آیا ازدواج با همسن خود خوب است

آیا ازدواج با همسن خود خوب است

سلام؛ پسري بیست ساله ام. انشاالله تابستان مي خواهم به خواستگاري بروم. طرف مورد نظر نيز همسن من است چه مشكلاتي ممكن است به خاطر اين همسني پيش بيايد؟ چگونه ميتوانم مديريت خانه را به عنوان يك مرد به دست بگيرم؟

مطمئنًا با فردي معتقد همراه فطرت پاك و طالب پاكي و نورانيت روبرو هستيم و اين صفات خوب شما را مي ستاييم.
همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي هر انساني است زيرا در همه ابعاد زندگي تأثير دارد. ازدواج موفق مي‌تواند باعث پيشرفت انسان در زمينه هاي مختلف شود كما اينكه اگر ازدواج ناموفق باشد مشكلات زيادي را براي انسان به وجود مي آورد و مانع رشد و ترقي مي شود بنابراين بايد با اين امر مهم سنجيده برخورد كرد و از هر گونه شتابزدگي، يك جانبه گرايي، ظاهر بيني و سطحي نگري اجتناب كرد.
براي انتخاب همسر پيروي از نقشه راه و الگوي ازدواج مي تواند ضامن پايداري وثبات درزندگي مشترك دختر وپسر باشد. مطمئنا با پيروي از اين مدل اخلاقي وديني كه براساس تجربيات تلخ و شيرين هزاران نفر طراحي شده است مي توانيد خود را از آفات وآسيب هاي موجود در اين مسير ايمن كنيد. در ادامه به ارائه اين الگو مي پردازيم واز شما مي خواهيم نكات كليدي آن را با دقت مطالعه كرده ودر مراحل مختلف ازدواج خود به كار ببريد:
اولين گام براي انتخاب همسر، شناخت دقيق ملاك هاي همسر مناسب است. روان شناسان خانواده براي همسر مناسب ويژگي هاي متعددي را ذكر مي كنند كه ما در اين پاسخ فقط به بررسي تناسب در سن مي پردازيم( شما مي توانيد ساير ملاك هاي همسر مناسب را در اینجا ببینید)، پس از آنكه ملاك هاي همسر مناسب را شناختيد لازم است با تحقيق و بررسي موشكافانه به اين نتيجه برسيد كه فرد مورد نظر داراي چنين ويژگي هايي مي باشد.

*** تناسب سني دختر و پسر

يكي از مسائلي كه در ازدواج بايد به آن دقت شود، اختلاف سني دختر و پسر است. درست است كه كمتر بودن سن دختر يك معيار صد در صدي نيست و ممكن است مواردي هم وجود داشته باشد كه با وجود كوچكتر بودن پسر از لحاظ سني، دختر و پسر با هم ازدواج كرده‌اند و الآن هم مشكلي ندارند، ولي معمولاً توصيه جدي مشاورين خانواده اين است كه سن پسر چند سالي بزرگتر از دختر باشد (سه تا شش سال). چنين توصيه اي هم بي‌دليل نيست. ما در اينجا به برخي از اين دلايل اشاره مي‌كنيم:

1. اگر سن زن چند سالي كمتر از مرد باشد، اطاعت پذيري او از مرد به عنوان سرپرست و مدير خانواده بيشتر و راحت‌ تر خواهد بود. اما در خانواده‌هايي كه زن و مرد همسن‌اند و يا زن از مرد بزرگتر است، زن به راحتي نمي‌تواند مديريت مردي را قبول كند كه سن و تجربه‌اش يا با او برابر و يا از او كمتر است و اين مسأله مي‌تواند مشكلات جدي‌اي را در خانواده ايجاد كند.

2. زن هميشه دوست دارد همسرش فردي، مقتدر، توانا و پناهگاهي مطمئن براي او باشد. اگر زن از لحاظ سني از مرد بزرگتر باشد، معمولاً چنين تصوري از شوهرش ندارد و او را در حد خودش و يا پايين‌ تر مي‌بيند؛ اما اگر شوهر چند سالي بزرگتر باشد ـ كه معمولاً افزايش سن با افزايش تجربه هم همراه است‌ ـ زن احساس مي كند كه همسرش شايستگي‌هاي لازم براي اداره زندگي مشترك را دارد و مي‌تواند در پناه او يك زندگي آرامش‌ بخش را تجربه كند.

3. زن به دليل بارداري، زايمان، شير دادن و … زودتر از مرد شكسته مي‌شود و همسن بودن زن و شوهر باعث مي‌شود بعد از چند سال زندگي مشترك و آوردن چند فرزند، شادابي زن در حد شادابي و نشاط مرد نباشد و چه بسا مطلوبيت او نزد شوهر كم شود؛ چه رسد به اين كه زن 5-6 سال بزرگتر از همسرش باشد. بنابراين براي پيشگيري از اين مسئلة كاملاً طبيعي و زيستي، بهتر است تفاوت سني بين زن و شوهر حفظ شود(يعني پسر چند سالي بزرگتر باشد) تا همواره زن از نشاط كافي برخوردار باشد و مطلوبيت او نزد شوهرش كاسته نشود. ممكن است بگوييد مرد هم بايد براي همسرش مطلوبيت داشته باشد.

بله، اين حرف درست است؛ اما همان طور كه در بالا بيان كرديم مردها به دليل متحمل نشدن سختي‌هاي بارداري، زايمان و فرزند پروري، معمولاً ديرتر از زنان دچار شكستي ظاهري مي‌شوند.
گرچه توصيه كارشناسان مسايل ازدواج، رعايت تناسب سني است، اما در عين حال بايد توجه كرد كه در ازدواج، شرايط طرفين بايد به گونه اي مورد ملاحظه قرار گيرد كه در يك جمع بندي كلي به يك تصميم گيري بيانجامد و نمي توان با يك ملاك مثل سن، تصميم گيري كرد معمولا در اين مساله با امتياز دهي به تمام شرايط و ويژگي ها به يك تصميم مي رسند بنابراين بايد ديگر شرايط مورد دقت و ملاحظه قرار گيرد.

 

*** بنابر اين با توجه به نكات بيان شده به دو نكته اساسي مي رسيم:
نكته اول: گفتني است اختلاف سن يكي از معيارهاي انتخاب همسر است ولي حكم(عدد) خاصى در اسلام ندارد، بلكه در اين رابطه طرفين بايد با در نظر گرفتن شرايط گوناگون يكديگر، انديشه خود را به كار گيرند و با رايزنى و مشورت تصميم مناسب را اتخاذ نمايند.
نكته دوم: اگر پسر و دختر شرايط همسر ايده آل را داشته باشند و از هر جهت كفو هم باشند بحث تفاوت سني قابل گذشت است؛ به بيان ديگر گاهي دختر و پسر تمام شرايط كفويت را دارند و از هر نظر مناسب هم هستند و تنها مشكلشان اختلاف سن است.البته اين اکثرا در شرايطي است كه مرد بزرگتر است ولي اختلاف سنی زيادي با زن دارد.

با تمام اين اوصاف كوچكتر بودن دختر از پس يك معيار قطعي و صد در صدي نيست كه اگر رعايت نشود زندگي حتماً به مشكل برخورد كند. ضمن اين كه دختر مورد نظر شما،همسن شماست. پس اگر بقية ملاك‌هاي ضروري انتخاب همسر در ايشان وجود دارد (ملاك‌هايي مانند ايمان، صفات مثبت اخلاقي، سلامت جسمي و روحي، اصالت خانوادگي، تحصیلات و …) و شما هم ايشان را به عنوان يك همسر شايسته پسنديده‌ايد، اين همسنی نمي‌تواند مشكل ساز باشد و به لطف خدا مي‌توانيد زندگي خوبي را آغاز كنيد.

*** اما در مورد مديريت خانه كه سئوال فرموديد مي گوييم: قرآن و اسلام بر اساس آيه «الرجال قوّامون علي النساء بما فضّل اللّه بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(سوره مبارکه نساء، آيه شریفه 34). مردان سرپرست زنان هستند به خاطر مزيت هايي كه خداوند براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر آنكه از اموال شان براي آنان هزينه مي نمايند»، مردان را به عنوان سرپرست و مدير خانواده معرّفي مي­ نمايد.
قوّام با «قَيّم» به يك معنا نيست، زيرا «قيّم» در باره يتيم و محجورمطرح است. قيّم كسي است كه امور يتيمِ صغير يا سفيه و محجور را بر عهده دارد، زيرا آنها از لحاظ عقلي توانايي اداره خود را ندارند و واگذاردن امور به آنها صحيح نيست، پس افراد داراي شرايطي اداره امور زندگي آنان را عهده دار مي­ شوند. در اصطلاح فقهي عهده داران را «قيّم» گويند اما زن، صغير و سفيه و محجور نيست كه نتواند امور خود را عهده­دار گردد. او از همه حقوق انساني همچون مرد برخوردار است. آنچه مطرح است مديريت خانواده است كه با ازدواج زن و مرد شكل گرفته، همان گونه كه اجتماع، سرپرست و مدير مي ­خواهد(كه ارشاد، مديريت، برنامه ­ريزي و سازماندهي امور را به عهده دارد) در خانواده نيز مرد قيّم نيست، بلكه مديريت، سرپرستي، سازماندهي و برنامه ­ريزي را به عهده دارد.
«رياست» در نگاه ديني به معناي خدمتگزاري است نه رياست.

*** بنابر اين مديريت شايسته خانواده زماني است كه بر مبناي دين سالاري و با مشخصه هاي زير باشد:
1ـ تنظيم برخوردها، روابط و مناسبات عمومي و خصوصيِ هر يك از زوجين با يكديگر بر اساس آموزه­ ها و تعاليم و حقوق تعيين شده ديني بر مقتضاي عدالت.
2ـ رجوع به داوري حَكَم مقبول ديني براي رفع اختلافات و رضايت عملي و قلبي طرفين به نتيجه و رأي آن و تلاش در بهبود روابط بر پايه آن.
3ـ ايجاد فضايي مناسب براي تربيت ديني و اخلاقي اعضاي خانواده.

*** با توجّه به مقدّمات فوق، مديريت مطلوب مرد در خانواده زماني است كه مبتني و تلفيقي از 4 اصل(آموزش مداري، عاطفه مداري، كنترل مداري و قدرت مداري) باشد، كه شرح آن به قرار زير است:
1- آموزش مداري: از نگاه اسلام فطرت حق خواه، حق جو و حق شناس انسان­ها اين زمينه را در آنان ايجاد كرده كه با آموزش و شناخت حق بدان متمايل گشته و از انحراف و بدي گريزان باشند؛ لذا اگر در محيط خانواده، مدير(مرد) سرمايه­ گذاري لازم را در جهت بيدار كردن و شكوفا ساختن فطرت اعضاي خانواده به عمل آورد و راه هاي درست و نادرست و پيامدهاي آنها را براي اعضاي خانواده خود روشن سازد، لاجرم آنها نيز به سوي حق و راه صحيح متمايل شده و از باطل و انحراف دوري خواهند نمود.
2- عاطفي مداري: شايسته آن است كه به كارگيري عنصر عاطفه در مديريت مرد در خانواده پررنگ باشد؛ زيرا «انسان بنده احسان است». هر فردي سعي می کند همرنگ محبوبش باشد و رضايت او را جلب كند؛ بنابراين اگر مرد با احسان، عاطفه و محبّت، در جذب همسر و ساير اعضاي خانواده خود تلاش نمايد، آنها نيز به طور طبيعي مطيع او خواهند گشت.
3- كنترل مداري: مديريت در هر مجموعه ­اي از جمله خانواده نيازمند كنترل به اندازه­ اي كه حساسيت برانگيز نبوده و به بدگماني نيانجامد، مي ­باشد؛ لذا در جهت پيشگيري و مديريت صحيح، شايسته است كه مدير خانواده با نظارت ­هاي سنجيده، افراد خانواده خود را كنترل نمايد؛ زيرا هر چه مدير در اين زمينه فعاليت بيشتري داشته باشد لاجرم موفق ­تر خواهد بود.
4- قدرت مداري: گريگورا.آ.ل دانشمند آلماني معتقد است «انقياد با قدرت حاصل مي شود و قدرت بايد به اندازه كافي وجود داشته باشد و مكرر ظاهر شود تا قبل از اينكه در فرد زير مجموعه، نشانه­ هاي نافرماني ظاهر شود، موفقيت كامل حاصل گردد». در واقع گرچه در برخي موارد مرد خانواده اجازه به كارگيري قدرت، زور و تنبيه را(با قيدهاي فراواني كه در جاي خود بايد بحث شود) پيدا مي ­نمايد؛ امّا بايد به اين نكته نيز توجّه داشت كه مردود بودن مديريت استبدادي از نگاه اسلام بيانگر آن است كه قدرت مداري جز در موارد بسيار محدود نظير برخورد با زن ناشزه، ناپسند مي­ باشد.
موفق باشید؛ باز هم با ما سخن بگویید.

 پرسمان /.

نظر شما درباره این مطلب:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.