وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

ترور به دستور پیامبر

ترور به دستور پیامبر

آيا پيامبر(ص) دستور به ترور كعب پسر اشرف عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى الحقيق‏را داده بودند يا اين هم دروغى است از سمت اسلام ستيزان؟ و اصل داستان چه بوده؟ لطفا با ذكر منبع بفرماييد

در رابطه با كشته شدن اين سه تن كه نامشان را برده ايد بايد به اصل جريان آنها كه در كتب تاريخى روايت شده رجوع كرد بى شك با توجه به اينكه پيامبر خدا (ص)، پيامبر رحمت براى جهانيان است كار او بيهوده واز روى هوا وهوس نبوده بلكه يا از طرف خداوند و يا به مصلحت اسلام ومسلمين بوده است. براى اينكه علت دستور پيامبر (ص) براى كشته شدن اين اشخاص را بدانيم ناگزيريم كه اطلاعاتى درباره شخصيتهاى آنها داشته باشيم.

اين سه تن از افرادى بودند كه علاوه بر كفرشان عداوت و سرسختى با اسلام داشتند و از هر فرصتى براى ضربه زدن به اسلام و شورش عليه پيامبر استفاده مى كردند. وبه اصطلاح كافر حربى بودند. واما داستان كشته شدن اين سه تن بوسيله مسلمين به شرح ذيل خدمتتان عرض مى گردد.:

كشته شدن كعب بن اشرف

كعب بن اشرف يكى از بزرگان يهود بنى النضير كه پدرش مردى از قبيله طىّ و مادرش از يهود بنى النضير بود، هنگامى كه خبر شكست قريش و كشته شدن بزرگان آنها در جنگ بدر به مدينه رسيد روى دشمنى زيادى كه با مسلمانان داشت به حدى متأثر شد كه گفت: اگر اين خبر راست باشد مرگ براى ما بهتر از زندگى است.

و چون جريان مسلّم شد به مكه رفت و به خانه مطلب بن أبى وداعه وارد شد و همسر مطلب عاتكه دختر ابو العيص از او پذيرائى گرمى كرد، و كعب بن اشرف در ميان قريش رفته بر كشتگان بدر گريست و با سرودن اشعارى در مصيبت آنان مردم را بر عليه رسول خدا (ص) تحريك كرد و پس از اينكه به مدينه بازگشت در صدد آزار مسلمين برآمده اشعارى عاشقانه سرود و در آنها نام زنان مسلمان را مى برد و با آنها اظهار معاشقه و تغزل ميكرد، اين جريان بر رسول خدا (ص) گران و ناگوار آمد از اين رو فرمود: آيا كسى هست كه مرا از شرّ كعب بن اشرف آسوده كند؟ (زندگانى‏ محمد (ص)/ ترجمه سيره ابن هشام، ج ۲، ص: ۷۹)

كشته شدن عصماء دختر مروان

زنى از قبيله بنى اميه بن زيد (از اهل مدينه) بود كه مردى از بنى خطمه او را به زنى گرفته بود و چون جريان قتل ابوعفك را شنيد منافق شده و درباره عيبجوئى مسلمانان و ديانت مقدس اسلام اشعارى گفت رسول خدا (ص) كه آن اشعار را شنيد فرمود: آيا كسى نيست كه انتقام مرا از دختر مروان بگيرد؟ مردى از بنى خطمه كه نامش عمير بن عدى بود و در محضر رسول خدا (ص) نشسته بود اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيد و چون شب فرا رسيد به خانه آن زن رفت و او را به قتل رساند، و چون صبح شد به نزد آن حضرت آمده عرضه داشت: يا رسول الله من آن زن را كشتم. حضرت فرمود: اى عمير خدا و رسولش را يارى كردى.

عمير گفت: آيا كشتن او موجب گرفتارى من (بدست افراد بنى خطمه) نخواهد شد؟ حضرت فرمود: كسى درباره او نزاع نخواهد كرد. عمير كه اين سخن را شنيد به نزد بنى خطمه كه اختلاف زيادى درباره خون آن زن كرده بودند باز گشته و با اينكه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت: اى بنى خطمه دختر مروان را من كشته‏ ام اكنون هر كارى از دستتان بر مى آيد نسبت به من انجام دهيد و اين حرف سبب شد كه اسلام در ميان قبيله مزبور رونق بگيرد و افرادى از آن قبيله كه مسلمان شده بودند و تا به آنروز اسلام خود را مخفى مى داشتند دين خود را آشكار كنند و افراد ديگرى هم از آن قبيله وقتى شوكت اسلام را در آن روز مشاهده كردند مسلمان شدند. (زندگانى‏محمد (ص)/ ترجمه سيره ابن هشام، ج ۲، ص: ۴۱۲)

كشته شدن سلام بن ابى الحقيق

در ميان سران يهود چند نفر بودند كه عداوت و دشمنى زيادى با رسول خدا (ص) داشتند و به هر وسيله مى توانستند دشمنى خود را با آن حضرت و ساير مسلمانان اظهار مى كردند، از آن جمله بود: كعب بن اشرف و حيى بن اخطب و سلام بن ابى الحقيق. اما حيى بن اخطب كه به همراه بنى قريظه كشته شد.

و كعب بن اشرف كسى بود كه صرف نظر از توطئه و تحريك دشمنان و اظهار عداوت با رسول خدا (ص) بوسيله اشعارى كه مى گفت اظهار معاشقه با نواميس مسلمانان ميكرد كه اين موضوع براى پيغمبر اسلام و مسلمانان بسيار ناگوار بود و بشرحى كه قبلا گفتيم به اشاره رسول خدا (ص) به دست جمعى از مسلمانان كه از قبيله اوس بودند كشته شد، و مسلمانان از شرش آسوده شدند.

سلام بن أبى الحقيق نيز مانند حيى بن اخطب از كسانى بود كه در تحريك قريش و احزاب به جنگ با رسول خدا (ص) فعاليت زيادى به خرج داد ولى گرفتار نشد و پس از جنگ خندق به خيبر رفت.

قبيله اوس و خزرج همانطور كه قبل از اسلام از نظر شرف و بزرگى با هم رقابت داشتند و هيچكدام حاضر نبودند از ديگرى عقب بمانند هنگامى كه مسلمان شدند نيز اين رقابت بصورت ديگرى در لباس اسلام جلوه‏گر شد و هر يك مترصد بودند تا ببينند رقيب خود چه عملى بنفع اسلام و مسلمين انجام داده تا آنها نيز نظير آنرا انجام دهند، و ناگفته پيدا است كه اين رقابت بنفع پيغمبر اسلام بود و از جمله كارهائى بود كه به اراده خداى تعالى انجام شده بود و براى پيشرفت اسلام بسيار مؤثر بود.

كشته شدن كعب بن اشرف يكى از دشمنان سرسخت اسلام كه بدست اوسيان انجام شد اين تعادل را بنفع قبيله اوس بهم زد. و خزرجيان مترصد بودند تا فرصتى بدست آورند و يكى از دشمنان ديگر اسلام و مسلمين را كه در عداوت با مسلمانان و ساير جهات مانند كعب بن اشرف باشد از پاى درآورند تا در كسب شرف و فضيلت خود را بقبيله اوس برسانند و در مسابقه خدمت به اسلام از رقباى خود عقب نمانند.

قبيله خزرج به دنبال اين فكر بياد سلام بن ابى الحقيق و عداوتهاى ديرينه و تحريكات او بر ضد پيشواى اسلام و مسلمين افتادند و پيش خود گفتند كسى در وضع فعلى عداوتش از او نسبت به رسول خدا (ص) و اسلام بيشتر نيست، و لذا در صدد بر آمدند تا بوسيله اى او را بقتل رسانند، و به همين منظور به نزد رسول خدا (ص) آمده از او اجازه گرفتند و در صدد تهيه مقدمات كار بر آمدند.

(براى اين كار چند نفر از خود گذشته و فداكار كه در ضمن شجاع هم باشند لازم بود تا در كمال خفاء و پنهانى به خيبر- محل سكونت سلام بن ابى الحقيق- بروند و در جائى كمين كرده او را غافلگير نموده به قتل برسانند. و بايد دانست كه فاصله مدينه تا خيبر حدود سى فرسخ است) پنج نفر اشخاص زبده و ورزيده بنامهاى: عبد الله بن عتيك، مسعود بن سنان عبد الله بن انيس، حارث بن ربعى، خزاعى بن اسود، داوطلب شدند تا اين كار را انجام دهند. هنگامى كه خواستند بسوى خيبر حركت كنند رسول خدا (ص) عبد الله بن عتيك را بر آنان امير ساخت (و دستور داد تحت فرمان او كار كنند) و به آنها سفارش فرمود كه مبادا بچه كوچك يا زنى را بكشيد.

بدين ترتيب اين پنج نفر بسوى خيبر براه افتادند و شبانه خود را به هر وسيله بود بدر خانه سلام بن ابى الحقيق رساندند و در را زدند، همسرش پشت در آمده در را باز كرد و پرسيد: كيستيد؟ گفتند: چند تن عرب هستيم كه براى خريد خوار و بار به اينجا آمده‏ايم، گفت: داخل شويد، و چون داخل خانه شدند به اتاق سلام بن ابى الحقيق رفتند در را از پشت بستند كه همسرش داخل نشود سپس به سراغ او كه روى بستر خود افتاده بود رفتند و هر كدام ضربتى بر او زدند، و آخرين كسى كه ضربت خود را فرود آورد عبد الله بن انيس بود كه شكمش را از هم دريد.

و پس از اينكه فراغت حاصل كردند فرار كردند، عبد الله بن عتيك كه بينائى چشمش مانند ديگران نبود هنگام فرار از يكى از پله ‏هايى كه سر راهشان بود افتاد و دستش به سختى كوفته شد كه رفقايش او را برداشته و در جوى آبى پنهان شدند. يكى از آن پنج نفر گويد: در اثر سر و صداى همسرش كه در حياط خانه بود يهوديان از اطراف ريختند و آتش روشن كرده به دنبال ما به جستجو پرداختند، و هنگامى كه از پيدا كردن ما مأيوس شدند بسوى سلام بن ابى الحقيق برگشتند. (زندگانى‏محمد (ص)/ ترجمه سيره ابن هشام، ج ۲، ص: ۱۸۴) /پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.