وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

اسلام آوردن عمر بن خطاب

اسلام آوردن عمر بن خطاب

 

زماني كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در مكه مبعوث شده و دين اسلام را در ميان مردم به صورت علني اعلام فرمود ، با مخالفت قريش و به ويژه سران آن ها روبرو شدند . از آن جاي كه سران قريش قدرت گرفتن دين اسلام را با منافع خود در تضاد مي ديدند ، در برابر رشد روز افزون دين مبين اسلام وحشت كرده و جنگ همه جانبه اي را آغاز كردند ؛ تا جايي كه هر كسي را كه مسلمان مي شد ؛ به ويژه اگر از بردگان و كنيزان بود ، به شدت مورد آزار و اذيت قرارمي دادند تا از دين اسلام دست بكشند .

نمونه بارز آن كشته شدن ياسر و همسرش سميه ، پدر و مادر عمار بود كه تحت شكنجه مشركان قريش به شهادت رسيدند.

ايمان آوردن عمر ، از ديدگاه اهل تسنن :

عمر بن الخطاب نيز كه از سران قريش به شمار مي آمد ، طبق شهادت بزرگان اهل سنت ، از كساني بود كه در برابر دين اسلام و پيامبر گرانقدر اسلام مقاومت شديدي مي كرد و هر كسي را كه مسلمان مي شد آزار و شكنجه قرار مي داد ؛ تا آن جا كه بسياري از مشركين از ترس وي اسلام نمي آوردند و يا اسلام خود را مخفي مي كردند و اگر اسلام آنان علني مي شد توسط عمر بن خطاب شكنجه مي شد . ما در اين جا فقط به دو مورد اكتفا مي كنيم .

اذيت و آزار مسلمانان توسط عمر :

ذهبي در تاريخ الإسلام و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته اند :

 فَحَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَارِثِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرِ بْنِ رَبِيعَةَ، عَنْ أُمِّهِ لَيْلَى قَالَتْ: كَانَ عُمَرُ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَلَيْنَا فِي إِسْلامِنَا، فَلَمَّا تَهَيَّأْنَا لِلْخُرُوجِ إِلَى الْحَبَشَةِ، جَاءَنِي عُمَرُ، وَأَنَا عَلَى بَعِيرٍ، نُرِيدُ أَنْ نَتَوَجَّهَ، فَقَالَ: إِلَى أَيْنَ يَا أُمَّ عَبْدِ اللَّهِ؟ فَقُلْتُ: قَدْ آذَيْتُمُونَا فِي دِينِنَا، فَنَذْهَبَ فِي أَرْضِ اللَّهِ حَيْثُ لَا نُؤْذَى فِي عِبَادَةِ اللَّهِ. فَقَالَ: صَحِبَكُمُ اللَّهُ، ثُمَّ ذَهَبَ، فَجَاءَ زَوْجِي عَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا رَأَيْتُ مِنْ رِقَّةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، فَقَالَ: تَرْجِينَ أَنْ يُسْلِمَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ،

قَالَ: فَوَاللَّهِ لَا يُسْلِمُ حَتَّى يُسْلِمَ حِمَارُ الْخَطَّابِ. يَعْنِي مِنْ شِدَّتِهِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ.

عبد الله بن عامر بن ربيعه از مادرش ليلي نقل مي كند كه گفت : عمر از سختگير ترين مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود ( مانع ما مي شد ) ؛ وقتي كه خواستيم به حبشه برويم عمر به نزد من آمد در حاليكه من بر شتري بودم و مي خواستم كه به راه بيفتم ؛ پس گفت : اي أم عبد الله به كجا مي روي ؟ پاسخ دادم : شما ما را به خاطر دينمان آزار داديد ؛ پس در زمين خدا به جايي مي رويم كه به خاطر بندگي خدا آزار نشويم ! پس گفت : خدا همراه شما باشد ؛ پس شوهرم عامر بن ربيعة به نزد من آمد و او را از آنچه كه ديده بودم يعني آرام شدن عمر ، با خبر كردم ؛ پس او به من گفت : آيا اميد داري كه اسلام بياورد ؟ پاسخ دادم : آري ؛ گفت : قسم به خدا او اسلام نمي آورد تا اينكه الاغ خطاب هم اسلام آورد يعني حتي اگر الاغ هم اسلام بياورد او اسلام نمي آورد از بس كه بر مسلمانان سخت گير بود .

عنوان الكتاب: تاريخ الإسلام ، وذيله ،ج۲/ص۱۸۱،المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي أبو عبد الله شمس الدين، المحقق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، سنة النشر: ۱۴۱۰ – ۱۹۹۰، عدد المجلدات: ۵۲،رقم الطبعة: ۲

الكامل في التاريخ ، ج۲ ، ص ۸۴ و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج ۳ ، ص ۱۰۰ و المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج ۴ ، ص ۵۸ – ۵۹ و السيرة النبوية ، ابن كثير ، ج ۲ ، ص ۳۲ – ۳۳ و سيرة النبي (ص ) ، ابن هشام الحميري ، ج ۱ ، ص ۲۲۹ و … .

اسلام عمر بن الخطاب
اسلام عمر بن الخطاب

 

۹۸۴۰ – عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرِ بْنِ رَبِيعَةَ، عَنْ أُمِّهِ لَيْلَى، قَالَتْ: كَانَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَلَيْنَا فِي إِسْلَامِنَا، فَلَمَّا تَهَيَّأْنَا لِلْخُرُوجِ إِلَى أَرْضِ الْحَبَشَةِ، فَأَتَى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَأَنَا عَلَى بَعِيرِي وَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَتَوَجَّهَ، فَقَالَ: أَيْنَ يَا أُمَّ عَبْدِ اللَّهِ؟ فَقُلْتُ: آذَيْتُمُونَا فِي دِينِنَا، فَنَذْهَبُ فِي أَرْضِ اللَّهِ لَا نُؤْذَى فِي عِبَادَةِ اللَّهِ، فَقَالَ: صَحِبَكُمُ اللَّهُ. ثُمَّ ذَهَبَ فَجَاءَ زَوْجِي عَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ، فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا رَأَيْتُ مِنْ رِقَّةِ عُمَرَ، فَقَالَ: تَرْجِينَ أَنْ يُسْلِمَ؟! فَقُلْتُ: نَعَمْ، فَقَالَ: وَاللَّهِ لَا يُسْلِمُ حَتَّى يُسْلِمَ حِمَارُ الْخَطَّابِ.
رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ، وَقَدْ صَرَّحَ ابْنُ إِسْحَاقَ بِالسَّمَاعِ ; فَهُوَ صَحِيحٌ.

عنوان الكتاب: مجمع الزوائد ومنبع الفوائد (ط. العلمية)،ج۶،ص۱۵، المؤلف: علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي نور الدين،المحقق: محمد عبد القادر أحمد عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، سنة النشر: ۱۴۲۲ – ۲۰۰۱، عدد المجلدات: ۱۲، رقم الطبعة: ۱

قصة إسلام عمر بن الخطاب
قصة إسلام عمر بن الخطاب

چگونگی اسلام آوردن عمر :

بسياري از علماي اهل سنت و از جمله ذهبي در تاريخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الكبري و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را اين گونه نقل كرده اند :

 

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: خَرَجَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مُتَقَلِّدًا السَّيْفَ، فَلَقِيَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي زُهْرَةَ فَقَالَ لَهُ: أَيْنَ تَعْمِدُ يَا عُمَرُ؟ قَالَ: أُرِيدُ أَنْ أَقْتُلَ مُحَمَّدًا،

قَالَ: وَكَيْفَ تَأْمَنُ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَبَنِي زُهْرَةَ، وَقَدْ قَتَلْتَ مُحَمَّدًا؟

فَقَالَ: مَا أَرَاكَ إِلَّا قَدْ صَبَأْتَ [۱] ، قَالَ: أَفَلَا أَدُلُّكَ عَلَى الْعَجَبِ، [۲] إِنَّ خَتَنَكَ [۳] وَأُخْتَكَ قَدْ صبأ [۴] وَتَرَكَا دِينَكَ .

 فَمَشَى عُمَرُ [۶] فَأَتَاهُمَا، وَعِنْدَهُمَا خَبَّابٌ، فَلَمَّا سَمِعَ بِحِسِّ عُمَرَ تَوَارَى فِي الْبَيْتِ، فَدَخَلَ فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْهَيْنَمَةُ [۷] ؟ وَكَانُوا يَقْرَءُونَ «طه» [۸] ، قَالَا: مَا عَدَا حَدِيثًا تَحَدَّثْنَاهُ بَيْنَنَا، قَالَ: فَلَعَلَّكُمَا قَدْ صَبَأْتُمَا؟ فَقَالَ لَهُ خَتَنُهُ: يَا عُمَرُ [۹] إِنْ كَانَ الْحَقُّ فِي غَيْرِ دينك؟ فوثب عليه فوطئه وَطْئًا شَدِيدًا، فَجَاءَتْ أُخْتُهُ لِتَدْفَعَهُ عَنْ زَوْجِهَا، فَنَفَحَهَا نَفْحَةً بِيَدِهِ فَدَمَّى وَجْهُهَا، فَقَالَتْ وَهِيَ غَضْبَى: وَإِنْ كَانَ الْحَقُّ فِي غَيْرِ دِينِكَ إِنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ،

 فَقَالَ عُمَرُ: أَعْطُونِي الْكِتَابَ الَّذِي هُوَ عِنْدَكُمْ فَأَقْرَأَهُ، وَكَانَ عُمَرُ يقرأ الكتاب [۱۰] ، فقالت أخته: إنّك رجس، وإنّه لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، فَقُمْ فَاغْتَسِلْ أَوْ تَوَضَّأْ، فَقَامَ فَتَوَضَّأَ، ثُمَّ أَخَذَ الْكِتَابَ، فَقَرَأَ (طه) حَتَّى انْتَهَى إِلَى: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي.

فقال عُمَرُ: دُلُّونِي عَلَى مُحَمَّدٍ، فَلَمَّا سَمِعَ خَبَّابٌ قَوْلَ عُمَرَ خَرَجَ فَقَالَ: أَبْشِرْ يَا عُمَرُ فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ تَكُونَ دَعْوَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَكَ لَيْلَةَ الْخَمِيسِ: «اللَّهمّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَوْ بِعَمْرِو بْنِ هِشَامٍ» . وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي أَصْلِ الدَّارِ الَّتِي فِي أَصْلِ الصَّفَا.

فَانْطَلَقَ عُمَرُ حَتَّى أَتَى الدَّارَ وَعَلَى بَابِهَا حَمْزَةُ، وَطَلْحَةُ، وَنَاسٌ ، فَقَالَ حَمْزَةُ: هَذَا عُمَرُ، إِنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُسْلِمْ وَإِنْ يُرِدْ غَيْرَ ذَلِكَ يَكُنْ قَتْلُهُ عَلَيْنَا هَيِّنًا، قَالَ: وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَاخِلٌ يُوحَى إِلَيْهَ، فَخَرَجَ حَتَّى أَتَى عُمَرَ، فَأَخَذَ بِمَجَامِعِ ثَوْبِهِ وَحَمَائِلِ السَّيْفِ فَقَالَ:

مَا أَنْتَ بِمُنْتَهٍ يَا عُمَرُ حَتَّى يُنْزِلَ اللَّهُ بِكَ مِنَ الْخِزْيِ وَالنَّكَالِ مَا أَنْزَلَ بِالْوَلِيدِ بْنِ الْمُغِيرَةِ» ؟ فَهَذَا عُمَرُ «اللَّهمّ أَعِزَّ الْإِسْلامَ بِعُمَرَ» فَقَالَ عُمَرُ:
أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ.

الكتاب: تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،ج ۱ ، ص ۱۷۴ – ۱۷۵ المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: ۷۴۸هـ)،المحقق: عمر عبد السلام التدمري،الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت،الطبعة: الثانية، ۱۴۱۳ هـ – ۱۹۹۳ م،عدد الأجزاء: ۵۲

تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج ۲ ، ص ۶۵۷ – ۶۵۹ و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج ۴۴ ، ص ۳۴ – ۳۵ و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج ۳ ، ص ۲۶۷ – ۲۶۹ و… .

از انس بن مالك روايت شده است كه عمر در حاليكه شمشير به همراه داشت از خانه بيرون شد ؛ پس شخصي از بني زهره او را ديد وگفت : اي عمر ، قصد كجا داري؟

پاسخ داد : مي خواهم محمد را بكشم !!

گفت : اگر محمد را بكشي ، چگونه از بني هاشم وبني زهره در امان خواهي بود ؟

عمر پاسخ داد : به گمانم كه تو نيز دست از دين خود برداشته اي ( و مسلمان شده اي )

آن شخص گفت : آيا مي خواهي تو را بر چيزي شگفت ، راهنمايي كنم ؟ داماد تو و خواهرت نيز از دين خويش بيرون شده اند !!!

پس عمر به راه افتاده و به نزد ايشان رفت ؛ خباب نيز در آنجا بود و وقتي كه آمدن عمر را احساس كرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : اين سر و صداها چيست ؟ – ايشان سوره طاها را تلاوت مي كردند – پاسخ دادند : چيزي جز سخناني كه به هم مي گفتيم نبود ؛ عمر گفت : و شايد شما از دين بيرون شديد ؟

داماد عمر به او پاسخ داد : اي عمر ؛ اگر حق در غير دين تو باشد چه خواهي كرد ؟

عمر بر او جهيده و او را لگد كوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع كند اما عمر چنان با دست بر صورت او كوبيد كه صورت او خونين شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانيت گفت : اگر حق در غير دين تو باشد پس من شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست .

پس عمر گفت : كتابي را كه در نزد شماست به من بدهيد – عمر خواندن مي دانست – پس خواهرش به او گفت : تو كثيف هستي و غير از پاكيزگان نبايد اين كتاب را لمس كنند ؛ برخيز و غسل بنما يا وضو بگير ؛ پس او وضو گرفت و كتاب را گرفته و خواند : طه ؛ تا به اين جا رسيد كه « انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني وأقم الصلاة لذكري »

عمر گفت : من را به نزد محمد ببريد ؛ وقتي كه خباب كلام عمر را شنيد گفت : بشارت بادت اي عمر ؛ اميدوارم كه دعاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در شب پنجشنبه كه گفتند : « خدايا اسلام را به وسيله عمر بن خطاب يا عمرو بن هشام عزيز بنما » در مورد تو مستجاب شده باشد ؛ و در اين هنگام رسول خدا در خانه خويش در پاي كوه صفا بودند .

پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسول خدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده اي نيز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : اين شخص عمر است كه اگر خدا در مورد او خير مقدر كرده باشد مسلمان مي شود ؛ و اگر غير اين را اراده كرده باشد كشتن او براي ما آسان است ؛ رسول خدا نيز در خانه بودند در حاليكه به ايشان وحي صورت مي گرفت ؛ پس از خانه بيرون آمدند و به كنار عمر رسيدند ، پس او دست به كمر بند و محل بستن شمشير برد ؛ پس حضرت فرمودند : اي عمر نمي خواهي بس كني ؟ تا اينكه خداوند همان ذلتي را كه بر وليد بن مغيره وارد كرد ، بر تو نيز فرود آورد ؟ اين شخص عمر است ، خدايا اسلام را با عمر عزيز بنما !!! پس عمر گفت : شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و اينكه تو بنده و فرستاده خدايي .

عمر، با تضمين عاص بن وائل، اسلام را پذيرفت:

برخي ادعا مي كنند كه قبل از اسلام آوردن عمر، كسي جرأت نمي كرد در خانه كعبه علني نماز بخواند و مسلمانان مخفيانه به عبادت مي پرداختند، با اسلام آوردن عمر مسلمانان شجاع شدند و …

اين مسأله با روايتي كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل شده است، كاملا در تعارض است ؛ بلكه به شدت از مسلمان شدن مي ترسيد و از ترس اين كه توسط مشركان كشته نشود، در خانه خود مخفي شده بود؛ اما با تضميني كه عاص بن وائل به او داد، علنا اسلام را پذيرفت . محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح خود مي نويسد:

حدثنا يحيي بن سُلَيْمَانَ قال حدثني بن وَهْبٍ قال حدثني عُمَرُ بن مُحَمَّدٍ قال فَأَخْبَرَنِي جَدِّي زَيْدُ بن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ عن أبيه قال بَيْنَمَا هو في الدَّارِ خَائِفًا إِذْ جَاءَهُ الْعَاصِ بن وَائِلٍ السَّهْمِيُّ أبو عَمْرٍو عليه حُلَّةُ حِبَرَةٍ وَقَمِيصٌ مَكْفُوفٌ بِحَرِيرٍ وهو من بَنِي سَهْمٍ وَهُمْ حُلَفَاؤُنَا في الْجَاهِلِيَّةِ فقال له ما بَالُكَ قال زَعَمَ قَوْمُكَ أَنَّهُمْ سيقتلونني إن أَسْلَمْتُ قال لَا سَبِيلَ إِلَيْكَ بَعْدَ أَنْ قَالَهَا أَمِنْتُ فَخَرَجَ الْعَاصِ فَلَقِيَ الناس قد سأل بِهِمْ الْوَادِي فقال أَيْنَ تُرِيدُونَ فَقَالُوا نُرِيدُ هذا بن الْخَطَّابِ الذي صبأ قال لَا سَبِيلَ إليه فَكَرَّ الناس .

عبد اللّه بن عمر مي گويد: عمر ، در حالي كه ترسيده بود، در خانه مانده بود كه عاص بن وائل آمد و به او گفت: تو را چه مي شود؟ گفت: قوم تو مي گويند كه اگر اسلام بياورم مرا مي كشند. گفت: بعد از آنكه من تو را امان دادم كسي با تو كاري ندارد. عاص خارج شد مردم را ديد كه به سوئي مي روند گفت: كجا مي رويد؟ گفتند: اين پسر خطاب را كه اسلام آورده مي جوئيم گفت: كاري به او نداشته باشيد؛ پس مردم بازگشتند.

عنوان الكتاب: صحيح البخاري (ط. دار ابن كثير)،ص۹۴۶،كِتَاب الْمَنَاقِبِ » بَاب إِسْلَامُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ؛ المؤلف: محمد بن إسماعيل البخاري أبو عبد الله، الناشر: دار ابن كثير – دمشق بيروت،سنة النشر: ۱۴۲۳ – ۲۰۰۲، عدد المجلدات: ۱

 

اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري

اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري

 

عاص بن وائل، همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله را مسخره مي كرد كه خداوند در باره او اين آيه را نازل كرد:

إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ. الحجر/۹۵.

ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد.

او همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله را «ابتر» ناميد و خداوند در جواب او كوثر را به پيامبرش مرحمت فرمود و خود او را «ابتر» لقب داد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَر. فَصَلّ ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتر.

آيا اگر واقعا، عمر آن قدر شجاع و دلاور بود كه اسلام آوردن او ضربه بزرگي به مشركان به شمار مي رفت و اسلام با ايمان آوردن او عزيز مي شد، چرا عاص بن وائل كه از سرسخت ترين دشمنان اسلام بود به او امان داد و مردم را از كشتن او منصرف كرد؟!

يا اين مطالبي كه اهل سنت در باره اسلام آوردن عمر نقل مي كنند افسانه است، يا عاص بن وائل از اين كار هدفي داشته و عمر را به خاطر مسائل ديگر به اسلام آوردن تشويق كرده است.

منبع: سایت هدانا برگرفته از سایت ولیعصر، همراه با اضافات و ویرایش.

 

 

اسلام آوردن عمر بن خطاب اسلام عمر بن خطاب اسلام عمر بن الخطاب اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري اسلام عمر بن الخطاب عند الشيعة اسلام عمر بن الخطاب يوتيوب اسلام عمر بن الخطاب للاطفال اسلام عمر بن الخطاب الشيخ كشك اسلام عمر بن الخطاب سنة اسلام عمر بن الخطاب اسلام عمر بن الخطاب فيديو اسلام عمر بن الخطاب قصة عمر بن خطاب قبل از اسلام قصة اسلام عمر بن الخطاب ضعيفة اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري قصة اسلام عمر بن الخطاب صيد الفوائد اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري اسلام عمر بن الخطاب فيديو اسلام عمر بن الخطاب في مسلسل عمر اسلام عمر بن الخطاب في المسلسل اسلام عمر بن الخطاب في اي سنة قصة اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري اسلام عمر بن الخطاب للشيخ محمد حسان اسلام عمر بن الخطاب محمد حسان اسلام عمر بن الخطاب عمر خالد خدمات عمر بن خطاب به اسلام اسلام عمر بن الخطاب خالد الراشد اسلام عمر بن الخطاب عمرو خالد قصة اسلام عمر بن الخطاب خالد الراشد اسلام عمر بن الخطاب عند الشيعة اسلام عمر بن الخطاب عام قصة اسلام عمر بن الخطاب عمرو خالد قصة اسلام عمر بن الخطاب عبد الحميد كشك اسلام عمر بن الخطاب عمر عبد الكافي قصة اسلام عمر بن الخطاب عند الشيعة اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه اسلام عمر بن الخطاب عمر خالد اسلام عمر بن الخطاب عمرو خالد اسلام عمر بن الخطاب عثمان الخميس اسلام عمر بن الخطاب سنة قصة اسلام سيدنا عمر بن خطاب اسلام عمر بن الخطاب باختصار قصة اسلام عمر بن الخطاب باختصار خدمات عمر بن خطاب به اسلام اسلام عمر بن الخطاب بالانجليزي قصة اسلام عمر بن الخطاب بالانجليزي كيف تم اسلام عمر بن الخطاب باختصار اسلام عمر بن الخطاب للاطفال اسلام عمر بن الخطاب للشيخ محمد حسان قصة اسلام عمر بن الخطاب للاطفال اسلام عمر بن الخطاب لكشك قصة اسلام عمر بن الخطاب للشيخ محمد حسان قصة اسلام عمر بن الخطاب للشيخ محمد حسان mp3 قصة اسلام عمر بن الخطاب للشيخ كشك قصة اسلام عمر بن الخطاب للشيخ نبيل العوضي اسلام عمر بن الخطاب الشيخ كشك اسلام عمر بن الخطاب العريفي قصة اسلام عمر بن الخطاب الصحيحة اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه اسلام عمر بن الخطاب عند الشيعة اسلام عمر بن الخطاب راغب السرجاني اسلام عمر بن الخطاب في صحيح البخاري اسلام عمر ابن الخطاب رضي الله عنه اسلام عمر بن الخطاب اسلام ويب اسلام عمر بن الخطاب عمر عبد الكافي تاريخ اسلام عمر بن خطاب قصة اسلام عمر بن الخطاب نبيل العوضي اسلام عمر بن الخطاب نبيل العوضي قصة اسلام عمر بن الخطاب نبيل العوضي كامله قصة اسلام عمر بن الخطاب نبيل العوضي mp3 اسلام عمر بن الخطاب مسلسل قصة اسلام عمر بن الخطاب مختصرة قصة اسلام عمر بن الخطاب ملخصة قصة اسلام عمر بن الخطاب من صحيح البخاري اسلام عمر بن الخطاب للشيخ محمد حسان قصة اسلام عمر ابن الخطاب مختصره اسلام عمر بن الخطاب مختصر اسلام عمر بن الخطاب محمد حسان اسلام عمر بن الخطاب مختصرة اسلام عمر بن الخطاب موضوع قصة اسلام عمر بن الخطاب طارق السويدان اسلام عمر بن خطاب رضي الله عنه اسلام عمر بن الخطاب راغب السرجاني اسلام عمر ابن الخطاب رضي الله عنه سنة اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه قصة اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه باختصار قصة اسلام عمر ابن الخطاب رضي الله عنه تاريخ اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه قصة اسلام عمر بن الخطاب رضي الله عنه للاطفال اسلام عمر بن الخطاب ويكيبيديا اسلام عمر بن الخطاب اسلام ويب قصة اسلام عمر بن الخطاب ويكيبيديا اسلام عمر بن الخطاب وعمره اسلام عمر بن الخطاب وهجرته اسلام عمر بن الخطاب وحمزة بن عبدالمطلب

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.