وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا امام حسن علیه السلام نمی دانست جعده او را شهید می کند؛ پس چرا ازدواج کرد؟

آیا امام حسن علیه السلام نمی دانست جعده او را شهید می کند؛ پس چرا ازدواج کرد؟

آيا امام حسن(ع) نمى دانستند كه روزى جعده ايشان را به شهادت مى رسانند؟ پس چرا با وى ازدواج كردند؟

اين باره بهتر است بطور كلى در باره علم پيامبر و امام (عليهم السلام) به وقايع آينده از جمله شهادت خودشان به بحث و گفتگو بپردازيم تا در پرتو آن پاسخ سوال مذكور نيز روشن گردد.

در مورد علم امامان (ع) نكاتى را بايد مد نظر قرار داد:

يكم. پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) در مسائل عادى، فردى و امور اجتماعى، موظّف به استفاده از علم عادى بوده‏اند.

از اين رو همواره در اين گونه مسائل، از طرق معمولى تحقيق و كسب آگاهى نموده و بر اساس برآينده اى آن عمل مى‏كردند. سر اين مسأله نيز آن است كه آنان الگوى بشريت ‏اند و اگر در مسير زندگى و حركت‏هاى اجتماعى، راهى غير از اين بپويند، ديگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانيان به بهانه آن كه آنان با علم لدنى عمل مى‏كرده‏اند، از حركت‏هاى سازنده، انقلابى و اصلاحى باز خواهند ايستاد.

دوم. برخى بر اين عقيده‏اند كه علم غيب براى پيامبر (ص) و امامان (ع) شأنى است يعنى، چنان نيست كه همواره هر چيزى را بالفعل بدانند بلكه اگر بخواهند از طريق غيبى بدانند، خواهند دانست و يا اگر خدا بخواهد، علم چيزى را در اختيار آنان قرار خواهد داد.

سوم. علم غيب گاهى به واقع محتوم و تغيير ناپذير تعلق مى‏گيرد. بنابراين بعضى از چيزهايى كه پيامبر (ص) و امامان (ع) از طريق غيبى مى‏دانند، همان چيزى است كه حتما واقع خواهد شد مانند كسى كه از عمارت بسيار بلندى پرتاب گرديده و در بين راه مى‏داند كه به سرعت به زمين اصابت خواهد كرد. اين گونه آگاهى چيزى نيست كه با آن بتوان تغييرى ايجاد نمود و سرنوشت چيزى را تغيير داد. به عبارت ديگر، گاهى علم به صورت تعليقى و شرطى است مثل اينكه انسان بداند اگر از منزل بيرون رود تصادف خواهد كرد. اين قضيه‏اى شرطى است و فرد ممكن است با بيرون نرفتن از منزل، خود را حفظ كند ولى اگر بداند كه در روز معينى فلان حادثه براى او اتفاق خواهد افتاد و چيزى اختيارى در دگرونى آن دخيل نيست، آيا باز هم خواهد توانست از بروز آن جلوگيرى نمايد؟ علم ائمه (ع) به كيفيت مرگ خود مى تواند از اين نوع نيز تفسير شود. چند پاسخ در اين زمينه وجود دارد: پاسخ اول: هر چند ائمه (ع) از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهى دارند اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غيب براى آنان تكليفى به دنبال نمى آورد به همين دليل علم غيب ائمه (ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تكليف آور نيست.

امام بر اساس علم عادى خود ميوه اى را پيش روى خود مى بيند كه مانعى از خوردن آن نيست و بر همين اساس تناول آن ميوه جايز است اگر چه بر اساس علم غيب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على (ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند ساير شبهاست به همين جهت به سمت مسجد حركت مى كند علم غيبى كه به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ايشان تكليفى ايجاد نمى كند. برخى از كسانى كه اين پاسخ را ذكر كرده اند در تأييد اين مطلب كه ائمه (ع) بر اساس علم عادى خود مكلف هستند دو دليل ذكر مى كنند: ۱- عمل بر اساس علم غيب با حكمت بعثت انبيا و نصب ائمه منافات دارد زيرا در اين صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و ساير افراد بشر از وظايف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظيفه خود سرباز خواهند زد. ۲- عمل براساس علم غير عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زيرا مشيت و اراده خداوند به جريان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه (ع) براى شفاى بيمارى خود و اطرافيان خويش از علم غيب استفاده نمى كردند شايد يكى از حكمت هاى ممنوع بودن تمسك به نجوم تسخير جن و غيره براى غيب گويى و كشف غير عادى حوادث آينده نيز همين اختلال در نظام عالم هستى باشد. (آيت الله لطف الله صافى، معارف دين، ج، ۱ ص ۱۲۱)

پاسخ دوم: هر چند بر طبق روايات فراوان ائمه (ع) نسبت به همه آنچه كه در گذشته واقع شده و در آينده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. (اصول كافى، ج، ۱ باب ان الائمه (ع) يعلمون علم ما كان و ما يكون… و بحارالانوار، ج، ۱۶ باب ۱۴) اما به موجب روايات متعدد ديگر كه در زمينه علم غيب امام (ع) آمده است، استفاده مى شود كه اين علم به صورت بالفعل نيست، بلكه شأنى است يعنى هر گاه اراده كنند و بخواهند كه چيزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد.» اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه الله ذالك، هر گاه امام اراده كند كه چيزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد «(اصول كافى، ج، ۱ باب ان الائمه اذا شاؤو ان يعلموا علموا و بحارالانوار، ج، ۲۶ ص، ۵۶ روايات ۱۱۷ و ۱۱۶) حاصل سخن اين كه علم غيب امام (ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همين نكته ممكن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته اند چون اراده نكرده اند كه بدانند. (محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شيروانى، ص، ۷۳ قابل ذكر است علامه مظفر اين پاسخ را به عنوان يك احتمال ذكر مى كند ولى آن را نمى پذيرد.)

پاسخ سوم: اساسا پيامبر اكرم و ائمه (ع) تكاليف و وظايف مخصوص به خود دارند به همين جهت آنان در عين اين كه مى دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد كرد وظيفه داشته اند اقدام كنند يا مى دانستند كارى كه انجام مى دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن ميوه مسموم يا رفتن حضرت على (ع) به مسجد كوفه در شب نوزدهم رمضان با اين حال وظيفه داشته اند اين كارها را انجام دهند و اين اعمال هر چند براى ما به هلاكت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظيفه اى مخصوص است مثل نماز شب كه براى رسول اكرم (ص) واجب بوده است اما براى ساير مسلمانها مستحب است. (علامه طباطبايى، الميزان، ج، ۱۸ ص، ۱۹۴ به عنوان يك قول نقل كرده اند)

پاسخ چهارم (از علامه طباطبايى): جواب اساسى در اين زمينه همين پاسخ هاى قبلى در صورتى كه با اين بيان تفسير شوند، توجيه صحيحى پيدا مى كنند. نكته اصلى در اين پاسخ شناخت چگونگى علم غيب امام (ع) است كه متوقف بر ذكر چند مقدمه است. الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى خصوصيات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت خاصى آن را موجود مى گرداند. يعنى پديد آمدن يك شى ئ از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگى هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است كه خداوند براى آن قرار داده است. به تعبير ديگر تقدير الهى همان نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى است كه هر پديده اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصيات وجودى اش نيز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى كردن، فيصله دادن و به انجام رساندن كارى است و مقصود از قضاى الهى اين است كه خداوند به هر پديده اى پس از تحقق علت تامه اش ضرورت وجود را اعطا كرده.

تحقق حتمى معلول به دنبال تحقق علت تامه قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقيقت از شؤون خلق و ايجاد خداوند است و مى توان آن را به صفت خالقيت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پديده هاى عالم هستى تعلق مى گيرد خداوند از ازل عالم است به اين كه چه پديده اى با چه اوصاف و ويژگى هايى تحت تأثير علت تامه اش موجود است بايد توجه داشت كه علم خداوند به پديده هاى هستى علم با واسطه يعنى علم به صورت آن ها نيست بلكه خود پديده ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراين علم خداوند تعلق مى گيرد به حقايق عالم هستى همان گونه كه در متن واقع موجودند علم خداوند علم به واقع عينى است.

از سوى ديگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مكان معنى ندارد علم او به پديده هاى عالم هستى در بستر زمان نيست بلكه گذشته و حال و آينده به صورت يك پارچه نزد او حاضر است اما براى ما كه موجودات زمانى و محصور به زمان هستيم تحقق عينى حوادث و پديده ها را از دريچه زمان مى نگريم در گذشته نبوده و در آينده موجود خواهد شد بنابراين علم خداوند به مخلوقات خويش بدين معناست كه: حقايق و حوادث هستى همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آينده) به صورت يك جا در نزد خداوند حاضرند. به همين جهت اين علم خداوند تأثيرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغيير آنها نمى تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عين واقع در نزد خداست يعنى علم خداوند تعلق مى گيرد به مخلوقات و پديده هاى علم خداوند به افعال اختيارى انسان نيز بر همين منوال است افعال اختيارى انسان نيز يكى از پديده هاى عالم هستى، به همان گونه كه در متن واقع موجودند.

عالم هستى است كه بر اساس نظام علت و معلولى كه حاكم بر جهان هستى تحت تأثير علت تامه اش محقق مى شود يكى از اجزاء علت تامه افعال انسان اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختيارى انسان تعلق مى گيرد و به همين جهت موجب جبر نيست يعنى خداوند از ازل به افعالى كه بر اساس اراده و اختيار انسان از او صادر مى شود علم دارد. و همانگونه كه بيان شد علم الهى تعلق مى گيرد به اين واقعيات عينى همانگونه كه در خارج موجودند و به همين جهت اين علم موجب تغيير واقع عينى (تحقق فعل اختيارى به دنبال تحقق علت تامه اش نمى شود.

 

ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى كه براى نوع بشر قابل تحصيل است از علم لدنى و خدادادى (علم غيب) بهره مند است امام (ع) به حسب علو رتبه وجودى اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى شود واز حقايق حوادث عالم همان گونه كه در متن واقع هستند آگاه مى شود يعنى علم غيب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه كه در علم الهى بيان شد اين علم علم به واقع عينى است و معنى ندارد كه منشأ تغيير در حوادث عالم باشد

بر اساس علم غيب حقايق حوادث عالم از جمله افعال اختيارى خود امام همراه با علت تامه اش كه علم عادى واراده از اجزاء اين علت است نزد امام حاضر است اين حضور بى واسطه عين معلوم و واقع عينى نزد امام است. بر اين اساس امام حقيقت افعال اختيارى خود را مانند خوردن ميوه مسموم يا ضربت خوردن به دنبال حركت به مسجد كوفه از منظرى بالاتر كه همان منظر علم الهى است، مى نگرد. به همين جهت از آن جا كه علم غيب امام همانند علم الهى تأثيرى در حوادث عالم ندارد چون به معناى حضور عين وقايع نزد عالم است امام (ع) عكس العملى نشان نمى دهد و بر اساس عادى بشرى خود عمل مى كند. و نيز به همين علت اين علم براى امام تكليف آورد نيست چون علمى موجب تكليف است كه مكلف بتواند بر اساس آن علم منشأ تغيير و تأثير باشد.

علاوه بر اين وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى كمال و علو وجودى مى رسد و با منبع علم الهى تماس پيدا مى كند در اوج مقام فناى در ذات الهى است او در اين مقام خود نمى بيند و خود نمى پسندد فقط خدا را مى بيند و تنها مشيت الهى را مى پسندد خواسته اى غير از خواست و مشيت الهى ندارد در اين مقام وقتى اراده و مشيت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پديده هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى يابد خواسته اى بر خلاف آن ندارد.» پسندد آنچه را جانان پسندد «به همين جهت تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود با قطع نظر از اين كه تأثيرى ندارد با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نيز سازگار نيست. با توجه به پاسخ چهارم، ساير پاسخ ها مى توانند توجيه درستى پيدا كنند: پاسخ اول كه ائمه (ع) را مكلف به علم عادى مى دانست نه بر اساس علم غيب با توجه به حقيقت علم غيب مستدل و موجه مى شود زيرا روشن شد علم غيب امام از سنخ علم الهى است كه علم به واقع عينى است و تأثيرى در تغيير حوادث عالم ندارد لذا تكليف آورد نيست. پاسخ دوم نيز با توجه به حقيقت علم امام كامل مى شود زيرا اين كه علم غيب امام بالفعل نيست بلكه شأنى است يعنى هر گاه امام اراده كند كه بداند مى داند هر چند مطلب كاملا درستى است اما باز جاى اين سؤال باقى است كه شايد ائمه با علم شأنى از كيفيت شهادت خود آگاه بوده اند يعنى اراده كرده اند كه بدانند- كه اتفاقا روايات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. (اصول كافى، ج، ۱ ص، ۲۵۸ احاديث ۱ تا ۸) پاسخ كامل اين است كه علم غيب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است كه تأثيرى در حوادث عالم ندارد هم چنين پاسخ سوم با همين تفسير اگر توجيه شود صحيح خواهد بود زيرا:

اگر مقصود از اين كه تكليف ائمه با ساير افراد بشر متفاوت است اين باشد كه خداوند اصلا دو سنخ تكليف جعل و تشريع كرده است يك دسته براى پيامبر (ص) و امام و يك دسته براى ساير افراد بشر سخنى كاملا نادرست و غير مطابق با واقع است.

تكاليف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى كه متوجه انسان است تشريع شده و همه افراد بشر از جمله پيامبر و امام در آن مشتركند به جز چند حكم خاصى كه نبى اكرم داشته اند و به دليل معتبر ثابت شده است. اما اگر مقصود اين باشد كه علم غيب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تكليف» وجوب حفظ جان از خطر و هلاكت «را براى آنان به دنبال نمى آورد پاسخ صحيحى است كه در گرو شناخت حقيقت علم الهى است كه پاسخ چهارم به آن مى پردازد.

در زمينه پاسخ چهارم مى توانيد به آثار زير مراجعه كنيد:

۱- الميزان، ج، ۱۸ ص، ۱۹۲ ج، ۱۳ ص ۷۴ و، ۷۲ ج، ۱۹ ص، ۹۲ ج، ۱۲ ص، ۱۴۴ ج، ۴ ص ۲۸.

۲- معنويت تشيع، علامه طباطبايى، مقاله علم امام، ص ۲۱۵ ۳- در محضر علامه طباطبايى، محمد حسين رشاد، ص ۱۲۱ /پرسمان

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.