان نيست و همان گونه كه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  تحقق بخش هدف آفرينش جهان است، فاطمه (علیهاالسلام)  و امامان (علیه السلام)  نيز، همان گونه اند و فرقى از اين جهت ميان آنان نيست. اين معنا، مى تواند جملات ديگرى را نيز كه در شأن اهل بيت وارد شده است، توضيح دهد؛ به عنوان نمونه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «حسين منى و انا من حسين»[177]. اينكه حسين (علیه السلام)  از پيامبر است، روشن است؛ اما اينكه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  از حسين (علیه السلام)  است، به اين دو معنا است: اولاً، دين پيامبر (صلی الله علیه وآله)  به واسطه امام حسين (علیه السلام)  باقى مى ماند. ثانياً، آن دو يكى هستند و فرقى ميان شان نيست.

همچنين رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «خدا با رضاى فاطمه راضى مى شود و با خشم او غضبناك مى گردد»[178]. اين بدان دليل است كه رضاى فاطمه (علیهاالسلام)  و خدا داراى يك ملاك است؛ يعنى، هر موردى كه ايجاد رضايت مى كند، هر دو را با هم راضى مى نمايد و اگر خشمگين كند، هر دو را خشمناك  مى سازد؛ زيرا فاطمه نيز فقط به رضاى خدا، راضى مى شود. پس چنين نيست كه خداوند، منتظر باشد كه فاطمه (علیهاالسلام)  از چه چيزى راضى مى شود تا بعد از او راضى شود.

[172]. بقره 2، آيه 29.
[173]. ذاريات 51، آيه 56.
[174]. شيخ على نمازى، مستدرك سفينة البحار، ج 3، ص 168 و 169.
[175]. همان، 167.
[176]. بحارالانوار، ج 74، ص 611.
[177]. بحارالانوار، ج 43، ص 316.
[178]. ر.ك: بحارالانوار، ج 43، ص 19 به بعد.

  •  منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، راهنماشناسى، مؤلف محمدرضا كاشفى.

حتما بخوانيد

ویژه نامه اعتقادات و پاسخ به شبهات

هم‌رسانی، چگونه می‌توانید این مطلب را به دیگران برسانید:
افسرانفیس نماکلوب
۱۳۹۶-۳-۱۲ ۱۰:۵۸:۰۵ +۰۴:۳۰

ثبت ديدگاه

Code Center