وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

بررسی داستان ان شاالله نگفتن پیامبر !

بررسی داستان ان شاالله نگفتن پیامبر !

آيا چنين مطلبى كه شنيده ام صحت دارد. شنيده ام كه پيامبر(ص) دچار شرك خفى شده اند در حالى كه همه مى دانيم ايشان معصوم هستند. روزى يك يهودى سوالى از پيامبر(ص) پرسيده. پيامبر به او گفته اند برو فردا بيا جوابت را خواهم داد. اما فردا وحى نيامده و چند روزى طول كشيده تا وحى بر پيامبر(ص) نازل شده و علت آن هم اين بود كه در جواب دادن به آن يهودى بر خدا توكل نكرده اند و انشاءالله نگفته اند. در واقع با اتكاء به خودشان جواب آن فرد را به فردا موكول كرده اند.

پاسخ:

آوردن جمله ان شاء اللَّه به هنگام بيان تصميمهاى مربوط به آينده، نه تنها يك نوع ادب در پيشگاه خدا است، بلكه بيان اين حقيقت مهم نيز هست كه ما چيزى از خود نداريم، هر چه هست از ناحيه او است، مستقل بالذات خدا است، و ما همه متكى باو هستيم، تا اراده او نباشد اگر تيغهاى عالم از جا حركت كنند حتى يك رگ را نخواهند بريد، و اگر اراده او باشد همه چيز به سرعت تحقق مى‏يابد و حتى شيشه را در بغل سنگ نگه مى‏دارد.

اين در حقيقت همان مفهوم توحيد افعالى است كه در عين وجود اختيار و آزادى اراده انسان، وجود هر چيز و هر كار را به مشيت خدا وابسته مى‏كند.

اين تعبير با افزايش دادن توجه ما را به خدا در كارها، به ما نيرو و قدرت مى‏بخشد، و هم دعوت به پاكى و صحت عمل مى‏كند.

از پاره‏اى از روايات استفاده مى‏شود كه اگر كسى سخنى را در ارتباط با آينده بدون انشاء اللَّه بگويد خدا او را به خودش وامى‏گذارد و از زير چتر حمايتش بيرون مى‏برد. «۱»

در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم: امام دستور داده بود نامه‏اى بنويسند، هنگامى كه نامه پايان يافت و به خدمتش دادند ملاحظه كرد، انشاء اللَّه در آن نبود، فرمود:

كيف رجوتم ان يتم هذا و ليس فيه استثناء، انظروا كل موضع لا يكون فيه استثناء فاستثنوا فيه

شما چگونه اميدوار بوديد كه اين نامه (يا اين كار) به پايان برسد در حالى كه انشاء اللَّه در آن نيست، نگاه كنيد در هر جاى آن نيست بگذاريد.

(۱) نور الثقلين جلد ۳ صفحه. ۲۵۴

تفسير نمونه، ج ۱۲، ص: ۳۹۰

شان نزولى كه مورد نظر شما است به طور خلاصه چنين است:

جمعى از سران قريش، دو نفر از ياران خود را براى تحقيق در باره دعوت پيامبر اسلام ص به سوى دانشمندان يهود در مدينه فرستادند، تا ببينند آيا در كتب پيشين چيزى در اين زمينه يافت مى‏شود؟

آنها به مدينه آمدند و با علماى يهود تماس گرفتند و گفتار قريش را بازگو كردند.

علماء يهود به آنها گفتند شما سه مساله را از محمد ص سؤال كنيد، اگر همه را پاسخ كافى گفت پيامبرى است از سوى خدا (و طبق بعضى از روايات اگر دو سؤال از آن را پاسخ كافى و يك سؤال را سربسته جواب داد پيامبر است) و گرنه مرد كذابى است كه شما هر تصميمى در باره او مى‏توانيد بگيريد.

نخست از او سؤال كنيد داستان آن گروهى از جوانان كه در گذشته دور، از قوم خود جدا شدند چه بود؟ زيرا آنها سرگذشت عجيبى داشتند و نيز از او سؤال كنيد مردى كه زمين را طواف كرد و به شرق و غرب جهان رسيد كه بود و داستانش چه بود؟.

و نيز سؤال كنيد حقيقت روح چيست؟.

آنها حركت كردند و به مكه بازگشتند و سران قريش را ملاقات كردند و گفتند ما معيار سنجش صدق و كذب محمد ص را پيدا كرديم، سپس سرگذشت خود را بازگو كردند، بعد خدمت پيامبر رسيدند و سؤالات خود را مطرح كردند.

پيامبر فرمود فردا به شما پاسخ خواهم گفت- ولى انشاء اللَّه نفرمود- پانزده شبانه روز گذشت كه وحى از ناحيه خدا بر پيامبر نازل نشد، و جبرئيل به سراغش نيامد، همين امر موجب شد كه اهل مكه شايعاتى بسازند و مطالب ناموزونى نسبت به پيامبر ص بگويند.

اين امر بر پيامبر ص گران آمد، ولى سرانجام جبرئيل فرا رسيد و سوره كهف را از سوى خداوند آورد كه در آن داستان آن گروه از جوانان و همچنين آن مرد دنياگرد بود، بعلاوه آيه يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ… را نيز بر پيامبر نازل كرد.

پيامبر به جبرئيل فرمود چرا اينقدر تاخير كردى؟ گفت من جز به فرمان پروردگارت نازل نميشوم، اجازه نداشتم (لازم به تذكر است كه دو بخش از پاسخ سؤالات سه‏گانه در اين سوره آمده اما آيه مربوط به روح، در سوره بنى اسرائيل گذشت، و اين مطلب در قرآن كم نظير نيست كه آيه‏اى به مناسبتى نازل شود و آن را به دستور پيامبر ص در لابلاى سوره خاصى جاى دهند).

اشكال مهم در مورد اين شان نزول اين است كه پيامبر ج‏ص- در اين جريان گفتن ان شاء الله رافراموش كرد ولى به اعتقاد ما قول به نسيان در مورد پيامبر- ص- نادرست است زيرا اگر نسيان به فكر او راه يابد مردم به گفتار و اعمال او اعتماد كامل نمى‏توانند داشته باشند، و همين است دليل معصوم بودن پيامبران و امامان از خطا و نسيان حتى در موضوعات.

بنا بر اين يا بايد ازاين شان نزول به خاطر تعارضش با اين اصل اعتقادى صرفنظر كرد و يا اينك بگوييم با توجه به اينكه در بسيارى از آيات قرآن ديده‏ايم روى سخن به پيامبران است اما مقصود و منظور توده مردم هستند، برطبق ضرب المثل عرب از باب اياك اعنى و اسمعى يا جاره است يعنى روى سخنم با تو است اى كسى كه نزد من هستى اما همسايه، تو بشنو.

براى آگاهى بيشتر ر. ك: تفسير نمونه، ج ۱۲، ص: ۳۵۳ -پرسمان

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.