تكليف انسان در دنیا

تكليف انسان در دنیا

تكليف انسان

پرسش 21 . تكليف اساسى و حقيقى انسان و عالم چيست؟ آيا غير از خدايى شدن مى توان چيزى را پذيرفت؟

يك. از نظر قرآن، انسان مسافرى است كه با شتاب و تلاش، در حال سير و سفر است و پايان سير او نيز ملاقات با خداوند است.56 در اين صورت حركت او سيرى عمودى و طولى (تكاملى و ملكوتى) است نه سيرى افقى و اقليمى؛ زيرا خداوند در منطقه و جايگاه ويژه نيست؛ بلكه انسان به هر سو كه روى آورد، به سوى خدا رو كرده است:

«هُوَ الَّذِى فِى السَّماءِ إِلهٌ وَ فِى الْأَرْضِ إِلهٌ»57؛
«وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»58.

دو. خداوند كريم از سير انسان به «صيرورت» ياد كرده است، يعنى، تحول و شدن از نوعى به نوع ديگر و از منزلى به منزل ديگر و تكامل يافتن از مرحله اى به مرحله ديگر. امّا خداوند متعال با لحن هاى گوناگون، غايت اين صيرورت را بيان مى فرمايد:

2ـ1. گاهى صيرورت را به سوى «ضمير غايب» مطرح مى كند59؛ گرچه اين ضمير به اللّه برمى گردد. امّا چون اللّه به عنوان اسم ظاهر و تعيّنى از تعيّنات الهى است، صيرورتى فراتر از آن هم يافت مى شود كه به چهره ضمير غيبت در مى آيد.

2ـ2. گاهى غايت صيرورت از چهره «غيبت» فراتر مى رود و به صورت خطاب جلوه مى كند: «وَ اِلَيْكَ الْمَصير».60 در اين مرحله صيرورت نه به سمت او است و نه به طرف ضمير غايب؛ بلكه خطاب «به سوى تو» است.

2ـ3. دسته سوم، غايت صيرورت را به صورت «به سوى ما» مطرح مى كند.61 خداوند وقتى به صورت جمع از كلمه «ما» استفاده مى كند؛ يعنى، من با همه اسما و صفات خود، غايت صيرورت شمايم.

2ـ4. گاهى نيز غايت صيرورت به صورت ضمير متكلم وحده است، مى فرمايد: «صيرورت شما به سوى من است».62

گرچه هر يك از اين مراحل كمال و صيرورت به سوى خداوند است، امّا هر مرتبه اى نسبت به مرتبه قبلى كمال برتر است تا اينكه نهايت ظرفيت انسانى را فراهم مى آورد و براى شهود مبدأ و منتهاى هستى، انسان را به قله شهود مى كشاند؛ ولى در هر صورت غايت صيرورت انسان او است.

سه. خداوند متعال، منتهاى صيرورت و هجرت انسان را با عنوان «خليفه اللهى» ياد كرده است63؛ يعنى، انسان در حركت خود، هنگامى به مقصد نهايى بار مى يابد كه مظهر اسماى حسناى الهى شده باشد و اين همان مرتبه «خليفه اللهى» است كه تنها انسان در ميان موجودات عالم هستى، شايستگى آن را دارد.

چهار. تنها زمانى امكان دارد آدمى به مبدأ غايى حقيقى خود نايل شود همه اعمال، رفتار، حالت ها، عقايد، افكار و اوصافش براى خداوند متعال باشد؛ همچون حضرت ابراهيم (علیه السلام)  كه فرمود:

«إِنَّ صَلاتِى وَ نُسُكِى وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»64.

از اين رو، تنها تكليف اساسى و حقيقى انسان در عالم هستى، آن است كه بكوشد با شناخت راه و هدف، خود را از آلودگى ها، گناهان و تعلقات برهاند و تنها رنگ خدايى به خود بگيرد تا بتواند به مقام مظهر اسماى الهى باريافته و در منتهاى صيرورت خويش، شاهد وجه خداوند متعال باشد.65

دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن
در كوى او گدايى بر خسروى گزيدن66

56. انشقاق84، آيه 6 ـ 12.
57. زخرف43، آيه 84.
58. بقره 2، آيه 115.
59. مائده5، آيه 18؛ غافر(40)، آيه 23؛ شورى(42)، آيه 15؛ تغابن(64)، آيه 3.
60. ممتحنه 60، آيه 4؛ بقره (2)، آيه 285.
61. ق50، آيه 43.
62. لقمان31، آيه 14؛ حج(23)، آيه 48.
63. بقره2، آيه 30.
64. انعام6، آيه 162.
65. براى مطالعه بيشتر ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، نوشته آيه اللّه جوادى آملى، ج 14.
66. حافظ شيرازى.

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.