وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

اربعین موسوی و مراقبات خاص ماه ذی القعده

اربعین موسوی و مراقبات خاص ماه ذی القعده

 

اربعین موسوی

خداوند درباره ی اربعین موسوی یک بار به اجمال می فرماید: «وَ إِذْ واعَدْنا مُوسَى أَرْبَعینَ لَیْلَةً»[۹]. و بعد تفصیل این بیان شریف را در سوره ی اعراف می فرماید که: وعده‏ ی الهی به حضرت موسی(ع) در ابتدا سی شب بود، بنا بر مواعده ی الهی بر میقات شد و حضرتش بعد از طی ابتلائات فراوان و نجات از فرعونیان، برای رسیدن به مقام لقاء و انس خاص با خداوند، سی شب در کوه طور به مناجات و نماز و عبادت و روزه پرداخت، سپس به امر الهی ده شب دیگر بر آن افزوده شد و سی شب اول در ماه ذی القعده انجام گرفت و به دنبال آن ده شب دیگر در دهه ی اول ذی الحجه ادامه یافت: «وَ واعَدْنا مُوسَى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة»[۱۰].  به این ترتیب اربعین موسوی در یکی از بهترین اوقات سال و در ماه های حرام شکل گرفت.

مرحوم سید(ره) دعای مجرّبی از رسول اکرم(ص) روایت نموده که در یکی از فرازهای آن چنین می‏خوانیم:

«وَ أَسْأَلُکَ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِی تَجَلَّیْتَ بِهَا لِلْکَلِیمِ عَلَى الْجَبَلِ الْعَظِیمِ فَلَمَّا بَدَا شُعَاعُ نُورِ الْحُجُبِ مِنْ بَهَاءِ الْعَظَمَةِ خَرَّتِ الْجِبَالُ مُتَدَکْدِکَةً لِعَظَمَتِکَ وَ جَلَالِکَ وَ هَیْبَتِکَ وَ خَوْفاً مِنْ سَطْوَتِکَ رَاهِبَةً مِنْکَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت .»[۱۱]

مرحوم آیت ‏الله حسینی طهرانی(ره) در توضیح این فراز شریف می‏ فرماید:

«این تعبیر  [لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ] سه بار با فاء تفریع تکرار شده است، ولی در حقیقت تکرار نیست؛ چون در اینجا سه مرحله و مرتبه از تجلّی «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» اراده شده است. و این تجلّی، اسم جلال است که موجب اندکاک این حجب شده و سه مرتبه «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» به حسب مراتب مختلف تجلّیات است. یعنی وقتی خدا ظهور کند به تمام معنی الکلمه، خدا می ماند و بس؛ معبود حقیقی می ماند و بس؛ راهی برای از بین بردن این کوه‏ها وجود ندارد مگر اینکه آن کوه‏ها در اثر تجلّی خُرد شود و دامن از دست برود و هیچ نماند جز پروردگار. قبل از تجلّی، موسایی(ع) هست و خدایی هست، حال یا در ذهن یا مثال یا نفس یا عقل، بالأخره چیزی جدای از خدا هست، ولی وقتی آن اسم اعظم تجلّی کند، هیچ نمی ماند و حضرت موسی(ع) چنان خُرد شود و دامن از دست برود و رها شود و بیچارگی و عجزش روشن شود که نگو.

آن «وَ أَسْأَلُکَ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِی تَجَلَّیْتَ بِهَا لِلْکَلِیمِ»، همین است؛ یعنی آن واردات حضرت موسی(ع) را آماده می کرد و حجاب بعد از حجاب از بین می رفت تا آنکه کارش تمام شد و کوه‏ها همه خُرد شدند و جبل ها همه شکسته شد و حضرت موسی(ع) برگشت و هیچ دستش نبود؛ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ.»[۱۲]

همچنین از روایات چنین برمی‏ آید که ذی‏ القعده همان ماهی است که در آن خداوند حضرت یونس(ع) را بعد از چهل روز زاری و ناله و گفتن ذکر یونسیه‏ ی <لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ>[13] از شکم ماهى بیرون آورد.[۱۴] و این بر فضیلت این ماه می‏ افزاید.

این وقایع برای دیگران کشف از سنتی الهی  نمود که برای درک لقای پروردگار، می باید حرمت سی شب ماه ذی القعده و ده شب اول ذی الحجه را نگه داشت. و به این ترتیب این ایام شریف در طول تاریخ، شروع اربعینیات برای اولیاء و سالکان مقام لقاء الهی مقرر گردید.

مراقبات خاص ماه ذی القعده

ماه ذی القعده اول ماه های حرام است. ذیل مراقبات ماه رجب به برخی از ظرائف ادب حضور در ماه های حرام اشاره شد که در این جا به اختصار بدان اشاره ی دوباره می کنیم:

ماه های حرام از زمان اعراب جاهلیت دارای قداست خاصی بودند و قاعده بر آن بود که در ماه های حرام جنگ را کنار می گذاشتند و حرمت ماه را نگه می داشتند و به مسائل داخلی خودشان رسیدگی می کردند.

مرحوم سید بن طاوس(ره) نیز با ظریف بینی هایی که در نگاه به قرآن و روایات دارد، در این باره می فرماید: چه خوب است که انسان نیز در ایام ماه های حرام، حرمت حدود الهی را حفظ کند و با ورود به محدوده ی محرمات، به خداوند اعلان جنگ ندهد.

و لذا اصلی ترین مراقبه در این ایام، مراقبه ی بر ترک محرّمات و امتثال فرامین الهی در همه ی لحظات است. و البته برای سالکین به تناسب حالاتشان، می باید مراقبات دقیق تر باشد؛ چنان که وقتی در آغاز اربعین موسوی(ع) خداوند به حضرتش در کوه طور خطاب می کند: «و مَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَامُوسىَ»، (چه باعث شد که تو را زودتر از قومت به میقات فراخواند؟)، حضرت موسی(ع) پاسخ می‏دهد: «عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَى‏»[۱۵] (عجله کردم تا به مقام رضایت نائل شوم ). در تفسیر این آیه ی شریفه، امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) می فرمایند: موسی(ع) در این ایام دائماً چشم‏ انتظار بود و امور دنیوی، اعم از خورد و خوراک را کنار گذاشته بود: «مَا أَکَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ فِی ذَهَابِهِ وَ مَجِیئِهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً شَوْقاً إِلَى رَبِّه‏»[۱۶]. امام(ع) پس از این توضیحات، اصلی کلّی را در وصف سالک به سوی لقاء الهی بیان می‏ دارند و می فرمایند: «الْمُشْتَاقُ لَا یَشْتَهِی طَعَاماً وَ لَا یَلْتَذُّ شَرَاباً وَ لَا یَسْتَطِیبُ رُقَاداً وَ لَا یَأْنَسُ حَمِیماً وَ لَا یَأْوِی دَاراً وَ لَا یَسْکُنُ عُمْرَاناً وَ لَا یَلْبَسُ ثِیَاباً لَیِّنَةً وَ لَا یَقِرُّ قَرَاراً وَ یَعْبُدُ اللَّهَ لَیْلًا وَ نَهَاراً رَاجِیاً بِأَنْ یَصِلَ إِلَى مَا یَشْتَاقُ إِلَیْهِ وَ یُنَاجِیَهُ بِلِسَانِ الشَّوْقِ مُعَبِّراً عَمَّا فِی سَرِیرَتِه‏».[۱۷]

بنابراین، باید همه ی همّت انسان در ایام اربعین موسوی، مراقبه در طلب رضای محبوب و توجه به هدف بلند خود باشد.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا جان رسد بجانان یا خود ز تن برآید

بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن‏ برآید[۱۸]

 

مراقبه: اصل اول در سلوک الی الله

حضرت استاد سعادت پرور(ره) می فرمود: اصلی ترین دستور مرحوم آیت الله آقا سیدعلی قاضی(ره) در این ایام به شاگردانش «مراقبه» بود. البته مراقبه ی هر کس بنا بر مرتبه ای که دارد متفاوت است، ولی اصل جامع همه ی آن ها حفظ حریم ادب بندگی است که ابتدایی ترین آن حفظ حریم گناه و پرهیز از محرمات الهی است، و بعد مراتب بالاتر آنست که سالک می بایست مراقبات سخت تری را در رعایت ادب بندگی انجام دهد.

آیت‏ الله کشمیری(ره) در این باره می‏ فرمود:

«آقای قاضی همیشه به ما می‏گفتند اذکار و ادعیه با شرایط تأثیر می‏کند و مراقبه حرف اول را می‏زند.»[۱۹]

سیره ی مرحوم علامه طباطبایی(ره) نیز تا پایان عمر شریفشان، در درجه ی اول مراقبه بود و اگر کسی دستور مراقبه ای را درست انجام می داد، ایشان دستورات بعدی را می فرمود.

معظم له می فرمود: اگر مراقبه درست نباشد، دستور ذکری فایده ای ندارد. چون اگر مراقبه درست نباشد و ظرف دل آلوده باشد، هر چه در این ظرف از اعمال صالح و فکر و ذکر قرار گیرد، آلوده می شود. مراقبه یعنی اول پاک کردن ظرف دل از نجاست گناه و سپس آراستن آن به ذکر الهی.

شست و شویى کن و آن گه‏ به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیرِ خراب، آلوده[۲۰]‏

آخوند مولا حسینقلی همدانی(ره) ، در سفارشی به یکی از شاگردان، اهمیت مراقبه را چنین عنوان فرمود:

«تمام سفارشات این بینوا به تو اهتمام در ترک معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخرالامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید. البته، در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن و اگر – خدای ناخواسته- معصیت کردی، زودتر توبه نما و دو رکعت نماز به‏جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه.»[۲۱]

ایشان همچنین در نامه‏ ای به یکی از علمای تبریز می‏ نویسد:

«و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‏ ام این است که اَهمّ اشیاء از برای طالب قُرب، جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است؛ تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده نخواهد داشت؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی‏ فایده خواهد بود. نمی دانم کدام سلطان، أعظم از این سلطان عظیم الشأن است، و کدام نقار [۲۲] أقبح از نقار با اوست؟ فَافهَم ممّا ذَکَرتُ انّ طَلَبَکَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ کَونِکَ مُرتَکباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و کیف یَخفَی عَلیک کَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ کَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟ و اذا تحقّق عندک اِنّ تَرکَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ.[۲۳]

پس ای عزیز، چون این کریم رحیم زبان را مخزن کوه نور یعنی ذکر شریف قرار داده، بی‏ حیائی است که مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلش پر عطر و گلاب باشد، نه نجس مملو از قاذورات. و بی‏ شک چون دقت در مراقبت نکرده‏ ای نمی‏ دانی که از جوارح سبعه یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه معصیت‏ ها می‏کنی و چه آتش‏ ها روشن می‏ نمایی! و چه فسادها در دین خودت بر پا می‏ کنی! و چه زخم‏ های منکر به سیف و سنان زبانت به قلب می‏ زنی! اگر نکشته باشی بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم در کتاب نمی‏ گنجد. در یک ورق چه می‏ توانم بکنم. تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‏ ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب چیزی به تو بنویسم. پس البدار، الی التوبه الصادقه. ثم العجل العجل فی الجدّ و المراقبه…»[۲۴]

همچنین شیخ محمد بهاری(ره)، شاگرد ممتاز آخوند، درباره‏ ی مراقبه چنین توضیح می‏ دهد:

«مراقبه یعنی غافل از حضور حضرت حق-جل شانه- نباشد، و این همان قله‏ ی بزرگ و بالابرنده به سوی مقام مقربین است، و کسی که خواستار محبت و معرفت است باید به این ریسمان محکم چنگ بزند، و سخن پیامبر(ص) نیز به همین معنا اشاره دارد که فرمود: «اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنْ کُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک‏.» (خدای را چنان پرستش کن که گویا او را می‏ بینی، که اگر  تو او را نمی‏ بینی، او تو را می‏ بیند) پس همواره باید حالش چنین باشد در باطن، که گویا در خدمت مولای خود ایستاده و او ملتفت به این است.»[۲۵]

همچنین سید احمد کربلایی(ره) پس از یک دستورالعمل، درباره‏ ی ادعیه و اذکار می‏ گوید:

«و اهمّ از همه‏ ی امور مزبوره این که در تمام اوقات، لیلاً و نهاراً، نوماً و یقظةً،[۲۶] و در همه‏ ی احوال و در جمیع حرکات و سکنات، حضرت حق -جلّ و علا- را حاضر و ناظر دانسته، به قسمی که اگر ممکن باشد، آنی و طرفة العینی از حضور آن حضرت -جلّ سلطانه- غافل نشود، و این روسیاه را در جمیع احوال فراموش نفرماید، و این مضمون را مسئلت نماید.

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

ز آن پیشتر که عالم فانی شود خراب»[۲۷]

اهمیت مراقبه در این مکتب تا بدان جاست که مرحوم آیت‏ الله کشمیری درباره ‏اش می‏ فرمود:

«مراقبه ‏ی نفس از واجبات است.»[۲۸]

همچنین منقول است که ایشان برای سالک الی الله به دو چیز بسیار اهمیت می‏ داد؛ اول استغفار و ذکر یونسیه و بعد مراقبه.[۲۹]

مرحوم آیت‏ الله حسینی تهرانی(ره) درباره ‏ی مراقبه در ماه ذی‏ القعده می‏ فرماید:

«رفقا در این ماه ذی‏ القعده و دهه‏ ی ذی‏الحجه مراقبه را خیلی اهمیّت دهند. مرحوم قاضی(ره) و مرحوم حدّاد(ره) و مرحوم علامه‏ ی طباطبائی(ره) به مراقبه خیلی اهتمام داشتند و می فرمودند: اصل سیر سالک به مراقبه است و بی ‏مراقبه اگر انسان هر کاری هم انجام دهد درست نیست و کارساز نمی باشد.

انسان بی‏ مراقبه مثل مریضی است که پرهیز نمی کند. آدم حصبه ای نباید چیزی بخورد و اگر یک چیز ثقیل خورد، تمام روده هایش پاره می شود و می میرد. پیغمبر اکرم فرمود: «الْمَعِدَةُ بَیْتُ الدَّاءِ وَ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَّوَاء.»

شرک سر منشأ و رأس همه دردهای باطنی است، ولی هر دردی، حتّی شرک، دوا دارد و با توبه دوا می شود. و توبه‏ ی شرک هم اینست که انسان موحد بشود. همین شهادتین توبه‏ ی شرک است. اینکه گفته اند برای مشرک توبه قبول نیست، بدین معناست که با وجود شرک توبه اش قبول نیست، ولی از خود شرک می تواند توبه کند.

و پرهیز رأس همه‏ ی دواهاست. هر دوایی بی‏پرهیز بی تأثیر است. سالک باید مراقبه را در گفتار، نیّات، اعمال و مراوده اش و برخوردش با افراد همه جا حفظ کند. مانند انسان مُحرم که از خیلی کارها نفسش را باید جلوگیری کند. کسی هم که سالک است در حال احرام است، مثل اشخاصی که محرم اند، این هم در باطن محرم است و از عرفات و مکان‏ هایی که خارج حرم است وارد حرم می شود و به مشعر وقتی می آید قربانی می کند و سر می تراشد و در حرم طواف می کند و زیارت می کند، آنگاه می شود حجّاً مقبولاً و سعیاً مشکوراً.»[۳۰]

 

آلوده ای تو حافظ، فیضی ز شاه درخواه

کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد

دریاست مجلس او، دریاب وقت و دریاب

هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد[۳۱]

ادامه دارد…

پی نوشت:

[۹]- بقره، ۱۵.

[۱۰]- اعراف، ۱۴۲

[۱۱] – «خدایا، تو را قسم می دهم به آن اسمائی که با آن بر حضرت کلیم(ع) تجلّی کردی بر آن کوه عظیم، پس آن هنگام که آن شعاع نور متجلّی شد، همه‏ی حجاب‏ها را پاره کرد، حجاب‏هایی که از بزرگی و قدرت ناشی شده بود و کوه‏ها از عظمت و جلال و هیبت تو ریز ریز شد. در حالی که اینها همه از تو خشیت دارند. پس هیچ معبودی جز تو نیست، پس هیچ معبودی جز تو نیست، پس هیچ معبودی جز تو نیست.» (مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۷۶).

[۱۲] – دانشنامه علامه طهرانی، سخنرانی حضرت علامه طهرانی، ۲۹ شوّال ۱۴۰۷ هـ.ق.

[۱۳] – انبیاء ۸۷

[۱۴]- امالی صدوق، نص، ص۱۲۷.

[۱۵]- طه، ۸۴.

[۱۶] – حضرت موسی(ع) از شوق لقای الهی، در اربعین خود روزه بود و نه خورد و نه آشامید و نه خوابید و نه هیچ امر دنیوی را آرزو کرد.

[۱۷]- کسى که اشتیاق به لقاى پروردگار متعال دارد، اشتهاى طعام و غذا نداشته، و از مشروبات لذیذ استفاده نخواهد برد. او هرگز با طیب خاطر استراحت و خواب نکرده، و با کسى انس و گرمى پیدا نکرده، و منزل و خانه‏اى براى خود اختیار ننموده، و در میان آبادى سکنى نخواهد گرفت. او پوشاک نرم و لطیف در بر نگرفته، و در یک حال برقرار و اطمینان پیدا نکرده، و شب و روز مشغول عبادت و بندگى شده، و تمام نظر و فکر و هدفش رسیدن به مطلوب و آنچه مورد اشتیاق اوست خواهد بود. او در همه حال با زبان و سخنان داغ و گرمى که از قلب آرزومند او جلوه مى‏کند، با خداى محبوب خود مناجات و راز و نیاز مى‏کند.» (مصباح الشریعة، ص۱۹۶:  الباب الرابع و التسعون فی الشوق‏).

[۱۸] – دیوان حافظ، غزل ۲۳۳.

[۱۹] – آفتاب خوبان، ص۵۲.

[۲۰]- دیوان حافظ، غزل ۵۱۲.

[۲۱]- تذکرة المتقین، ص۱۹۶.

[۲۲] – نزاع و ستیزه جویی

[۲۳] – پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان که درخواست محبت خداوندی، با آلوده شدن تو به گناه، امری فاسد است. چگونه بر شما این نکته پنهان است که معصیت باعث نفرت و بی زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟ البته ترک گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

[۲۴]- تذکرة المتقین، ص۲۰۷، چلچراغ سالکان،  ص ۱۱۱.

[۲۵]- تذکرة المتقین، ص۵۴.

[۲۶]- در شب و روز و خواب و بیداری

[۲۷] – تذکرة المتقین، ص۵۴.

[۲۸] – صحبت جانان، ص۱۱۷.

[۲۹] – شیدا، ص۱۳۵.

[۳۰] – دانشنامه‏ی علامه طهرانی(ره)، سخنرانی در ۲۹ شوّال ۱۴۰۷ ه.ق.

[۳۱]- دیوان حافظ، غزل ۱۷۱

منبع:هدانابرگرفته از کتاب ادب حضور/دفترچهارم(اربعین موسوی).

🔗 لینک کوتاه

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.