وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آیا اشخاص می توانند معیار خوبی برا تشخیص راه حق باشند؟

وقتی سابقه داران عبادت و قداست و منتسبین به انبیاء و اصحاب نامدار رسول خدا اینگونه در مقابل حقّ و حقیقت صف آرایی می کنند چگونه می توان عالمی را در اعصار و قرون اخیره معیار حقّ و حقیقت قرار داد؟!! خدای متعال در روز قیامت از ما نخواهد پرسید که آیا سخن فلان عالم را تبعیّت نمودی یا نه؟

آیا اشخاص می توانند معیار خوبی برا تشخیص راه حق باشند؟

پرسش:

یکی از اهل سنت گفت من خیلی از دلایل شیعه را می پذیرم اما نمی توانم باور کنم علمای بزرگ مانند الشعراوی که دارای تفسیرهای نفیس هستند این دلایل را نمی دانستند و خودشان را به گمراهی کشاندند.

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

۱ـ در اینکه علمای بزرگ اهل سنّت بسیاری از دلائل شیعه را دیده اند شکّی نیست. امّا اینکه این دلائل را نپذیرفته اند دلیل بر این نیست که این دلائل قانع کننده نبوده اند ؛ بلکه خود آنان تحت تأثیر علل و عوامل روانی و اجتماعی حاضر به پذیرش این دلائل نبودند. بلی بزرگان اهل سنّت  آثار علمی ارزشمندی به جهان اسلام ارائه داده اند ولی مگر علمای بزرگ شیعه چنین نکرده اند ؛ آیا در جهان اسلام تفسیری به ارزشمندی المیزان علّامه ی طباطبایی وجود دارد؟ آیا شیخ مفید کم شخصیّتی بوده ؛ آیا امام صادق و امام باقر و امام رضا و دیگر امامان شیعه کم از علمای اهل سنّت بوده اند؟ اگر در آن طرف بزرگان علمی وجود دارند در این طرف نیز وجود دارند. چطور کسی باورش نمی شود که فلان عالم سنّی گمراه باشد ولی باورش شده است که این همه علمای شیعه گمراهند؟!! اینجاست که مولای آزادگان امیر مومنان علی بن ابی طالب (ع) فرمودند: « إِنَّ دِینَ اللَّهِ لَا یُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآیَهِ الْحَقِّ وَ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه ـــــ همانا دین خدا  با اشخاص شناخته نمی شود ؛ بلکه با نشانه های حقّ شناخته می شود. حقّ را بشناس! اهل آن را خواهی شناخت. » ( إرشاد القلوب إلى الصواب ، ج‏۲ ،ص ۲۹۶)

۲ـ قرآن کریم و تاریخ اسلام به وضوح گواهی می دهند که افراد شاخص فراوانی در عین اینکه دلائل روشن حقّ را می شناختند امّا حاضر به پذیرش حقّ نشدند. ذیلاً به پاره ای از این شواهد اشاره می شود تا معلوم گردد که اشخاص معیار خوبی برای سنجش حقیقت نیستند.

الف ـ فرزند نوح و زن وی و زن حضرت لوط با اینکه انتساب به انبیاء داشتند گمراه شدند در حالی که زن فرعون و مومن آل فرعون اهل هدایت شدند.

ب ـ فرزندان یعقوب (ع) با اینکه از نطفه ی نبیّ خدا و  تربیت شده ی او بودند ولی آن جنایتی را کردند که از افراد عادی بعید به نظر می رسد.

ت ـ بلعم باعورا قدّیس بنی اسرائیل طبق تصریح قرآن کریم صاحب آیات الهی بود ولی راه کج را برگزید و بیراهه رفت.« وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ . وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ  ــــــ  و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولى(سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این آیات بالا مى‏بردیم؛ امّا او به پستى گرایید، و از هواى نفس خود پیروى کرد. پس مثل او همچون سگی است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى‏آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى‏کند ؛ این مثل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را بازگو کن، شاید بیندیشند.» (اعراف:۱۷۵ و ۱۷۶)

ث ـ ابلیس بیش از سه هزار سال خدا را عبادت نموده بود ولی سرانجام در برابر خدا عصیان نمود.

ج ـ خداوند متعال خطاب به زنان نبی اکرم (ص) امر کرده بود که « وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ ــــــ و در خانه‏هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین ظاهر نشوید.» ( الأحزاب:۳۳) در حالی که ام المومنین عایشه ، این حکم الهی را زیر پا نهاده سوار بر شتر سرخ موی ، لشکری بر ضدّ خلیفه ی مسلمین امیر مومنان علی (ع) مهیّا ساخت و در جنگ با آن حضرت ، موجب ریخته شدن خون صدها مسلمان شد. در این جنگ یک طرف علی بن ابی طالب خلیفه رسول الله است که بیعت مسلمین را دارد و طرف دیگر عایشه همسر پیامبر می باشد. حال کدام عاقل می پذیرد که هر دوی این طرف بر حقّ باشند؟! در این جنگ طلحه و زبیر و برخی دیگر از اصحاب حامی عایشه بودند و تعداد زیادی از اصحاب چون ابن عبّاس و عمّار حامی امیرمومنان علی (ع). حال کدام گروه از این اصحاب بر حقّ بودند؟!

برخی از اهل سنّت گفته اند: هر دو برحقّ بودند ؛ چون هر دو طرف بر اساس اجتهاد خود عمل می کردند. شیعه در پاسخ می گوید: اوّلاً آیا همه ی آن لشکریان مجتهد بودند؟!! اگر مجتهد نبودند پس باید تقلید می نمودند پس چرا علی بن ابی طالب را که اعلم بود گذاشته از عایشه و طلحه و زبیر تبعیّت نمودند؟! ثانیاً مگر آنان از پیامبر نشنیده بودند که علی (ع) وارث علم نبی است و مگر حدیث ثقلین را نشنیده بودند که طبق آن علی (ع) همواره همراه قرآن است ؛ پس چه جای اجتهاد در برابر چنین کسی است. ثالثاً این چه اجتهادی است که به جای مباحثه ی علمی بین دو طرف فتوا به کشتن مسلمین می دهد؟ وقتی مسلمین بر خلافت علی (ع) اجماع نموده بودند و خود طلحه و زبیر و عایشه نیز با آن حضرت بیعت کرده بودند دیگر چه جای اجتهاد بود. مگر اجماع علمای اسلام بر این نیست که هر که بر خلیفه ی بر حقّ رسول الله بشورد خون او مباح است؟!

برخی دیگر از علمای اهل سنّت در توجیه این ماجرا گفته اند آنان بعد از جنگ با خلیفه ی رسول الله متوجّه اشتباه خود شده توبه کردند. گوییم اوّلاً چه مدرکی از توبه ی آنان وجود دارد؟ ثانیاً طلحه و زبیر و بسیاری دیگر از آن اصحاب شورشی در جریان جنگ کشته شدند ؛ پس کی توبه نمودند؟!

د. در جریان جنگ نهروان نیز کسان زیادی از خوارج نهروان ، اصحاب رسول الله و قاریان قرآن و اهل تهجّد و عبادت بودند ولی بر ضدّ خلیفه ی برحقّ رسول الله شوریده آن حضرت را متّهم به کفر نمودند ؛ کسی را که به نقل شیعه و سنّی نبی اکرم (ص) در حقّش فرموده است: « الحقّ مع علیّ و علیّ مع الحقّ.»

 

حاصل مطلب اینکه وقتی سابقه داران عبادت و قداست و منتسبین به انبیاء و اصحاب نامدار رسول خدا اینگونه در مقابل حقّ و حقیقت صف آرایی می کنند چگونه می توان عالمی را در اعصار و قرون اخیره معیار حقّ و حقیقت قرار داد؟!! خدای متعال در روز قیامت از ما نخواهد پرسید که آیا سخن فلان عالم را تبعیّت نمودی یا نه؟ بلکه از ما سوال خواهد نمود که آیا دلائل حقّ و حجج بالغه ای را که به واسطه ی بندگانم بر تو عرضه داشتم پذیرا شدی یا نه؟     

[به این نوشته امتیاز بدهید]
[total: 0 امتیاز: ۰]

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.