وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

اولین قدم در سیر و سلوک

اولین قدم در سیر و سلوک

بيدارى، اولين قدم سير و سلوك

پرسش ۲۳ . مى خواهم در مسير سير و سلوك قرار بگيرم، اما با آنكه پيش خداى خود اعتراف به گناه مى كنم باز هم مرتكب گناه مى شوم، از كجا شروع كنم؟

اين مشكل بدين جهت است كه ما به خود نيامده و بيدار نگشته ايم؛ چرا كه اگر يقظه و بيدارى بود ما به حقيقت گناه واقف شده و از آن دورى مى كرديم. براى آنكه حقيقت امر بيشتر روشن شود، توجه به مطالب ذيل ضرورى است.۶۹

از آثار يقظه، توجه به حقيقت گناه و خطر آن است. آثار يقظه، معرفت گناه و شناخت جرم و به دنبال آن، سعى در دورى از گناه و جرم است. با تابش نور يقظه در دل و جان و با بيدارى از غفلت و جهل، مسئله گناه و گناه كارى و خطر آن، تا حدودى براى سالك مورد توجه قرار مى گيرد و اهميت آن روشن مى شود.

در مرحله بيدارى و انتباه، با كنار رفتن پرده هاى جهل و غفلت و به لحاظ نورانى شدن عقل به نور يقظه، بزرگى گناه و جرم و خطر آن، به اندازه اى كه يقظه حاصل شده، معلوم مى گردد و خوف به خصوصى در دل او به وجود مى آيد كه او را وادار به دورى از آن و اجتناب از آن مهلكه مى كند.

گفتنى است كه گناه و جرم ـ به معناى وسيع آن، از كفر و عناد و شرك جلى گرفته تا طغيان و عصيان با داشتن ايمان و مراتب ناپيداى شرك و گناه ـ، چيزى نيست كه براى ارباب غفلت، آن چنان كه بايد، شناخته شود و تصور اين خطرات براى آنان معلوم گردد!!.

اگر صاحبان غفلت در درجات مختلف ـ چه كافران و چه مؤمنان گناهكار ـ مى دانستند گناه يعنى چه و كفر و عناد و شرك يعنى چه و معصيت و مخالفت با حضرت حق و نيز مراتب خفيه شرك و گناه يعنى چه و آن سوى اين قضايا چيست نه تنها به اين امور نزديك نمى شدند و از آنها دورى مى جستند بلكه از فرط خوف و وحشت حتى به تصور آنها راضى نمى بودند و از فكر و تصور ذهنى آنها نيز وحشت داشته و فرار مى كردند!

حق همى گويد كه اى مغرور كور!
نز زنامم پاره پاره گشت طور
كه «لو انزلنا كتابا للجبل»
لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
ار من از كوه احد واقف بدى
پاره گشتى و دلش پرخون شدى
از پدر وز مادر اين بشنيده اى
لاجرم غافل درين پيچيده اى۷۰

اهميت و بزرگى هر گناه ـ چه به معناى معصيت و حرام و چه به معناى عميق تر و دقيق ترى كه در منازل و مدارج مختلف عبوديت و براى ارباب مقامات مطرح است ـ، در ايمان ابتدايى براى مؤمنان آن چنان كه بايد، روشن نيست. همان گونه كه اهميت و بزرگى و خطر بالاتر از تصور آن جرم و گناهى كه در منازل و مدارج عالى سير به تناسب همان منازل و مدارج هست؛ مانند اصل آن، براى صاحبان منازل ابتدايى و براى اهل مدارج پايين تر آنچنان كه بايد، روشن و معلوم نمى باشد.

پس به دليل اهميت و بزرگى گناه و خطر آن در ايمان ابتدايى چندان شناخته نيست، مى بينيم صاحبان ايمان ابتدايى ـ با اينكه به گناه و جزاى اخروى و خطرات آن ايمان دارند ـ به طور بايسته از گناه و جرم پرهيز نكرده و از آن وحشت نمى كنند و از آينده خود نگران و مضطرب و خائف نمى باشند واز يك سكون و اطمينان كاذب و مبتنى بر جهل و غفلت برخوردارند!

اجتناب سخت و فرار از گناه، خوف و خشيت، نگرانى و اضطراب، ناله ها و گريه هاى سخت و جدى و بالاخره، بر خود پيچيدن ها و تضرّع ها كه از بندگان خوب و از برخى صاحبان ايمان ـ در عين مجاهدت در عبوديت ـ مى شنويم و مى بينيم، در بيشتر صاحبان ايمان و در عموم مؤمنان نمى بينيم و نمى شنويم.

گويا آنچه آنان از گناه و جرم و از خطر آنها فهميده و دانسته اند، غير از آن است كه اينها فهميده و دانسته اند و گويا آنان امورى يافته و به چيزهايى رسيده اند كه اينها نيافته و نرسيده اند و يا گويى آنان جدى گرفته اند و اينها جدى نگرفته اند.

و حال چرا خوبان از بندگان خدا، گناه و جرم را بهتر شناخته و به خطر آن بيشتر پى برده اند و از آن وحشت داشته و دارند اما عامه مؤمنان با داشتن ايمان آن شناخت و وحشت را ندارند؟! آيا آنان بيدار گشته اند و اينها در خوابند؟! و آيا هر كه بيدارتر، هشيارتر؟!

هر كه در خواب است بيداريش به
مست غفلت عين هشياريش به
چون به حق بيدار نبود جان ما
هست بيدارى چو در بندان ما
جان همه روز از لگدكوب خيال
وز زيان و سود و از خوف زوال
نى صفا مى ماندش نى لطف و فر
نى به سوى آسمان راه سفر
خفته آن باشد كه او از هر خيال
دارد اميد و كند با او مقال۷۱

جهل و غفلت و محبوس بودن در وادى اوهام، خيال ها، فريب ها و هواهاى حيات دنيوى است كه نمى گذارد ما و همه ارباب غفلت ـ در عين اينكه ايمان داريم ـ به لوازم ايمان خود، پايبند باشيم و به حقيقت گناه و بزرگى و خطر آن پى ببريم، تا سعى در نجات از بند آن و تلاش در تطهير خود و دور كردن آن از خود بكنيم و خود را از خطر آن نجات دهيم.

اين جهل و غفلت آن چنان دامنگير است كه در عين قرار گرفتن در پرتگاه آتش و خسران، نه تنها خوف و نگرانى و اضطرابى نداريم و نه تنها گريه و تضرعى نمى كنيم؛ بلكه به لحاظ همان ايمان ابتدايى و عمل جزئى، چنين گمان داريم كه در طريق هدايت و از نجات يافتگان هستيم:

نه از گناهان و جرم هاى گذشته و حال در اضطرابيم، نه از مكر و استدراج مى ترسيم و نه از عاقبت امر خويش!. مثل اينكه گناهى نبوده و يا گناه ما مهم نبوده و يا از خداى متعال، قول حتمى بر بخشايش گناهان خود گرفته ايم، آن هم بدون توبه صحيح و مثل اينكه از مكر و استدراج در امان هستيم و از گذشته آگاهى داريم و به عاقبت نيز عالم هستيم. قرآن مى فرمايد:

«فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»۷۲؛ [ خداى متعال] دسته اى را هدايت [ فرموده] و دسته اى هم ضلالت براى آنها ثابت گشته است؛ زيرا آنان [ عوض اينكه ]خود را تحت ولايت خدا قرار دهند، شياطين را اولياى خود اتخاذ نموده اند و از طرفى گمان مى كنند كه هدايت يافته هستند».

كسى كه گناه مى كند و در طريق هوا و هوس است ـ اگر چه ايمان هم داشته باشد و بعضى از لوازم آن را هم به جا آورد ـ به همان اندازه كه در طريق مخالفت با حق و در طريق هواها است، تحت ولايت شيطان و جنود او است و بعيد نيست كه مشمول همين آيه باشد.

و چه بسا در حيات دنيوى خويش از نظر مال و فرزند و ساير امور دنيوى نيز در رفاه و آسايش باشد و براساس گمان نادرست، اين امور را به نفع خويش و تفضّل حق ببيند و چنين تصور كند كه قرار دادن اين امور در اختيار او، از جانب خداى متعال، از باب لطف و عنايت است.

در حالى كه اين چنين نبوده و آنچه براى آزمايش به او عطا شده، به لحاظ استفاده وى در طريق گناه و هواها، به ضرر او و در جهت هلاكت او بوده و براى او نقمت باشد و بدون اينكه متوجه شود، در مكر و استدراج افتاده و گرفتار خسران گردد؛ قرآن مى فرمايد:

«فَذَرْهُمْ فِى غَمْرَتِهِمْ حَتّى حِينٍ أَيَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِى الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ»۷۳؛ «بگذار آنان در غفلت خود تا وقت معينى غوطه ور باشند. آيا گمان مى كنند آنچه به آنان از مال و فرزندان مى دهيم. از باب اين است كه مى خواهيم خيرها و نعمت ها را از هر سو به آنها برسانيم؟! چنين نيست؛ بلكه آنان شعور به حقيقت امر ندارند».

ارباب غفلت با وضعى كه دارند، به حكم غفلت و بى خبرى، نظر خاصى به اعمال و عبادات خود دارند و طاعت هايشان هميشه در نظرشان بوده و در باطن خويش تكيه و اميد به خصوصى به آنها دارند! اين طاعت ها و عبادت ها با توجه به معناى صحيح طاعت و عبادت، نه تنها كارهاى خوبى نيستند؛ بلكه با قطع نظر از به جا آوردن دستور خداى متعال، نوعى خلاف ادب نيز مى باشند.

براى مثال نمازى كه ارباب غفلت به جا مى آورند، از نظر خوبان به جاى خود يك نوع گناه و خلاف ادب است و آنان چنين نمازى را نفاق و دروغ و دعوى بى حقيقت مى بينند و همين طور هم هست. آنان هرگز به چنين طاعت و عبادتى، راضى نمى شوند و از آن شرم دارند و از به جا آوردن چنين نمازى وجودشان متزلزل مى گردد؛

نمازى كه حركات ظاهرى در آن، درست نقطه مقابل حركات درونى و قلبى است و قلب با حركات ظاهرى هم گام نيست. اين نماز دعوى محض است و همه حركات و سكنات ظاهرى و باطنى ـ در غير وقت نماز ـ برخلاف ادعاهايى است كه در نماز هست.

يك جمله از آن اين است: «ايّاكَ نَعْبُد»؛ «فقط از تو طاعت مى بريم [ و تويى معبود و مطلوب ما]»، در صورتى كه از غير او و از نفس خود طاعت برده و غير او معبود و مطلوب دل ما است!!

جمله ديگر آن اين است: «اِهْدِناَ الصِّراط المُسْتَقيم»؛ «خدايا ما را به صراط مستقيم [ در عبوديت] هدايت بفرما»، در حالى كه سعى ما در همه ساعات، در مسير خلاف و در طريق هوا و شيطان است.

يكى از حركات ما در اين نماز «سجده» است و ظاهر ما نيز نشان مى دهد كه از غير او فرار و به سوى او اقبال مى كنيم ـ، آن هم با تذلل و فنا ـ در صورتى كه قلب ما از اين فرار كاملاً بى خبر و بلكه در فرار از حق به سوى اغيار است! … و خلاصه اگر نبود دستور خداى متعال و اگر نبود رأفت و رحمت و عفو او، اين نماز چندان مطلوب و بلكه اصلاً مطلوب نبود و يا نوعى خلاف ادب به حساب مى آيد.

البته طبق دستور واجب حضرت حق با همين حال و با همين خصوصيات نيز بايد آن را به جا آورد و سرّ اين دستور واجب را نيز خود او مى داند.

تا اين اندازه براى ما معلوم است كه رأفت و رحمت خاصى از جانب او، در اين بين هست كه به انسان غافل و جاهل هم مى گويد: باز به سوى ما روى بياور كه عفو و آمرزش ما گسترده و رحمت ما شامل و بى نهايت است.

عدم توجه به سرّ اين دستور است كه ارباب غفلت را در خود فريفتگى به اين گونه نمازها و عبادت هاى ديگر، به اشتباه بيشتر انداخته و در نتيجه نظرشان به طاعاتشان معطوف گشته است و خيال مى كنند از اهل عبادت هستند و عبادتى انجام داده اند!!.

رو مكن زشتى كه نيكى هاى ما
زشت آيد پيش آن زيباى ما
خدمت خود را سزا پنداشتى
تو لواى جرم از آن افراشتى
چون تو را ذكر و دعا دستور شد
زان دعا كردن دلت مغرور شد
همسخن ديدى تو خود را با خدا
اى بسا كس زين گمان افتد جدا
گرچه با توشه نشيند بر زمين
خويشتن بشناس و نيكوتر نشين۷۴

حضرت سيدالشهدا حسين بن على (علیه السلام)  ـ با آن منزلت عبودى كه داشت ـ به تناسب و به اقتضاى مرتبت خويش، در قسمتى از مناجات روز عرفه مى گويد:

«الهى! من كانت محاسنه مساوى فكيف لاتكون مساويه مساوى و من كانت حقايقه دعاوى فكيف لاتكون دعاويه دعاوى»؛ «اى خدا: كسى كه خوبى هايش، بدى ها است، پس چگونه بدى هاى وى بد نخواهد بود و كسى كه حقيقت هاى وى دعوى هاى باطل است، پس چگونه دعوى هاى بى حقيقت وى، دعوى باطل نخواهد بود!؟».

البته فهم مقاصد والاى امام حسين (علیه السلام) ـ با توجه به مقام و منزلت آن حضرت و مقام محمود ولايت مطلقه ـ، براى عقول نارساى ما قابل درك و هضم نيست. همين قدر مى دانيم هر مقامى براى خود وظايفى دارد و گفتار آن حضرت، به تناسب منزلت عبودى خود او است.

عقل جزو از رمز اين آگاه نيست
واقف اين سر به جز اللّه نيست
عقل را خود با چنين سودا چه كار
كرّ ما در زاد را سُرنا چه كار۷۵

با اين بيان روشن شد كه ارباب غفلت و آنان كه بيدار نگشته اند، به حقيقت گناه و بزرگى آن و خطر فراوان آن، آگاهى ندارند و اين، يقظه و بيدارى است كه چنين آگاهى و شناختى را به وجود مى آورد و انسان را وادار به تطهير خود از گناهان گذشته و حال و آينده و دورى از گناه و جرم مى كند. يقظه در مراتب مختلف، حقيقت گناه و جرم را در درجات مختلف و در منازل متنوع، براى سالك مى شناساند و خطر آن را در هر مرحله اى معلوم نموده و به دورى از آن وادار مى كند.

امام على (علیه السلام)  مى فرمايد:
«طوبى لنفس ادت الى ربها فرضها و عركت بجنبها بؤسها و هجرت فى الليل غمضها، حتى اذا غلب الكرى عليها افترشت ارضها و توسدت كفها، فى معشر اسهر عيونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم و همهمت بذكر ربهم شفاههم و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم، اولئك حزب اللّه الا ان حزب اللّه هم المفلحون»۷۶؛

«خوشا نفسى كه آنچه را از پروردگارش بر او واجب گرديده، ادا كند و بر سختى ها و مجاهدت ها بردبار باشد و در شب، خواب خود را ترك كند و آن وقت كه خواب بر او غلبه كرد، زمين را فرش و دست خويش را بالش قرار دهد، در آن جمعى كه خوف بازگشت به سوى خدا، چشم هاى آنان را شب ها بيدار داشته است و پهلوهاى آنان از خوابگاه هايشان دور گشته و لب هايشان آهسته به ذكر و ياد پروردگارشان مشغول شده است و بر اثر استغفار و توجه به گناهان و تعمق در آنها، گناهان و جرايم آنان در نظرشان بزرگ و بزرگ تر و افزون و افزون تر گرديده است. آنان هستند حزب خداى متعال و حزب خدا همان هايند كه نجات يافتگانند».

خواجه عبداللّه در منازل السائرين در اين زمينه مى گويد:
«والثانى مطالعة الجناية والوقوف على الخطر فيها والتشمر لتداركها و التخلص من ربقها و طلب النجاة بتمحيصها؛ و امر دوم از يقظه، مطالعه جنايت است و وقوف بر خطر در آن و سرعت براى چاره كردن آن و رهانيدن خود از بند آن و نجات جستن با دور كردن و كنار زدن آن».۷۷

۶۹. برگرفته از: مقالات، نوشته استاد محمد شجاعى.
۷۰. مثنوى معنوى، دفتر دوم.
۷۱. همان، دفتر اول.
۷۲. اعراف ۷، آيه ۳۰.
۷۳. مؤمنون ۲۳، آيات ۵۴ ـ ۵۶.
۷۴. مثنوى معنوى، دفتر دوم.
۷۵. همان.
۷۶. نهج البلاغه، تحقيق محمد عبده، ج ۳، ص ۷۵.
۷۷. مقالات، ج۲، ص ۵۰ ـ ۴۴.

منبع: هدانا برگرفته از پرسمان، کتاب پرسش ها و پاسخ ها «عرفان و عشق»  .

حتما بخوانيد

ویژه نامه عرفان و مکاتب عرفانی

🔗 لینک کوتاه

نظرات بسته شده است.