آیا تمام فرقه های صوفیه در اسلام مورد رد و نکوهش است

آیا تمام فرقه های صوفیه در اسلام مورد رد و نکوهش است

پرسش:در حديثي تصوف تخطئه شده بود، آيا اسلام با تصوف مخالف است؟ چرا؟ حکم صوفيان چيست؟

 

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

۱ـ درباره ي ريشه ي كلمه ي تصوف و صوفي چند قول وجود دارد. اين واژه يا از واژه  صوف به معني پشم گوسفند گرفته شده و به سبب اينكه اهل تصوّف پشمينه پوش بودند به آنها اطلاق گرديده ؛ يا از واژه ي الصّوفة گرفته شده كه به خادمان كعبه اطلاق مي شده. يا از گياهي به نام الصّوفان اخذ شده كه گياهي است كم خاصّيّت به خاطر كمي غذاي اهل تصوّف.

 

همچنين گفته شده صوفي هم خانواده صافي است و متصوّفه به آن متّصف شده اند به خاطر تلاش در جهت كسب صفاى باطن ؛ نيز گفته شده صوفي منسوب است به صفّه به معني سكو و ايوان ورودي خانه ها و مساجد ؛ و از آن جهت در باره ي متصوفّه به كار رفته كه آنان آغاز تصوّف را به اصحاب صفّه نسبت داده اند ؛ و اصحاب صفّه جمعى از اصحاب زاهد و بى سرمايه پيامبر اكرم(ص) در مدينه بودند كه به سبب نداشتن خانه در سكوي مقابل مسجد النبي سكونت داشتند. گفته شده اين كلمه نخستين بار درباره ي «ابوهاشم صوفى» (متوفى ۱۵۰ هجرى) به كار برده شد و برخى آغاز كاربرى اين كلمه را از «حسن بصرى» مى‏دانند.

۲ـ تصوّف عنوان عامّي است كه در مورد گروه هاي فكري متعدّدي به كار مي رود كه گاه بين خود اين گروهها اختلاف نظرهاي بنيادي و بعضاً تضادّ كامل وجود دارد. لذا تاكنون هيچ تعريف جامع و مانعي از تصوّف ارائه نشده و با توجّه موارد استعمال آن در مورد مكاتب فكري گوناگون به نظر مي رسد كه رسيدن به يك تعريف مشخّص از اين واژه محال باشد.

 

بنا بر اين ، به صرف اينكه عنوان صوفي درباره ي اين گروهها استعمال مي شود نمى ‏شود درباره همه ي آنها قضاوت يكسان كرد و با تمسّك به يك يا چند روايت ، كه صحّت و سُقمشان نيز محلّ بحث است ، همه ي اين گروههاي فكري را متّهم به كفر نموده همه را به يك چوب راند. بلكه بايد اعتقادات و عملكرد تك تك نحله هاي صوفيّه را ، كه بيش از صد نحله اند ، مورد ملاحظه قرار داده و آنها را با عرضه به عقل برهاني و نقل معتبر مورد ارزيابي قرار داد و از آن پس و بر اساس قواعد كلامي و فقهي در موردشان حكم نمود.

بنا بر اين ، نمي توان پاسخ مشخّصي به اين سوال داد كه ” آيا اسلام با تصوف مخالف است يا نه؟

اسلام با عنوان تصوّف كاري ندارد بلكه محتواي يك مكتب فكري را ملاحظه مي كند ؛ اگر محتوا درست و مطابق با عقل برهاني و نقل معتبر نبود باطل است ولي اگر مطابق با دين حقّ بوده مخالفتي با آن نداشته باشد آن را مورد تأييد قرار مي دهد. و حقيقت اين است كه جز اندكي از مكاتب فكري كه اين واژه در موردشان استعمال مي شود ، باقي مكاتب تصوّف تضادّهاي بسيار بارزي با اسلام اصيل دارند و برخي از اينها به يقين گرفتار شرك و كفر بوده منكر مسلّمات اسلام يا اهل غلوّ مشركانه هستند ؛ كه موارد آن در نحله هاي مختلف متفاوت بوده و بيان آنها مجالي وسيع مي طلبد.

در بين فرق صوفيّه برخي از مكاتب فكري و عملي ـ كه بيشتر ترجيح مي دهند با عنوان عرفان و عارف شناخته شوند ـ صاحب كتب و معارف عميق و ارزشمندي هستند ؛ كه البته ممكن است مطالب سستي نيز در ميان نوشته هاي آنها يافت بشود كه از بشر غير معصوم امري است طبيعي ؛ ولي اكثر اين مكاتب فكري و عملي ، رواج دهنده ي آداب خرافى و رسم‏ها و سنت‏ها و ذكرها و وردهايى هستند كه هيچگونه سند شرعى ندارد و بدعتهاي سران اين نحله ها مي باشند.

همچنين اكثر مرشدانِ به ظاهر آراسته اينان ، بخصوص در قرون اخير شيادانى هستند كه خانقاه و مجلس ذكر را دكان پول و وجاهت و رياست قرار داده‏اند و برخي از آنان به صورت سرّي با بيگانگان دست در يك كاسه دارند. همچنين در برخي از اين نحله ها بى توجهى و يا كم مهرى نسبت به شريعت و احكام و تكاليف دينى و رساله‏هاى عمليه و تقليد از مراجع اعلم به وضوح ديده مي شود ؛ اگرچه اينان در ظاهر تقيّه نموده و سعي مي كنند خود را اهل شريعت نشان دهند. همچنين اكثر شعب صوفيّه از ديرباز بر طبل جدايي دين از سياست و حكومت كوفته اند و از اين جهت همواره مورد حمايت حكومتهاي جور بوده اند.

۳ـ در خاتمه لازم به ذكر است كه بين منتقدين صوفيّه نيز افراد و گروههاي افراطي وجود دارند كه گاه بي ملاك يا با ملاكهاي غير صحيح و عجولانه و با تمسّك به چند روايت يا چند مطلبي كه در برخي كتب عرفاني يافته اند شروع به تكفير دسته جمعي كساني مي كنند كه با عنوان صوفي يا عارف از آنها نام برده شده است ؛ در حالي كه خود اينان اهل اطّلاع نبوده و فرق بين عرفان صحيح و غلط را نمي دانند.

بايد دانست كه بين عرفان نظري اسلامي به عنوان يك علم بسيار سنگين و دشوار با اصطلاحات ويژه ي خود و اعتقادات خرافي نحله هاي گوناگون صوفيّه كه عدّه اي عوام را دور خود جمع مي كنند  ، تفاوت جدّي و عمقي وجودي دارد و تنها شباهت آنها در تشابه اصطلاحات مي باشد كه سبب اين شباهت نيز دزدي اصطلاح از سوي نحله هاي گوناگون صوفيّه مي باشد. اينان با به سرقت بردن اصطلاحات عرفاي راستين و تزريق اعتقادت خرافي خود در آن اصطلاحات در صدد آن هستند كه خود را عارف جلوه دهند در حالي كه هيچگاه قادر به درك حقيقت آن اصطلاحات در نزد عرفا نيستند. امّا متأسفانه منتقدين صوفيّه به اين مطلب توجّه نداشته اعتقادات صوفيّه را به كبار عرفا نيز نسبت مي دهند بدون آنكه بويي از معارف آنها را استشمام نموده باشند.

اينان با استناد به ظواهر كلمات بزرگان عرفان نظري آنان را مورد حمله قرار مي دهند در حالي كه اوّلاً احتمال راه يابي تحريف در كتب عرفاني امري است جدّي كه تشخيص آن از عهده ي غير عارف خارج است و تنها اهل عرفان قادر به تفكيك موارد تحريف شده هستند. ثانياً بسياري از اصطلاحات عرفا رمزي است و معناي حقيقي آنها غير از معني ظاهري آنهاست. شاهد مدّعي آنكه عارفان معروف معاصر خودمان ، نظير علّامه ي طباطبايي ، علّامه حسن زاده ي آملي ، حضرت امام راحل و … نيز از همين اصطلاحات استفاده نموده اند ؛ در حالي كه به عيان مي بينيم اينان اهل شريعت بوده در اوج تعبّد بوده و هستند. براي مثال حضرت امام فرموده اند:

من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم

چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس انا الحق بزدم.

همچو منصور خريدار سر دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم شرري

كه به جان آمدم و شهره ي بازار شدم

در ميخانه گشاييد به رويم شب و روز

كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

جامه ي زهد و ريا كندم و بر تن كردم

خرقه ي پير خراباتي و هشيار شدم

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد

از دم رند مي آلوده مددكار شدم

بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم

من كه با دست بت ميكده بيدار شدم.

و علّامه طباطبايي سروده اند:

همی گویم و گفته‌ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برون‌اند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل
نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها
چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر پرده‌هایی و پندارها؟!
ولی رادمردان و وارستگان
ننازند هرگز به مردارها
مهین مهرورزان که آزاده‌اند
بریزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته‌اند
چه گل‌های رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر
به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت، سبزه به هامون و دشت
زند بار گه، گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار
در آئینه‌ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر
برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده‌ی غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن تارها
به یاد خم ابروی گل رخان
بکش جام، در بزم می‌خوارها
گره را ز راز جهان باز کن
که آسان کند باده دشوارها
جز افسون افسانه نبود جهان
که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش
بهل گر بگیرند بیکارها

آيا به موجب اين اشعار كه پر از اصطلاحات رمزي و كنايات عرفاني هستند مي توان گفت كه معاذ الله حضرت امام راحل و علّامه ي طباطبايي ادّعاي خدايي و اناالحقّ گفتن داشتند يا بت پرست و مي پرست و اهل بتخانه و ميخانه بودند و خرقه پوشي مي كردند و از مسجد و مدرسه تنفّر داشتند يا اهل ني و چنگ و ساز و آواز بودند؟

روشن است كه چنين وصله هايي به اين دو بزرگوار نمي چسبد ؛ امّا اگر همين اشعار از مولوي و ابن عربي و امثال آنان بود منتقدين صوفيّه خيلي راحت با استناد به اين اشعار همه ي آن وصله ها را به آن افراد مي چسباندند و آنها را هم در صف نادانان و گمراهان صوفيّه قرار مي دادند. لذا لازم است كه منتقدين جهله ي صوفيّه در نقدهاي خود جانب احتياط را رعايت نموده بي ملاك و بدملاك و با تكيه بر ظاهر الفاظ ، مسلمانان و متفكّرين اسلامي را در صف اهل ضلالت و بدعت و غلو قرار ندهند.

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.