وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

امی بودن پیامبر به چه معناست

 امی بودن پیامبر به چه معناست

امّى بودن كه در قرآن بر پيامبر، پيش از بعثت، اطلاق شده، به چه معناست و آيا امّى بودن، تأثيرى در نزول وحى يا امانت دارى او داشته است؟

 

 

يكى از ويژگى هاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، اين است كه او امّى بوده و درباره پيامبران ديگر، چنين امرى، بيان نشده است. درباره امى بودن حضرت، نكات زير، لازم به ذكر است:

 

۱. منبع اين مطلب، در درجه اول، خود قرآن است. در آيات ۱۵۷ و ۱۵۸ سوره اعراف، پيامبر با صفت

(النَّبِيَّ الاْمِّيَّ )[۳۱] توصيف شده است. منبع بعدى، تاريخ است ; مورّخان مسلمان و حتى غير مسلمان، ادّعا نكرده اند كه آن حضرت در دوران خردسالى، نوجوانى،  جوانى و يا پيرى، نزد معلّم و آموزگارى، خواندن يا نوشتن آموخته باشد. به عنوان نمونه، ويل دورانت در تاريخ تمدّن[۳۲] مى نويسد:

 

«ظاهراً هيچ كس در اين فكر نبود كه وى (رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) ) را نوشتن و خواندن آموزد… معلوم نيست كه محمد(صلى الله عليه وآله)شخصاً چيزى نوشته باشد. پس از نيل به مقام پيامبرى، كاتب مخصوص داشت ; معذلك، معروف ترين و بليغ ترين كتاب زبان عربى، به زبان وى جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم ديده، مى شناخت».

 

۲. واژه امّى، مركب از «ام» و «ى» (ياى ) نسبت است. چند ديدگاه در ميان مفسران و انديشمندان اسلامى، در مورد اين تركيب، وجود دارد كه عبارتند از:

 

الف) امى كسى است كه به «امت عرب» منسوب است و از صفات بارز و عمومى عرب در آن روزگار، اين بود كه خواندن و نوشتن نمى دانسته اند. از پيامبر نقل شده كه «ما امت امى هستيم كه نمى نويسيم»[۳۳].

 

ب) كسى كه در «ام القرى» متولد شده يا از آن جا برخاسته است ; ام القرى، يكى از نام هاى مكه است.

 

ج) مراد از ام، مادر مى باشد كه در اين صورت، انتساب به حالت مادر زادى است كه با آن حالت، انسان خواندن و نوشتن نمى داند. اين، ديدگاه اكثريت است. احتمالات ديگرى نيز ذكر شده است[۳۴].

همه اين ديدگاه ها بر اين نكته اتفاق دارند كه واژه امّى به اين معنى بر پيامبر اطلاق شده است كه پيامبر اسلام درس نخوانده و مكتب نديده بود و نزد هيچ آموزگارى، زانوى شاگردى بر زمين نزده بود.

 

احمد مرسل كه خرد خاك اوست  *** هر دو جهان بسته فتراك اوست

اُمّى گويا به زبان فصيح  *** از الف آدم و ميم مسيح

همچو الف راست به عهد وفا  *** اول و آخر شده بر انبيا[۳۵]

 

۳. بايد توجه داشت كه امّى بودن، به معنى بى سوادى و جهل نيست. اين امر، در مورد هر كسى امكان دارد ; يعنى ممكن است كسى سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد ; اما سينه او گنجينه اسرار و حكمت هاى عقلى و الهى باشد. مؤمنان، زاهدان و عارفانى بوده اند كه گرچه سواد متعارف نداشته اند، اما توان تشخيص حق از باطل (فرقان ) را كه سرچشمه حكمت است، داشته اند. به استناد قرآن، هر كس تقوا بورزد، به قدرت تشخيص حق از باطل دست خواهد يافت[۳۶].

در حديث نيز چنين آمده است: هر كس چهل روز را براى خداوند، اخلاص بورزد، سرچشمه هاى حكمت، از قلب او، بر زبانش جارى مى گردد[۳۷]. روشن است كه اين امر، اختصاصى به آنان كه سواد خواندن و نوشتن دارند، ندارد. پيامبر اسلام با آن كه امّى بود، به چنان مقامى دست يافت كه توانست طرف خطاب مستقيم خداوند قرار گرفته، از طريق وحى، به حقيقت واصل گردد و كتابى بى مانند، همچون قرآن را براى بشر، به ارمغان آورد و معلم آدميان شود ; آن گونه كه خداوند سيمايش را ترسيم مى كند ;

 

 (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الاُْمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلال مُبِين )[۳۸] ;

«اوست آن كس كه در ميان بى سوادان، فرستاده اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و (آنان ) قطعاً پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند».

 

پيامبر امّى با گسترش فرهنگ قرآن، تمدّنى عظيم را بر بنياد آن استوار ساخت و آموزگار بزرگ انسان ها گرديد.

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت  *** به غمزه، مسئله آموز صد مدرّس شد[۳۹]

 

۴. اعجاز، عامّ ترين راه شناخت پيامبران است. براى پى بردن به راستى ادّعاى پيامبران، واقع شدن معجزه به دست آنان، يك راه عمومى است[۴۰] و عالمان گفته اند كه معجزه هر پيغمبرى، از جنس كمال  و فضيلتى بوده كه در زمان آن پيغمبر، بالاترين درجه كمال داشته است ; چنان كه در زمان موسى(عليه السلام) چون ساحران بسيار بودند و علم سحر به مرتبه اى رسيده بود كه در هيچ زمانى نبود، از اين جهت، معجزه موسى و منقلب شدن عصا، به صورت اژدها و بلعيدن تمام اسباب و وسايل سحر ساحران، به سحر آن ساحران شبيه بود و چون آن ساحران، در كمال مهارت در علم ساحرى بودند، دانستند كه عمل موسى، اگر چه شبيه سحر است، اما سحر نيست ; بلكه كارى است الهى و خارج از طاقت بشرى ; از اين رو، همه به سجده افتاده، ايمان آوردند[۴۱].

 

۵. مهم ترين معجزه پيامبر اسلام، قرآن است[۴۲]. قرآن، معجزه اى است از نوع سخن كه اساساً با معجزات ديگر، تفاوت دارد و از باب تناسب معجزه با زمان خويش، معجزه پيامبر اسلام نيز داراى اين ويژگى بود. در كتاب هاى تاريخى آمده است كه در دوران جاهليت (مقارن با ظهور پيامبر اسلام )، بازار شعر و شاعرى بسيار پررونق و مايه افتخار بود. هنگامى كه در ميان يك قبيله، شاعر ماهرى وجود داشت، او را در بازارهايى كه هر ساله در آن گرد مى آمدند (كنگره يا انجمن ادبى ) مى آوردند و يا در هنگامه حج، او را در خانه كعبه حاضر مى كردند ; تا همه قبايل و عشاير گرد  آمده، شعر او را بشنوند. آنها اين را يك افتخار و شرافت محسوب مى كردند و[۴۳] اين، نشانه اهتمام اعراب جاهلى به ادبيّات است.

 

بنابراين، به تناسب چنين اوضاع و احوالى، پيامبر، اثرى را ارائه كرد كه نه تنها اعراب آن زمان، بلكه، همه اديبان و دانشمندان روزگاران بعدى نيز در برابر بزرگى و شكوه ادبى آن، سر تعظيم فرود آوردند.

 

آن چه بر لطف اين كار مى افزود، آن بود كه كسى اين اثر را ارائه كرد كه خود امّى و درس نخوانده بود و نخستين آياتى كه به گوش مردم آن زمان در مكّه رساند، در باره خواندن، آفريدن، دانستن و فهماندن بودند و آيات ديگر نيز درباره فراخوانى به تعقل، تفكر و تأمل بودند. از اين گذشته، در اين كتاب معجزه آسا، به قلم و ابزار دانش، سوگند ياد شده بود ; 

(ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ )[۴۴] ;

«نون، سوگند به قلم و آن چه مى نويسد».

 

۶. اگر پيامبر اسلام امّى نبود، به او اين اتّهام را مى زدند كه چون درس خوانده و با سواد است، كتاب هايى نزد خود دارد و آن چه مى آورد، با استفاده از آن كتاب هاست. قرآن كريم، همين مطلب را به وضوح بيان كرده است ; «و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمى خواندى و با دست (راست ) خود (كتابى ) نمى نوشتى وگرنه باطل انديشان، قطعاً به شك مى افتادند»[۴۵].

اين آيه، در بيان نفى خواندن و نوشتن پيش از نبوت است و در غير اين صورت، زمينه شك در نبوت او پيش مى آمد. بنابراين، امى بودن پيامبر، سبب شد كه ارمغان و حكمت او، اعجاب همگان را برانگيزاند. هدف قرآن از تأكيد بر عدم خواندن و نوشتن، اثبات نبوت و الهى بودن آيات قرآن است.

 

علامه طباطبايى در ذيل آيه ۴۸ سوره عنكبوت توضيح مى دهد كه:

 

اگر چنان بود كه پيامبر، خواندن و نوشتن مى دانست، باطل انديشان، در قرآن، ترديد روا مى داشتند ; اما از آن جا كه پيامبر خواندن و نوشتن نمى دانست و آنان او را بر همين وضع و حال مى شناختند، جاى شك و ترديدى براى آنان باقى نمى نماند[۴۶]. استاد مطهرى نيز به همين مطلب اشاره كرده است[۴۷].

 

نکته:

 

بدين ترتيب، ارتباط امّى بودن پيامبر اسلام، با ارائه معجزه اى همچون قرآن، روشن مى شود. البته بايد توجه داشت كه امّى بودن پيامبر اسلام، ارتباطى با اصل وحى يا امانت دارى او ندارد.

 

[۳۱]. اعراف (۷ )، آيه ۱۵۷ .
[۳۲]. ج ۴، ص ۲۰۷ .
[۳۳]. فخررازى، تفسير كبير، ذيل آيه ۱۵۷ سوره اعراف .
[۳۴]. ر.ك: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۴، ص۲۲۹ ـ ۲۳۲ .
[۳۵]. نظامى گنجوى .
[۳۶]. انفال (۸ )، آيه ۲۹ .
[۳۷]. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۶ .
[۳۸]. جمعه (۶۲ )، آيه ۲ .
[۳۹]. حافظ شيرازى .
[۴۰]. علامه حلى، كشف المراد، ص ۳۷۷ .
[۴۱]. فيّاض لاهيجى، گوهر مراد، تصحيح زين العابدين قربانى، ص۳۸۵ .
[۴۲]. پيامبر اسلام به جز معجزه قرآن، داراى معجزات فراوانى همانند سلام كردن سنگ بر او، تسبيح كردن سنگ ريزه در كف دست او، جوشيدن آب از دستان او و سير كردن عده زيادى از مردم با غذايى اندك و… بوده است ; ر.ك: كشف المراد، ص ۳۸۰ ; گوهر مراد، ص۳۸۸ .
[۴۳]. سيره رسول خدا، ج ۱، ص۱۴۰ .
[۴۴]. قلم (۶۸ )، آيه۱ .
[۴۵]. عنكبوت (۲۹ )، آيه ۴۸ .
[۴۶]. طباطبايى، الميزان، ج ۱۶، ص۱۴۴ .
[۴۷]. ر.ك: مجموعه آثار، ج ۳، ص۲۰۵ و ۲۰۶ .

 

منبع: هدانا برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها  «پیامبراعظم – سیره و تاریخ».

حتما بخوانيد

ویژه نامه امامت پژوهی

 

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]
🔗 لینک کوتاه
:کلیک کنید

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.