وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آيا سادات بر ديگران برترى دارند و آيا به خاطر سادات بودن همه آنان بهشتى اند؟

آيا سادات بر ديگران برترى دارند و آيا به خاطر سادات بودن همه آنان بهشتى اند؟

با بررسى آيات قرآن تمامى پيامبران كه در زمينه اجر و مزد رسالت و زحمات در اين راه را سخن گفته اند اين تعبير را دارند كه ما از هيچ كس اجر و مزدى نمى طلبيم بلكه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است))، (سوره ى شعرائ، آيات:، ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵ ۱۶۴ و ۱۸۰- سوره هود آيات ۲۹ و ۵۱ و سوره ديگر قرآن)، ولى درباره ى پيامبر اكرم سه تعبير در قرآن آمده است

۱ بگو اى رسول ما، هيچ اجرى از شما نمى طلبيم بلكه اجر و مزد رسالت من بر خداست (سوره سبائ، آيه ۴۷).

۲ از شما مردم اجرى نمى طلبم مگر كسى كه بخواهد راهى به سوى پروردگارش بيابد (فرقان، آيه ۵۷).

۳ بگو: از شما اجرى نمى طلبيم مگر رعايت و محبت كردن شما نسبت به خويشان و اقربايم را. كه پيامبر اكرم بدستور خود خداوند اجر و مزد رسالتش را دوستى و احترام و محبت به خويشان و ذريه اش قرار داده است. البته جمع اين ۳ آيه كه در يكى مزد نطلبيده و در آيه اى ديگر طلبيده، چنين است كه اگر پيامبر محبت ذريه اش را خواسته، سود اصلى اش به خود مسلمانان بر مى گردد زيرا محبت و احترام عامل موئثرى است براى پيروى كردن، همانگونه كه در سوره ى آل عمران، آيه، ۳۱ (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله… اگر شما به خدا محبت داريد پس بايد مرا اطاعت كنيد كه خدا شما را دوست مى دارد…)). پيامبر اطاعت خود را از مردم مى طلبد مى فرمايد چرا كه من مبلغ فرمان او هستم، يعنى اگر ما مسلمانان به محبت سادات امر شده ايم اين دستورى است از جانب خداوند و با محبت، به خدا نزديك تر شده ايم و سودش به جيب خودمان رفته است و اصولا پيوند محبت با كسى، انسان را به سوى محبوب و خواسته هاى او مى كشاند و هر چه رشته ى محبت قوى تر باشد اين جاذبه قوى تر است، مخصوصا محبتى كه انگيزه ى آن كمال محبوب است، احساس اين كمال سبب مى شود كه انسان سعى كند خود را به آن مبدئ كمال و اجراى خواسته هاى او نزديك تر گرداند. چنانچه پيامبر اكرم در روايتى مى فرمايد خوبان سادات را بخاطر خدا احترام كنيد زيرا هر انسان خوبى بايد مورد احترام قرار گيرد و سادات بد را بخاطر من يعنى منسوب به پيامبر هستند بخاطر پيامبر اكرم احترام كنيد، (براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، ج، ۲ ذيل آيه ۳۱ سوره آل عمران و يا تفسير در المنثور سيوطى، ج، ۶ ص ۷ مراجعه كنيد). و اين اظهار محبتها يك شعار الهى است كه بگوييم ما مسلمانان براى خدمات پيغمبر و جبران ذره اى از زحماتش به او ارج نهاده و با اين احترام هميشه به ياد او هستيم، و اگر سيدى بد بود كار بدش را دوست نمى داريم ولى خودشان را بخاطر انتسابشان به پيغمبر اكرم دوست مى داريم.

بر اين امر دليل فطرى نيز دلالت دارد، كسى نقل مى كند: دوستى داشتم كه در كودكى پدر و مادرش را از دست داد از ده به شهر آمد و يك تاجر او را تحت حمايت و تكفل خود قرار داد تا بزرگ شد و از خانواده اى براى او دخترى را خواستگارى كرد و زندگى خوبى برايش مهيا كرد، از قضا تاجر مرد و ارثى كه به فرزندش رسيده بود در اثر بى كفايتى او، ضايع شد و فرزندش به گدايى افتاد، روزى در خيابان مى رفتم آن پسر براى گدايى پيش من آمد او را به خانه بردم ماجرا را به خانواده گفتم ايشان گفتند، ما زندگيمان را مديون پدر او هستيم و هر چند او خود باعث اين فلاكت شده اما بخاطر پدرش بايد مورد رسيدگى قرار گيرد، فطرت هر انسان سليم النفسى (عاقل و فهميده اى) مى گويد كسى كه به تو كمك كرده و از گمراهى و جهالت به نور هدايت آشنا كرده است او را و نزديكان و فرزندانش را و لو به خاطر او، دوست بدار و احترام نما، قضيه خويشان پيامبر هم چنين است هم او كه ما را به نور قرآن و هدايت و كمال دلالت نمود، خدايش امر كرد كه به مسلمانان بگو اجر رسالتم را محبت با خويشانم قرار دادم و ما مسلمانان به سبب امر الهى و فرمايشات معصومين، سادات را محبت كرده و احترام مى گذاريم آن هم به دو شق و دو جهت. ۱ اگر از موئمنين هستند: الف. مؤمن محترم است به دستور قرآن و روايات ب. از ذريه است و قابل احترام.. ۲ اگر از مؤمنين نيست و بد كرده، فقط به جهت منسوبيت او به پيامبر نه از جهت عمل و كردارش ((ثم جعلت اجر محمد صلواتك عليه و آله مودتهم فى كتابك فقلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى)) (دعاى ندبه مفاتيح الجنان).

– پس با توجه به آيات و روايات ما سادات را احترام مى كنيم و اگر از ايشان كسى به خطاكارى و بيراهه رفته ضمن كراهت داشتن عملش او را متذكر شده و نهى از منكر مى نماييم و در عين حال طورى برخورد نمى كنيم كه جسارت به نسبش باشد و فقط به سبب فرمايش معصومين (ع) به او احترام و اكرام مى نماييم. براى استفاده و توضيح بيشتر به اين كتابها مراجعه فرمائيد: تفسير الميزان (علامه طباطبايى)،، ۹ آيه، ۴۱ انفال تفسير نمونه، ج، ۲ آيه ۳۱ آل عمران كتاب فضايل السادات سيد محمد اشرف فرزند مرحوم محقق داماد، انتشارات شركه المعارف و الاثار ۱۳۳۹ ه. ش قم.

اما در رابطه با اين كه سادات عذاب نمى‏شوند و به زمهرير برده مى‏شوند، روايتى به دست ما نرسيده است بلكه در روايت آمده است: «خداوند جهنم را براى معصيت كاران آفريده اگر چه آن شخص عاصى سيد قرشى باشد (ولوكان سيداً قرشياً). قرآن نيز درباره قيامت مى‏فرمايد: «لا انساب بينهم يومئذً و لا يتساءلون هنگامى‏كه در صور دميده مى‏شود و قيامت برپا مى‏شود، ملاك آن روز نسب نيست»، (مؤمنون، آيه ۱۰) و امام سجاد (ع) نيز در جواب جابربن‏عبداللّه انصارى به اين آيه استدلال فرمود زيرا جابر ديد حضرت خيلى در عبادت خودش را خسته كرده است، عرض كرد: اى پسر رسول خدا شما فرزند پيامبريد و نيازى به اين قدر عبادت نداريد؟ حضرت اين آيه راتلاوت كردند و به كنايه به جابر فرمودند كه آنچه در قيامت به حال انسان مفيد است تنها اعمال او مى‏باشد. بلى نقايص مختصر با شفاعت و امثال آن رفع مى‏شود و روايات ديگرى هم در اين زمينه هست و شايد توبيخى و سرزنشى كه شامل حال سادات گناهكار مى‏شود، به دليل رعايت نكردن شأن سيادت خود، بيشتر باشد. كتاب مستقلى نيز در رابطه با اين گونه مطالب ديده نشده، بلكه به طور پراكنده در كتاب‏هاى مختلف وجود دارد. درخاتمه متذكر مى‏شويم كه وظيفه ما و همه مردم نسبت به سادات و فرزندان پيامبر (ص) اين است كه احترام آنان راحفظ كنيم.

در روايت آمده است كه: «سادات خوب را به خاطر خودشان احترام نماييد و سادات گناهكار را هم به خاطر پيامبر (ص)»، (اختصاص شيخ مفيد). براى اثبات سيادت بايد در اين موضوع نيازمند تحقيق است. اگر اجداد خود را مى‏شناسيد و نام و سابقه تاريخى آنان روشن است، مى‏توانيد بانسب شناسان مطرح بكنيد تا آنان با استفاده از كتب «انساب» اطلاعاتى را در اختيار شما بگذارند. در غير اين صورت وبا گفته يك نفر كه فلانى سيد است سيادت اثبات نمى‏شود و احكام آن جارى نيست. دوست داشتن سادات و حفظ احترامشان به خاطر انتساب به پيامبر اكرم (ص) بسيار خوب و پسنديده است. كسانى كه اموالشان متعلق خمس شده است بايد نصف آن (سهم سادات) را به سيد فقير بدهند. البته بهتر است اين كار با هماهنگى نماينده مرجع تقليد صورت بگيرد. بايد افزود: اين كه اكثر سادات با ايمان از دنيا مى روند منافاتى با عدالت خداوند ندارد. زيرا مقتضاى عدالت خداوند آن است كه حق هر كسى را با توجه به قابليت ها، اعمال، نيات و گفتار او به وى عنايت فرمايد.

سادات نيز همچون انسان هاى ديگر، در عين مختار بودن ودر معرض انواع آلودگى ها، لغزش ها و ضلالت ها قرار داشتن، اگر به راه حق رفته و خود را از ضلالت و اعوجاج محافظت نمايند، به دليل نظام حاكم بر جهان هستى كه در پرتو عدالت خداوند سامان يافته است، با ايمان از دنيا مى روند. از سوى ديگر از حيث ژنتيكى و عامل وراثتى سادات به ائمه (ع) مى رسند، اين زمينه، بستر مناسب ترى را براى هدايت يافتن و مؤمن شدن فراهم مى سازد ولى اين مسائله تنها يك عامل از عوامل گوناگونى است كه براى بار يافتن به ايمان لازم و ضرورى است و عامل تامه و تنها علت نمى باشد. به همين جهت است كه مى بينيم برخى از سادات على رغم چنين ويژگى از راه هدايت و صراط مستقيم بازمانده اند، چرا كه راه باطل را برگزيدند و با اعمال زشت و قبيح خود، مسير ضلالت را پيمودند.

مقتضاى عدالت خداوند آن است كه اگر انسانى با اختيار وانتخاب و گزينش خود راه حق را برگزيد و در آن قدم نهاد و براى تكامل خود تلاش نمود، اين نتيجه را مترتب ساخته و توفيق با ايمان از دنيا رخت بر بستن را به او عنايت فرمايد، اكثر سادات نيز على رغم عامل ژنتيكى با اراده واختيار و آگاهى راه مستقيم را برگزيدند و خداوند به اقتضاى عدالت خود اين نتيجه ميمون و مبارك را به آنها عنايت فرمود. در طرف ديگر مقتضاى عدالت خداوند آن است كه اگر بشرى با اختيار و اراده خود راه ضلالت را برگزيد و در آن قدم نهاد و براى آن تلاش كرد، اين نتيجه را مترتب ساخته كه آن شخص بدون ايمان از دنيا برود.

از اين رو برخى از سادات با علم و گزينش خود راه باطل را برگزيدند و خداوند به اقتضاى عدالت خود اين نتيجه ناميمون و نامبارك را بر انتخاب و حركتشان مترتب ساخت بحث سيادت به جد دوم پيامبر اكرم (ص) بر مى گردد، چنانچه مرحوم علامه مجلسى، (حياه القلوب، علامه مجلسى، انتشارات سرور ج، ۲ قم ۱۳۷۸ ه. ش). و ديگر بزرگان بيان فرموده اند جد اعلاى پيامبر اسلام، حضرت ابراهيم خليل الرحمن مى باشد يعنى از حضرت اسماعيل شروع و يكى بعد از ديگرى تا عبد مناف مى رسد كه او دو فرزند پسر داشت به نامهاى عبد شمس و هاشم و فرزند هاشم عبدالمطلب و فرزند او عبدالله، پدر پيامبر گرامى مى باشد، از هاشم فرزندى همچون (عبدالمطلب پاكدامن) به وجود آمد. فرزندان او به بنى هاشم معروف هستند و احترام و اكرام سادات از بنى هاشم مطابق آيات و روايات معتبر اسلامى بر هر مسلمانى واجب مى باشد.- با بررسى آيات قرآن تمامى پيامبران كه در زمينه اجر و مزد رسالت و زحمات در اين راه را سخن گفته اند اين تعبير را دارند كه ما از هيچ كس اجر و مزدى نمى طلبيم بلكه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است «، (سوره ى شعرائ، آيات:، ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵ ۱۶۴ و ۱۸۰- سوره هود آيات ۲۹ و ۵۱ و سوره ديگر قرآن)، ولى درباره ى پيامبر اكرم سه تعبير در قرآن آمده است. ۱ بگو اى رسول ما، هيچ اجرى از شما نمى طلبيم بلكه اجر و مزد رسالت من بر خداست (سوره سبائ، آيه ۴۷).. ۲ از شما مردم اجرى نمى طلبم مگر كسى كه بخواهد راهى به سوى پروردگارش بيابد (فرقان، آيه ۵۷).. ۳ بگو: از شما اجرى نمى طلبيم مگر رعايت و محبت كردن شما نسبت به خويشان و اقربايم را. كه پيامبر اكرم بدستور خود خداوند اجر و مزد رسالتش را دوستى و احترام و محبت به خويشان و ذريه اش قرار داده است. البته جمع اين ۳ آيه كه در يكى مزد نطلبيده و در آيه اى ديگر طلبيده، چنين است كه اگر پيامبر محبت ذريه اش را خواسته، سود اصلى اش به خود مسلمانان بر مى گردد زيرا محبت و احترام عامل موئثرى است براى پيروى كردن، همانگونه كه در سوره ى آل عمران، آيه، ۳۱ (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله.

اگر شما به خدا محبت داريد پس بايد مرا اطاعت كنيد كه خدا شما را دوست مى دارد… «. پيامبر اطاعت خود را از مردم مى طلبد مى فرمايد چرا كه من مبلغ فرمان او هستم، يعنى اگر ما مسلمانان به محبت سادات امر شده ايم اين دستورى است از جانب خداوند و با محبت، به خدا نزديك تر شده ايم و سودش به جيب خودمان رفته است و اصولا پيوند محبت با كسى، انسان را به سوى محبوب و خواسته هاى او مى كشاند و هر چه رشته ى محبت قوى تر باشد اين جاذبه قوى تر است، مخصوصا محبتى كه انگيزه ى آن كمال محبوب است، احساس اين كمال سبب مى شود كه انسان سعى كند خود را به آن مبدئ كمال و اجراى خواسته هاى او نزديك تر گرداند. چنانچه پيامبر اكرم در روايتى مى فرمايد خوبان سادات را بخاطر خدا احترام كنيد زيرا هر انسان خوبى بايد مورد احترام قرار گيرد و سادات بد را بخاطر من يعنى منسوب به پيامبر هستند بخاطر پيامبر اكرم احترام كنيد، (براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، ج، ۲ ذيل آيه ۳۱ سوره آل عمران و يا تفسير در المنثور سيوطى، ج، ۶ ص ۷ مراجعه كنيد). و اين اظهار محبتها يك شعار الهى است كه بگوييم ما مسلمانان براى خدمات پيغمبر و جبران ذره اى از زحماتش به او ارج نهاده و با اين احترام هميشه به ياد او هستيم، و اگر سيدى بد بود كار بدش را دوست نمى داريم ولى خودشان را بخاطر انتسابشان به پيغمبر اكرم دوست مى داريم. بر اين امر دليل فطرى نيز دلالت دارد، كسى نقل مى كند: دوستى داشتم كه در كودكى پدر و مادرش را از دست داد از ده به شهر آمد و يك تاجر او را تحت حمايت و تكفل خود قرار داد تا بزرگ شد و از خانواده اى براى او دخترى را خواستگارى كرد و زندگى خوبى برايش مهيا كرد، از قضا تاجر مرد و ارثى كه به فرزندش رسيده بود در اثر بى كفايتى او، ضايع شد و فرزندش به گدايى افتاد، روزى در خيابان مى رفتم آن پسر براى گدايى پيش من آمد او را به خانه بردم ماجرا را به خانواده گفتم ايشان گفتند، ما زندگيمان را مديون پدر او هستيم و هر چند او خود باعث اين فلاكت شده اما بخاطر پدرش بايد مورد رسيدگى قرار گيرد، فطرت هر انسان سليم النفسى (عاقل و فهميده اى) مى گويد كسى كه به تو كمك كرده و از گمراهى و جهالت به نور هدايت آشنا كرده است او را و نزديكان و فرزندانش را و لو به خاطر او، دوست بدار و احترام نما، قضيه خويشان پيامبر هم چنين است هم او كه ما را به نور قرآن و هدايت و كمال دلالت نمود، خدايش امر كرد كه به مسلمانان بگو اجر رسالتم را محبت با خويشانم قرار دادم.

در قسمتى از سوئالتان كه فرموديد ملاك برترى و احترام تقواست بسيار صحيح ولى حرف ما در همين تقواست كه متقى كسى است كه قرآن و دستورات دينش را تماما گوش دهد و عمل كند كه يكى از همين دستورات موده و دوستى با ذوى القرباى پيامبر است البته اگر كسى كه منسوب به پيامبر است بد باشد به خود و جدش ظلم مى كند ولى ما برخوردمان با او چنين باشد كه او را به اشتباهش راهنمايى كنيم ولى از جهت نسبش او را احترام نماييم نه از جهت عملش. و اگر حديثى كه شما در سوئال ذكر كرده اى صحيح باشد باز با جواب ما منافاتى ندارد آنجا پيامبر فرموده سيدى نبايد خيال كند به صرف اينكه فرزند پيامبر است براى او كافى است و علت تامه ى قبولى اعمالش باشد بلكه اين امتياز بايد او را بيشتر به انجام دستورات جدش وادار نمايد و ما مسلمانان به سبب امر الهى و فرمايشات معصومين، سادات را محبت كرده و احترام مى گذاريم آن هم به دو شق و دو جهت. ۱ اگر از موئمنين هستند: الف. موئمن محترم است به دستور قرآن و روايات ب. از ذريه است و قابل احترام.. ۲ اگر از موئمنين نيست و بد كرده، فقط به جهت منسوبيت او به پيامبر نه از جهت عمل و كردارش» ثم جعلت اجر محمد صلواتك عليه و آله مودتهم فى كتابك فقلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى «(دعاى ندبه مفاتيح الجنان).- پس با توجه به آيات و روايات ما سادات را احترام مى كنيم و اگر از ايشان كسى به خطاكارى و بيراهه رفته ضمن كراهت داشتن عملش او را متذكر شده و نهى از منكر مى نماييم و در عين حال طورى برخورد نمى كنيم كه جسارت به نسبش باشد و فقط به سبب فرمايش معصومين (ع) به او احترام و اكرام مى نماييم.

براى استفاده و توضيح بيشتر به اين كتابها مراجعه فرمائيد: تفسير الميزان (علامه طباطبايى)،، ۹ آيه، ۴۱ انفال تفسير نمونه، ج، ۲ آيه ۳۱ آل عمران كتاب فضايل السادات سيد محمد اشرف فرزند مرحوم محقق داماد، انتشارات شركه المعارف و الاثار ۱۳۳۹ ه. ش قم.: كلمه‏ى «سيد» در اصل به معناى كسى است كه صاحب مجد و عظمت است. و به همين اعتبار، نسل پيامبر اسلام را سيد مى‏گويند. از سخنان ابن شهر آشوب به دست مى‏آيد كه در قرن ششم هجرى قمرى كلمه‏ى سيد رواج كامل داشت و اولاد پيامبر را سيد مى‏گفتند. تحقيقات نشان مى‏دهد كه در قرن چهارم و پنجم كلمه «سيد» به همراه قرينه بر اولاد پيامبر اطلاق مى‏شد و در قرن ششم بدون قرينه استعمال مى‏گرديد. در عصر حاضر، در ايران به بنى هاشم سيد مى‏گويند و به غير آن به كسى سيد نمى‏گويند. در حجاز كسانى را كه از طريق امام حسين به پيامبر مى‏رسند، سيد مى‏گويند. در قسطنطنيه عموم مردم را سيد مى‏گويند و در آنجا كلمه سيد دلالت بر هاشمى بودن ندارد. در عهد صفوى به اولاد پيامبر كلمه‏ى ميرزا را اطلاق مى‏كردند ولى در زمان ما ميرزا دلالت بر هاشمى بودن ندارد، (جامع الأنساب، آيت‏الله روضاتى، ج ۱، ص ۳۲)….. مامقانى مى‏نويسد: در غير حجاز كلمه سيد به بنى هاشم و بنى عبدالمطلب اطلاق مى‏شود. در كشورهاى عربى شيعيان اين كلمه را به اولاد هاشم و عبدالمطلب اطلاق مى‏كنند ولى عرب غير شيعه آن را در معناى لغوى آن بكار مى‏برند، (علم النسب، ج ۱، ص ۱۴۴). عبدالمطلب در ميان مردم عرب با عنوان سَيِّدُ البطحاء و ابو السّاده العشره معروف بود و چون داراى شرف و سيادت بود، او را «سَيِّد» مى‏ناميدند و در همان زمان تمام عرب، سيادت، سرورى و زعامت او را پذيرفتند. قبيله‏ى قريش زعامت و سيادت او را قبول كردند و عرب ديگر هم او را به عنوان زعيم و رئيس پذيرفتند، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۲۳ و ۱۲۷).

در «كتاب حذف من نسب قريش» كه در قرن سوم نوشته شده اين عبارت آمده است: «فكان عبدالمطلب سيد قريش فى عصره لا ينازع السودد»، (ص ۴). معناى اين جمله به فارسى چنين است: پس عبدالمطلب در عصر خود سرور و زعيم بى‏رقيب قبيله‏ى قريش بود. ابرهه براى تخريب كعبه با نيروهاى خود در نزديكى مكه استقرار يافت. عبدالمطلب به نزد ابرهه رفت. ابرهه در ضمن سخنانش، به عبدالمطلب گفت: «يحقّ لك ان تكون سيِّد قومك تو را مى‏سزد كه سيِّد و زعيم قوم خودت باشى»، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۳۰، س ۱۵). به اين ترتيب، در آن عصر، در ميان مردم، تنها عبدالمطلب را سيد مى‏گفتند و هر گاه اين كلمه تنها و بدون قيد ياد مى‏شد، عبدالمطلب را شامل مى‏گرديد و عرب آن زمان به هر كسى سيد نمى‏گفتند. توجه داشته باشيم كه اصل در سيادت و سيد بودن، داراى مجد، شرف و عظمت بودن است و به نسل پيامبر اسلام، هم كه اطلاق مى‏شود به خاطر همين اصل است و كلمه سيد در لغت به معناى كسى است كه بالاتر از او كسى نيست، (علم النسب، محمدرضا مامقانى، جزء اول، ص ۱۴۴ و جزء دوم، ص ۱۰۴). پدر پيامبر اسلام عبدالله است. عبدالله وفات كرد و مادر پيامبر هم وفات كرد. سرپرستى پيامبر اسلام با عبدالمطلب بود. حضرت محمد (ص) محبوب دل عبدالمطلب بود.

روزى عبدالمطلب با افراد خود نشسته بود و پيامبر كودك خردسال بود. عبدالمطلب به آن افراد گفت: «انّى ارى انّه سيأتى عليكم يوم و هو سيدُكم»، (بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۴۳، س ۲) من به حقيقت مى‏بينم كه روزى مى‏آيد كه او سيد و سرور شما مى‏گردد. اين پيشگوئى عبدالمطلب تحقق يافت و حضرت محمد (ص) سيد و سالار همه شد. نسل پيامبر با دخترش حضرت فاطمه (س) ادامه يافت و فرزندان حضرت فاطمه فرزندان پيامبر هستند و پيامبر نسبت به اولاد فاطمه زهرا محرم است و با هيچكدام از نسل فاطمه نمى‏تواند ازدواج كند. اگر فرزندان دختر، فرزند انسان نباشد مى‏توان با دختران او ازدواج كرد. بنابراين هر كس كه نسلش به حضرت فاطمه (س) مى‏رسد، فرزند پيامبر حساب مى‏شود. حضرت امام موسى الكاظم (ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشيد خليفه‏ى عباسى وارد شدم. هارون سؤالهايى كرد و من جواب دادم. هارون پرسيد شما چگونه مى‏گوييد كه پسر پيامبريد در حالى كه پيامبر نسل نداشت. او فقط دختر داشت و نسل انسان از پسر مى‏ماند نه دختر. من در جواب سؤال هارون آيه ۸۴ سوره‏ى انعام را خواندم. خداوند مى‏فرمايد: و وهبنا له اسحق و يعقوب كلاً هدينا و نوحا هدنيا من قبل و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين ما به ابراهيم اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت كرديم و نوح را از پيش هدايت كرده بوديم و از نژاد او داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون را. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم. و نيز زكريا يحيى، عيسى و الياس را كه همگى از صالحان هستند»، (الميزان، ج ۷، ص ۲۴۱، عربى، بيروت، چاپ دوم). به هارون گفتم: اى هارون پدر عيسى كيست؟ هارون گفت: عيسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور عيسى از نسل ابراهيم بشمار رفته است؟

پس بدان كه خداوند عيسى را از طريق مادرش مريم به نسل حضرت ابراهيم ملحق ساخته است.

ما هم از طريق مادرمان حضرت فاطمه زهرا از نسل پيامبر اسلام به حساب مى‏آييم، (تفسير صافى، ج ۱، ص ۵۳۰ چاپ دوجلدى قديمى، تفسير نمونه، ج ۵، ص ۳۲۸ به نقل از نورالثقلين، ج ۱، ص ۷۴۳). از آنچه گذشت روشن شد كه جدّ همه سادات هاشم يا عبدالمطلب است و همه فرزندان عبدالمطلب و فرزندان آن فرزندان همه سادات هستند. پيامبر ما، حضرت على، حضرت زهرا و همه‏ى امامان دوازده‏گانه، سيد و سالار همه‏ى مؤمنان هستند ونسل هاشم از آغاز تا به امروز همه سادات و سرور ما هستند.

بر اين اساس، «سيد» و «سيدى» كه هم اكنون در ميان ما معروف است به عبدالمطلب و از او به هاشم مى رسد. همه كسانى كه نسبت خانوادگى آنها به عبدالمطلب مى رسد، سيد هستند چه ايرانى و چه غير ايرانى و نسل همه سادات عربى است چه ساداتى كه هم اكنون به زبان عربى حرف مى زنند و چه ساداتى كه به زبان فارسى و غير فارسى حرف مى زنند. سادات ايرانى اگر نسبت خانوادگى آنها به عبدالمطلب و يا هاشم مى رسد، همه سيد هستند و در اصل هم عربى بودند و زبانشان ملاك سيد بودن نيست.

ممكن است سيدى به چين مهاجرت كند و زبان بچه هاى او چينى شود و يا به ايران بيايد و زبان بچه هايش فارسى بشود. توجه به اين هم داشته باشيم كه سيادت، به نسل مربوط است و هر كس مثلا پدرش سيد است، خودش سيد است و چنين نيست كه سيد نشود. سيادت دست انسان نيست بلكه نسبت خانوادگى است.. كسى در اين ترديد ندارد كه همه‏ى فرزندان فاطمه زهرا (س)، فرزندان پيامبر اسلام هستند. بر اين اساس، اينكه در سؤال، سيّد نبودن مسلّم به حساب آمده است، صحيح نمى‏باشد بلكه، هر كس كه نسبش به فاطمه‏ى زهرا سلام الله عليها مى‏رسد، از نسل پيامبر اسلام و جزو سادات است. براى روشنتر شدن اين مسأله به چند روايت اشاره مى‏كنيم:. ۱ حضرت امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشيد رفتم. هارون از من سؤالهايى كرد. يكى از آن سؤالها اين بود كه شما چطور خودتان را فرزند پيامبر و از نسل او مى‏دانيد در صورتى كه پيامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟ در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى‏گويد: و وهبنا له اسحاق و يعقوب كلاً هدينا و نوحا هدينا من قبل و من ذرّيته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين* و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كلٌ من الصالحينما به ابراهيم، اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت كرديم و نوح را از پيش هدايت كرده بوديم و از نژاد او داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون را. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم و نيز زكريا، يحيى، عيسى و الياس را كه همگى از صالحان هستند. (سوره انعام، آيه ۸۴ و ۸۵). به هارون گفتم: اى هارون پدر عيسى كيست؟ گفت: عيسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهيم به حساب آمده است؟

پس بدان خداوند عيسى را از طريق مادر به نسل حضرت ابراهيم ملحق ساخته است. ما هم از طريق مادرمان از نسل و ذريّه‏ى پيامبر اسلام محسوب مى‏شويم. (تفسير صافى، چاپ دو مجلدى، ج ۱، ص ۵۳۰، جواهر، ج ۱۶، ص ۹۵).. ۲ در تفسير عياشى آمده است: روزى حجاج كسى را دنبال يحيى بن معمّر فرستاد. يحيى نزد حجاج حاضر شد. حجّاج گفت: شنيده‏ام تو گمان مى‏كنى كه حسن و حسين پسران پيامبر هستند و اين را از قرآن مى‏گويى در صورتى كه من قرآن را از اول تا آخر خوانده‏ام ولى اين مطلب را در آن نديده‏ام. يحيى گفت: شما سوره انعام را نمى‏خوانى؟ در سوره انعام آمده است: و من ذرّيّته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين* و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كلٌ من الصالحين مگر عيسى در اين آيه از نسل و ذريّه‏ى ابراهيم شمرده نشده است؟ حجاج گفت: درست مى‏گويى.

اين آيه را خوانده‏ام. (تفسير الميزان، عربى، ج ۷، ص ۲۶۱، بحث روائى).. ۳ ابو جارود مى‏گويد: امام باقر (ع) فرمود: اى اباجارود اينها درباره‏ى حسن و حسين به شما چه مى‏گويند؟ گفتم: به ما مى‏گويند: حسن و حسين فرزندان پيامبر نيستند. امام فرمود: شما چگونه براى آنان دليل مى‏آوريد؟ گفتم: ما با آيه‏ى… و من ذريته داود و سليمان… استدلال مى‏كنيم. امام فرمود: آنان در جواب شما چه مى‏گويند؟ گفتم: آنان مى‏گويند: پسر دختر، فرزند ناميده مى‏شود ولى اين فرزند صُلبى نيست. امام فرمود: شما به آنان چه مى‏گوييد؟ گفتم: ما آيه‏ى ندع ابنائنا و ابنائكم… را براى آنان مى‏خوانيم كه پيامبر به حسن و حسين، پسر اطلاق كرده است. امام فرمود: آنان چه مى‏گويند؟ گفتم: آنان مى‏گويند: در زبان عربى و در ميان مردم عرب، به پسران ديگران، «پسرم» اطلاق مى‏كنند. (پسر، پسر توست ولى شخص ديگرى به اين پسر تو مى‏گويد: «پسرم فلان چيز را بياور») امام فرمود: اى ابا جارود از كتاب خدا برايت آيه‏اى مى‏گويم. خداوند مى‏گويد: حرّمت عليكم امهاتكم و بناتكم… (سوره نساء، آيه ۲۳). تو از آنان بپرس آيا پيامبر مى‏تواند دختران حسن و حسين را بگيرد؟ اگر گفتند: مى‏تواند، دروغ مى‏گويند و اگر بگويند نمى‏تواند دختران حسن و حسين را بگيرد، در اين صورت ثابت مى‏شود كه حسن و حسين فرزندان صلبى پيامبر هستند. (جواهر الكلام، ج ۱۶، ص ۹۳، كتاب الخمس، چاپ ايران). روايات ديگرى نيز در اين موضوع آمده است. براى آگاهى بيشتر ر. ك: جواهر، ج ۱۶، ص ۹۳ تا ۱۰۱ بنابراين زنى كه از نسل پيامبر است، همه‏ى فرزندان او نسل پيامبر و سيّد هستند گرچه شوهرش سيّد نباشد و در نتيجه انسان از طريق مادر هم سيادت پيدا مى‏كند.

يادآورى: توجه داشته باشيم ساداتى كه مستحقّ خمس هستند و زكات واجب بر آنان حرام است، ساداتى هستند كه پدرشان سيّد است. فتواى مشهور فقهاء چنين است. (جواهر، ج ۱۶، ص ۹۰، تحرير الوسيله حضرت امام خمينى (قدس سره)، كتاب الخمس). بايد توجه داشت اهل تسنن نيز مى توانند سيد باشند ولى عمده فضيلت‏هايى كه در روايات وارد شده براى سادات از اهل ايمان مى‏باشد. گرچه ساداتى از اهل سنت كه دشمن با اهل بيت نباشند و از روى علم و غرض با مذهب شيعه دشمن نباشند و در حد استضعاف دينى باشند نيز داراى احترام سيادت علاوه بر احترام مسلمان بودن مى‏باشند.

احترام به سادات بدليل انتساب آنها به پيامبر اسلام (ص) تبعيت از سخن بزرگان دين است كه تكريم آنها را لازم دانسته واين به معنى مصونيت انها از تبعات اعمالشان نيست.

اگر كسى از روى علم وعمد به سيدى اهانت كند يا حرمت او را ناديده بگيرد، مسلم عواقبى در پى دارد، واين كه چه عملى توهين حساب مى شود بسته به نظر عرف است دراز كردن پا، براى كسى كه دردپا داردمثلاً، توهين به كسى نمى شود.

توهين به هر انسانى در پيشرفت سلوكى انسان، تأثير منفى دارد، سيد باشد يا غير سيد، منتهى سادات بدليل انتساب به پيامبر (ص) حرمت بيشترى دارد، مانند اينكه رعايت حرمت علما لازم تر است، ولى اين مصونيتى نمى آورد.

پرسمان

نظر مخاطبان درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.