وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آيا عشق به خدا نياز به شناخت و معرفت دارد؟ اسباب عشق كدامند؟

آيا عشق به خدا نياز به شناخت و معرفت دارد؟ اسباب عشق كدامند؟

عشق به پروردگار عالم، فطرى همه ى موجودات است و تنها مختص انسان نيست. زيبايى موجب حركت و جنبش است به عقيده ى فلاسفه ى الهى تمام حركتهايى كه در اين عالم است حتى حركت جوهريه و اساسى كه تمام قافله ى عالم طبيعت را به صورت يك واحد جنبش و حركت درآورده، مولود عشق است. (۱)

عشق و محبت به حضرت حق (جل و علا) در مراتب نازله، فطرى انسانهاست چنانكه علامه جوادى آملى (دام ظله) با استناد به آيه و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم (۲) (لكن خداوند نزد شما ايمان را دوست وخوشايند كرد و آن را بياراست) اثبات مى فرمايند كه چنانكه اصل دين الهى محبوب انسان است و هر چه ذاتا محبوب انسان است، فطرت انسان به او گرايش دارد، پس معلوم مى شود دين و خدا هر دو فطرى انسان است. (۳)

پس عاشق كمال مطلق بودن، فطرى انسان است اين كه انسان هميشه در دوران زندگى خود به دنبال محبوبى است تام و تمام و بى عيب و نقص كه با وصال او به آرامش و سكون برسد فطرى اوست و اين از الطاف خالق بى همتاست كه اين نعمت ابتدايى را قبل از اينكه از او بخواهيم به ما ارزانى داشته تا بخشى از مسير عاشقى و عبوديت را ابتدائا پيموده باشيم.

اين عشق و محبت حداقل، براى ابتداى راه لازم است اما كافى نيست بلكه بايد در تقويت اين عشق نهايت تلاش را مبذول داشت، تا جايى كه فقط او را ببينى و لا غير. خاصيت عشق در مراتب عاليه اين است كه عاشق فقط بر طبق رضاى معشوق عمل مى كند و تنها به خواست او تن مى دهد و بس.

اما بدليل اينكه انسان داراى نفسى است كه زشت را زيبا و زيبا را زشت جلوه مى دهد بايد مراقب باشد در مصداق معشوق و محبوب حقيقى به خطا نرود كه اگر چنين كند در خصوص نعمت عشق نا سپاسى بزرگى مرتكب شده و به بيراهه رفته است.

محبت كه صراط مستقيم بين محب و محبوب است از روشن ترين موارد ادق من الشعر و احد من السيف است زيرا تشخيص حب صادق از كاذب از مو باريك تر و پيمودن طريق حب از طى لبه ى تيز شمشير دشوارتر است (۴) پس محبت اوليه (فطرى) انگيزه اى است براى بر خاستن و به سمت محبوب حركت كردن و به مراتب عاليه ى عشق دست يافتن. عاشقى در مراتب عالى يعنى جذب محبوب شدن و جذب شدن حاصل نمى شود مگر اينكه محبوب را بشناسيم.

بنابر اين شناخت و معرفت مقدمه اى مهم، براى تشديد عشق است. بايد معشوق را شناخت و نسبت به ويژگى هاى او آگاهى يافت. مگر مى شود عاشق كسى شد و هيچ شناختى نسبت به او نداشت. اگر عاشق خدا بودن نيازمند معرفت ذات حق تعالى (جل و علا) نبود و همان چراغ فطرت كفايت مى نمود، پس چرا بايد اعتقاد به اساسى ترين اصل از اصول دينمان يعنى توحيد، تحقيقى باشد نه تقليدى. بنابراين فطرى بودن اين ميل، لازم است اما كافى نيست چون حجاب طبيعت و زندگى مادى ممكن است هر لحظه آن را محجوب سازد و فروغ فطرت را بايد با تربيت، پرورش داد.

غالبا اينگونه است كه هر چه مراتب شناخت و معرفت بيشتر باشد، حب و عشق هم شديدتر مى شود. چنان كه خداى سبحان در مورد مؤمنان راستين كه در سايه اطاعت پروردگار متعال و اجتناب از معاصى به درجات بالاى ايمان دست يافته اند مى فرمايد: و الذين امنوا اشد حبا لله آنها كه ايمان دارند عشقشان به خدا شديدتر است. (۵)

از آن جايى كه عاشقى سنخيت با معشوق را به همراه دارد، بنابراين عاشق در راستاى پياده نمودن صفات و ويژگى هاى معشوق در وجود خويش، نهايت تلاش خود را به كار مى گيرد. از سوى ديگر چون مصداق اتم واكمل عاشقان ذات اقدس ربوبى كه مظهر تمامى اسماى حسناى الهى هستند، اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مى باشند، بنابراين مهمترين راه تقويت عشق به خداى متعال، پيروى كردن از اين ذوات مقدس و حركت كردن به دنبال آنهاست نه يك قدم جلوتر و نه يك قدم عقب تر. نحن النمرقه الوسطى، بها يلحق التالى و اليها يرجع الغالى (۶) ما تكيه گاه ميانه ايم، عقب ماندگان به ما مى رسند، و پيش تاختگان به ما باز مى گردند.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

خداى سبحان خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و اله) مى فرمايد به مردم بگو: قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله…. اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد. (۷) لذا خداوند مهربان، شرط دوست داشتن خود را در اطاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله) قرار داده است.

اما پاسخ بخش دوم پرسش شما دوست عزيز كه در مورد اسباب عشق سؤال فرموده ايد:

الف ج اگر منظور از اسباب عشق مقدمات تقويت عشق، نسبت به پروردگار عالم در وجود انسان باشد عمل به نكات زير موثر است:

۱- همان طور كه در مطالب گذشته نيز اشاره شد، همواره از آشنايان به اين طريقت كه مصداق اتم و اكمل آن، قرآن كريم و اهل بيت (عليهم السلام) هستند، كسب رهنمود كنيد تا مسير عاشقى به سلامت طى شود.

۲ ج خانه ى دل، بسيار مقدس و با ارزش است به جاى صاحب اصلى، بيگانه را راه نده.

در روايتى مفضل بن عمر از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد: عشق چيست؟ فقال (عليه السلام): قلوب خلت من ذكر الله فاذاقها الله حب غيره دل هايى كه از ياد خدا خالى باشد خدا كيفرى دردناك به آنها مى چشاند و آن علاقه ى به باطل و عشق به دنيا و لذايذ زودگذر و خلاصه محبت كاذب است. اگر انسان همواره مواظب قلب خويش نباشد، دل او از ياد خدا غافل مى گردد و در نتيجه تازيانه ى دردناك عشق به باطل، بر او نواخته مى شود و دوستى باطل در چنين دلى جاى مى گيرد. از حضرت على (عليه السلام) نقل شده كه آن حضرت فرمود: صابروا انفسكم على فعل الطاعات و صونوها عن دنس السيئات تجدوا حلاوه الايمان بر انجام طاعتهاى الهى شكيبا باشيد و آن را از آلودگى گناهان حفظ كنيد تا شيرينى ايمان را بيابيد. از اين بيان استفاده مى شود كه انسان با فرمانبردارى از خدا، طعم محبت او را مى چشد و با معصيت او از اين حلاوت محروم مى گردد و اگر كسى در اثر گناه، طعم گواراى محبت خدا را نچشد، حتما گرفتار آلودگى محبت باطل مى گردد. (۸)

۳ ج تفكر در نعمات و الطاف بى شمار الهى.

اگر انسان اندكى با خود خلوت كرده و در مورد نعمتهاى بى پايان خداى رئوف كه ان تعدوا نعمت الله لا تحصواها بينديشد، به خودش آمده و مى فهمد كه چه خداى مهربانى دارد. خدايى كه هيچ نيازى به اين بندگان ضعيف ندارد ولى اينگونه برايشان ريخت و پاش كرده است. ان الله لغنى عن العالمين (۹)

نمى دانم تا به حال درباره ى خطابهاى پروردگار عالم در قرآن و احاديث قدسى دقت كرده اى آنجايى كه مى فرمايد: يا عبادى…. يعنى: اى بنده ى من به زبان ساده يعنى عزيز دلم…. حضرت حق (جل و علا) كه خالق بى نياز است به بنده ى سراپا فقر و نياز اين چنين خطاب مى كند. فكر مى كنم اندكى تأمل تنها در همين يك خطاب، كافى است كه انسان را واله و شيداى پروردگار خويش كند. تفكر، آن هم در خلوت نقشى كليدى در تقويت عشق به ذات اقدس الهى دارد.

۳ ج همواره خود را در محضر پروردگار ببين.

اگر انسان همواره براى انجام كوچكترين كارى اين انديشه را در خاطر داشته باشد كه خالق من نظاره گر اعمال من است، يقينا مراقبت ويژه اى از اعمال خود مى كند و اگر در اين مراقبه ى خويش، استمرار و خلوص و جديت داشته باشد به طور قطع خداوند در وجود او چنان محبتى ايجاد مى كند كه با عشق، به سمت او حركت كند و ديگر اين مراقبت، نه تنها برايش سختى نداشته بلكه لذت نيز مى برد زيرا براى معشوق كار مى كند. همانگونه كه در زندگى بزرگان و عرفا مى بينيم كه از انجام واجبات الهى، لذت بيشترى مى بردند چرا كه امر وجوبى محبوب است و عاشق نيز منتظر امر معشوق ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا من جنتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك تو را نه از ترس آتشت و نه به طمع بهشتت عبادت كردم، بلكه تو را شايسته ى پرستش يافتم پس عبادتت كردم.

ب) اگر منظور از اسباب عشق علت وجود عشق به خدا باشد (البته لازم به ذكر است كه عشق تقريبا مترادف است با همان حب شديد كه در آيات و روايات آمده است و غالبا تعبيرات، تحت عنوان عشق نيست و بيشتر صحبت از محبت است) به برخى از آنها به صورت خلاصه اشاره مى شود:

۱ ج حب ذات: از آنجا كه انسان بطور فطرى، خويشتن خود را دوست دارد، لذا از هر كس يا هر شيئى كه به نفع او باشد لذت مى برد و به او علاقه مند مى شود و چون انسان سراپا نقص است و نياز، به خدايى كه سرا پا كمال است و بر طرف كننده ى نياز، او را دوست مى دارد. كمال هر وجودى به انتساب به او (خداوند) حاصل و هر ناقصى به واسطه ى قرب به او كامل مى شود. پس در كارخانه ى هستى، وجودى نيست كه به خودى خود ثباتى داشته باشد مگر قيوم مطلق، كه قوام همه موجودات بسته ى وجود او بوده و همه ى كائنات منوط به بود اوست (۱۰)

۲ ج انسان به كسى كه به او احسانى كرده محبت مى كند. هيچ احسانى نيست كه نه از خوان احسان و عطيت او (خداوند) بود. هر نعمتى از درياى بى انتهاى نعمت او قطره اى است…. (۱۱) پس به طور فطرى انسان نسبت به كسى كه به او محبت مى كند علاقمند مى شود.

۳ ج حب به زيبايى و جمال: انسان فطرتا از تماشاى هر زيبايى لذت مى برد در هر جا جمال زيبايى است شاهدى است از دست مشاطه ى عنايت او آراسته خداوند كمال مطلق است و هر چه زيبايى است نشأت گرفته از اوست.

پرسشگر گرامى بر خواندن مناجات المجين از مناجات خمس عشر (كه در مفاتيح ذكر شده) مداومت داشته باشيد.

اللهم انى اسألك ان تملا قلبى حبك و حب من يحبك.

(۱) شهيد مطهرى (رضوان الله تعالى)/ فلسفه اخلاق/ ص

۹۵ (۲) قرآن كريم/ سوره ى حجرات/

۷ (۳) علامه جوادى (دام ظله)/ تفسير موضوعى/ ج ۱۲/ ص

۲۳۰ (۴) علامه جوادى آملى (دام ظله)/ سر چشمه انديشه/ ج ۵/ ص

۱۲ (۵) قرآن كريم/ سوره بقره/

۱۶۵ (۶) حكمت ۱۰۹ نهج البلاغه

(۷) قرآن كريم/ سوره آل عمران/ ۳۰

(۸) علامه جوادى آملى ضوعى قرآن كريم/ ج ۱۲/ ص/ تفسير موضوعى قرآن كريم/ ج ۱۲/ ص

۲۴۹ (۹) سوره عنكبوت/

۶ (۱۰) و (۱۱) معراج السعاده/ ص ۵۸۴

پرسمان.

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.