وبگاه پاسخگویی به سوالات دینی هدانا

آسیب و عوارض آزادی بی قید و شرط در جامعه

آسیب و عوارض آزادی بی قید و شرط در جامعه

آيا آزادى موجب فساد است يا نه؟ چون خدا خودش اين آدميان را خلق كرده پس نبايد همه مثل هم فكر كنند پس آزادى حق همه است پس نبايد به آنها تحميل كنيم كه مثل ما فكر كنند؟

آزادى يكى از مهمترين و با ارزش ترين موهبت هاى الهى است كه از جايگاه و نقشى مهم در رشد، شكوفايى و تكامل ابعاد مختلف انسان و زندگى مادى و معنوى او برخوردار مى باشد. هر چند اين نعمت عظيم الهى با ارائه تفاسيرى نادرست منجر به اسارت بشريت و ايجاد فساد و بحران هاى عظيم در زندگى بشر و جهان گرديده است. از اين رو در تبيين و تفسير هر موضوعى، ابتدا بايد نوع رويكرد به آن را مشخص ساخت چرا كه هر رهيافتى، مبانى، پيش‏فرض‏ها و روش‏هاى خاص خود را مى‏طلبد. بنابراين در بررسى اينكه «آيا آزادى موجب فساد است يا نه؟» ابتدا بايد نوع و رويكرد خود را به آزادى مشخص نمود. مبانى آزادى اسلامى و تفاوتهاى آن با آزادى غربى:

از ديد اسلام آزادى حقى است خدادادى كه نبايد از انسان سلب شود و نيز از لوازم رشد و تعالى او براى رسيدن به تكامل است.

آزادى در كنار تربيت و امنيت مفهوم كلى و بنيانى را از اسلام ارائه مى دهد كه زندگى دنيوى و اخروى او را تضمين مى كند. تربيت براى شكوفا شدن استعدادهاست و امنيت و آزادى تضمين مى كنند تا فرد بدون مانعى به رشد و تعالى خود ادامه دهد.

بنابراين آزادى بدان معناست كه هيچ مانعى براى رشد بشر وجود نداشته باشد حالا اين مانع درونى و يا بيرونى باشد فرقى نمى كند. بر همين مبناست كه برخلاف غربى ها كه آزادى را در عرصه اجتماع و سياست صادق مى دانند، اسلام آزادى معنوى را مقدم بر آزادى اجتماعى مى داند و على رغم اينكه بر آن بخش هم تاكيد فراوان داشته ولى ريشه آن را در خود فرد و رهايى او از قيد و بندهاى بندگى و اسارت مى انگارد.

آزادى به مفهوم غربى انسان را در اجتماع صاحب اختيار مى داند و براى او محدويتى قائل نيست مگر حد آزادى ديگران، فلذا مى بينيم قوانين سخت و پيچيده اى را براى حفظ و استحكام آزادى اجتماعى وضع مى كنند ولى با اين همه قوانين و تدابيرى كه انديشيده شده مى بينيم آزادى در همان كشورهاى به اصطلاح مهد آزادى در معرض تهديد است چرا كه ريشه دار نبوده و مفهومى كه داراى بن و اساس نباشد در برابر تند بادهاى مخالف سر خم فرود مى آورد. شاهد مدعى محدويتهاى است كه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر در جامعه آمريكا ايجاد شده و آزادى شهروندان آمريكايى را در مخاطره انداخته است و يا كشتارهاى دسته جمعى كه هر از چند گاهى جامعه آمريكايى را در ترس و وحشت فرو مى برد.

ولى در اسلام آزادى اجتماعى ريشه دارد و ريشه آن آزادى معنوى است كه از تعاليم الهى و فطرت پاك انسانها سرچشمه مى گيرد. آزادى معنوى يعنى رستن انسان از تعلقات درونى كه او را در بند كرده و آزادگى او را سلب كرده است. انسانى كه به ماديات و شهوات زود گذر دنيوى وابسته هست مجال آزاد انديشى را نداشته و در اجتماع هم، همان اسارتها گريبانگير اوست و اجازه نمى دهد تا آزادى واقعى را بدست آورد. انسان متقى وارسته كه خود را از قيد و بندهاى درونى رها ساخته توانايى مقابله با ظلم ستم را داشته و در برابر ستمگران قد علم مى كند ولى انسان غربى در بندهاى درونى گرفتار است و با كوچكترين تندى از جانب زورمداران از خواستهاى خود دست برميدارد. در طول تاريخ انسانهاى آزداه تاريخ ساز بوده و توانسته اند مسير زندگى مردم را تغيير دهند ولى انسانهاى ديگر در سايه رشادت همين مردان شجاع نفس كشيده و هر قطعه تاريخ كه آزادگان در آن بروز و ظهور نداشته اند استبداد و استكبار بر جوامع سايه افكنده است.

انسانى كه در بند ماديات باشد توان مقابله با ظلم و ستم و بدست آوردن آزادى اجتماعى را ندارد و چون غربيها به اين اصل مهم توجه نكرده اند تا به حال نتوانسته اند به آزادى اجتماعى ايده آل هم دست بيابند.

روح هاى بزرگ تربيت يافته مكاتب الهى مى توانند خود و ديگران را از قيد و بنده آزاد كرده و دنيايى آزاد و همراه با آسايش و آرامش را به ارمغان بياورند.

مفاهيمى چون تقوا، زهد، عدالت، عفت و پاكدامنى ريشه در آزادمنشى انسانها دارد. انسان در برابر عواملى كه درون او را به اسارت مى كشاند و او را ضعيف و خوار مى كند بايد طغيان كند و خود را از دست آنها رها سازد و آزاد بودن و آزادگى خود را به اثبات برساند. اين انسان، آزادى واقعى را تجربه كرده و در اجتماع هم آزادى اجتماعى و حقوق ديگران را محترم مى شمارد ولى انسان خود محورِ خودپسند همه چيز از جمله آزادى را بر محور منافع خود مى سنجد و آن را كه خلاف خواستهاى نفسانى خود است نفى مى كند.

انسان در بند شهوات وقتى وارد اجتماع مى شود آزادى را در بى بند و بارى مى يابد يعنى فراغت از هرگونه قيدى كه او را مقيد مى كند تا به منافع خود دست نيازد و منافع او هم ريشه در نفسانيات و در واقع قيود درونى دارد و در اصل او كه زندانى تن است در اجتماع هم خود را در زندان مى بيند فلذاست كه ساختار شكنى مى كند و هنجارهاى جامعه را به نفع خود تغيير مى دهد.

از ديد اسلام انسان كاملا آزاد آفريده شده تا حدى كه در انتخاب دين نيز آزاد است و اين خود از افتخارات اسلام است كه پذيرش دين را نه از راه تقليد بلكه با تحقيق و تفحص توصيه كرده و بر آن پافشارى مى كند البته اين بدان معنا نيست كه بعد از پذيرش دين به لوازمات آن ملزم نباشيم.

تعدد معناى آزادى:

به نظر مى رسد تفاوت ميان آزادى منفى و مثبت از باب اختلاف صرفا لفظى و بيان يك معنا به دو شكل مثبت و منفى نباشد، بلكه از باب اختلاف شرط و مقتضى است. به عبارت ديگر آزادى منفى در رهايى معنا شده كه هماهنگ با معناى عرضى آن است. يعنى آزاد كسى است كه مانع و محدوديتى در پيش رو نداشته باشد. حال آن كه آزادى مثبت در خوداتكايى، توانمندى در انتخاب عقلى و توجه به هدف معنا مى يابد يعنى آزاد كسى است كه بتواند با خرد خويش و وجدانش به انتخاب بپردازد و ارباب خويش باشد نه پيرو ديگرى. آزادى مثبت يا آزادى منفى: انسان در زندگى نيازمند انديشه، خردورزى و حركت براساس عقل در بسترى است كه محدوديت هاى آن مانع از رشد آدمى نباشد. از اين رو هم به آزادى سلبى نياز دارد و هم به آزادى مثبت. به عبارت ديگر هر دو نوع آزادى براى انسان ضرورى است البته تفسيرى كه از آزادى منفى با آزادى مثبت شده است، تفسيرى ناقص و ناتمام است. بررسى آزادى منفى: اين كه آدمى بايد آدمى رها باشد سخن قابل پذيرشى است ولى اشكالى كه به معناى آزادى منفى وارد شده است، مشخص نبودن متعلق آن است يعنى مشخص نيست ما مى خواهيم از اين آزادى يعنى رهايى از مانع به چه منظور استفاده كنيم.

ابزار بودن آزادى و هدف بودن كمال آدمى در منطق قرآن، آزادى در راستاى رشد آدمى و سعادت حقيقى او پذيرفته شده است. آزادى قرآنى، آزادى در راستاى تحقق ارزشهاى انسانى است. قرآن يكى از اهداف پيامبران را آزادسازى بشر معرفى مى كند. يكى از تفاوت هاى اساسى ميان آزادى قرآنى و آزادى ليبرالى آن است كه از ديدگاه قرآن، آزادى فى نفسه مطلوب و هدف مطلق و ذاتى نيست، بلكه در حقيقت برخوردارى از نيروى خلاقه حيات است تا آدمى بتواند به وسيله آن به حيات معقول نائل شود

جمع مصالح فردى و جمعى در آزادى قرآنى: از ديدگاه ليبراليسم، آزادى در حوزه رفتارهاى فرد به طور كامل و محدود است. درحالى كه در فلسفه سياسى اسلام آزادى درصورتى ارزشمند تلقى مى شود كه برخلاف مصالح فرد نيز نباشد. نتيجه آن كه آزادى قرآنى با پذيرش مصالح جمعى به مصالح فردى هم توجه كرده و مصالح فردى و جمعى را مبناى آزادى انسان قرار داده است.

عقل دينى اساس آزادى مثبت قرآنى: آزادى مثبت از ديدگاه قرآن مبتنى بر خرد غايت انديش و رستگاربخش است و چنين عقلى در پرتو تعاليم انبيا شكل مى گيرد. حال آن كه آزادى مثبت از نظر ليبراليسم مبتنى بر خردابزارى و دنياانديشى است. كمترين اثر اين تفاوت اين است كه مرزها و ابعاد اين دو نوع آزادى با يكديگر فرق دارد. آزادى ليبرالى در بهره گيرى بيشتر از منافع مادى ارزش پيدا مى كند، حال آن كه آزادى قرآنى در به فعليت رسيدن بيشتر استعدادهاى آدمى منزلت مى يابد. نتيجه اين كه عقل دينى، عقل غايت انديش است نه عقل محاسبه گر و لذت طلب. خودگردانى قرآنى، خودگردانى سعادت بخش است نه خودگردانى هلاكت ساز. به اين ترتيب آزادى مثبت قرآنى، آزادى عقل در هدايتگرى آدمى به رشد استعدادها و به فعاليت رساندن آنها و وصول به سعادت است نه عقل ليبرالى كه عبارت است از آزادى نفس و اميال حيوانى آدمى در رسيدن به اوج نفسانيات و لذتهاى دنيايى. دو ضعف اساسى مفهوم سلبى آزادى آن است كه روشن نمى سازد آزادى از چه؟ و آزادى براى چه؟ همين ابهام زمينه موجب شده تا آزادى، تفسيرهاى متعدد و گاه متناقضى پيدا كند و نيز مايه سوءاستفاده قرار گيرد.

اشكال ديگر آن است كه آزادى سلبى مطلق قابل دفاع نيست زيرا برخى محدوديت هاى آزادى، لازمه تداوم حيات انسان است. بررسى آزادى مثبت: آزادى مثبت به معناى خودگردانى و فعاليت براساس عقل است. بايد گفت: چنين معنايى از آزادى، گامى به جلو در جهت شناخت درست مفهوم آن است، چرا كه عقل را به عنوان اساس و ريشه آزادى معرفى مى كند اما از آن رو كه عقلانيت و خردگرايى در نزد اينان در فلسفه مادى گرى و دين گريزى ريشه دارد و جهتش، سودطلبى و لذت جويى دنيوى است نمى تواند تصوير درست از آزادى ترسيم نمايد. به عبارت ديگر عقلانيت غربى ابزارى است در دستان منفعت جويى، آن هم سود مادى و دنيوى بدين جهت چنين عقلى، از حيث شناختارى و كاشفيت يا حيثيت تحرك و انگيزش برخوردار نيست، به اين ترتيب نقش موثر و مستقلى در شكل گيرى آزادى ايفا نمى كند زيرا عقل آن گاه مى تواند نقش آفرين باشد و جهت آزادى را مشخص كند كه در بند اهداف سودجويانه و خالى از حيثيت شناختارى و انگيزشى نباشد بلكه مبتنى به خود باشد و در پرتو وحى، به كشف مشخصه ها و كاربردهاى آزادى بپردازد.

مفهوم آزادى در قرآن از آزادى در زبان عربى با واژه هاى حريت، استقلال و رهايى تعبير شده است. به نظر مى رسد حريت معادل آزادى در زبان عربى است و استقلال و رهايى لوازم آن هستند. مراد از استقلال، خوداتكايى و خودگردانى است و رهايى به معناى عدم محدوديت است. واژه آزادى در قرآن: در قرآن واژه حريت به كار نرفته است ولى مفهوم حريت يعنى آزادى مورد توجه بوده است به گونه اى كه هدف بعثت پيامبر اكرم ص آزادسازى مردم و رهانيدن آنان از زنجيرها و اسارت ها ذكر شده است. در تفاسير به برخى زنجيرهايى كه آزادى انسان را سلب مى كنند و چگونگى رهايى انسان از آنها با توجه به تعاليم قرآن اشاره شده است ازجمله زنجير جهل و نادانى كه از طريق دعوت پيگير و مستمر قرآن به علم و دانش برداشته شده است يا زنجير بت پرستى و خرافات كه از راه دعوت به شناخت خالق هستى و توحيد از بين مى رود يا زنجير انواع تبعيضات و زندگى طبقاتى كه از طريق دعوت قرآن به اخوت دينى، برادرى اسلامى و مساوات در برابر قانون از ميان انسآنها رخت برمى بندد بنابراين هرچند واژه حريت در قرآن نيامده است ولى معناى حريت و آزادى در قرآن چنان منزلت يافته كه نه تنها هدف پيامبراسلام ذكر شده بلكه هدف هر پيامبرى، رهانيدن انسان از عبادت غير خدا و مبارزه با طاغوت بوده است.

آزادى قرآنى يعنى رهايى از هرگونه زنجير و اسارت درونى و بيرونى و مبارزه با طاغوت درون و بيرون كه نتيجه اش عبوديت، خوديابى و بناكردن حيات و زندگى براساس معرفت خويش است. از ديدگاه قرآن، ميان خداپرستى و رستگارى و فراموشى خود در اثر فراموشى خدا تلازم وجود دارد. واژه آزادى در روايات: واژه حريت و حر در روايات به كار رفته و براى آن ويژگى هاى زير ذكر شده است: آزادى حقيقى، آزادى درونى است به اين معنا كه آدمى در بند نفسانيات و اميال نباشد در روايات آمده است كه اگر كسى در بند نفسانيات نباشد، آزاد واقعى است هرچند در بندهاى بيرونى گرفتار گردد و اسير دست ديگران باشد از اين رو از ديدگاه متون روايى، كسى كه شهوات را ترك كند، آزاد است. آزادى در بينش روايات، ريشه الهى دارد يعنى آزادى ناشى از خلقت الهى است.

انسان به لحاظ وجودى، آزاد است و بايد از اين آزادى تكوينى خود استفاده كند و زندگى و سرنوشت خويش را به ديگران واگذار نكند بلكه خودگردان باشد و با آگاهى حيات خويش را بسازد بنابر اين انسان علاوه بر آزادى تكوينى، داراى آزادى تشريعى و هرگونه محدوديتى نيازمند دليل است. آزادى ذكر شده در روايات، شامل آزادى درونى و بيرونى مى شود. البته آزادى درونى مهمتر و اساسى تر از آزادى هاى بيرونى است شاهد بر اهميت آن كه در روايات، بندگان به سه دسته تقسيم شده اند: بنده ديگرى، بنده شهوت و بنده طمع و بنده شهرت كه آزادى درونى انسان را از بين مى برد، بدترين بندگى و اسارت شمرده شده است.

آزادى در قرآن و آزادى در انديشه غرب از ديدگاه قرآن و روايت، آزادى منزلتى بسيار والا دارد و به لحاظ تشريعى، آزاد بودن همه انسان ها يك اصل است. اين آزادى شامل آزادى مثبت (خودگردانى و حركت براساس معرفت) و آزادى منفى (رهايى از محدوديت ها و زنجيرهاى بيرونى و درونى) مى شود. از اين جهات آزادى قرآنى با آزادى رايج در فرهنگ غرب تفاوتى ندارد ولى آزادى قرآنى از ابعاد ديگرى با آزادى غربى و ليبرالى متفاوت است تفاوت هايى كه در ادامه بررسى مى شود و غالبا از اختلاف مبانى و بينش هاى اين فرهنگ سرچشمه مى گيرد. آزادى بيرونى همراه با آزادى درونى: متعلق آزادى منفى در فرهنگ قرآن، موانع رشد گوهر آدمى است چه اين موانع از بيرون بر انسان تحميل شود يا از درون سربرآورد.

ولى در فرهنگ ليبرالى، تنها به رفع موانع بيرونى توجه شده است و سلب آزادى فرد از سوى ديگران يا مزاحمت آزادى فرد با آزادى هاى ديگران را برنمى تابد. اين تفاوت در نوع نگرش متفاوت به انسان ريشه دارد. اگر از منظرى بالاتر از منظر مادى به انسان و جهان نگاه كنيم در آن صورت آزادى معنا و محدوده اى ديگر مى يابد. آزادى از اين منظر به معناى آزادى گوهر آدمى و تكامل روح و جان اوست، نه آزادى اميال طبيعى و تمايلات نفسانى. حق طلبى معيار آزادى بيرونى: حق طلبى و محوريت حق، ويژگى دوم آزادى قرآنى است كه با آزادى ليبرالى غرب متفاوت است. از ديدگاه قرآن، آزادى بيرونى آن است كه انسان ازسلطه و اسارت آنچه مايه گمراهى او از حق مى شود رهايى يابد حال آن كه در آزادى غربى تنها رهايى از ديگران اهميت دارد.

آزادى انديشه در اسلام‏

آزادى، اساسى‏ترين حق بشر است و در ميان انواع آزادى ها، (آزادى فردى)، و در بين آزادى‏هاى فردى آزادى انديشه براى دستيابى به كمالِ انسانى، ضرورى‏ترين وسيله است. «آزادى انديشه» به معناى آزادى در انتخاب و داشتن هر نوع انديشه است اما كتمان و اظهار آن نيز به طور معمول در همين بحث مطرح مى‏شود.

به نظر برخى، آزادى انديشه از فرهنگِ اروپا و غرب گرفته شده است. و منشأ افراط اروپاييان در اين مسئله دو چيز است:. ۱ برخورد كليسا با عقايد مردم در محاكم تفتيش عقايد.. ۲ نظر برخى از فلاسفه غرب در مورد مذهب كه معتقدند مذهب يك سرگرمى لازم براى بشر است و براى آن حقيقتى قائل نيستند و به همين دليل مى‏گويند انسان آزاد است هر عقيده اى را برگزيند.

همان گونه كه آزادى مطلق، عملى نيست آزادى هر انديشه نيز، در عمل به سلب خود مى‏انجامد. از اين رو هر جامعه اى آزادى انديشه را به گونه اى محدود كرده است. به نظر مى‏رسد اسلام به آزادى فردى قائل است و بنابر «اصل آزادى»، انسان در عقيده، گفتار و رفتار خود آزاد است و نمى‏توان كسى را ملزم كرد كه عقيده اى را بپذيرد يا انديشه اش را اظهار كند و يا مخفى بدارد. اين اصل بدون شك در مواردى قيد خورده است. در اين نوشتار پس از بيان گستره موارد آزادى انديشه، به قيود آن نيز اشاره مى‏شود.

موارد آزادى انديشه‏

يك. انتخاب انديشه‏

اسلام، مثل هر دين ديگر به نظر پيروانش خود را بهترين دين مى‏داند ولى به آزادى مردم در انتخاب يا عدم انتخاب آن احترام مى‏گذارد و كسى را به پذيرش اسلام مجبور نمى‏كند. آيه « لا إِكْراهَ فِى الدِّين‏» دليل بر اين سخن است كه پذيرش عقيده دينى قابل اجبار نيست و كسى را نبايد مجبور به پذيرفتن دين حق كرد، چه اينكه ممكن نيست از راه اجبار به مقصود رسيد. البته هر كس بايد بكوشد دين حق را بشناسد و آن را انتخاب كند. هر كس دينى جز اسلام اختيار كند، از او پذيرفته نمى‏شود. البته اين، به معناى مجبور كردن مردم به پذيرش آن نيست. خدا مردم را آزاد گذاشته است كه هر دينى بخواهند انتخاب كنند ولى او تنها دينِ حق را مى‏پذيرد.

دو. كتمان انديشه‏

اگر كسى مجبور شود انديشه خود را اظهار كند، به همان اندازه از او سلب آزادى شده است كه اجازه اظهار انديشه به او داده نشود. تجسّس و تفتيش به دلالت قرآن و روايات به طور مطلق حرام است و لازمه اين حرمت، آزادى مردم در كتمان هرگونه انديشه دينى، فلسفى، علمى، سياسى وأ است.

قرآن براى نهى از تجسّس، مؤمنان را مخاطب و مكلّف قرار داده و تجسّس از يكديگر را براى آنان حرام دانسته است ولى از آنجا كه كفّارى كه در پناه حكومت اسلامى هستند در اين گونه حقوق فردى و اجتماعى با مسلمين برابرند، تجسّس مسلمين از آنان نيز جايز نيست.

علاوه بر آن، تفتيش عقيده تجاوز به حقوق مردم است و به منظور هدايت آنان نيز نمى‏توان به درونشان راه يافت.

حاكم اسلامى نه تنها نبايد تفتيش كننده عقايد و اعمال مردم باشد بلكه بايد عيوب آنان را بپوشاند. حضرت امير (ع) مالك اشتر را چنين راهنمايى مى‏كند: «كسانى كه بيش از ديگران در جست وجوى عيوب مردم اند، بايد دورترين مردم از تو و پست ترين آنان نزد تو باشند. به راستى مردم عيوبى دارند كه حاكم در پوشيدن آنها از همه سزاوارتر است».

سه. اظهار و تبليغ انديشه‏

اگر انديشه را در رابطه با دين بسنجيم، يا سه حالت پيش مى آيد:

۳. ۱ انديشه دينى:

منظور از اظهار انديشه دينى، بيان نظريه‏هاى مختلف عقيدتى، اخلاقى و فقهى است كه مى‏تواند به عنوان نظريه اسلامى مطرح شود و ممكن است با معارف و احكام واقعى اسلام مطابق باشد. باب اجتهاد و تلاش علمى باز است، تا هركس در اين دايره بزرگ به فراخور توان خود نظر دهد و بى هيچ دغدغه آن را به صحنه تبليغ و تعليم بياورد. در يك جامعه اسلامى كه افراد از مذاهب مختلف اسلامى زندگى مى‏كنند نه تنها همه در بيان عقايد مذهب خود براى پيروان آن مذهب آزادند بلكه حكومت شيعى نيز در بيان آنها به آنان كمك مى‏كند.

امام صادق (ع) به ابان بن تغلب كه به دستور امام در مسجد مدينه فتوا صادر مى‏كرد مى‏فرمايد: به آنچه از نظر آنان (مذاهب گوناگون) آگاهى دارى به ايشان خبر بده». آن حضرت به مسلم بن معاذ هروى فرمود: «به من خبر رسيده كه تو در مسجد مى‏نشينى و براى مردم فتوا صادر مى‏كنى. وى عرض كرد: آرى و مى‏خواستم به شما عرض كنم: گاهى فردى به من مراجعه مى‏كند و من براساس نظر شما براى او فتوا صادر مى‏كنم و گاهى فردى نزد من مى‏آيد و مى‏بينم كه غير از مذهب شما دارد لذا براساس مذهب خودش براى او فتوا صادر مى‏كنم. گاهى نيز شخصى به من مراجعه مى‏كند كه از مذهبش آگاهى ندارم، لذا اقوال ائمه، از جمله اقوال شما را براى او باز مى‏گويم. در اين هنگام چهره امام جعفرصادق (ع) درخشيد و فرمود: «آفرين، آفرين، من نيز چنين مى‏كنم».

۳. ۲ انديشه ضددينى:

انديشه ضد دينى به گونه‏هاى زير اظهار مى‏شود:

۲۳. ۱ اظهار كفر

اظهار كفر از سوى كافران و مشركانى كه تابع نظام اسلامى اند، آزاد است. اهل كتاب حتى مى‏توانند در محل كار يا سكونت خود با نصب علامتى، اعلام دارند كه جزء اقليت‏هاى دينى جامعه اسلامى اند و يا اينكه لباس همگون و هم رنگ بپوشند. بيان استدلال‏هاى آنان اگر همراه با نقد و ردّ باشد و يا به گونه اى باشد كه موجب تضعيف دين مردم نشود و به ضلالت آنان منجر نگردد، آزاد است.

۲۳. ۲ افترا به خدا، دين و رهبران دينى

دروغ بستن به خدا، پيامبر (ص) و ائمه (ع) حرام است و امر غيردينى را، آگاهانه، جزء دين معرفى كردن (بدعت و تشريع) نيز جايز نيست. بدعت كارى است كه فردى بدون دليل و مدرك شرعى آن را براى ديگران به عنوان يك عمل شرعى قلمداد كند نظير آنچه خلفاى جور از پيش خود در دين داخل مى‏كردند (مثل اذان سوم در روز جمعه). بنابراين افترا به خدا و معصومان (ع) و دين جايز نيست. مسئولان رسانه‏ها نيز موظّف اند از نشر افترا خوددارى كنند و اگر كسى ناآگاهانه، به تحريف قرآن، سخنان ائمه (ع) يا ضروريات دينى پرداخت و پس از انتشار سخنانش، به طور مثال در روزنامه، از كذب آنها آگاه شد، بايد ردّ آنان را نيز در همان سطح منتشر كند و توزيع كنندگان و فروشندگان آن اگر به اين دروغ يقين پيدا كردند بايد به مشتريان آن روزنامه اعلام نمايند وگرنه فروش آنها نيز، به ظاهر در حكم نقل كذب است و جايز نيست. اهانت به مقدسات مذهبى و دشنام دادن به معصومان (ع) نيز همين حكم را دارد.

۲۳. ۳ اظهار ارتداد

حكومت اسلامى بايد زمينه دين دارى را به گونه اى فراهم آورد كه مردم مشتاقانه به اسلام روى آورند و مسلمانان صادقانه در حفظ و تعالى دين خود بكوشند اما حكومت نمى‏تواند مردم را به حفظ دين خود مجبور كند زيرا عقيده مستمر، مثل اعتقاد ابتدايى، قابل اكراه و تحميل نيست و اگر دين آوردن منافقانه بدتر از كفر است، دين دارى دو رويانه نيز بهتر از كفر نيست. حكومت اسلامى مسئول حفظ آزادى كافران و مسلمانان در عقيده خودشان است و اگر مسلمانى به دليل شرايط اجتماعى و شخصى، در يك بحران روحى و فكرى قرار گرفت و در مقابل شبهه‏هاى دينى، توان پاسخ‏گويى نداشت و برترى اسلام را بر اديان ديگر و يا بر بى دينى مشكوك دانست و در حوزه بحث و تحقيق نيز، راه به جايى نبرد و مرتد شد نمى‏توان او را به دين دارى مجبور كرد. اجبار او به دين دارى و اظهار آن، چيزى جز انداختن او در وادى نفاق نيست و مجازات او نيز جز بر ارتدادش نمى‏افزايد. او جاهل قاصر است و تنها راه خدمت به وى ارائه پاسخ مناسب به شبهاتش مى‏باشد. اما اگر مسلمانى، بدون استناد به شبهه، براى تضعيف دين دارى مردم و تضييع حقوق آنان از دين برگشت و يا باعث گمراهى ديگران شد، مستحق مجازات است.

۲۳. ۴ اضلال (گمراه كردن)

اگر كسى به قصد گمراهى ديگران، بر ضد عقايد دينى و يا در وصف معاصى، كتابى منتشر يا سخنرانى كرد و علم يا اطمينان داشت و يا احتمال داد كه در ميان مخاطبان اش برخى از افراد گمراه مى‏شوند و يا انگيزه انجام گناه در آنان پديد مى‏آيد و مرتكب آن مى‏شوند، نوشتن و نشر اين كتاب و يا ايراد سخنرانى، مصداقِ كمك به گناه است و جايز نيست. و اگر بدون قصد گمراهى چنين كرد و علم او به گونه اى نبود كه به طور قهرى در او قصد گمراهى پيدا شود، شايد كمك به گناه بر آن صادق نباشد.

راه‏هاى جلوگيرى از اضلال

بر طبق آن چه گذشت، انديشه اى كه اظهار شده و براى اضلال جمعى معين و يا اكثر مردم سببيت دارد و در حكم القاى در ضلالت است و يا مقدمه بى واسطه تحقق ضلالت آنان به حساب مى‏آيد، به حكم نهى از منكر، به معناى رفع آن، بايد جلو ادامه اضلالش را گرفت. و اگر انديشه اى هنوز اظهار نشده ولى عرف و مراجع صالح براى تشخيص مصالح مردم علم يا اطمينان دارند كه اگر اظهار بشود همان اثر را خواهد داشت به حكم نهى از منكر، به معناى دفع آن، بايد از اظهارش جلوگيرى كرد.

اكنون سخن درباره راه‏هاى ممكن براى اين نهى از منكر است:

۱ جلوگيرى از تأليف، اظهار، نگه دارى، نشر و فروش بيان مضلّ، كه به معناى بريدن زبان و شكستن قلم فرد و از بين بردن آثار او است.

۲ جلوگيرى از خريد، قرائت، استماع و رؤيت آن، كه به معناى بستن چشم و گوش مردم است.

۳ برگرداندن توجه مردم به چيزى غير از آن بيان مضل، كه با ايجاد راه‏هاى سرگرمى وأ ميسّر است.

۴ تقويت بعد دين شناسى و دين دارى مردم.

حضرت امير (ع) مى‏فرمايد: «توانايى سلطانِ حجّت، بيش از توانايى سلطان قدرت است». و بيانگر اين است كه موثر ترين راه مبارزه با انحراف، تقويت بُعد دين‏شناسى مردم است.

قرآن نيز همين روش را براى جلوگيرى از اضلال و گسترش شعاع هدايت ارائه مى‏دهد: «… فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ…».(۱) «پس بندگان مرا كه به سخن گوش مى‏دهند، آن گاه بهترينش را پيروى مى‏كنند، مژده بده. اينان هستند آن كسانى كه خدا آنان را هدايت كرد و اينان همان خردمندانند». اين آيه به طور معمول، براى اثبات «آزادى بيان» مورد استدلال قرار مى‏گيرد ولى به نظر مى‏رسد فقط مجوّز استماع اقوال حق و باطل و هدايتگر و گمراه كننده است و البته اين استماع را بر كسانى روا مى‏دارد و مورد تشويق قرار مى‏دهد كه در خود توانايى شناخت و تبعيت از بهترين سخن را مى‏يابند. هر چند در كل جامعه، بايد افكار مختلف بتواند خودنمايى كند و امكان عرضه بر همگان را داشته باشد و نظام اسلامى بايد مدافع اين حق مشروع مردم باشد. اما بر هركس در هر موقعيت سنّى و فكرى روا نيست به هر سخنى گوش بسپارد و به هر كتابى چشم بدوزد.

۳. ۳ انديشه غيردينى

اسلام از نظريه‏هاى مختلف علمى كه در جهت اداره بهتر زندگى مردم ارائه مى‏شود استقبال مى‏كند و به صاحبان آن به ديده احترام مى‏نگرد و مسلمانان را به فراگيرى آن هر چند در دورترين نقاط بر مى‏انگيزد. اظهار نظر در موضوعات احكام فقهى و اخلاقى نيز مجاز است و ارشاد جاهلان به موضوع (همانند تبليغ دين)، گاهى واجب است.

محدوده آزادى انديشه‏

با نگاهى به محرمات شرعى چنين بر مى‏آيد كه تنها موردى كه آزادى انديشه محدود مى‏شود، جايى است كه حقى تضييع گردد، آزادى انديشه حق مسلّم يك فرد است امّا فقط حق او نيست و در تزاحم با حقوق ديگر، بايد ديد كدام اولا است. احكام اسلام مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى است. اين مصالح در امور تعبدى به روشنى براى ما معلوم نيست جز آنكه خود شرع بيان كرده باشد. اما در مورد ديگر به طور عمده روشن است. از اين رو هرجا آزادى انديشه محدود مى‏شود، بى‏شك پاى مفسده اى شخصى و يا اجتماعى در كار است و غير از آن به سختى مى‏توان به حرامى ملتزم شد و به آسانى سلب آزادى كرد.

انديشه مخلّ به جامعه اسلامى‏

جامعه اسلامى مجموعه اى متشكل از مردم و دولت است كه براى حفظ اصول و ارزش‏هاى اسلامى تلاش مى‏كنند و آزادى انديشه از بهترين اصول و ارزش‏هاى اسلامى است كه همگان بايد براى حفظ و گسترش آن بكوشند. آزادى اصل تغييرناپذير قانون اساسى ايران نيز هست اما اگر انديشه اى فتنه آفريند و براى ايجاد تفرقه بين مردم و بروز هرج ومرج باشد و يا بسيارى از مردم را به بى‏قانونى و اعمال حرام وادارد، مخلّ جامعه است و بايد جلوى آن گرفته شود. از اين رو آزادى بايد قانون مند باشد تا آزادى همه مردم حفظ شود اظهارنظرها و انتقادها در موقعيت مناسبى صورت گيرد كه نظم عمومى به هم نخورد و هر كس مسئوليت اظهارات خود را بر عهده بگيرد. البته تشخيص جرم‏هايى كه از آزادى انديشه بر مى‏خيزد، كار آسانى نيست و بايد گروهى از متخصصان عادل به آن اقدام كنند. فيلم، رمان، طنز وأ زبان خاص خود دارد و به سادگى نمى‏توان به عنوان توهين به افراد و يا كمك به اختلال نظام جلوى آن را گرفت بلكه بايد آنها را در ظرف خود و با فرهنگ ويژه اش مورد نقد و بررسى قرار داد.(۲)

آيا مبارزه با فساد با آزادى بشر منافات دارد؟

در اجتماعى كه من و شما در آن زندگى مى‏كنيم، حساب من و شما از حساب جامعه جدا نيست اگر ضرر و ضربه اى و لو در اثر نادانى يك اقليت، به جامعه وارد آيد، همه آن جامعه متضرر مى‏شوند حتى آنها هم كه نقش تماشاگرى داشته و عامل فساد و ضرر نبودند، زيرا اجتماع بسان يك پيكر و افراد به طور كلى اعضاء آن پيكرند، به هر نقطه اى از اعضاء بدن صدمه اى وارد آيد همه اعضا در آتش آن مى‏سوزند.

ضربه‏هاى اقتصادى، اخلاقى، فرهنگى كه در اثر جهالت يك اقليت وارد مى‏شود، دود آن به چشم همه مى‏رود، گنهكاران و غير گنهكاران در برابر آن يكسانند.

سقوط اخلاقى در قسمتى از اجتماع، بسان بيمارى سرايت كننده است كه دامنگير همه مى‏شود، ضررهاى مالى و اقتصادى و فلج شدن كشاورزى در يك منطقه، هر فرد را به سهم خود بدبخت و تيره روز مى‏سازد و هرگز نمى‏توان حساب فرد را از حساب اجتماع جدا ساخت و بنابر اين سكوت در برابر مفاسد، غلط و گناه است. اين حقيقت را قرآن در ضمن يك آيه كوتاه بيان كرده است: «وَاتّقُوا فِتْنَهً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُم خاصّهً‏(۳) اى مردم از بلاهايى بترسيد كه هنگامى‏كه وارد مى شود تنها دامنگير گناهكاران نمى‏شود بلكه گناهكار و بى گناه در آتش آن مى‏سوزند».

بنابراين مبارزه با فساد، راهنمائى و دعوت به كارهاى نيك، جلوگيرى از انحراف، هرگز با آزادى فردى منافات ندارد، زيرا آزادى در صورتى محترم است كه سلب آزادى از ديگرى نكند، منافع ديگرى را در خطر نيفكند در حقيقت فرد مبارز از حقوق خود و دوستان خود كه در سايه افراط و انحراف چند فرد مفسد در خطر ميافتد، دفاع مى‏كند.

پيامبر اكرم پاسخ اين پرسش را در ضمن يك مثال روشن فرموده است او در پاسخ سؤال كننده مطلبى فرموده كه توضيح آن چنين است: «اجتماع ما بسان يك كشتى است، سر نشينان كشتى تا آنجا آزادند كه موجبات هلاك ديگران را فراهم نكنند، هر گاه مسافرى از اين آزادى سوء استفاده بنمايد و بخواهد با ميخ يا تيشه بدنه كشتى را سوراخ كند كليه مسافران روى غريزه دفاعى كه دارند، بشدت هر چه تمامتر با او مبارزه مى‏نمايند و عمل او را يك نحوه سوء استفاده از آزادى تلقى مى‏كنند».

جامعه نيز بسان كشتى است افراد جامعه، سرنشينان اين كشتى هستند، آنها در ضرر و نفع يكسانند و نمى‏توان حساب ضرر يك فرد را از اجتماع جدا نمود. (آيه الله جعفر سبحانى، مربى نمونه، به نقل از سايت تبيان)

جهت مطالعه بيشتر ر. ك:

۱- سيد محمد على ايازى، آزادى درقرآن/ ۲۱، چاپ اول، تهران، نشر ذكر، ۱۳۷۹

۲- منصور ميراحمدى، تحليل مفهوم آزادى سياسى، فصلنامه علوم سياسى/ ۷۳، سال سوم، شماره ۱۲، زمستان ۱۳۷۹

۳- عليرضا فراهانى منش، آزادى ازديدگاه علامه طباطبايى/ ۸۶ ج ۸۹، چاپ اول، قم، دفترانتشارات اسلامى، ۱۳۷۹

۵- مرتضى مطهرى، آزادى معنوى/ ۱۷، چاپ بيستم، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۸

۶- داوود فيرحى، مساله آزادى، فصلنامه علوم سياسى، سال اول، شماره ۳/ ۳، ۷

۱۳۷۷- عطايى اصفهانى، آزادى ازديدگاه اسلام، چاپ اول، قم، انتشارات عصرظهور، ۸

۱۳۷۸- ناصرمكارم شيرازى، پيام قرآن،/ ۱۵ ۴۴۳، چاپ دوم، قم، مدرسه امام على (ع)، ۱۳۷۵

۹- سيد محمد حسين طباطبايى، اسلام واحتياجات واقعى هرعصر/ ۱۰۶ ج ۱۰۷، بى جا، بى تا.

۱۰- آزادى بيان، عليرضا محمدى، سايت پرسمان ارگ.

(۱) زمر (۳۹) آيه ۱۸
۰۰۰ (۲) جهت مطالعه بيشتر ر. ك: مهدى منتظر قائم، آزادى انديشه، به نقل از فصلنامه حكومت اسلامى شماره ۷
۰۰۰ (۳) انفال/ ۲۵ -پرسمان.

🔗 لینک کوتاه

نظر شما درباره این مطلب:

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط سایت هدانا منتشر خواهد شد.

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.