وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

اقتصاد از منظر اسلام

اقتصاد از منظر اسلام

 

آيا تا به امروز اقتصاد اسلامى تعريف شده است؟ اگر تعريف شده تعريف آن چيست؟

پيرامون تعريف و مفهوم دقيق اقتصاد اسلامى ديدگاههاى مختلفى وجود دارد شايد بتوان در توضيح بهترين تعريف از نظام اقتصادى اسلام گفت: «نظام اقتصادى اسلام مجموعه‏اى از الگوهاى رفتارى و روابط اقتصادى است كه در حوزه توليد و توزيع و مصرف از آيات و روايات به كمك تحليلهاى عقلى استنباط مى‏شود. اين الگوها و رفتارها بين افراد يك نظام در جهت اهداف مورد نظر، پيوندى ايجاد مى‏كند كه مبتنى بر مبانى بينشى و مكتبى خاص آن نظام است» در يك نگاه جامع تر مى توان اقتصاد اسلامى را اقتصادى واقع گرا، اخلاق گرا و دانش مدار دانست.

البته در زمينه نظام اقتصادى اسلام ديدگاههاى متعددى وجود دارد برخى مى‏گويند اسلام در باب اقتصاد چيزى جز يك دسته احكام وضعى و تكليفى ندارد، يعنى مى‏گويند فقه اسلام، همان اقتصاد اسلامى است. دسته‏اى مى‏گويند: قواعدى تحت عنوان اصول كلى در اقتصاد اسلامى وجود دارد و ما نظام اقتصادى را در اين چارچوب و اصول برنامه‏ ريزى مى‏كنيم. شبيه اين بحث را شهيد صدر نيز مطرح كرده است. او در اين باره مى‏گويد:

اسلام علاوه بر فقه، مكتب اقتصادى دارد، و مكتب اقتصادى آن روشى است كه اسلام براى حل مشكلات اقتصادى برگزيده، منتها اين روش را منحصر كردند به اصول كلى و زير بنايى، مثلاً اينكه آيا دولت بايد در اقتصاد نقش داشته باشد يا نه ليبراليست مى‏گويد كه دولت كمترين دخالت را دارد. سوسياليست مى‏گويد دولت بيشترين دخالت را دارد. اسلام هم اصولى را در رابطه با دخالت دولت در اقتصاد بيان كرده است. دسته‏اى ديگر معتقدند اسلام علاوه بر بيان يك دسته از اصول، داراى نظام اقتصادى است، حتى در حال حاضر برخى معتقدند كه ما علم اقتصاد اسلامى هم داريم. (نظام اقتصاد اسلامى، هست‏ها و بايدها، حجت الاسلام والمسلمين ميرمعزّى، پايگاه اطلاع رسانى رسا نيوز)

در ادامه جهت تبيين دقيق تر بحث پيرامون اقتصاد اسلامى گزارشى از ميزگرد همايش اقتصاد اسلامى با حضور آقايان حجه الاسلام والمسلمين غلامرضا مصباحى، دكتر مسعود درخشان، حجه ‏الاسلام والمسلمين مهدى هادوى تهرانى، دكتر ايرج توتونچيان، دكترعلى صادقى تهرانى ارائه مى شود كه به اين موضوع مى پرازد كه آيا اقتصاد اسلامى معنى دارد يا نه؟ پيشينه تاريخى وچشم انداز آن چيست؟

دكتر درخشان:

پيشينه تاريخى اقتصاد اسلامى به زمانى بازمى گردد كه حركت هاى آزادى بخش در كشورهاى درحال توسعه و بويژه اسلامى، شكل گرفت و انديشمندان و متفكرينى كوشش كردند در مقابل نفوذ فرهنگ ها، باورها و ارزش هاى مختلف با تكيه بر تعاليم اسلامى مقاومت كنند، آنها در مباحث اقتصادى و در دنياى دوقطبى با دو نظام سلطه جوى اقتصاد سرمايه دارى و اقتصاد سوسياليستى مواجه بودند و براى طرحِ اسلام به عنوان يك نظام درمقابل آن دو، مباحث سياسى، اقتصادى و اجتماعى دراسلام را مطرح كردند. آنها معتقد بودند همانطورى كه اسلام نظام فرهنگى واجتماعى دارد، نظام اقتصادى نيز دارد و از آن زمان كوشش ها و تلاش ها براى اثبات وجود نظام اقتصادى اسلام، شدت گرفت، از آن تاريخ تاكنون، بيش از نيم قرن گذشته است و امروز درك ما از اين مبحث، بسيار عميق تر شده، از نظر من اقتصاد به معناى شناخت قوانين اقتصادى و حتى به معناى تنظيم امور اقتصادى، يك علم است، زيرا به هر حال اگر منظور از اقتصاد، تنطيم امور اقتصادى هم باشد اين تنظيم بايد متكى بر علم باشد، تحليلهاى اقتصادى، تحليلهاى علمى است اما كلمه دوم، تركيب اقتصاد اسلامى واژه اسلام است، منظور چيست؟ آيا مجموعه اى از احكام يعنى فقه الاقتصاد مورد نظر است، آيا مراد برداشتهايى متكى بر جهان بينى اسلامى است، آيا ايجاد يك نظام اقتصادى بر مبناى نظريه هاى فقهى مورد نظر است؟ به نظر من همه اينها مى تواند باشد و هست.

اما درقسمت اول و مفهوم اقتصاد به مثابه علم، مى دانيم كه علم كشف حقايق است و اين كشف هيچ گاه كامل نخواهد شد بلكه ما به سمت درك عميق تر از مسايلى كه درمقابل ما قرار دارد مى رويم، در زمينه اقتصاد ما به دنبال درك عميق تر از قانونمندى هاى اقتصادى، رفتارهاى اقتصادى فرد يا نهاد و رفتار اقتصادى در سطح كلان و بين المللى هستيم. بنابراين، اين سؤال مطرح است كه اگر علم اقتصاد به معناى شناخت است، روش شناخت كدام است؟

درتاريخ علم اقتصاد، حداقل دو روش عمده براى شناخت مطرح شده است: روش اقتصاد سرمايه دارى و روش اقتصاد سوسياليسم. روش اقتصاد سرمايه دارى، تحولات زيادى را پشت سر گذاشته است روشى كه آدام اسميت، ريكاردو، مالتوس و جان استوارت ميل، به كمك آن رفتار اقتصادى را مى شناختند و تحليل مى كردند، تاحدودى متفاوت از روش والراس و پيروان اوست و هر دوى اينها تقريباً متفاوت از روشى است كه كينز و پيروان او در مورد تجزيه وتحليل پديده هاى اقتصادى به آن اعتقاد داشتند اما به نظر مى رسد همه اينها يك نقطه مشترك دارند در همه اينها، حقايقى است و هريك از اينها بعدى از ابعاد پيچيده رفتار اقتصادى جامعه را مورد بررسى قرار داده اند و كمك بسيارى به درك ما از ابعاد پيچيده اقتصاد كرده اند.

در اقتصاد سوسياليسم نيز روش تحليل ماركس از قضاياى اقتصادى كه متكى بر منطق ديالكتيك ماترياليستى درچارچوب تاريخى بود، منجر به كشف بسيارى از حقايق در زمينه اقتصاد شد. باوجود نقايصى كه در هردو روش شناخت سرمايه دارى و سوسياليسم وجود دارد اما هر دو كاشف حقايق بسيارى درباره اقتصاد از و اين حقايق خود تشكيل دهنده بخشى از دانش بشرى در اين باره است كه به آن علم اقتصاد مى گوييم و ما بدون كاوش هاى ذهنى انديشمندان و متفكران كه بر اساس موازين منطقى وروش هاى عقلى صورت پذيرفته پديده اى به نام دانش اقتصادى نداشتيم، اما يك اشكال وجود دارد و آن حاصل نگرش هاى تك بعدى است بايد سعى كرد همه جوانب را مورد بررسى قرار داد، البته با توجه به پيشرفت هاى علمى حاصل شده در علم اقتصاد اگر تحليلها جامع نيست اين قطعاً به دليل ساختارهاى حاكم بر نظام اقتصادى است. از ديدگاه من، اگر شناخت علم اقتصاد فقط درچارچوب اقتصاد صورت بگيرد، آن شناخت، ناقص خواهد بود اما در صورتى كه شناخت درقلمرو ارتباط اقتصاد با نظام هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى و روند تاريخى شكل بگيرد به مراتب كامل تر خواهد بود، اگر اقتصاد را در بستر وسيعترى ببينيم در آن صورت، روش هاى شناخت متعارف وكلاسيك از پاسخ به خيلى از سؤالات عاجز است هرچند كه توانايى هاى زيادى در زمينه اقتصاد كسب كرده اند، همچون روش هايى كه در اقتصاد ماركسيستى بوده و توانايى زيادى در تفسير روندهاى تاريخى از تحولات اقتصادى داشته اند. اما مسأله اصلى اين است كه ما بايد چارچوبى را كه در آن شناخت اقتصادى را مى طلبيم، به خوبى بشناسيم، بنابراين در واژه اول اقتصاد اسلامى شاهد هستيم كه به چه ميزان مشكلات، تنگناها و عقب ماندگى هاى علمى وجود دارد.

درباره كلمه دوم و واژه اسلامى، دريافتيم كه در اين قسمت نيز، تنگناها و مشكلات زيادى وجود دارد. ابتدا بحث احكام واقعى مطرح شد كه گفتيم آن را نمى شناسيم، لاجرم احكام اجتهادى را بشناسيم زيرا فقيه همه تلاش خود را كرده است، اسناد را بررسى كرده، كتاب و سنت را از نظر گذرانده، نظر فقهاى ديگر را مطالعه كرده و سپس به استنباط از يك حكم دست يافته است، هرچند كه اطمينان كامل به صحت آن ندارد، اما چون همه زوايا را بررسى كرده، فعلاً آن حكم را مى پذيريم تا بعد با توجه به اسناد ديگرى كه به دست مى آيد و دقتهاى عقلى ديگرى كه صورت مى پذيرد حكم بهتر ديگرى استنباط شود، بنابراين، اين قسمت هم در مرحله رشد و شكوفايى است وهمانطور كه در اقتصاد روش هاى متعددى وجود دارد.

در اجتهاد هم روش هاى متفاوتى هست، روش اصوليين يك روش عقلى است، فقهاى اهل سنت نيز روش هاى خاص خود را دارند، بنابراين تنگناها در هردو واژه وجود دارد، اما نكته اصلى اين است كه هم اقتصاد و هم اسلام، هردو مبتنى بر علم هستند، زيرا روش اصوليين نيز يك روش علمى است. پس در پاسخ به اين سؤال كه اقتصاد اسلامى علم است يا نه، مى توان باتوجه به آنچه گفته شد چنين بيان كرد كه مبناى هر دو علم است و اين علم بايد با كاوش هاى عقلى و بادقت در ابعاد مختلف پديده ها به دست بيايد، البته مسأله حساسى كه ممكن است در اقتصاد اسلامى بوجود بيايد ناهماهنگى در درجات رشد اين دو با هم است، مى دانيم كه علم اقتصاد به صورت شتابان و چشم گيرى رشد كرده فقه ما با اينكه آن همه توصيه به نوآورى و ابداعات جديد در آن مى شود، اما هنوز مباحثى را كه مطرح مى كند كم و بيش مباحثى است كه در قبل از انقلاب تجارى و انقلاب صنعتى وجود داشته، به همين دليل وقتى مباحث جديدى چون بانك يا بورس مطرح مى شود سعى مى كنند اين مباحث را تقسيم كنند تا به صورت موضوعاتى در بيايد كه احكام فقهى اش وجود دارد، چون فقه يعنى حكم و موضوع و استنباط حكم براى موضوع، اما اين موضوعات بايد موضوعات خاص باشند. چرا؟ زيرا قبل از تحولات جديد در اقتصاد، موضوعات از اين سنخ بوده است، درحال حاضر، ما درباره پديده هايى مثل بورس ها، عمليات بورس و عمليات بانكى نمى توانيم حكمى استنباط كنيم. به گفته استاد مطهرى، شايد ما نياز داشته باشيم كه براى تمام نظام سرمايه دارى حكم استنباط كنيم، اما آن ديد را از كجا بياوريم. لازمه اش اين است كه شناخت كافى به اقتصاد و نظام سرمايه دارى داشته باشيم، آن شناخت چگونه بايد بدست بيايد؟

آن هم وظيفه اقتصاددان ها و علم اقتصاد است و كار فقهى نيست.

بنابراين، مى توان گفت همانطور كه فقها، با تمام كمبودها به استنباط احكام مى پردازند، اقتصاددانها نيز با تمام كمبود هايى كه در علم اقتصاد است به مديريت جوامع صنعتى پرداخته اند و همانگونه كه نظام هاى اسلامى، با دريافت هاى موجود از احكام الهى مديريت شده اند، نظام هاى بسيار پيچيده صنعتى نيز با دانش اقتصادى موجود و با همه كمبودها در بعد نظرى و نواقص بسيار زيادى كه در آن به چشم مى خورد مديريت شده اند. بنابراين محور اقتصاد اسلامى علم است يكى علم اقتصاد و ديگرى علم استنباط و اگر كوشش در پيشبرد اين دو نشود، در هر يك، احتمال بروز بحران وجود دارد، نكته مهم اين است كه در حال حاضر كدام يك نياز به رشد دارد و اين نكته مى تواند موضوع بحثهاى بعدى باشد.

حجه الاسلام و المسلمين هادوى تهرانى:

اصطلاح اقتصاد اسلامى به دليل آنكه دانش اقتصاد و مباحث مربوط به آن جديد است خود اصطلاح جديدى است و همچنانكه اشاره كرده اند طرح موضوع اقتصاد براساس ديدگاه ها و روش هاى خاص از مكاتب ديگر آغاز شده است. اما واقعيت اقتصاد اسلامى ريشه درتاريخ اسلام دارد يعنى اسلام با ظهور خود در واقع يك اقتصاد نو را عرضه كرد، فلسفه اقتصادى خاصى را با خودش آورد و مكتب اقتصادى و نظام اقتصادى جديدى با خود به همراه آورد. پيامبر اكرم (ص) درزمان خودشان سازوكار اقتصادى ويژه اى را با توجه به شرايط جزيره العرب تحقق بخشيدند.

بنابراين، سابقه اقتصاد اسلامى، به قدمت اسلام است هرچند كه اين عنوان، عنوان جديدى باشد. اما مقصود از اقتصاد اسلامى چيست؟ به اعتقاد من، ما بايد بين فلسفه اقتصادى اسلام، مكتب اقتصادى اسلام، نظام اقتصادى اسلام و حقوق اقتصادى اسلام، با سازوكار اقتصادى وعلم اقتصاد، تفكيك قائل شويم. مكتب اقتصادى اسلام از سنخ مباحث كلامى وفلسفى است و روش كار در آنها، به شيوه مباحث اعتقادى و كلامى است. بحث نظام و مكتب، بحث فقهى است البته با توجه به اين نكته كه ما بايد درمباحث فقهى به بحث نظام سازى و شيوه استنباط مكتب، بيش از آنچه كه تا حال پرداخته شده بپردازيم يعنى در واقع، اصول فقهى مناسب، براى استنباط مكتب و نظام اقتصادى را عرضه كنيم، اين اصول فقهى، نياز به يك نظريه راهنما نيز دارد. نظريه انديشه مدون، به عنوان يك نظريه راهنما به همين دليل مطرح شد.

حقوق اقتصادى، بحثى است كه درفقه ما، به صورت گسترده به آن پرداخته شده وشيوه اش هم شيوه فقهى است. سازوكار اقتصادى ازكار مشترك علم اقتصاد و فقه حاصل مى شود، اما آيا علم اقتصاد، اسلامى وغيراسلامى دارد؟ خود علم ادعايش اين است كه من به تحليل واقعيتها و به كشف قوانين مى پردازم. اما بايد توجه داشت كه ما درتحليل واقعيتها و كشف قوانين، ناگزير به داشتن يك سرى مفاهيم راهنما پيش از پرداختن به علم هستيم. حالا ممكن است اين علم اقتصاد اسلامى، در خيلى از نقطه ها، با علم اقتصاد متعارف يعنى مثلاً علم اقتصاد پوزيتيويستى مشاركت هم داشته باشد، اما نقاط مفارقت هم خواهيم داشت. ما در همه حوزه ها مى توانيم از اقتصاد اسلامى سخن بگوييم، در واقع، اقتصاد اسلامى يك عنوان جامعى است كه بر تمام اين مفاهيم صدق مى كند.

اما بحثى هم درباره پيشينه اقتصاد اسلامى و چشم انداز و آينده آن مطرح است. در مورد آينده، بايد عرض كنم، اگرچه ما درحوزه استنباط مكتب و نظام اقتصادى مشكل داريم و در حوزه حقوق اقتصادى و مكتب اقتصادى كارهاى خوبى شده و انديشمندانى همچون شهيد صدر و برخى ديگر در حوزه نظام اقتصادى، كارهايى انجام داده اند، اما همه اينها، نياز به تكميل دارد و شكى نيست كه درحوزه فلسفه اقتصادى اسلام، كمتر كار شده است. با اين وجود، اين به معناى آن نيست كه ما درحوزه علم اقتصاد اسلامى از مكتب و نظام و فلسفه اقتصادى اسلام، خيلى جلوتر هستيم. چون ما در اين بحث احتياج به كار جدى داريم تا ببينيم در مباحث اقتصادى ما، چه مقدار پيش فرضهاى متافيزيك نقش دارند. مشكل جدى مباحث اقتصادى ما اين است كه چون فارغ از پيش فرضهاى متافيزيك، مورد مطالعه قرار مى گيرد، تصور مى شود كه اينها فارغ از پيش فرضهاى متافيزيك هستند. به اعتقاد من، اگر بخواهيم به جايى برسيم كه بتوانيم يك عرضه مثبت و موفق از اقتصاد اسلامى داشته باشيم نياز به يك بازنگرى و كار جدى در حوزه هاى فقه، اصول فقه، مباحث كلامى و فلسفى و هم در حوزه علم اقتصاد داريم.

آقاى دكتر صادقى تهرانى:

من نيز مفهوم اقتصاد اسلامى را از مفهوم علم اقتصاد اسلامى جدا مى كنم همچنانكه مفهوم نظام سرمايه دارى را از مفهوم علم اقتصاد و مفهوم نظام سوسياليستى را از آن جدا مى دانيم. ابتدا بايد مفهوم اقتصاد را در اين مباحث بشناسيم و تعريفى از آن ارائه دهيم تا مثلاً يك محقق بداند برداشت ما از اقتصاد چيست. من بحث را از توان انسان بهينه ساز شروع مى كنم يعنى انسانى كه آفريده شده تا بتواند با تفكر و تدبر خود زندگى كند. اين انسان، خردمند است، خردِ جمعى هم دارد و به خوبى مى داند كه بايد با يارى ديگران قوانين و ضوابط و مرزها را مشخص كند تا بتواند بهينه سازى كند و آنرا ادامه دهد،. در تفكرى كه انسان را آزاد، مختار و بهينه ساز مى بيند، وجود مكتب، ضرورتى اجتناب ناپذير است. مكتب، يك منبع بزرگ از ارزشهاست و دين يكى از مهمترين منابع ارزش براى بشر است.. در ميان اقتصاددان ها، برخى فلسفه انسانى را پذيرفته اند و در تئورى هاى خود دخالت داده اند.

يك انسان مختار، در اداره زندگى خود و جامعه بهينه ساز و توانمند است و نياز به قانون و حكومت را نيز مى داند، اما با اين حال انسان به شدت محتاج ارزشهاست و دين اسلام، يكى از كانون هاى بزرگ ارزش ها بوده است. پيامبر اسلام (ص) سيزده سال اين اصول و ارزشها را ترويج دادند و ده سال نيز به عنوان اولين و بهترين مسلمان با آن انديشه اسلامى و قرآنى، قدرت را به دست گرفتند تا كار كنند. بى ترديد تصميم گيرى هاى پيامبر (ص)، همه متأثر از مبانى متعالى اسلام بود كه به آن عشق مى ورزيدند و لذا تمام رفتار پيامبر را مى توان سياستگذارى و طراحى حقوقى و اقتصادى اسلام نام برد كه اسوه تفكر صحيح در اسلام است.

سخنان پيامبر (ص)، نشأت گرفته از وحى است پس وقتى مسئوليت حكومت به او اعطا شد، رفتارش و زندگى اش را براساس وحى تنظيم مى كند و لذا پيامبر (ص)، سياستگزارى مى كند و اين سياستگذارى ها با عشق در مردم نهادينه مى شود يعنى مبتنى بر حقوق و قانونمند مى شود و فقه بوجود مى آيد و مردم هم يك فرهنگ جديد مى گيرند. پيامبر (ص)، هيچ نهادسازى جديدى نمى كند، هيچ روش جديدى طراحى نمى كند اما با توجه به آموزه هاى وحى و دين، از ميان نهادهاى موجود نهادهايى را برمى گزيند. در بخش اقتصاد، احكام امضايى خيلى بيشتر از احكام انشايى هستند البته چند چيز حرام است كه درقرآن آمده و بقيه اش ديگر احكام امضايى است يعنى نهاد مضاربه، مساقات و أ بوده اما همه آنها براساس اين تفكر جديد، قانونمند مى شود و شروع مى كند به عمل كردن بر اساس قوانين و ضوابط جديد، عمل به آنها هم عين صواب مى شود و بعد البته به مرور، اين روشها نيز نهادينه مى شوند و در سطح جامعه و در تمدن اسلامى فراگير شده و رفته رفته به نظام تبديل مى شود،. براى من مفهوم اقتصاد اسلامى، خيلى قابل درك است. پيامبر اسلام (ص)، براى كل زندگى قوانين، ضوابط، معيارها وجهان بينى هايى آوردند. يعنى حتى در زمينه زندگى اقتصادى هم چنين كردند. چون اينها از هم جدا نيستند. شما به عنوان علم جدا مى كنيد، ولى بشر يك زندگى دارد.

اينها قانونمندى و نهادسازى شده و البته متناسب با زمان خويش در عمل ظهور پيدا كرده و البته فراز و نشيب نيز داشته اند. امروز نهادهاى نظام قديم اقتصاد اسلامى به اين معنا، آثارش وجود دارد و مى تواند موضوع تحقيقات بسيار خوب علمى باشد و به نظر من دانش اقتصادى تا به امروز چيزى را كشف نكرده و حرفى را نزده كه آن نظام را رد كند و يا حتى آن را تمجيد نكند، اما آنچه گفتم مفهوم اقتصادى اش بود و ليكن مفهوم اسلامى اش به چه معناست؟ به نظر من مفهوم «اسلامى» آن چيزى است كه عرف آزاد مسلمين آن را مى فهمند يعنى همان چيزى كه خداوند با آن گناه و ثوابش را تعيين مى كند، اما علم اقتصاد اسلامى چيست؟ آن را نيز به همين طريق مى سنجم علم، كارى بشرى است. ما مسلمانها مى توانيم كشف كنيم و بقيه هم مى توانند.

به نظر من، علم هم بايد به همين ترتيب در تمدن اسلامى بيايد. انديشه اينكه ما بنشينيم براى خودمان يك علمى درست كنيم كه با آن علم، يك نظامى را بسازيم، اين حرفها عجيب و غريب است و ما در مورد هيچ كار ديگرى چنين نمى كنيم. چرا بايد در مورد اقتصاد اين كار را بكنيم. مگر راجع به پزشكى، رانندگى، و يا هواپيما سوار شدن از اول نشستيم و خودمان چنين چيزى ابداع كنيم. علوم همه اش اطلبوا العلم ولو بالصين است. مى رويم، مى گيريم، منتها وقتى مى خواهيم علم را بگيريم، يك نكته عظيمى را به خاطر داشته باشيم كه نداريم وآن اينكه همانطور كه فرمودند آن بخشهاى غيراقتصادىِ انديشه اقتصادى را ارزيابى و تجزيه و تحليل كنيم، توانِ بررسى داشته باشيم، كه آيا اين تئورى ها و اين حرفها، چه مقدار مربوط به اقتصاداند و چه مقدار يك ارزش هستند. چون ما در مرحله گزينش هستيم. به نظر من در مرحله گزينش آنچه كه آينده نگرى است و من به انجام آن اميدوارم، اين است كه دانشگاههايمان در رشته هاى اقتصادى قدرت و شعور انتخاب داشته باشند كه چه مجموعه تئوريهايى، با تفكر ما هماهنگ است. آيا تفكر ما روشن است؟ آيا امروز تفكر اسلامى ما روشن است؟ و لذا مشكل ما، به نظر من، در انتخاب تئورى ازعلم اقتصاد نيست، مشكل ما كمبود تئورى هاى علمى نيست، به اندازه كافى تئورى هاى بدردخور وجود دارد. مشكل ما از خودمان است. هنوز حتى مفاهيم براى ما هضم نمى شود.

ما از مطالبى كه شهيد صدر كه ۲۰ سال پيش به رحمت خدا رفتند كه آنها كه در سنين جوانى گفتند، نه تنها جلوتر نرفتيم، بلكه واقعاً هنوز حتى سراغ كشفيم و هنوز مرز بين منطقه الفراغ اين زمينه ها انديشه هاى ما روشن نيست، لذا اصولاً من فكر مى كنم كه ما، وراى تصميم گيرى، احتياج به اصول، معيارها و مكارم داريم، ما در اين ها مسأله داريم و بخصوص كه اين روزها مسأله مان هم شديدتر شده است به اين لحاظ كه ما بسيارى از اصول مان مصلحتى تعريف مى شود و مصلحت ها مدام عوض مى شود، لذا ما امروز گيج تر از غرب درتفكر اسلامى هستيم.

جناب آقاى دكتر توتونچيان

من سعى مى كنم از دريچه ديگرى بحث را دنبال كنم و يك مقدارى توضيح بدهم. وقتى كه بحث اقتصاد اسلامى مطرح مى شود بايد ببينيم اين پسوند در علم اقتصاد چه تغييرى ايجاد كرد، كه تبديل به اين شد. آقاى واتيزمن) Weitzmann ( كتابى دارد به نام «اقتصاد شراكتى‏z Cooperative Economics ب نشان مى دهد كه اين اقتصاددان آمريكايى پذيرفته كه سيستمهاى اقتصادى متعدد داريم. وى مى گويد زمانى مى توانيم يك سيستم اقتصادى جدا مطرح بكنيم كه يك سرى ابزارها و لوازمى آماده باشد مثلاً وقتى از حقوق اقتصادى حرف مى زنيم، از ابزارهايى كه وجود دارد، از نهادها و از هدفها صحبت مى كنيم، شهيد صدر نيز همين مطالب را در قالب توزيع قبل از توليد و يا توزيع پس از توليد بحث مى كند.

بنابراين ملاحظه مى شود كه بحث مربوط به اقتصاد اسلامى، اگر نامأنوس باشد، بايدزمانى كه اقتصاد سوسياليستى نامأنوس بود، اين ايراد را مى گرفتند و مى گفتند مگر علم اقتصاد بيش ازيكى است؟ مگر غير از اقتصاد سرمايه دارى هم داريم؟ اقتصاد سوسياليستى ديگر چه صيغه اى است؟ اما اگر اقتصاد سوسياليستى را پذيرفتيم، انواع سيستمهاى ديگرى را كه آقاى واتيزمن طبقه بندى كرده است، بايد بپذيريم.. شما ملاحظه بكنيد كه ما در اقتصاد اسلامى آيا آن ابزار و وسايل و اين دو بحث كارآيى و عدالت را واقعاً نداريم كه يك عده اى توضيح مى دهند كه ما چيزى به نام اقتصاد اسلامى نداريم.

متأسفيم از اينكه بعضى از افراد تحصيل كرده كه براى آنها احترام هم قائل هستيم، اظهارنظرهايى مى كنند كه در حد توانايى هايشان باتوجه به تخصص و تجربه شان نيست. حالا ببينيد كه چه چيزى باعث شد كه ما اين قدر انفعالى حركت مى كنيم و يك عكس العمل در مقابل اقتصاددانان غربى و يا بگوييم غربزده ها نشان مى دهيم. آنها مى گويند كه علم اقتصاد، اقتصاد سرمايه دارى است. بقيه چيز ها حرفهاى بى ربط وبى اساس است. آيا در اقتصاد سرمايه دارى چيزى ديده مى شود كه در اقتصاد اسلامى ديده نمى شود؟ مى گويند كه اقتصاد اسلامى علم نيست مى گوييم چرا؟ مى گويند كه شما همه اش از ارزشها صحبت مى كنيد، آيا واقعاً در اقتصاد سرمايه دارى، در اقتصادرفاه از چه حرف زده مى شود. اولين‏Proposition راجع به چيست؟ آيا غير از اين است كه ازValue judgements قضاوتهاى ارزشى است؟ آيا اقتصاد سرمايه دارى واقعاً هيچ جا در زمينه هاى اخلاقى وعاطفى صحبت نمى كند؟

ببينيد اقتصاددانان غربى، هم كار مجتهدين ما را انجام مى دهند و داده اند، هم كار اقتصاددان را. يعنى هم در موردValue judgement نظر دادند و هم علم اقتصاد را جلو بردند، ولى ما در اقتصاد اسلامى آنها را تفكيك كرديم و مى گوييم آنچه كه به عنوان ارزش در مكتب اقتصادى وبنا به گفته شهيدصدر تحت عنوان بايدها و نبايدها مطرح مى شود را از فقها و مجتهدين مى گيريم و ديگر در اين مورد جروبحث نمى كنيم.. فرض مى كنيد كه ما سيستم اقتصادى اسلامى را اينجا صددرصد پياده كرديم. شما ممكن است بپرسيد كه فصل مشترك ما با غربيها براى تنظيم حساب وكتاب اقتصادى مان چيست؟ من هم مى گويم‏GNP را همانجورى حساب خواهيم كرد كه امروز آمريكا محاسبه مى كند. مى گوييم كه‏GNP برابر است با مصرف

سرمايه گذارى

هزينه هاى دولت

خالص تجارت خارجى. منتها نكته در اينجاست. گرچه ما از مصرف و از تابع مصرف صحبت مى كنيم، ولى اينكه مصرف تابع كدام يك از عوامل هست، اين را مكتب اقتصادى ما مى گويد. اينكه آياسرمايه گذارى تابعى است از نرخ بهره، اين را مكتب اقتصادى مى گويد

و اما در موضوع اقتصاد اسلامى، مى توانم بگويم كه طى اين سى سال گذشته تحقيقات بسيار خوب و ارزنده اى در اين زمينه انجام شده است، بخصوص بانكدارى اسلامى، زيرا اگر ما در هيچ زمينه اى با نظام سرمايه دارى اختلاف نداشته باشيم، حداقل در بانكدارى اسلامى اختلاف داريم، در بعضى از كشورهاى اروپايى بانكدارى اسلامى در كنار بانكدارى ربوى درست شده است. در اردن اينطور هست كه بانكدارى اسلامى به موازات بانكدارى ربوى درحال پيشرفت است. همچنين گفته شده بانكها هزينه هاى زيادى به دانشگاه هاروارد داده اند، تا درباره بانكدارى اسلامى مطالعاتى را انجام دهند و البته مشغول مطالعه هستند. يعنى موضوعى است كه حتى اقتصاددانان غربى، شديداً احساس علاقه مى كنند. اما از اينكه ما چه انتظاراتى داريم و دنيا به كدام سمت مى رود اگر ما در هيچ زمينه اى با سيستم سرمايه دارى اختلاف نظر نداشته باشيم، در مورد بانكدارى اسلامى داريم. من معتقد هستم درصورتى كه بانكدارى اسلامى را آنچنانكه عمل مى كند و بايد عمل كند به غربيها بگوييم خيلى زيباتر و علمى تر ومتقن تر مطالب را به ما برمى گردانند و ما به عنوان شاگرد بايد در كلاس آنها بنشينيم و ياد بگيريم كه بانكدارى اسلامى را چگونه مى شود اداره كرد.

حجه الاسلام و المسلمين غلامرضا مصباحى:

يك نكته اين است كه اقتصاد از علوم انسانى و رفتارى است نه از علوم طبيعى. با بعضى از اقتصاد خوانده هاى خودمان كه مى گويند فرقى بين علم اقتصاد وعلم فيزيك نيست، اختلاف نظر داريم. البته توضيح خواهم داد كه چه تفاوتهاى ديگرى در اين زمينه ها است. اقتصاد از علوم انسانى است و رفتار انسانها را در زمينه توليد، توزيع، مبادله و مصرف مطالعه مى كند. رفتار انسانها برخاسته از فرهنگ وهنجارهاى آنهاست انسانها موجودات فرهنگى هستند و موجودات فرهنگى آنچنان رفتار مى كنند كه مى انديشند و پشتوانه انديشه هاى آنها و يا در پس انديشه شان دنيايى نهفته است. نكته سوم اينكه ماهيت داده هاى علوم انسانى با داده هاى علوم طبيعى، تفاوت جوهرى دارند. ماهيت داده هاى علوم انسانى اختيارى است حاصل اختيار انسانهاست. همراه با اراده انسانها تحقق پيدا كرده است. ماهيت داده هاى علوم انسانى از جمله اقتصاد اين است كه هدفدار است وهدفى را تعقيب مى كند و بر خلاف داده هاى علوم طبيعى كه با اراده تحقق پيدا نمى كند، اراده اى از ناحيه خود آنها نيست و تحت تأثير فرهنگها شكل نمى گيرند مثلاً تركيب آب از يك مولكول اكسيژن و دو مولكول ئيدروژن است، اينطور نيست كه تحت تأثير فرهنگها و ارزشها و هنجارها متحول بشود بلى تحت تأثير شرايط طبيعى وجغرافيايى ويا مصنوعى متحول مى شود مثل به جوش آمدن آب در صددرجه حرارت يا تأثيرپذيرى فلزات از حرارت. آنچه كه قواعد و قوانين علوم طبيعى ناميده مى شوند تحت تأثير هنجارها و ارزشها و تفاوت جوامع بشرى و تفاوت عصرها ونسل ها متفاوت نمى شوند.

در علوم طبيعى، ماهيت قوانين علوم انسانى نيز با ماهيت قوانين علوم طبيعى تفاوت جوهرى دارند. ما در علوم انسانى در پى كشف رابطه على و معلولى هستيم. رابطه بين دو پديده را به عنوان يك رابطه اى كه ميان آنها ضرورى است. دنبال مى كنيم. گرچه بعضى تصور كرده اند در علوم انسانى، رابطه ها از همين جنس است و به دنبال پيدايش مكانيزم رفتار به عنوان روابط ضرورى على ومعلولى هستند، نكته ديگر اين است كه روش تحقيق و مطالعه در علوم انسانى، متفاوت از روش تحقيق و مطالعه در علوم طبيعى است. در علوم طبيعى ما معمولاً از آزمايشگاه استفاده مى كنيم و عنصرى را، يا رابطه اى را در آزمايشگاه مورد مطالعه قرار مى دهيم. محقق، شرايط آزمايشگاه را به گونه اى برقرار مى كند كه عاملى را بتواند حذف كند واثر حذف اين عامل را مشاهده كند، يا عاملى را بتواند بيفزايد و اثر افزودن اين عامل را مشاهده كند همچنين در كوتاه مدت مى توان آزمايش را تكرار كرد، اما در علوم انسانى و از جمله اقتصاد ما با يك جامعه سيال بشرى روبرو هستيم، به عنوان مثال در مطالعات اقتصادى، آزمايشگاه دراختيار محقق نيست گرچه بعضى از محققين خواسته اند نمونه جوامع كوچكى را ايجاد بكنند و آنها را محل آزمايشگاه خودشان قرار بدهند، ولى اصولاً چون اينجا يك عنصر آزاد به نام اراده بشرى وجود دارد آن آزمايشگاه، آزمايشگاهى شبيه آزمايشگاههاى علوم طبيعى و تجربى به آن معنا نيست.

پس ما روش تحقيق مان در علوم انسانى ناگزير با روش تحقيق مان در علوم طبيعى متفاوت خواهد بود، گرچه در اينجا از تجربه استفاده مى كنيم، اما اين تجربه، به كلى با تجربه در علوم طبيعى متفاوت است. يك نكته ديگر هم اضافه كنم مبانى اقتصاد ليبرالى با مبانى اقتصاد اسلامى متفاوت است. من فهرست وار عرض مى كنم. از جمله مبانى اقتصاد ليبرالى دئيسم است، نفى ربوبيت خدا. «دترمينسيم» است يعنى جبرگرايى. يكى از مبانى اقتصاد ليبرالى، «اومانيسم» است. در اين ديدگاه انسان به خود واگذار شده و رها شده است، فردگرايى‏Individualism مبناست، جامعه هويتى ندارد، تنها مجموعه اى است از افراد به هم پيوسته، هويت جمعى در تفكر اقتصاد غربى وجود ندارد. فرد است كه آزاد است، فرد است كه تصميم مى گيرد و دنبال منافع خودش است، فرد است كه در پىِ حداكثر ساختن نفع يا لذت خودش است.

نكته مهم ديگر در اين زمينه لزوم توجه مسؤولان و كارگزاران نظام به امر اقتصاد اسلامى است. انتظار محققان و صاحبنظران اقتصاد اسلامى اين است كه دولت محترم جمهورى اسلامى ايران در اين راستا تلاشهاى مضاعفى انجام دهد و به طور مستقيم سرمايه گذارى نمايد. در ميان خود صاحبنظران محترم اقتصاد اسلامى نيز ضرورت دارد اتحاد و هماهنگى بيشترى بوجود ايد كه البته قدمهاى اوليه با هميت برخى از اساتيد و همين جمع برگزاركننده همايش برداشته شده است.

آقاى دكتر درخشان:

به نظر من، هرآنچه كه از نتيجه كاوشهاى عقلى و براساس موازين منطقى بدست بيايد، علم است و علم مورد احترام اسلام است و از اين نقطه نظر، اسلامى است چه اقتصاد باشد چه سياست، چه علوم جامعه شناسى يا علوم روان شناسى، اما اين با واقع امر و حقيقت امر متفاوت باشد. مى دانيم حكمى را كه فقيه استنباط مى كند ممكن است با واقع فرق كند، اما غايت كوشش خود را كرده است. دانشمندان نيز در زمينه هاى مختلف علمى و بخصوص در علم اقتصاد، غايت كوشش عقلى خود را مى كنند و تا موقعى كه كوششهاى بيشترى نشده آن علم معتبر است و مورد احترام اسلام خواهد بود و از اين نظر تحت پوشش اقتصاد اسلامى است. اما اينكه بسيارى از مسائل هست كه در اقتصادهاى ديگر كنار گذاشته شده، اما ما مى گوييم انسان پديده پيچيده اى است و اراده دارد و اين هم نكته بسيار مهمى است، علم روان شناسى نيز كوشش مى كند رفتار انسان را تجزيه وتحليل كند و جايگاه مسائلى مثل اراده و امثال آن را بدست بياورد. اما به هرحال چون انسان موجودى پيچيده است اين پيچيدگى به معناى نفى علم نيست، به معنى ضرورت كاوشهاى بيشتر عقلى و علمى در اين رشته است. اما برداشت شخصى من از اقتصاد اسلامى مبتنى بر برداشت خاصى است كه از اسلام دارم. به اين معنا كه بايد يك هماهنگى كلى ميان رفتارهاى اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى و روانى يك جامعه اسلامى باشد.. يك راه حلى كه من به ذهنم مى آيد آن هماهنگى كلى است كه در همه ابعاد بايد انجام بشود، يعنى اگر بخواهيم اقتصاد را صرفنظر از نظام سياسى و فرهنگى جامعه نگاه كنيم و تك بعدى ببينيم، دچارمشكل مى شويم. اقتصاد كارش مطالعه ماديات است و طبعاً تمام اين قوانين اقتصادى كه حاكميت دارد، صحيح خواهند بود به شرطى كه ما دنيا را فقط در اقتصاد و جهان مادى ببينيم، اما اگرشما فرهنگ اسلامى را آورديد و بر آن اساس و يك نظام سياسى اسلام و رفتارهاى اجتماعى انسان را تعريف كرديد، خيلى بايد كامل باشد زيرا در آن صورت همه خودشان را ناقص نشان مى دهند.

نه اينكه غلط باشند نه، ناقص خواهند بود. آنچه كه كاوشهاى عقلى است درست است، اما مى تواند ناقص باشد و تصميم براساس مجموعه هاى ناقص بحران زا است، بنابراين آنچه كه به نام اقتصاد اسلامى من در اين تعبير از آن برداشت مى كنم يك مجموعه كامل هماهنگ و مبتنى بر علم است، حالا مى فرماييد كه اگر غرب هم اينگونه بينديشد، آنها هم اقتصاد اسلامى دارند. عرض من دقيقاً همين طور است آنها هم اقتصادشان اسلامى است، اگر اسلامى را به معناى الهى نگاه كنيم. قطعاً آنها هم همينطور هستند، اگر در اقتصاد غرب هم نظام مادى اقتصادى را در يك چارچوب وسيع تر نظام الهى نگاه كنند، و اعتقادشان به معاد را درعمل هم نشان بدهند و تنظيمات اجتماعى شان را بر آن اساس بنا كنند و زمينه هاى رشد آن تنظيمات را كه در اين راستاى كلى است، بيشتر فراهم كنند و محدوديت هايى را در زمينه هايى كه تنظيم امور نظام شان را به سمت يك بعدى ديدن مى برد ايجاد كنند، طبعاً آنها همه مورد تأييد اسلام هم است.

بحث ما قبل از اقتصاد اسلامى، اقتصاد الهى است. بنابراين از اين بعد كلى كه نگاه كنيد در يك اقتصاد الهى كه محور انسان است، محور، يك حداقل هايى است، الآن مسأله استثمار كه در نظام سرمايه دارى است بخاطر دنيايى ديدن مسأله است و يا از بين بردن انگيزه ها، و بردگى انسان درنظام سوسياليسم نيز بخاطر يك بعدى ديدن و مادى ديدن دنياست، آنچه كه به معناى واقعى كلمه، علم اقتصاد است، من اسمش را اقتصاد اسلامى مى گذارم. واقع كلمه، يعنى هماهنگى در همه رده ها تا به مسائل ارزشى الهى برسد و از اين نقطه نظر، ما متوجه مى شويم كه در تئورى هايمان، در شناخت از ارزشهامان، در جامع نگرى هايمان بسيار كمبود داريم، و همه اينها، نشان دهنده اين است كه بايد خيلى كار كنيم بويژه در دانشگاههاأ.

حجه الاسلام و المسلمين هاودى تهرانى:

درمجموع مفهوم اقتصاد اسلامى، يك مفهوم معنادار است و ما واقعاً بايد در حوزه مباحث مكتبى و ارزشى يك بازنگرى و كنكاش دوباره انجام دهيم و هم در حوزه مباحث علمى و گزينش تئورى ها و بحثهايى كه تا كنون در حوزه علم اقتصاد انجام داده ايم، بايد يك بازنگرى و دقت بكنيم. به نظر مى رسد كه اين مقدارش كه از مجموع مباحث برمى آيد، مورد توافق است، ا

حجه الاسلام و المسلمين غلامرضا مصباحى:

آنچه كه در پايان اين ميزگرد لازم است يادآور شوم اينست كه بحث هاى اين ميزگرد نشان داد كه حرفهاى نگفته در اقتصاد اسلامى بسيار است و اميدوارم اين همايش مقدمه حركت جديدى به سوى پژوهشهاى جدى تر و عميق تر در زمينه اقتصاد اسلامى باشد. مسلماً اين امر بدون مشاركت همه دانشگاهها در قالب همايشهاى علمى و انجام پرژه هاى تحقيقاتى امكان پذير نخواهد بود.

(ر. ك: مجله پژوهشى امام صادق (ع)، شماره ۱۱ و ۱۲)

براى آگاهى در زمينه اقتصاد اسلامى ر. ك:

– اقتصاد اسلامى، شهيد مطهرى

– نظرى به نظام اقتصادى اسلام، شهيد مطهرى

– مبانى اقتصاد اسلامى، دفتر همكاى حوزه و دانشگاه

– درآمدى بر اقتصاد اسلامى، دفتر همكاى حوزه و دانشگاه

– سياست هاى اقتصادى در اسلام، سعيد فراهانى فرد

– فصلنامه اقتصاد اسلامى

– انديشه هاى اقتصادى در نهج البلاغه، دكتر سيد محسن حائرى- بانكدارى بدون ربا، ترجمه: البنك الربوى فى الاسلام، سيد محمد باقر صدر

– اقتصادنا، شهيد صدر

– عمليات بانكى داخلى، چاپ موسسه بانكدارى ايران بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران

– بانكدارى بدون ربا، عباس موسويان

– بيمه و ربا، استاد شهيد مطهرى

– ارزش ها و توسعه، بررسى موردى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، محمدتقى نظرپور

– سياست هاى پولى در بانكدارى بدون ربا، سعيد فراهانى فرد

– مكتب و نظام اقتصادى اسلام، مهدى هادوى تهرانى /پرسمان

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.